لقمان حکیم

۱-حکمت‌های دهگانه لقمان در قرآن

لقمان کیست؟

اصلیت لقمان حبشی بود که در روزگار داود پیغمبر(ع) می زیست و بواسطه برخورداری از اخلاق و صفات نیک، عقل، تدبیر، بیان شیرین و منطق محکم به نام لقمان حکیم معروف شد.

از زندگی او اطلاعات دقیقی در اختیار نیست اما این نکته محرز است که سخنان حکیمانه وی زینت بخش صفحات کتابهای اخلاقی، تفاسیر و تاریخ است.

لقمان عمر طولانی داشت (از دویست تا ۵۶۰ سال، و از هزار تا ۳۵۰۰ سال را نوشته اند) و با پیامبران بسیار دیدار کرده است. (المواعظ العددیه، ص۱۴۲)

به عقیده بعضی لقمان چند سال قبل از تأسیس حکومت حضرت داود(ع) و به نظر بعضی ده سال پس از حکومت داود متولد شد و عمر او تا عصر پیامبری حضرت یونس(ع) ادامه یافت، او در عصر نبوت و حکومت حضرت داود همراه آن حضرت به جنگ جالوت رفت و در کشتن جالوت که طاغوت آن عصر بود شرکت داشت.

لقمان مدتی چوپان و برده قَیْن بن حسر (از ثروتمندان بنی اسرائیل) بود، سپس بر اثر بروز حکمت های سرشار نظری و عملی از طرف ارباب خود آزاد شد.

به نظر می رسد لقمان بیشتر عمر خود را در خاورمیانه، به ویژه در فلسطین و بیت المقدس گذرانده است و نقل شده که قبرش در اِیله (یکی از بندرهای فلسطین) است.

از ویژگی های لقمان اینکه مسافرت های بسیار داشت، با انسانهای مختلف مانند پیامبران، علماء و فقهاء معاشرت داشت و بدلیل عمر طولانی و حالت عبرت پذیری که داشت تجربیات بسیار آموخت.

حکمت لقمان

در آیه ۱۲ سوره لقمان آمده است: «وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَهَ؛ ما به لقمان حکمت دادیم.» این آیه نشان می دهد خداوندی که حکیم مطلق است لقمان را از حکمت سرشار بهره مند و آن را تأیید کرده است .

لقمان(ع) یک انسان پاک و مخلص و باصفا بود که و در صراط سیر و سلوک و عرفان، زحمت ها کشید و بواسطه مخالفت با هوس های نفسانی و تحمل دشواری ها و ریاضت و نفس کشی، از بدیها دور و حکمت سرشاری در خود ایجاد کرد .

از لقمان حکیم بیاموزیم…

لقمان از دلی روشن، فکری باز و ایمانی استوار برخوردار بود. او که در آغاز جوانی برده ای مملوک بود، به دلیل نبوغ عجیب و حکمت وسیعش آزاد شد و هر روز اوج گرفت.

او مردی امین بود، چشم از حرام فرو می بست، از ادای حرف ناسزا و بی مورد پرهیز می کرد و هیچگاه دامن خود را به گناه نیالود و همواره در امور زندگی شرط عفت و اخلاص را رعایت می کرد.

اوقات فراغت خود را به سکوت و تفکر در امور جهان و معرفت حق تعالی می گذراند و برای گذراندن امور زندگی به حرفه خیاطی و یا درودگری مشغول بود.

هیچگاه اراده خود را تسلیم خشم و هوای نفس نمی کرد. از کامیابی در دنیا مغرور و از ناکامی اندوهگین نمی شد و صبر و شکیبایی او به حدی بود که غم از دست دادن چند فرزند را با صبوری بسیار تاب آورد.

اصلاح امور مردم و حل نزاع و مرافعه آنها از دغدغه های لقمان بود و همه سعی خود را برای رفع اختلافات به کار می گرفت و بزرگان را از کبر و غرور منع می کرد .

حکمت های ده گانه لقمان در قرآن

خداوند در میان حکمت های لقمان، بخشی از حکمت های او به فرزندش که ده فراز را شامل می شود در قرآن آمده است: آیات ۱۳، ۱۶، ۱۷، ۱۸ و ۱۹٫

۱ـ توحید ۲ـ معاد ۳ ـ نماز ۴ـ امر به معروف ۵ـ نهی از منکر ۶ ـ صبر و استقامت ۷ ـ تواضع ۸ـ دوری از خود خواهی ۹ـ اعتدال در راه رفتن ۱۰ـ اعتدال در صدا و سخن گفتن مواردی هستند که لقمان به فرزند خویش تأکید کرده و در آیات قرآن نیز آمده اند، مواردی که مجموعه ای تأمل برانگیز از حکمت نظری و عملی، اعتقادی، عبادی، اجتماعی، سیاسی، تقویتی، اخلاقی هستند.

نصایح لقمان به فرزندش در قرآن

و [یاد کن] هنگامى را که لقمان به پسر خویش در حالى که وى او را اندرز می ‏داد گفت اى پسرک من به خدا شرک میاور که به راستى شرک ستمى بزرگ است . (لقمان، ۱۳)

اى پسرک من اگر [عمل تو] هموزن دانه خردلى و در تخته‏ سنگى یا در آسمانها یا در زمین باشد خدا آن را می ‏آورد که خدا بس دقیق و آگاه است. (لقمان، ۱۶)

اى پسرک من نماز را برپا دار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند باز دار و بر آسیبى که بر تو وارد آمده است‏ شکیبا باش این [حاکى] از عزم [و اراده تو در] امور است. ( لقمان، ۱۷)

و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لاف زن را دوست نمی ‏دارد .(لقمان، ۱۸)

و در راه ‏رفتن خود میانه‏ رو باش و صدایت را آهسته‏ ساز که بدترین آوازها بانگ خران است .(لقمان، ۱۹)

لقمان حکیم و امام جعفر صادق(ع)

امام جعفر صادق (ع) :

قال لقمان لابنه : خف الله عز و جل خیفه لو جئته ببر الثقلین لعذبک و ارج الله رجاء لو جئته بذنوب الثقلین لرحمک .

لقمان به پسرش گفت: از خدای عز و جل چنان بترس که اگر نیکی جن و انس را بیاوری تو را عذاب کند و به خدا چنان امیدوار باش که اگر گناه جن و انس را بیاوری به تو رحم کند .

اصول کافی ، ج ۳ ، ص ۱۰۹

نصایح لقمان در مورد انتخاب دوست خوب

یا بُنَىَّ لاتَعدُ بَعدَ تَقوَى اللّه مِن اَن تَتَّخِذَ صاحِبا صالِحا؛ فرزندم! بعد از تقواى الهى، از گرفتن دوستِ شایسته نگذر. (الاخوان، ص ۱۱۰، ح ۲۵)

یا بُنَىَّ اتَّخِذ أَلفَ صَدیقٍ وَأَلفٌ قَلیلٌ وَلاتَتَّخِذ عَدُوّا واحِدا وَالواحِدُ کَثیرٌ؛ فرزندم هزار دوست بگیر که هزار دوست هم کم است و یک دشمن مگیر که یک دشمن هم زیاد است. (بحارالأنوارف ج۱۳، ص۴۱۳، ح۴ )

محل دفن لقمان

ابراهیم ادهم گفته است: قبر لقمان میان مسجد لقمه (از شهرهای فلسطین) و بازار امروز است.

آورده اند که روزی لقمان با پسر خود نشسته بود، همین که آثار مرگ بر او ظاهر شد به گریه افتاد، پسر گفت: ای پدر گریه تو از خوف مرگ است یا حرص دنیا؟ گفت: هیچکدام، گریه من برای آن است که در پیش روی خود بیابان هولناک و عقبات طولانی و بار گران می بینم با نداشتن زاد و راحله و ندانم که این بار گران از دوشم بر دارند، یا با آن به سوی دوزخ رهسپار گردم. (کنزالحکمه ترجمه نزهه الارواح شهرزوری)

منبع: خبرگزاری مهر

منبع: http://www.ido.ir/a.aspx?a=1389072005

۲-اطلاعاتی در باره لقمان حکیم

پرسش:

اگر ممکن است لطفا اطلاعاتی جامعی در مورد «لقمان حکیم» ارائه فرمائید؟

پایگاه حوزه۶۹۱۴، ۶۹۱۴

پاسخ:

لُقمان، نام مردی حکیم که اصلش حبشی بوده و در روزگار داود پیغمبر(ع) می زیسته و در قرآن کریم نام وی آمده است:

«وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَهَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ»[۱]ما به لقمان حکمت عطا نمودیم. یعنی وی را خرد و دانش دادیم و هوش و بصیرت عطا کردیم.

در باره لقمان اختلاف کرده اند: برخی گفته اند: حکیم بوده و مقام نبوت را نائل نگشته است.بعضی او را پیامبر دانسته و حکمت را که در قرآن صفت وی آمده است به نبوت تفسیر نموده اند.

یکی از دوستانش به وی گفت: مگر نه تو با ما چوپانی می کردی، این حکمت و دانش را از کجا و به چه سبب به دست آوردی؟! وی گفت: نخست خواست خداوند و اندازه گیری او، و دیگر صفاتی که در من وجود داشت و همان زمینه ساز لطف خدا گردید، و آنها عبارتند از: امین بودن، و راستگو بودن، و سکوت نمودن از آن چه که مرا سودی نباشد.[۲]

بخشی از اندرزهای لقمان در قرآن ذکر گردیده است:

«وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»[۳]هنگامی که لقمان به فرزند خود، که وی را پند می داد، گفت: خدا را به یکتائی بپذیر و هیچ کس و هیچ چیز را شریک او مگیر که شرک به خدا ستم و ناروا و ناشایستی بس بزرگ است.

لقمان دورانی به بردگی روزگار می گذرانید که او را به اسارت از حبشه به بیت المقدس آورده بودند، روزی مولایش او را بخواند و به وی گفت: گوسفندی ذبح کن و بهترین دو عضوش را به نزد من آر. وی به دستور عمل نمود و دل و زبان گوسفند را به نزد مولا آورد. روز دیگر او را گفت گوسفندی بسمل کن و پست ترین دو عضو آن را برای من بیاور. وی گوسفند را بکشت و زبان و دل آن را به حضور ارباب خویش آورد. مولی سبب پرسید، وی گفت: آری، اگر این دو عضو پاک و سالم بودند بهترین عضو، و اگر ناپاک و پلید بودند بدترین عضو خواهند بود.

او را گفتند: چه زشت رویی؟! گفت: بر نقش(چهره) عیب می گیری یا چهره نگار را معیوب می دانی؟!

گویند: روزی بر داود(ع) وارد شد، در حالی که وی به ساختن زره مشغول بود، که آهن به امر خداوند در دست داود هم چون موم نرم می نمود، در حالی که وی به شگفت آمده بود خواست از او بپرسد: چه می کنی؟ ولی حکمت، او را از این پرسش بازداشت و هم چنان ساکت ماند تا آن که داود(ع) آن را تمام کرد و بپوشید و خود گفت: نیکو پوشاکی است در جنگ. لقمان گفت: سکوت نیکو حکمتی است ولی کسانی که بدان پایبند بودند اندکند. داود گفت: آری سزد که ترا حکیم بخوانند.

در کتاب «من لا یحضره الفقیه» آمده که لقمان به فرزندش گفت: ای فرزندم! همانا دنیا دریائی ژرف است که خلق بسیار در آن به هلاکت رسیده اند، پس کشتی خویش را در آن ایمان به خدا، و بادبانش را توکل بر خدا، و توشه ات را در آن خدای ترسی قرار ده، که اگر نجات یافتی به رحمت خدا بود، و اگر به غرقاب هلاکت رسیدی بر اثر گناهانت باشد.[۴]

ای پسرم! در هر سختی صبر و شکیبائی را پیشه خویش ساز، و به وجود خدا یقین داشته باش و با هوای نفست بجنگ و بدان که شرافت و زهد و شفقت در صبر است، که چون بر محرّمات الهی صبر کردی و به زخارف دنیوی وقعی ننهادی و مصائب دنیا را به چیزی نگرفتی، هیچ چیزی به نزد تو محبوب تر و بهتر از مرگ نباشد، و پیوسته در انتظار آن باشی.

ای پسرک من! به کارهای خیر روی آور و از اعمال شرّّ اجتناب ورز، که خیر خاموش کننده شرّ است، و آن کس که گوید: شرّ به شرّ خاموش می شود دروغ گفته است، زیرا اگر آتشی به کنار آتشی دیگر بیفروزی بر اشتعال آن بیفزاید، پس آن چه شرّ را فرو می نشاند اعمال خیر است، همان گونه که خاموش کننده آتش آب است.

ای پسرک من! امر به معروف و نهی از منکر کن و بر مصائب روزگار صبور باش و پیش از آن که تو را حساب رسی کنند به محاسبه خویش بپرداز، و راه خطا از صواب تشخیص ده تا از لغزش مصون مانی.

پیوسته گناهان را پیش چشم دار و اعمال نیکت را پشت سر قرار ده و از گناهان به خدا پناه ببر و اعمال خویش را حقیر شمار.

ای پسرک من! خدای را مطیع باش که هر آن کس خدای را اطاعت کند خداوند وی را از شرّ مخلوقین در پناه خویش بدارد.

به دنیا اعتماد مورز و دل خود را بدان مشغول مساز. بر بلایا صبور باش و مصائب خویش را پنهان دار، که کتمان مصائب و بلایا گنجی است از گنج های نیکی و ذخیره ای است برای روز معاد، و به اندک قانع باش و بدان چه مقدر است شاکر، به روزی دیگران چشم مدوز که این صفت تو را تباه خواهد نمود.

اندرون را از طعام خالی دار و تا توانی از حکمت آکنده ساز. با حکما مجالست کن و از سخنانشان پند گیر که دانش تو را بیفزاید. زنهار که سخنان حکمت آمیز در نزد نا اهلان عرضه کنی و یا از اهل آن دریغ داری.

مزاح مکن و جدال مورز و در حال سکوت به یاد خدا باش و اگر سخن گویی جز از حکمت مگوی، و به اندک چیزی شادمان مشو که دلیل بر سست عنصری تو باشد.

شخص شقاوت شعار، اگر سخن گوید سخنش او را به وقاحت کشد و اگر سکوت کند به فضاحت منتهی گردد، اگر بی نیاز شود طغیان کند و اگر تهی دست شود از رحمت حق نومید گردد، اگر شاد شود شرارت پیشه کند و اگر قدرتمند گردد فحّاش و وقیح شود و اگر مغلوب گردد به زودی قبول خواری کند و چون به گریه آغازد، عربده کشد. و اگر چیزی از او بخواهند بخل ورزد و اگر چیزی از او دریغ بدارند تندی کند، اگر عطا کند منّت نهد و اگر به وی عطا نمایند سپاس نگزارد. اگر رازی با وی در میان نهند فاش سازد، و اگر خود اسرارش را به نزد تو گوید ترا متّهم سازد، اگر با تو همراه بود رنجورت سازد، و اگر از او کناره کنی آسوده ات نگذارد.

اگر عالم باشی نادان شقیّ با تو تکبّر ورزد و اگر جاهل باشی مسخره ات کند، اگر قوی باشی با تو مدارا کند و اگر ضعیف باشی حمله آرد. دانش را شرط انسانیت نداند و علم را جزء صفات نیکو نشمرد، انسان جاهل شقاوتمند به جامه کهنه می ماند که اگر از یک سمت آن را رفو کنی سمت دیگرش بشکافد، و به شیشه شکسته می ماند که نه متّصل گردد و نه قبول وصله کند.

بدان ای پسرک من: از جمله اخلاق حکیم و انسان سعادتمند، وقار و آرامش و دور اندیشی و نیکی و عدالت و حلم و وزانت و احسان و دانش و پرهیزکاری و خدای ترسی است. از گنه کار در گذرد و با زیر دست، فروتنی کند.

حماد گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم لقمان که بود و حکمتش که قرآن از آن یاد می کند چه بود؟ فرمود: نه به خدا سوگند حکمتی که لقمان به دست آورد، بر اثر مال و مقام و ایل و تبار یا نیروی جسمی و جمال نبود، بلکه وی مردی بود که سر به طاعت پروردگار داشت و از محرّمات اجتناب می نمود، ساکت، آرام، ژرفنگر، طویل الفکر و تیزبین بود، به پندگیری (از دیدنی ها و شنیدنی های خود از پند دیگران)، بی نیاز بود، هرگز در روز نمی خفت و کسی او را در حال قضاء حاجت ندید که وی بسی مستتر و متحفّظ بود، هرگز بر چیزی نمی خندید مبادا به گناه افتد و ابداً خشم نمی نمود و با کسی شوخی نمی کرد و هیچ گاه از روی آوردن دنیا، شاد نگشت و از پشت کردن آن، غمگین نشد، وی با زنان متعدد، ازدواج نمود و فرزندان بسیار داشت و بیشتر آنها در حال حیات او، بمردند و بر مرگ هیچ یک نگریست، و هر گاه از جایی می گذشت که می دید دو نفر در نزاعند آن دو را آشتی می داد، چون سخنی از کسی می شنید که مورد پسندش بود، از او توضیح می خواست و از آن سخن بهره می برد گوینده هر که بود، به هویت و شخصیت او کاری نداشت، با فقها و دانشمندان بسیار مجالست می نمود و هر گاه به دانشمندی که پُست قضاوت داشت بر می خورد به او می نگریست و بر حالش می گریست، که به آزمایشی سخت و سنگین مبتلی گشته، بر ملوک و سلاطین اظهار تأثر و ترحم می نمود، که بیچاره فریب خورده و خویشتن را تباه ساخته… خداوند جمعی از ملائکه را به نزد وی فرستاد که آیا موافقی که خداوند ترا در زمین خلیفه خویش سازد و میان مردم به حکم او داوری کنی؟ لقمان گفت: اگر خداوند به من امر فرموده سمعاً و طاعتاًً چه اگر او فرمان دهد مرا یاری کند و راهنمائیم نماید و از خطا مصونم دارد، و اگر این امر را به اختیار خودم وا گذاشته آزادی و عافیت و سبکباری را ترجیح می دهم. ملائکه گفتند: به چه سبب این پُست را نپذیری؟ گفت: بدین جهت که قضاوت از سنگین ترین بارهای دین است و فتنه و آزمایش در آن بسیار و درهای ظلم و تجاوز از هر طرف به سویش باز، و اگر قاضی راه آن را خطا کند راه بهشت را خطا کرده… ملائکه از حکمت و دانش او به شگفت آمدند و خداوند نیز از منطق او خوشنود گشت…

از امام کاظم(ع) رسیده که لقمان به فرزندش می گفت: ای فرزندم دنیا دریائی است که بسی نسل ها در آن غرق گشته، پس کشتی تو در این دریا تقوی و پل عبورت ایمان به خدا و بادبان کشتیت توکل بر او بود، باشد که از این دریای ژرف نجات یابی و گمان نکنم نجات یابی؛ ای فرزندم چرا مردم از پیامد اعمال خویش که خدا از آن خبر داده نمی هراسند در حالی که هر روزه از عمرشان کاسته می شود؟ چرا آماده آینده خویش نمی گردند، در صورتی که عمرشان رو به زوال است؟! ای فرزندم بیش از قدر کفاف، از مال دنیا میندوز و آن چنان در دنیا فرو مرو که به آخرتت زیان زند، و به طور کلی دنیا را رها مساز که سربار دیگران باشی…

در حدیث از امام باقر(ع) آمده: از جمله مواعظ لقمان به فرزندش این بود: ای فرزندم اگر در مرگ شک داری خواب را از خود بردار و نخواهی توانست (که خواب اختیاری نباشد) و اگر از زنده شدن پس از مرگ (و قیامت) شک داری بیدار شدن را از خود بردار که آن نیز نتوانی، پس بدان که تو در اختیار خودت نباشی و در اختیار دیگری زندگی می کنی و خواب به منزله مرگ و بیداری به منزله زنده شدن پس از مرگ است.[۵]

«وفات و قبر لقمان»

ابراهیم ادهم گوید: قبر لقمان میان مسجد لقمه (از شهرهای فلسطین) و بازار امروز است. علاوه بر قبر لقمان قبور هفتاد تن از انبیاء عظام که پس از لقمان وفات کرده اند در آن جا است، جهتش آن که بنی اسرائیل، انبیاء را از نزد خود اخراج و در رمله محصور کردند و در آن جا بودند تا همگی از گرسنگی هلاک شدند.

آورده اند که روزی لقمان با پسر خویش در عیش نشسته بود، همین که آثار مرگ بر او ظاهر گردید به گریه آغازید، پسر گفت: ای پدر گریه تو از خوف مرگ است یا حرص دنیا؟ گفت: هیچ کدام، گریه من برای آن است که در پیش روی خود بیابان هولناک و عقبات طولانی و بار گران می بینم با نداشتن زاد و راحله، و ندانم که این بار گران از دوشم بر دارند، یا با آن به سوی دوزخ رهسپار گردم.[۶]

[۱]- سوره لقمان، آیه ۱۲

[۲]- مجمع البیان

[۳]- سوره لقمان، آیه ۱۳

[۴]- مجمع البیان

[۵]- بحار:۱۳ و کنزالحکمه

[۶]- کنزالحکمه ترجمه نزهه الارواح شهرزوری: ۲۰۵ ـ ۲۱۱، آنچه برای شما بیان کردیم از کتاب معارف و معاریف نقل شده است.

منبع:  http://www.hawzah.net