حکایاتی از علامه طباطبایی ره
حکایاتی از حضرت علامه طباطبایی (ره)
نماز شب
استاد علامه طباطبایی نقل کردند:
« چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاهگاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب میشدم، یک روز در نجف (درکنار) در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم آیت الله قاضی از آنجا عبور میکردند، چون به من رسیدند دست خود را به روی شانه ام گذاردند و گفتند:
« ای فرزند ، دنیا میخواهی نماز شب بخوان ، آخرت میخواهی نماز شب بخوان! » »
چهره باطنی اعمال انسان
آیت الله جوادی آملی نقل میکردند:
علامه طباطبائی فرمودند:
« در نجف، شخصی [عامی] مشهور به این شده بود که از اهل معرفت است و چشمش به باطن این عالم باز است.
این شخص روز پنج شنبه ای به قبرستان وادی السلام رفته بود و در حال بازگشت بود که جمعی از علماء، در راه بازگشت از او پرسیدند: شما در وادی السلام چه دیدید؟
ابتدا گفت: فاتحه ای خواندم و بازگشتم. آن عده چون از حال و مقام وی آگاه بودند. اصرا کردند که مشاهده خود را بگوید.
او پاسخ داد: من رفته بودم کنار آن قبرهایی که آماده ساخته بودند تا اگر کسی مُرد معطل کندن قبر برای وی نشوند و به سرعت مرده را در آن دفن کنند.
از قبرها پرسیدم: این علما میگویند: قبرها مار و عقرب دارند و مرده گنهکار را آزار و اذیت میکنند. آیا این کلام درست است؟
قبرها جواب دادند: ما مار و عقرب نداریم؛ هر کس با خود هر چه بیاورد، با آن همنشین خواهد شد. »
شاید ذکر این نکته مناسب باشد ، که آیات و روایات فراوانی این معنی را تأیید میکند از جمله این دو آیه:
« فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره؛ و من یعمل مثقال ذره شراً یره:
پس هر کس هموزن ذره ای، نیکی انجام دهد، (همان) را میبیند و هر کس هموزن ذره ای، بدی انجام دهد، (همان) را میبیند. سوره زلزال/آیات ۷و۸ »
در این دو آیه ذکر نشده « جزای آن اعمال را میبیند». بلکه فرموده است: « خود آن اعمال را خواهد دید. »
این عملهای چو مار و کژدمت مار و کژدم گردد و گیرد دُمت
صعود و پرواز شهید
پس از واقعه هفتم تیر که نزدیکان و اطرافیان علامه طباطبایی نمیخواستند خبر شهادت دکتر بهشتی را به علت کسالت علامه به ایشان بدهند، در همین احوال یکی از اطرافیان علامه طباطبایی به اتاق ایشان میروند و علامه به او عبارتی بدین مضمون میفرمایند:
« چه به من بگویید و چه نگویید من آقای بهشتی را میبینم که در حال صعود و پرواز است. »
گوش شنوا نیست!
استاد فاطمینیا میگفتند:
« یکی از شاگردان استاد طباطبائی میگفت:
با مرحوم علامه کاری داشتم؛ به خانه ایشان رفته و در زدم، اما کسی در را باز نکرد. هیچ کس هم در کوچه نبود و درها و پنجرههای همسایگان ایشان هم، همگی، بسته بود.
ناگاه شنیدم صدایی گفت: « علامه در قبرستان حاج شیخ است! »
هر چه به اطراف نگریستم، کسی را ندیدم. با خود گفتم:
« به قبرستان حاج شیخ (نو) میروم؛ اگر علامه آن جا بود، هم مطلبم را عرض میکنم و هم درستی و راستی این آوای (صدای) ناشناس برایم روشن میشود. »
به قبرستان که رسیدم، علامه را دیدم و ایشان تا متوجه بنده شدند، فرمودند:
« دست و پایت را گم نکن! از این اصوات، بسیار است؛ گوش شنوا نیست! »
ذکر الهی
علامه میفرمودند:
« روزی در باغ بودم. ناگهان متوجه شدم همه کلاغهای روی درخت، یک پارچه « الله ! الله! » میگویند! »
و نیز میفرمود:
« هنگامیکه به «ذکر» مشغولم، مشاهده میکنم درختهای حیاط خانه هم با من ذکر میگویند. »
خوشا آنان که دائم در نمازند!
نجمه السادات ( دختر علامه ) نقل میکردند:
« زمانی در درکه ی تهران بودیم که دیدم مرحوم پدر بر سجاده نماز، مشغول عبادت اند. همان لحظه به حیاط رفتم و مشاهده کردم که ایشان در حیاط قدم میزنند.
باز به اتاق رفته و دیدم همان لحظه، سرگرم عبادت اند! تعجب کردم که چطور در یک لحظه ایشان در دو جا هستند! این مطلب را با مادرم در میان گذاشتم و مادر فرمود:
« دخترم! مگر نمیدانی این دست از انسانها (اولیاء خدا) هنگامیکه دست از عبادت میکشند، خداوند فرشته ای را به شکل آنان میآفریند تا به جای آنان عبادت کند؟! »












