آیاتى در شأن حضرت على (ع)

آیاتى که در شأن حضرت امام على علیه السّلام نازل شده است‏

 

مؤلف گوید: پیش از این، در باب «کثرت فضائل حضرت على علیه السّلام» که نخستین باب فضائل آن حضرت است که ما در این مجلد به مناسبت فضائل ایشان تشکیل داده‏ایم، از تاریخ «خطیب بغدادى» (۶/ ۲۲۱) به سند او، از «ابن عباس» نقل کردیم که سیصد آیه در قرآن کریم، در شأن آن حضرت علیه السّلام نقل شده است و «ابن حجر» در [صواعق ص ۷۶] و «شبلنجى» در [نور الابصار ص ۷۳] از «ابن عساکر» از «ابن عباس» روایت کرده‏اند، آیاتى که در قرآن کریم در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده، درباره هیچیک از صحابه، نازل نشده است. و از «ابن عباس» روایت شده که سیصد آیه در قرآن کریم در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است.

مؤلف گوید: نظر ما از تشکیل این باب، آن نیست که تمام آیاتى که در قرآن کریم در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است، اینجا بیاوریم؛ زیرا بطوریکه پس از این در محل خود خواهید دید، آیه شریفه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ‏ إِلَیْکَ‏

و آیه شریفه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ و آیه شریفه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ درباره اعتراض «حارث بن نعمان» نازل شده است. زمانى که او به نصب على علیه السّلام بوسیله پیامبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله به جانشینى خود، اعتراض کرد و آنرا انکار نمود و همچنین آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا و آیه وَ کَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتالَ و امثال اینها از آیات دیگر که هر یک از آنها بطور مستقل در جاى خود، یادآورى شده است و همچنین آیه شریفه فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ ویژه سؤالى است که حضرت آدم علیه السّلام از پروردگارش داشت و خدا را به جاه و مقام محمد و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام سوگند داد و همچنین «آیه تطهیر» در شأن پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله على، فاطمه و حسنین علیهم السّلام نازل شده است و «آیه مباهله» هم ویژه مباهله با اهل نجران است که در شأن پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله، حضرت على، حضرت زهرا و حسنین علیهم السّلام نازل شده است و «آیه مودّت» در شأن نزدیکان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نازل شد که حضرت على، حضرت فاطمه و حسنین علیهم السّلام باشند و چنانکه از ظاهر قسمت بندى ما بدست مى‏آید، هر یک از آیات مذکور را در بابهاى مستقل به خودشان یادآورى کرده‏ایم. بلکه غرض ما از انعقاد این باب، یادآورى بخشى از آیاتى است که در فضیلت شخص على بن ابیطالب علیه السّلام نازل شده است و باب على حدّه‏اى براى آنها منعقد نساختیم.

با توجه به مقدمه‏اى که ایراد کردیم در این باب، بیست و پنج آیه از آیاتى که در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است و ویژه آن حضرت است، متذکر مى‏شویم.

آیه اوّل إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ

 

؛ به راستى که مردم را از شکنجه الهى بیم مى‏دهى و همگان را هدایت مى‏کنى.

 (سوره رعد، آیه ۷)

 [مستدرک الصحیحین ۳/ ۱۲۹] به سند خود، از «عباد بن عبد الله اسدى» از حضرت على علیه السّلام روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله منذر (انذار کننده) است و من هادى (هدایت‏کننده).

          [إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ لعباد             و علىّ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ]

 «حاکم» گفته است: حدیث مزبور از سندهاى صحیحى برخوردار است.

مؤلف گوید: «متّقى» این حدیث را در [کنز العمال ۱/ ۲۵۱] نقل کرده و گفته است: این حدیث را «ابن ابى حاتم» روایت کرده و «هیثمى» در [مجمع ۷/ ۴۱] نقل کرده و گفته است: مراد از «هادى»، مردى است از بنى هاشم. «هیثمى» گوید: این حدیث را «عبد الله بن احمد» روایت کرده است و «طبرانى» در کتاب «الصغیر» و «الاوسط» آنرا آورده و رجال «المسند» افراد ثقاتى هستند.

مؤلف گوید: مراد امام علیه السّلام که فرموده است: «هادى»، مردى است از بنى هاشم. شخص خود را در نظر گرفته است و پیداست که نخواسته بنام خود تصریح نماید. «سیوطى» در «الدّر المنثور» در ذیل تفسیر آیه در سوره رعد، گوید:

این حدیث را «ابن مردویه» و «ابن عساکر» نقل کرده‏اند و اشاره نموده که «هادى»، مردى است از بنى هاشم. و از این جمله، امام علیه السّلام شخص خود را در نظر گرفته است.

 [تفسیر ابن جریر طبرى ۱۳/ ۷۲] به سند خود، از «ابن عباس» روایت کرده است، هنگامى که آیه انذار نازل شد، رسول گرامى صلّى اللّه علیه و آله دست مبارک خود را روى سینه‏اش گذاشت و فرمود:

 «انا المنذر وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ»

؛ «من بیم دهنده‏ام و هدایت مردم در دست اختیار من است». پس از آن دست مبارکش بر شانه حضرت على علیه السّلام گذاشت و فرمود:

 «انت الهادى یا علىّ، بک یهتدى المهتدون بعدى»

؛ «یا على! تو آن بزرگوارى هستى که مردم را به راه راست مى‏خوانى و پس از من، آنانکه قابلیت هدایت دارند، از برکت وجود تو، به نعمت هدایت نایل مى‏گردند».

مؤلف گوید: این حدیث را «سیوطى» در «الدّر المنثور» در ذیل تفسیر آیه انذار سوره رعد روایت کرده است. و اظهار داشته: «ابن مردویه» و همچنین «ابو نعیم» در کتاب «المعرفه» و «دیلمى»، «ابن عساکر» و «ابن نجّار» این حدیث را روایت کرده‏اند.

 [فخر رازى در تفسیر کبیر] در ذیل تفسیر آیه انذار در سوره رعد، اظهار داشته است: اهل ظاهر از مفسران در ذیل آیه مزبور گفتارى را متعرض شده‏اند (تا آنجا که گفته است) گفتار سوّم: «منذر» پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله است و «هادى»، على علیه السّلام است پس از آن، از «ابن عباس» نقل کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست مبارک را روى سینه خویش گذاشت و فرمود: من منذر و بیم دهنده مى‏باشم سپس دست خود روى شانه حضرت على علیه السّلام گذاشت و خطاب به آن حضرت، فرمود: تو آنکسى هستى که مردم را هدایت مى‏کنى و مردمى که خواهان هدایت باشند، پس از رحلت من، بدست تو هدایت خواهند شد.

 [سیوطى در الدّر المنثور] در ذیل تفسیر آیه انذار سوره رعد، گفته است: «ابن مردویه» از «أبو برزه اسلمى» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در حالى که دست مبارکش را روى سینه حضرت على علیه السّلام گذاشته بود، خطاب به آن حضرت، فرمود: به راستى تو آنکسى هستى که مردم را از شکنجه خداى تعالى بیمناک مى‏سازى و همگان را از نعمت هدایت خود، برخوردار خواهى نمود. پس‏ از این، اظهار داشته: این حدیث را «ابن مردویه» و همچنین «ضیاء» در کتاب «المختاره» از «ابن عباس» در ذیل آیه انذار روایت کرده است که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: منذر و هادى، على بن ابیطالب علیه السّلام است.

 [کنز العمال ۶/ ۱۵۷] از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل کرده است: من بیم دهنده و على هدایت کننده است و خطاب به آن حضرت فرمود: یا على! پس از رحلت من، آنها که لایق هدایت مى‏باشند، از نعمت هدایت تو برخوردار خواهند شد.

و اشاره کرده که این حدیث را «دیلمى» از «ابن عباس» روایت کرده است.

مؤلف گوید: «شبلنجى» در [نور الابصار ص ۷۰] و «مناوى» در [کنوز الحقایق ص ۴۲] به نقل این حدیث پرداخته‏اند.

آیه دوّم أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ‏

 

بدیهى است مؤمن و فاسق برابر نمى‏باشند.

 (سوره سجده، آیه ۱۸)

 [تفسیر ابن جریر طبرى ۲۱/ ۶۸] در ذیل تفسیر آیه مؤمن و فاسق در سوره سجده، به سند خود، از «عطاء بن یسار» روایت کرده است که آیه مزبور در مدینه، درباره على و «ولید بن عقبه بن ابى معیط» نازل شده است و جریان از این قرار بود که «ولید» به حضرت على علیه السّلام، گفت: زبان من از تو، گویاتر و نیزه من از نیزه تو، تیزتر است و بهتر از تو مى‏توانم دلاوران لشکر را از پاى درآورم [!] حضرت على علیه السّلام در پاسخ او، فرمود: ساکت باش که تو موجود پلید و فاسقى هستى و خداى تعالى آیه مزبور را درباره آنان نازل فرمود أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ …؛ آیا آنکس که بخدا ایمان آورده، مانند کسى است که‏ فاسق بوده است؟ هرگز مؤمن و فاسق یکسان نخواهند بود. امّا آنان که ایمان آورده و نیکوکارند، از بهشت خدا بهره‏مند مى‏گردند و امّا آنان که فاسق و بدکارند، جایگاه آنان دوزخ است و هر گاه تصمیم مى‏گیرند از دوزخ بیرون آیند، آنان را بدوزخ برمى‏گردانند و در پاسخ اعتراض آنان مى‏گویند: عذاب آتش را که (در دنیا) تکذیب کردید، اینک بچشید.

مؤلف گوید: این حدیث را «زمخشرى» در «تفسیر کشّاف» در تفسیر آیه سوره سجده، نقل کرده است و «سیوطى» هم، در «تفسیر الدر المنثور» ذیل آیه مزبور حدیث فوق را از «ابن اسحاق» و او هم از «عطاء بن یسار» نقل کرده است و گفته: «ابن ابى حاتم» هم مثل آن حدیث را یادآورى کرده است.

 [واحدى در اسباب النزول ص ۲۶۳] به سند خود، از «ابن عباس» نقل کرده است که «ولید بن عقبه بن ابى معیط» خطاب به حضرت على علیه السّلام مى‏گفت:

نیزه من از نیزه تو، تیزتر و زبان من از تو، گویاتر و نیروى من براى از پاى درآوردن سرهنگان سپاه، از تو بیشتر است [!] حضرت على علیه السّلام فرمود: ساکت باش که فاسقى بیش نیستى. در این رابطه آیه أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ نازل شد. بدیهى است مصداق حقیقى مؤمن در این آیه، حضرت على علیه السّلام و منظور از نمونه اصلى فسق، «ولید بن عقبه» است.

 [سیوطى در الدّر المنثور] در تفسیر آیه ایمان و فسق در سوره سجده گفته است: «ابن ابى حاتم» از «عبد الرحمن بن ابى لیلى» در ذیل آیه مذکور اظهار داشته: آیه مزبور درباره على بن ابیطالب علیه السّلام و «ولید بن عقبه» نازل شده است.

 «سیوطى» گفته: «ابن مردویه» و «خطیب» و «ابن عساکر» از «ابن عباس» روایت کرده‏اند که اظهار داشته است: مصداق واقعى مؤمن در آیه أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً، على بن ابیطالب علیه السّلام است و منظور اصلى از فاسق در همان آیه، «ولید بن عقبه» است و نزول آیه مزبور به این مناسبت بوده که گفتگوى سبّ آمیزى میان این‏ دو تن بوجود آمد و خداى تعالى آیه ایمان و فسق را نازل فرمود.

 [تاریخ بغداد ۱۳/ ۳۲۱] به سند خود، از «ابن عباس» روایت کرده است که «ولید بن عقبه» (با بى‏حیائى هر چه بیشتر) به على بن ابیطالب علیه السّلام گفت: آیا چنین نیست که زبان من از تو گویاتر و نیزه من از تو تیزتر و بى‏باکیم از تو بیشتر است؟ خداى تعالى آیه أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً را نازل کرد و در این رابطه ثابت فرمود که مؤمن و فاسق با یکدیگر برابرى نمى‏کنند.

مؤلف گوید: حدیث مزبور را «سیوطى» در «الدر المنثور» در ذیل تفسیر آیه ایمان و فسق در سوره سجده آورده و گفته است: این حدیث را «ابو الفرج اصفهانى» در کتاب «أغانى» و «ابن عدى»، «ابن مردویه»، «خطیب» و «ابن عساکر»، از طرق مختلف، از «ابن عباس» روایت کرده‏اند.

 [الریاض النضره ۲/ ۲۰۶] گفته است: از آیاتى که در فضیلت حضرت على علیه السّلام نازل شده، آیه أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً است. «ابن عباس» گفت: آیه مزبور درباره على بن ابیطالب علیه السّلام و «ولید بن عقبه» نازل شده است. آنهم به خاطر پاره‏اى از سخنان که فیمابین آنها بزبان آمده است و این حدیث را «حافظ سلفى» نقل کرده است و جریان این بود که «ولید بن عقبه» (با کمال بى‏شرمى و بى‏پروائى) خطاب به حضرت على علیه السّلام اظهار داشت: نیزه من از نیزه تو، تیزتر و زبان من از تو، گویاتر و نیروى من براى از پاى در آوردن دلاوران جنگ از تو، زیادتر است. حضرت على علیه السّلام فرمود: ساکت باش که تو فاسقى بیش نیستى. در روایت دیگر حضرت على علیه السّلام فرمود: تو فاسق و دروغگوئى بیش نیستى. خداى تعالى به منظور تصدیق و تأیید پاسخ على علیه السّلام، آیه أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً را نازل فرمود. «قتاده» در این رابطه اظهار داشته است: بخدا سوگند! در دنیا و در پیشگاه خدا و در روز رستاخیز، مؤمن و فاسق برابر نخواهند بود. پس از این خداى تعالى منازل هر دو دسته، مؤمن و فاسق را، بیان فرموده است، آنجا که مى‏فرماید: أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا … که ترجمه آن گذشت و این حدیث را «واحدى» نقل کرده است.

آیه سوّم أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ‏

 

آیا پیغمبرى که از جانب خدا دلیلى روشن و معجزه‏اى (مانند قرآن) دارد، با گواهى صادق (مانند على علیه السّلام) که نبوّتش را تصدیق مى‏کند …

 (سوره هود، آیه ۱۷)

 [سیوطى در الدّر المنثور] در ذیل آیه أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ اظهار داشته است: «ابن ابى حاتم»، «ابن مردویه» و «ابو نعیم» هم در کتاب «المعرفه» از حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام روایت کرده‏اند که فرمود: هیچ مردى از قریش نیست مگر اینکه بخشى از قرآن درباره او نازل شده است. مردى که حضور داشت پرسید: چه آیه‏اى در شأن، شما نازل شده است؟ حضرت فرمود: مگر این آیه را در سوره هود تلاوت نکرده‏اى که مى‏فرماید: أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ و در توضیح پاسخ خود فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بزرگوارى است که از سوى پروردگارش «بیّنه» بر درستى گفتار و کردارش دارد و من هم گواه بر راستى و درستى او مى‏باشم.

مؤلف گوید: این حدیث را «متّقى» در [کنز العمال ۱/ ۲۵۱] نقل کرده است باز گفته است: «ابن مردویه» و «ابن عساکر»، از حضرت على علیه السّلام روایت کرده‏اند که فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله براى اثبات درستى خود، «بیّنه» اى از سوى پروردگارش داشت و من گواه راستى و درستى آن حضرت مى‏باشم. و باز گفته است: «ابن مردویه» به طریق دیگرى، از حضرت على علیه السّلام روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: کسى که از سوى پروردگارش دلیلى بر درستى گفتار و کردارش‏ دارد، همانا منم و گواه بر درستى رفتار من هم، على علیه السّلام است.

 [فخر رازى در تفسیر کبیر] در ذیل آیه مورد نظر که در سوره هود نازل شده است، اظهار مى‏دارد: مفسّران در تفسیر کلمه «شاهد»، وجوهى را متعرّض شده‏اند (تا آنجا که گفته است) وجه سوم: مراد از «شاهد»، على بن ابیطالب علیه السّلام است که گواه بر «بیّنه» آن حضرت است و توضیح «منه» به این خاطر است که گواه مزبور جزئى از محمد بشمار مى‏آید و با ایراد کلمه «منه» شرافتى براى گواه مى‏باشد که على علیه السّلام در این آیه بعض و جزئى از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله بشمار رفته است.

آیه چهارم فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِینَ‏

 

خدا و جبرئیل و شایسته‏ترین مؤمنان، امور او را به عهده مى‏گیرند و از وى پاسدارى مى‏نمایند.

 (سوره تحریم، آیه ۴)

 [سیوطى در الدّر المنثور] در ذیل تفسیر آیه فوق واقع در سوره تحریم، گفته است: «ابن مردویه» از «اسماء بنت عمیس» روایت کرده است که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى‏فرمود: صالح مؤمنان، على بن ابیطالب علیه السّلام است. باز گفته است: «ابن مردویه» و «ابن عساکر» از «ابن عباس» روایت کرده‏اند که پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: صالح مؤمنان، على بن ابیطالب علیه السّلام است.

 [کنز العمال ۱/ ۲۳۷] از حضرت على علیه السّلام روایت کرده است رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: مصداق راستین صالح مؤمنان، على بن ابیطالب علیه السّلام است. این حدیث را «ابن ابى حاتم» نقل کرده است.

مؤلف گوید: «ابن حجر» در [صواعق/ ۱۴۴] چنین اظهار داشته است: در حدیث موقوف و مرفوع آمده آمده است که مراد از صالح مؤمنان، على علیه السّلام- کرّم الله وجهه- مى‏باشد. «۱»

 [عسقلانى در کتاب فتح البارى ۱۳/ ۲۷] گفته است: «طبرى» از «مجاهد» نقل کرده است: صالح المؤمنین، على بن ابیطالب علیه السّلام است. باز گفته است: «نقّاش» از «ابن عباس» و از امام محمد باقر علیه السّلام و فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده است: صالح المؤمنین، حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام است.

 [هیثمى در مجمع ۹/ ۱۹۴] از «حبیب بن یسار» روایت کرده است، هنگامیکه امام حسین علیه السّلام شهید شد، «زید بن ارقم» در کنار در مسجد قرار گرفت و گفت: آیا آنچه را که تصمیم داشتید به انجام رسانیدید؟! گواهى مى‏دهم از رسولخدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که مى‏فرمود:

 «اللّهمّ انّى استودعکهما و صالح المؤمنین»

؛ از خدا مى‏خواهم تا شما دو تن و صالح مؤمنان را در کنف حمایت خود، محافظت فرماید. سخن گذاران و مفتّشان، گفت، «زید بن ارقم» و گواهى او را به اطلاع «عبید الله زیاد» رسانیدند که وى چنین و چنان گفته و آشوب قلبى در دل مردم ایجاد کرده است. «ابن زیاد» به سختى غضبناک شد ولى پاسخى نداد، تنها به این سخن اکتفاء کرد که وى پیرمرد جاهلى است که عقلش را از دست داده است! این حدیث را «طبرانى» نقل کرده است.

مؤلف گوید: مراد از ضمیر تثنیه (هما) در فرموده رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله «انّى استودعکهما»، امام حسن و امام حسین علیهما السّلام است و منظور از صالح مؤمنان، على بن ابیطالب علیه السّلام است و معناى جمله دعا اینست که پروردگارا! حسن و حسین‏ و على بن ابیطالب علیهم السّلام را در کنف حمایت خودت، از هر گونه خطرى محافظت فرما. و هنگامیکه این خبر را از ناحیه «زید بن ارقم» به اطلاع «عبید الله» رسانیدند که «على علیه السّلام، صالح مؤمنان است»، «عبید الله» خشمناک شد تا آنجا که تاب نیاورده اظهار داشت: زید پیرمرد بى‏عقلى است و از چنان نابخردى توقعى نمى‏توان داشت!

آیه پنجم وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَهٌ

 

گوش شنواست که حقایق الهى را مى‏شنود.

 (سوره الحاقه، آیه ۱۲)

 [تفسیر ابن جریر طبرى ۲۹/ ۳۵] به سند خود، از «مکحول» نقل کرده است که در یکى از اوقات، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آیه فوق را تلاوت کرد سپس به جانب على علیه السّلام توجه کرده، فرمود: از خداى تعالى در خواست کردم تا تو را مصداق آیه شریفه قرار بدهد و أُذُنٌ واعِیَهٌ (گوش شنوا) تو باشى. حضرت على علیه السّلام فرمود:

از برکت درخواست رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هر سخنى را که از آن حضرت مى‏شنیدم، هرگز فراموش نمى‏کردم.

 [همان کتاب ۲۹/ ۳۵] به سند خود، از «بریده» نقل کرده است که از رسولخدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم خطاب به حضرت على علیه السّلام فرمود: یا على! خداى تعالى به من دستور داده است همواره به تو نزدیک باشم و از تو دور نگردم و دستور داده است تا حقایق الهى را به اطلاع تو برسانم و از این راه رنجى بر تو وارد نیاورم و بر خداست که تو را از هر گونه رنجى حتى رنجش شنیدن در امان بدارد و در این رابطه آیه مورد بحث نازل شد.

مؤلف گوید: «طبرى» همین حدیث را در [۲۹/ ۳۶] به طریق دیگر و با اختلاف اندکى، از «بریده اسلمى» روایت کرده است.

 [زمخشرى در کشّاف‏] در تفسیر آیه وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَهٌ در سوره الحاقه، گفته است: از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل شده است، هنگامى که آیه شریفه نازل شد، رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله خطاب به على علیه السّلام فرمود: از خداى تعالى درخواست کردم تا «أُذُنٌ واعِیَهٌ» گوش تو باشد. حضرت على علیه السّلام فرمود: از آن هنگام به بعد، به درخواست پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله سخنى از آن حضرت نشنیدم مگر آنکه همگى آنرا به خاطر داشتم و فراموش نمى‏کردم.

مؤلف گوید: حدیث مزبور را «فخر رازى» در تفسیرش، به آن طریق که از «کشّاف» نقل کردیم، آورده است.

 [هیثمى در مجمع ۱/ ۱۳۱] از «ابو رافع» نقل کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به حضرت على علیه السّلام فرمود: به راستى خداى تعالى به من دستور داده است تا حقایقى را بدون آنکه احساس ناراحتى بکنى به تو بیاموزم و همواره با تو باشم و از تو جدا نگردم. بنابر این بر من لازم است تا آنچه را که لازم مى‏دانم، به تو فرا دهم و بر تو لازم است تا آنچه را از من فرا مى‏گیرى، بخاطر بسپارى.

 «هیثمى» گفته است: این حدیث را «بزّاز» روایت نموده است.

مؤلف گوید: حدیث مزبور را «متّقى» در [کنز العمال ۶/ ۳۹۸] از «بریده» با کلماتى نزدیک به آنچه نوشتیم، روایت کرده است و در همان کتاب گفته است پس از چنین درخواستى، آیه وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَهٌ نازل شد و همین خبر را هم، «ابن عساکر» متذکر شده است.

 [حلیه الاولیاء ۱/ ۶۷] به سند خود، از حضرت على علیه السّلام روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به آن حضرت، فرمود: یا على! خداى تعالى به من دستور داده تا به تو نزدیک باشم و حقایقى را بدون آنکه احساس رنجى بنمائى به‏ تو بیاموزم و آیه مزبور بهمین لحاظ نازل شده است. پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله پس از نزول آیه شریفه خطاب به آن حضرت، فرمود: تو همان گوش شنوا هستى که حقایق الهى را از زبان من مى‏شنوى و محفوظ مى‏دارى.

 [سیوطى در الدّر المنثور] در تفسیر آیه شریفه فوق در سوره الحاقه گفته است: «سعید بن منصور»، «ابن جریر»، «ابن منذر»، «ابن ابى حاتم» و «ابن مردویه» از «مکحول» روایت کرده‏اند، هنگامى که آیه مزبور نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: از خداوند متعال خواسته‏ام تا گوش على علیه السّلام را «گوش شنوا» قرار بدهد.

 «مکحول» گفته است، این بود که على علیه السّلام فرمود: هیچ سخنى از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نشنیدم مگر آنکه آنرا بدون رنج و زحمت بخاطر مى‏سپردم.

 [همان کتاب‏] «ابن جریر»، «ابن ابى حاتم»، «واحدى»، «ابن مردویه»، «ابن عساکر»، و «ابن نجّار» از «بریده» نقل کرده‏اند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به على علیه السّلام فرمود: خداى تعالى به من دستور داده است که همواره همراه تو باشم و از تو دور نگردم و فرمان داده است تا حقایق الهى را به تو فرا دهم و بر تو لازم است آنچه را که از من فرا مى‏گیرى فراموش ننمائى و بهمین مناسبت آیه مورد بحث نازل شد.

مؤلف گوید: حدیث مزبور را در [اسباب النّزول واحدى ص ۳۲۹] دیده‏ام، و در آنجا آمده است: بر خدا لازم است «گوش شنوا» به تو ارزانى فرماید.

 [کنز العمال ۶/ ۴۰۸] از حضرت على علیه السّلام در ذیل آیه مورد بحث روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به من فرمود: از خداى تعالى در خواست کرده‏ام که «گوش شنوا» را گوش تو قرار بدهد؛ این بود که هیچگاه اتفاق نیفتاده که سخنى از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله بشنوم و آنرا از خاطر ببرم. «متّقى» گفته است: این روایت را «ضیاء مقدسى» و «ابن مردویه» و «ابو نعیم» در کتاب «المعرفه»، نقل کرده‏اند.

مؤلف گوید: حدیث مزبور را «شبلنجى» در [نور الابصار ص ۷۰] متذکر شده است و از امیر المؤمنین علیه السّلام آورده است که فرمود: کلامى از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله استماع نکردم مگر آنکه آنرا بخاطر سپردم و هرگز فراموش نکردم.

آیه ششم الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَهً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏

 

آنانکه اموال خویش را شب و روز، نهان و آشکارا، در راه خدا انفاق مى‏کنند، پاداش آنان در پیشگاه پروردگارشان است و نه بیمى دارند و نه غمگین مى‏شوند.

 (سوره بقره، آیه ۲۷۴)

 [اسد الغابه ابن اثیر جزرى ۴/ ۲۵] به دو طریق از «مجاهد» از «ابن عباس» روایت کرده است که آیه فوق، در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است.

جریان از این قرار است که حضرت على علیه السّلام چهار درهم در اختیار داشت یکى از آنها را در شب و دیگرى را در روز، یکى را در نهان و دیگرى را آشکارا، در راه خدا انفاق کرد.

مؤلف گوید: «زمخشرى» حدیث انفاق حضرت على علیه السّلام را در «تفسیر کشّاف»، ذیل آیه فوق که در اواخر سوره بقره است، نقل کرده است. «سیوطى» هم در «الدّر المنثور» در تفسیر آیه انفاق در سوره بقره، آن حدیث را نقل کرده و افزوده: «عبد الرزّاق»، «عبد بن حمید»، «ابن جریر»، «ابن منذر»، «ابن ابى حاتم»، «طبرانى» و «ابن عساکر»، از طریق «عبد الوهّاب بن مجاهد»، از پدرش، از «ابن عباس» به نقل حدیث انفاق پرداخته است و «هیثمى» هم، در [مجمع ۶/ ۳۲۴] به نقل آن اشاره کرده و گفته است: حدیث مزبور را «طبرانى» نقل کرده است.

 [الریاض النضره ۲/ ۲۰۶] از «ابن عباس» روایت کرده است آیه انفاق در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است و جریان این بود که حضرت على علیه السّلام چهار درهم در اختیار داشت، درهمى را در شب و درهمى را در روز، درهمى را آشکار و درهمى را نهانى، در راه خدا انفاق کرد. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از حضرتش پرسید: علت اینگونه انفاق چه بوده است؟ در پاسخ عرض کرد: مى‏خواستم مستوجب وعده‏اى که خدا به انفاق‏گران داده است، قرار بگیرم. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آرى، تو هستى که مستوجب وعده الهى مى‏باشى. و آیه مورد بحث در شأن آن حضرت نازل شد. مؤلف «ریاض النضره» گوید: «مجاهد»، «ابن سائب» و «مقاتل» در نقل روایت مزبور از «ابن عباس»، پیروى کرده‏اند.

مؤلف گوید: «فخر رازى» هم در «تفسیر کبیر» ذیل آیه مورد بحث با اندک اختلافى، حدیث مورد نظر را نقل کرده است.

 [الصواعق المحرقه ص ۷۸] گوید: «واقدى» از «ابن عباس» نقل کرده است که حضرت على علیه السّلام بیش از چهار درهم در اختیار نداشت، یکى را در شب و دیگرى را در روز، یکى را پنهانى و دیگرى را آشکارا، در راه خدا انفاق کرد و آیه مورد بحث بهمین مناسبت نازل گردید.

مؤلف گوید: همین حدیث را «شبلنجى» در [نور الابصار ص ۷۰] روایت کرده و افزوده است: «واحدى» هم آنرا در تفسیرش، به سند مرفوع، از «ابن عباس» نقل نموده است.

 [واحدى در اسباب النزول ص ۶۴] به سند خود، از «مجاهد» روایت کرده است که حضرت على علیه السّلام چهار درهم پول داشت، یکى از آنها را در شب و دیگرى را در روز، سومى را پنهانى و چهارمى را آشکارا، انفاق کرد و آیه الَّذِینَ یُنْفِقُونَ در شأن آن حضرت نازل شد.

و گفته است: «کلبى» اظهار داشته است که آیه انفاق در شأن على بن‏ ابیطالب علیه السّلام نازل شده است و شأن نزولش آن بود که حضرت على علیه السّلام به غیر از چهار درهم بیشتر نداشت، یکى را در شب و دیگرى را در روز، سومى را پنهانى و چهارمى را آشکارا، انفاق کرد و هنگامى که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله از حضرتش، سؤال فرمود: علت اینگونه انفاق چیست؟ در پاسخ، معروض داشت، مى‏خواستم تا مستوجب وعده الهى قرار بگیرم و از چهار گونه انفاق بهره‏مند بشوم. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آرى از پاداش هر چهار گونه انفاق برخوردار خواهى شد. و خدا هم به جبران عمل خالص حضرت على علیه السّلام آیه مورد بحث را نازل فرمود.

آیه هفتم إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا

 

آنانکه ایمان آورده‏اند و به کارهاى پسندیده اشتغال ورزیده‏اند، طولى نمى‏کشد خداى تعالى که بخشنده و مهربان است وسیله دوستى آنان را با خود، فراهم مى‏آورد.

 (سوره مریم، آیه ۹۶)

 [زمخشرى در تفسیر کشّاف‏] ذیل آیه فوق که در اواخر سوره مریم نازل شده است، اظهار مى‏دارد: رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله خطاب به حضرت على علیه السّلام فرمود: یا على، به خداى تعالى عرضه بدار: بار پروردگارا! پیمانى از من در پیشگاه خودت قرار بده و دوستى مرا در دلهاى مؤمنان پا بر جا فرما. خداى تعالى آیه مورد بحث را در برابر این دعاى حضرت على علیه السّلام نازل فرمود. و ثابت کرد، مؤمنان آنهائى هستند که پیمان ایمان و عمل صالح را استوار ساخته‏اند و خداى تعالى هم، علاقه‏مندى به ایشان را در دلهاى مؤمنان استوار ساخته است.

مؤلف گوید: «سیوطى» در «الدّر المنثور» در تفسیر آیه مذکور، از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل کرده است که پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله به على علیه السّلام، فرمود: در مقام دعا و درخواست، به خدا بگو: مودّتى از من در پیشگاه خودت قرار بده و دلهاى مؤمنان را جایگاه دوستى من مقرر فرما. خداى تعالى به جبران درخواست حضرت على علیه السّلام، آیه مورد بحث را نازل فرمود و اضافه نمود: این آیه در شأن حضرت امیر المؤمنین، على بن ابیطالب علیه السّلام نازل شده است. و همین حدیث را «ابن مردویه» و «دیلمى» از «براء» روایت کرده‏اند.

 [سیوطى در الدّر المنثور] در تفسیر آیه مورد بحث که در آخر سوره مریم نازل شده است، اظهار مى‏دارد: آیه مزبور را «طبرانى» و «ابن مردویه» از «ابن عباس» نقل کرده‏اند که در شأن على بن ابیطالب علیه السّلام نازل شده است و مراد از «ودّ» محبت آن حضرت است که در دلهاى مؤمنان استوار است.

مؤلف گوید: حدیث مزبور را «هیثمى» در [مجمع ۹/ ۱۲۵] ایراد کرده است و اضافه نموده: حدیث مزبور را «طبرانى» در «الاوسط» آورده است.

 [الریاض النضره ۲/ ۲۰۷] گفته است: از آیاتى که در فضیلت حضرت على علیه السّلام نازل شده، آیه مورد بحث است. «ابن حنفیّه» فرزند حضرت على علیه السّلام فرمود: هیچ مؤمنى به ایمان خود استوار نیست مگر اینکه، محبت على علیه السّلام و خاندان او در دلش پایدار باشد.

حدیث مزبور را «حافظ سلفى» یاد کرده است و «ابن حجر» در [صواعق ص ۱۰۲] مانند همان را نقل نموده و «شبلنجى» هم، در [نور الابصار ص ۱۰۱] متعرض آن شده و گفته است: حدیث مزبور را برخى از محدّثان از «محمد حنفیّه» روایت کرده‏اند (تا آنجا که) گوید: آیه مورد بحث در شأن على علیه السّلام نازل شده است و «نقّاش» هم، به ذکر آن حدیث مبادرت کرده است‏

آیه هشتم إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ

 

مؤمنان و صالحان، بهترین آفریدگانند.

 (سوره بیّنه، آیه ۷)

 [تفسیر ابن جریر طبرى ۳۰/ ۱۷۱] به سند خود، از «ابو الجارود» از «محمد بن على» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به حضرت على علیه السّلام، فرمود: یا على! تو و شیعیانت، بهترین آفریدگان خدایید.

 [سیوطى در الدّر المنثور] در ذیل آیه مورد بحث در سوره «لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا» (سوره بیّنه) گفته است: «ابن عساکر» از «جابر بن عبد الله» روایت کرده است که در یکى از روزها، حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب بودیم، در این هنگام على علیه السّلام بسوى ما آمد. رسولخدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: به خدائى که جان من در دست تواناى اوست، به راستى این شخص و شیعیان و پیروانش، در روز قیامت از رستگارانند. در آن هنگام، آیه مورد بحث نازل شد و فرمایش پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله را استوار ساخت. از آن به بعد، معمولا اصحاب پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله هر گاه حضرت على علیه السّلام را مى‏دیدند. مى‏گفتند: «جاء خیر البریّه»؛ بهترین آفریدگان آمد.

          [دل قوى دار و هیچ ناله مکن             بهترین آفریدگان آمد]

 

 [باز سیوطى گوید] «ابن عدى» و «ابن عساکر» در ضمن حدیث مرفوعى از «ابو سعید» روایت کرده‏اند که على علیه السّلام بهترین آفریدگان است او نیز گوید: «ابن عدى» از «ابن عباس» روایت کرده است، هنگامى که آیه مورد بحث نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به حضرت على علیه السّلام فرمود: تو و شیعیانت، از آنهایى هستید که در روز قیامت راضى از خداى و مورد خرسندى حق تعالى مى‏باشید.

او گفته است: «ابن مردویه» از حضرت على علیه السّلام روایت کرده است که رسول‏ خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به من، فرمود: آیا سخن خدا را که فرموده است: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ را نشنیده‏اى؟ آرى! تو و شیعه‏ات، مؤمنان و صالحان و بهترین آفریدگان خداى جهان مى‏باشید، وعده‏گاه من و شما در روز قیامت، در کنار حوض کوثر است و اضافه فرمود: روز رستاخیز که امّتها در معرض حساب قرار مى‏گیرند، تو و پیروانت، با رخسارهاى نورانى در وعده‏گاه قیامت حضور خواهید یافت.

 [الصواعق المحرقه ص ۹۶] گفته است: آیه یازدهم، آیه إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا … است که آیه مورد بحث مى‏باشد، سپس گفته است: «حافظ جمال الدین زرندى» از «ابن عباس» نقل کرده است، هنگامى که آیه مورد بحث نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به على علیه السّلام، فرمود: تو و شیعیانت، مصداق کامل آیه مورد بحث مى‏باشید و روز رستاخیز که پیش مى‏آید، تو و شیعیانت در حالى وارد محشر خواهید شد که خدا از شما خرسند و شما هم از خدا خرسندید و دشمن تو در حالى وارد محشر مى‏شود که از خشم خدا کاملا بیمناک و چهره‏اش قیرگون است. حضرت على علیه السّلام سؤال کرد: دشمن من کیست؟ فرمود: کسى که از تو تبرّى جوید و به لعن و سبّ تو پردازد.

مؤلف گوید: این حدیث را «شبلنجى» در [نور الابصار ص ۷۰ و ۱۰۱] نقل کرده است.

آیه نهم أَ جَعَلْتُمْ سِقایَهَ الْحاجِّ وَ عِمارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ جاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ‏

 

آیا سیراب کردن حجّاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را، همانند (عمل) کسى قراردادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد کرده است؟! (این دو،) نزد خدا مساوى نیستند! (سوره توبه، آیه ۱۹)

 [واحدى در اسباب النزول ص ۱۸۲] گفته است: «حسن» و «شعبى» و «قرطبى» اظهار داشته‏اند: آیه فوق در شأن حضرت على علیه السّلام، «عباس» و «طلحه بن شیبه» نازل شده است و علت نزول آیه شریفه آن بود که در یکى از اوقات، «عباس» و «طلحه» در مسجد الحرام در کنار یکدیگر قرار گرفته و به افتخارات و ویژگیهاى خود مى‏بالیدند و از این راه مى‏خواستند تفوّق خود را بر دیگرى به اثبات رسانند.

 «طلحه» گفت: من از تو والامقام‏ترم، براى اینکه صاحب خانه منم و کلیددارى خانه خدا و پرده‏دارى آن به عهده من است. «عباس» گفت: من از تو بالاترم براى اینکه سقّائى حاجیان در دست من است و من عهده‏دار این منصب مهمّ مى‏باشم.

در این حال، حضرت على علیه السّلام که حضور داشت فرمود: من از سخنان شما مطلبى نمى‏دانم ولى همین قدر مى‏دانم که شش ماه پیش از همه مردم، با پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نماز گزاردم و در هر غزوه و جنگى که اتفاق مى‏افتاد با پایمردى هر چه تمامتر شرکت داشتم و از وظیفه‏اى که در این راه به عهده‏ام بود، کوتاهى نکردم. در این هنگام خداى تعالى این آیه را در شأن حضرت على علیه السّلام بر پیغمبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله نازل فرمود: أَ جَعَلْتُمْ سِقایَهَ الْحاجِّ وَ عِمارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ …؛ آیا شأن و رتبه آب دادن به حاجیان و تعمیر کردن مسجد الحرام را، با شأن و مقام آنکس که به خدا و به روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده (چون على علیه السّلام) یکسان مى‏پندارید؟! (شأن و مقام على علیه السّلام بسیار بالاتر از «ابن عباس» و دیگران است؛ پس بر مقام یکدیگر حسد نورزید و ظلم نکنید) هرگز مقام آن شخص با این یکسان نخواهد بود که خدا ستمکاران را هرگز به راه بهشت هدایت نخواهد کرد. آنانکه ایمان آوردند، و از وطن هجرت گزیدند، و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند، آنها را نزد خدا مقامى بس بلند و ارجمند است و آنان بخصوص، رستگاران و سعادتمندان دو عالمند.

مؤلف گوید: این حدیث را «ابن جریر طبرى» در [تفسیر ۱۰/ ۶۸] به سند خود، از «محمد بن کعب قرظى» روایت کرده است و «فخر رازى» هم، در «تفسیر کبیر» در ذیل آیه مورد بحث سوره توبه آورده است.

 [تفسیر ابن جریر طبرى ۱۰/ ۶۸] به سند خود، از «سدى» در ذیل آیه مورد بحث نقل کرده است که در یکى از اوقات، حضرت على علیه السّلام، «عباس» و «شیبه بن عثمان» طبق با معمول عرب، به مفاخرت پرداختند، «عباس» گفت: من از همه شما برترم، به دلیل آنکه سقائى حاجیان «بیت الله» با من است. «شیبه» گفت: من از شما والاترم، بخاطر آنکه تعمیر و آبادانى مسجد بعهده من واگذار شده است. حضرت على علیه السّلام فرمود: من از شما والامقام‏ترم چرا که من با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله، از مکه به مدینه هجرت نمودم و در راه خدا همراه با رسول او، با مشرکان و منافقان نبرد کردم. در این هنگام خداى تعالى آیه مورد بحث را نازل فرمود که قسمتى از آنرا ترجمه کردیم و مابقى آن به این مضمون است: اینان که از رستگارانند، پروردگارشان آنها را به رحمت و خشنودى خود مژده مى‏دهد و بهشتى را در اختیار آنان مى‏گذارد که از هر گونه نعمت جاودانه‏اى برخوردار است.

 [فخر رازى در تفسیر] در ذیل آیه شریفه سوره توبه و در برخى از روایاتى که از «ابن عباس» روایت شده است، از وى نقل کرده است: زمانى اتفاق افتاد که حضرت على علیه السّلام با «عباس» به درشتى سخن گفت «عباس» ناراحت شد و گفت: اگر شما در پذیرش دین اسلام و مهاجرت با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و نبرد با کافران بر ما پیشى گرفته‏اید، ما هم تعمیر مسجد الحرام و سقایت حاجیان را عهده‏دار بوده‏ایم! آنگاه آیه مورد بحث بهمین منظور نازل گردید. و باز در تفسیر «سوره تکاثر» گفته است: قانون عقل، ناظر به آنست که تکاثر و تفاخر در نیکبختى‏هاى حقیقى ناپسند نیست از آن جمله، اظهار تفاخر «عباس» است که سقّائى حاجیان بعهده اوست و تفاخر «شیبه» که کلید خانه خدا در دست او بود (تا آنجا که) على علیه السّلام فرموده است: من خرطوم پیل کفر را با شمشیرم که از نیام کشیده بودم بریدم و کفر را مثله (گوش و بینى بریدن) کردم و این کار من باعث شد که شما به سعادت دین مبین اسلام نائل آمدید و ایمان آوردید. این معنى بر «عباس» گران آمد، خداى تعالى براى از بین بردن تفاخر آنها، آیه مورد بحث را نازل فرمود.

 [سیوطى در الدّر المنثور] در ذیل آیه شریفه سوره توبه گفته است:

 «ابو نعیم» در «فضائل الصحابه» و «ابن عساکر» از «انس» روایت کرده است که در یکى از اوقات، «عباس» و «شیبه»- که امور خانه خدا بعهده او بود- با هم به مفاخرت پرداختند. «عباس» گفت: شرافت من از تو بیشتر است، بدلیل اینکه من عموى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و وصى پدرش هستم و سقّاى حاجیان مى‏باشم. «شیبه» گفت: شرافت و موقعیت من از تو بیشتر است، براى اینکه من امین خانه خدا و خزانه‏دار «بیت الله» مى‏باشم و هر گاه غیر از این بود باید تو را امین خانه خود قرار مى‏داد نه مرا. در همین هنگام حضرت على علیه السّلام فرا رسید، هر دو تن مراتب فخریه خود را که در گفتگوى فیمابین ایراد کرده بودند به عرض مبارک حضرت على علیه السّلام تقدیم داشتند. حضرت على علیه السّلام فرمود: من از هر دوى شما شریف‏تر و بزرگوارترم، براى آنکه من نخستین کسى بودم که به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گرویدم و در خدمت آن حضرت از مکه به مدینه هجرت کردم. هر سه تن براى اثبات مفاخر خویش به حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شدند و در این رابطه گفتگوى فیمابین را معروض داشتند. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پاسخى به آنها نداد. آنان از حضور مبارک مرخص شدند، پس از چند روز، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ایشان را به حضور طلبید و آیه مورد نظر را به ضمیمه آیات دیگر که ده آیه بود براى آنان تلاوت کرد.

و گفته است: «عبد الرزّاق»، «ابن ابى شیبه»، «ابن جریر»، «ابن منذر»، «ابن ابى حاتم» و «ابو الشیخ» از «شعبى» روایت کرده‏اند که آیه مورد بحث درباره حضرت على علیه السّلام و «عباس» که بر یکدیگر مفاخرت مى‏کردند، نازل شده است.

و باز گفته است: «ابن مردویه» از «شعبى» روایت کرده فیمابین حضرت على علیه السّلام و «عباس»، منازعه‏اى رخ داد، «عباس» خطاب به حضرت على علیه السّلام عرض کرد: من عموى پیغمبرم و تو پسر عموى آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله، سقایت حاجیان و نگهدارى مسجد الحرام هم بعهده من است. براى اثبات حقانیت حضرت على علیه السّلام، آیه مورد بحث نازل شد. و باز گوید: «عبد الرزاق» از «حسن» روایت کرده است که آیه مورد بحث درباره گفتگوئى که میان حضرت على علیه السّلام، «عباس»، «عثمان» و «شیبه» که دم از مفاخرت مى‏زدند، نازل شده است.

آیه دهم وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ‏

 

بخاطر مسئولیتى که دارند آنها را در موقف حساب، متوقف سازید.

 (سوره صافات، آیه ۲۴)

 [الصواعق المحرقه ص ۸۹] گفته است: آیه چهارمى که در فضیلت و شخصیت حضرت على علیه السّلام نازل شده است آیه وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ است. در این رابطه «دیلمى» از «ابو سعید خدرى» روایت کرده است که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله این آیه را چنین توضیح داد: آنان را از حرکت باز بدارید و متوقف سازید؛ زیرا آنان مسئولند تا از ولایت على علیه السّلام پاسخ بدهند که آیا پذیراى ولایت او بوده‏اند یا نه؟ آرى توجیه مزبور، ناظر به گفته «واحدى» است که در ذیل آیه مورد بحث اظهار داشته که مسئولیت فرداى قیامت امت اسلام، از ولایت على‏ و اهل بیت علیهم السّلام است و این بدان جهت است که خداى تعالى به پیغمبرش دستور داد خطاب به مردم بگوید: من در برابر رسالتى که از سوى حق تعالى براى شما داشتم، درخواست هیچگونه مزد ظاهرى، از شما ندارم و اگر درخواست پاداشى داشته باشم در رابطه مودّت و علاقه‏مندى به نزدیکانم مى‏باشد. و سرانجام معناى آیه مورد بحث به اینجا مى‏رسد که از مردم در روز رستاخیز سؤال مى‏شود که آیا خاندان نزدیک پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله را آنچنانکه سفارش پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و شایسته مقام آنان بود، دوست داشته‏اند یا حقشان را ضایع کرده‏اند؟ بنابر این، مطالبه حق تعالى از مردم و مسئولیت آنان، در محور دوستى ایشان و شکنجه خداى بزرگ هم در رابطه با تضییع حقوق آنهاست.

آیه یازدهم یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکافِرِینَ، یُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ، ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ‏

 

اى مؤمنان! آگاه باشید هر که از شما از دین خود دست بکشد و مرتد شود، بزودى خداوند متعال گروهى را که دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان فروتن و به کافران سرافراز و معتقدند (مانند على علیه السّلام و پیروانش) به نصرت اسلام برمى‏انگیزد که در راه خدا جهاد کنند و در راه دین، از ملامت و نکوهش احدى باک ندارند. اینست فضل خدا، هر که را خواهد عطاء فرماید و خدا رحمت گسترده و نامنتهاست، و به احوال همه کسانى که استحقاق آنرا دارند، داناست.

 (سوره مائده، آیه ۵۴) «۱»

 [فخر رازى در تفسیر کبیر] در ذیل تفسیر آیه مورد بحث که در سوره مائده آمده است، اظهار مى‏دارد: گروهى از مفسّران معتقدند که آیه مزبور در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است و براى اثبات این قول، میتوان از دو دلیل استفاده کرد: یکى آنکه حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله پیش از آنکه در روز خیبر پرچم اسلام را در اختیار مردى درآورد، خطاب به مردم گفت: فردا پرچم اسلام را در اختیار مردى در مى‏آورم که خدا و رسول را دوست مى‏دارد و خدا و رسول هم او را دوست مى‏دارند. و این ویژگى ناظر به همان صفتى است که در آیه مورد بحث آمده است. دلیل دوم اینکه خداى تعالى در آیه بعد از این فرموده است: إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ؛ به راستى ولىّ و صاحب تصرف شما خدا و رسول او و کسانى هستند که نماز را به پاى مى‏دارند و در حالیکه در رکوع‏اند، به بینوایان کمک مى‏کنند.

بدیهى است این آیه در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است «۱» و اگر این آیه در شأن آن حضرت نازل شده باشد، به طریق أولى آیه مورد بحث هم در شأن آن حضرت نازل شده است.

آیه دوازدهم یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‏

 

اى مؤمنان! از مخالفت کردن با فرمان الهى بپرهیزید و با راستگویان همراه باشید

و از آنها جدا نگردید. (سوره توبه، آیه ۱۱۹)

 [سیوطى در الدّر المنثور] در ذیل تفسیر آیه مورد بحث در سوره توبه اظهار داشته است: «ابن مردویه» از قول «ابن عباس» در ذیل آیه مورد بحث نقل کرده است که مراد از «صادقین»، على بن ابیطالب علیه السّلام است و خداى تعالى با نزول این آیه مردم را تشویق مى‏کند تا با آن حضرت که جامع همه خصال پسندیده است همراه باشند.

و باز گوید: «ابن عساکر» از حضرت ابو جعفر باقر العلوم علیه السّلام در ذیل آیه مورد بحث روایت کرده است که خداى تعالى که مردم را به همراهى با صادقان تشویق فرموده است، مراد از صادقان، همانا على بن ابیطالب علیه السّلام است.

آیه سیزدهم فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏

 

هر گاه مطلبى را نمى‏دانید و دسترسى به حقیقتى ندارید، از آنها که اهل ذکرند سؤال نمائید.

 (سوره نحل، ۴۳ و سوره انبیاء، آیه ۲۱)

 [تفسیر ابن جریر طبرى ۱۷/ ۵] به سند خود، از «جابر جعفى» روایت کرده است، هنگامى که آیه مورد بحث نازل شد حضرت على علیه السّلام فرمود: ما خانواده، «اهل ذکر» مى‏باشیم‏

آیه چهاردهم وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ

 

اعلامیه و اطلاعیه‏اى است که در روز حج اکبر از سوى خدا و رسول صادر شده است …

 (سوره توبه، آیه ۳)

 [سیوطى در الدّر المنثور] در ذیل تفسیر آیه مورد بحث که در آغاز سوره توبه آمده است، مى‏نویسد: «ابن ابى حاتم» از «حکیم بن حمید» روایت کرده است که گفت: حضرت على بن حسین علیهما السّلام خطاب به من، فرمود: در قرآن کریم خداى تعالى نامى براى حضرت على علیه السّلام یاد کرده که تو از وجود چنان نامى بى‏اطلاعى! پرسیدم: چه نامى است؟ فرمود: آیا آیه وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ … به گوش تو رسیده است؟ بخدا سوگند! مراد از آن اوست.

آیه پانزدهم فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ‏

 

پس از اینکه آیت الهى و آئین او را مى‏پذیرد، ایرادى نمى‏کند.

 (سوره تین، آیه ۷)

 [تاریخ بغداد ۲/ ۹۷] به سند خود، از «انس» روایت کرده است، هنگامى که سوره مبارکه «التّین» نازل شد، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بى‏اندازه احساس خوشحالى کرد تا جائى که همه ما از سرور ایشان اطلاع یافتیم پس از چندى، تفسیر سوره «التّین» را از «ابن عباس» درخواست کردیم در پاسخ گفت: التّین بلاد شام است و سخن خود را ادامه داد (تا آنجا که) گفت: نظر آیه شریفه، به على بن ابیطالب علیه السّلام و در شأن آن حضرت مى‏باشد

آیه شانزدهم قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ‏

 

اى پیغمبر! به مردم ابلاغ کن که شما باید منحصرا به فضل و رحمت خدا شادمان شوید (و به نزول قرآن مسرور باشید) که آن مفیدتر و ارزنده‏تر از ثروتى است که براى خود مى‏اندوزید.

 (سوره یونس، آیه ۵۸)

 [تاریخ بغداد ۵/ ۱۵] از «ابن عباس» نقل کرده است که مراد از فضل خدا، وجود مقدّس پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله است و منظور از رحمت خدا، وجود نازنین حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام مى‏باشد.

 (آرى، باید به چنین فضل و رحمتى افتخار کرد. پروردگارا! نعمت فضیلت محمدى و رحمت علوى علیهما السّلام را از دل و جان ما، بیرون مکن).

آیه هفدهم فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِیهِ کَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَیاهِ الدُّنْیا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیامَهِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ‏

 

آیا آنکس که ما به او وعده نیکوى بهشت ابدى را داده‏ایم و قطعا به آن وعده الهى خواهد رسید، مانند کسى است که او را از زندگى ناپایدار دنیا بهره‏مند ساخته و متمتّع گردانیده‏ایم، بدیهى است چنین دنیادارى را در روز قیامت براى هر گونه شکنجه‏اى آماده خواهیم ساخت.

 (سوره قصص، آیه ۶۱)

 [تفسیر ابن جریر طبرى ۲۰/ ۶۲] به سند خود، از «مجاهد» نقل کرده‏ است که آیه مورد بحث در شأن حضرت على علیه السّلام و حضرت حمزه علیه السّلام و (سرنوشت نگونبخت) «ابو جهل» نازل شده است.

مؤلف گوید: این حدیث را «واحدى» در [اسباب النزول ص ۲۵۵] به سند خود، از «مجاهد» نقل کرده و گفته است: آیه شریفه در شأن حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام و حضرت حمزه علیه السّلام و (سرنوشت نگونبخت) «ابو جهل» نازل شده است. و «محبّ طبرى» هم در [الریاض النضره ۲/ ۲۰۷] روایت کرده و گفته است:

آیه شریفه بنا به نقل «مجاهد» در شأن حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام و حضرت حمزه علیه السّلام و (سرنوشت نگونبخت) «ابو جهل» نازل شده است.

آیه هیجدهم أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏

 

آیا کسى که خداى تعالى دلش را براى پذیرش دین اسلام گشایش داده است بر فراز نورى که از ناحیه پروردگارش درخشید قرار گرفته (با کسى که سراسر دلش را تیرگى فرا گرفته است یکسان است؟) (بدیهى است هیچگونه برابرى در میان اینان وجود ندارد بلکه به حقیقت باید گفت) واى بر آنان که دلهایى سخت در برابر پذیرش ذکر خدا دارند! آنها در گمراهى آشکارى هستند.

 (سوره زمر، آیه ۲۲)

 [الریاض النضره ۲/ ۲۰۷] اظهار داشته: از آیاتى که در فضیلت و شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است، آیه مورد بحث مى‏باشد که در شأن حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام و حضرت حمزه علیه السّلام و (کفر) «ابو لهب» و فرزندان او که هر یک از آنان نمونه کاملى از تیره دلى و قساوت بوده‏اند، نازل شده است. «محبّ طبرى» گفته است: «واحدى» و «ابو الفرج» هم این روایت را نقل کرده‏اند.

مؤلف گوید: همانطور که «محبّ طبرى» اظهار داشته است، حدیث مزبور را در «اسباب النزول واحدى»، دیده‏ام.

آیه نوزدهم وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ‏

 

بر فراز «اعراف» (که محل بالائى است میان بهشت و دوزخ) مردانى هستند که همگان (بهشتیان و دوزخیان) را، از سیمایشان مى‏شناسند.

 (سوره اعراف، آیه ۴۶)

 [الصواعق المحرقه ص ۱۰۱] گفته است: سومین آیه‏اى که در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است، آیه مورد بحث مى‏باشد و اضافه کرده: «ثعلبى» در تفسیر آیه اعراف از «ابن عباس» نقل کرده است که «اعراف» محل بلندى از صراط است که حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام، «عباس»، «حمزه»، «جعفر طیّار»، بر فراز آن، قرار گرفته‏اند و در این رابطه دوستانشان را با چهره سپیدى که دارند و دشمنانشان را با چهره تیره و سیاهى که دارند، مى‏شناسند.

آیه بیستم مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

 

برخى از آن مؤمنان بزرگمردانى هستند که به عهد و پیمانى که با خدا بستند، کاملا وفا کردند؛ پس گروهى از آنها بر آن عهد ایستادگى کردند (تا اینکه در راه خدا شربت‏ شهادت نوشیدند) و گروهى دیگر به انتظار (فیض شهادت)، مقاومت کرده و هیچگونه تغییرى در عهد و پیمان با خدا ندادند.

 (سوره احزاب، آیه ۲۳)

 [الصواعق المحرقه ص ۸۰] مى‏نویسد: در یکى از روزها که حضرت على علیه السّلام بر فراز منبر کوفه قرار گرفته بود، یکى از حاضران پرسید: آیه رِجالٌ صَدَقُوا … درباره چه کسانى و در فضیلت کدامیک از مسلمانان نازل شده است؟

حضرت على علیه السّلام در پاسخ او، فرمود: این آیه در شأن من و عمویم «حمزه» و پسر عمویم «عبیده بن حارث بن عبد المطّلب» نازل شده است «عبیده» و «حمزه» به ترتیب در جنگ بدر و احد به شهادت نائل آمدند و به حضور حق تعالى رسیدند و من که اکنون باقى هستم در انتظار آن هنگامى مى‏باشم که بدبخت‏ترین مردم از جاى برخیزد و محاسن مرا به خون سرم رنگین کند! و اضافه کرد: این پیشآمد موافق با پیمانى است که حبیب من، ابو القاسم صلّى اللّه علیه و آله آنرا از من تعهد گرفته است.

مؤلف گوید: این حدیث را «شبلنجى» در [نور الابصار ص ۹۷] از کتاب «الفصول المهمه ابن صباغ» نقل کرده است.

آیه بیست و یکم وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ‏

 

پیغمبرى که به راستى از سوى خدا براى ارشاد مردم مبعوث شد و کسى که پیغمبرى و آئین او را به راستى پذیرفت، اینان از پرهیزکارانند.

 (سوره زمر، آیه ۳۳)

 [سیوطى در الدّر المنثور] در ذیل تفسیر آیه مورد بحث در سوره زمر، مى‏نویسد: «ابن مردویه» از «ابو هریره» روایت کرده است آن کسى که از راه راستى‏ بر مقام پیغمبرى قرار گرفت، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بود و آن کسى که از طریق درستى منصب آن حضرت را تصدیق کرد، على بن ابیطالب علیه السّلام بود.

آیه بیست و دوم مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ  بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ  فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ  یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ‏

 

دو دریا را (با معانى مختلفى که براى آنها شده است) بهم در آمیخت و میان آن دو دریا برزخ و فاصله‏ایست که به حدود یکدیگر تجاوز نمى‏کنند. اینک، اى جنّ و انس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را تکذیب مى‏کنید و از این دو دریا، درّ و مرجان بدست مى‏آید.

 (سوره الرّحمن، آیه ۱۹- ۲۲)

 [سیوطى در الدّر المنثور] مى‏نویسد: در آیات مورد بحث سوره الرّحمن بنا به نقلى که «ابن مردویه» از «ابن عباس» نقل کرده است، مراد از دو دریا، على و فاطمه علیهما السّلام است و برزخ و فاصله آن دو دریا، پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله است و لؤلؤ و مرجان، امام حسن و امام حسین علیهما السّلام است و باز گوید: «ابن مردویه» از «انس بن مالک» روایت کرده است که دو دریا، على و فاطمه علیهما السّلام هستند و لؤلؤ و مرجان، امام حسن و امام حسین علیهما السّلام هستند.

 [نور الابصار شبلنجى ص ۱۰۱] از «انس» روایت کرده است که على و فاطمه علیهما السّلام دو دریائى هستند که لؤلؤ و مرجان، یعنى امام حسن و امام حسین علیهما السّلام از آنها بوجود مى‏آیند

آیه بیست و سوم إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏

 

مگر آنهائى که به راستى ایمان آورده‏اند و به کارهاى شایسته پرداخته‏اند.

 (سوره العصر، آیه ۳)

 [سیوطى در الدّر المنثور] گوید: «ابن مردویه» از «ابن عباس» نقل کرده است که وَ الْعَصْرِ  إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ، اشاره به «ابو جهل» است که بر اثر بى‏دینى و بى‏بندوبارى در منجلاب زیانکارى گرفتار شده بود و منظور از إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ، حضرت على علیه السّلام و «سلمان» است که هم مؤمن بودند و هم نیکوکار.

آیه بیست و چهارم أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْیاهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ‏

 

آیا کسانى که مرتکب بدیها و گناهان شدند گمان کردند که ما آنها را همچون کسانى قرار مى‏دهیم که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند که حیات و مرگشان یکسان باشد؟! چه بد داورى مى‏کنند! (سوره جاثیه، آیه ۲۱)

 [فخر رازى در تفسیر کبیر] در ذیل تفسیر آیه فوق که در سوره جاثیه آمده است از «کلبى» نقل کرده است که آیه مورد نظر، در شأن حضرت على علیه السّلام، «حمزه»، «عبیده» نازل شده است و ناظر به سه تن از مشرکان است که «عتبه»، «شیبه» و «ولید بن عتبه» باشد و شأن نزول آیه در این رابطه بود که آنان خطاب به‏ مؤمنان مى‏گفتند: بخدا سوگند! شما هیچگونه اعتبار و ارزشى ندارید و در صورتى که آنچه را مى‏گوئید راست و درست باشد باز هم در جهان دیگر از شما بهتر خواهیم بود چنانکه در دنیا هم از شما بهتر مى‏باشیم. خداى تعالى گفته آنها را بى اساس دانسته و در پاسخ آنها فرموده است: چنان نیست که حالت مؤمن فرمانبردار با حالت کافر معصیت‏کار، در درجات ثواب مساوى و در منازل سعادات یکسان باشد.

آیه بیست و پنجم وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً

 

او کسى است که از آب، انسانى را آفرید؛ سپس براى او نسب و سبب قرار داد.

 (سوره فرقان، آیه ۵۴)

 [نور الابصار شبلنجى ص ۱۰۲] از «محمد بن سیرین» در ذیل آیه مورد نظر گفته است: روایت شده که این آیه در شأن حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله و حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام نازل شده است. آرى حضرت على علیه السّلام از طریق نسب، پسرعموى پیغمبر است و از نظر سبب، داماد آن حضرت و همسر دختر اوست‏.

 
 
منبع:                 فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج‏۱
 
(نرم افزار گنجینه روایت نور)