پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: فاطمه عليها السّلام پاره تن من است كسى كه فاطمه عليها السّلام را خشمناك بسازد مرا خشمگين نموده است‏

 

[صحيح بخارى‏] در كتاب «آغاز آفرينش» در باب مناقب نزديكان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و منقبات حضرت فاطمه عليها السّلام، به سند خود، از «مسور بن مخرمه» روايت مى‏ كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: فاطمه عليها السّلام پاره تن من است؛ كسى كه او را خشمناك بسازد، مرا خشمگين ساخته است.
مؤلف گويد: «متّقى» اين حديث را در [كنز العمال 6/ 220] نقل مى‏كند و مى‏گويد: «ابن ابى شيبه» هم آن را متذكر شده است. و «مناوى» هم در [فيض القدير 4/ 421] آورده است و مى‏ گويد: «سهيلى» با توجه به اين حديث، استدلال مى ‏كند كه بنابراين هر كسى حضرت فاطمه عليها السّلام را نكوهش كند، كافر است، براى اينكه نكوهش كردن از حضرت زهرا عليها السّلام موجبات خشمگينى او را فراهم مى ‏كند و زهرا عليها السّلام افضل از شيخين (ابو بكر و عمر) است!!!
«نسائى» همين حديث را در [خصائص ص 35] روايت كرده است.

[همان كتاب‏] در كتاب «نكاح» در باب دفاع كردن پدر از دخترش، از «مسور بن مخرمه» روايت مى‏ كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: فاطمه پاره تن من است؛ كسى كه او را خرسند بسازد، مرا خرسند ساخته است. و كسى كه او را آزار بدهد، مرا آزرده است.
مؤلف گويد: «ابو داود» در [صحيح جلد 12] در باب مكروهات جمع ميان زنان، و «احمد بن حنبل» در [مسند 4/ 328] و «ابو نعيم» در [حلية 2/ 40] نقل كرده‏ اند.

[صحيح مسلم‏] در كتاب «فضائل صحابه» در باب فضائل حضرت فاطمه عليها السّلام، به سند خود، از «مسور بن مخرمه» روايت مى‏ كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: جز اين نيست كه فاطمه پاره تن من است؛ آنچه او را آزار دهد، مرا آزار مى ‏دهد.
مؤلف گويد: «فخررازى» در تفسير آيه مودّت در سوره «شورا»، همين حديث را نقل مى ‏كند و در سوره «معارج» در ذيل تفسير آيه وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ حديث مورد بحث را با آوردن‏  «فاطمة بضعة منّى»  نقل كرده است.

[همان كتاب‏] در باب ياد شده، به سند خود، از «مسور بن مخرمه» حديثى را از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است و در ضمن آن چنين نقل مى ‏كند: جز اين نيست كه فاطمه پاره تن من است؛ خوشحال مى ‏كند مرا آنچه مايه خرسندى او باشد و آزار مى ‏دهد مرا آنچه موجبات آزار او را فراهم آورد.
مؤلف گويد: «ترمذى» هم در [صحيح 2/ 319] حديث مزبور را در باب «فضيلت فاطمه دختر محمد صلّى اللّه عليه و آله» ذكر كرده است.

[صحيح ترمذى 2/ 319] از «عبد الله بن زبير» در ضمن حديثى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى ‏كند كه فرمود: جز اين نيست كه فاطمه پاره وجود من‏ است؛ مرا آزار مى ‏دهد آنچه فاطمه عليها السّلام را آزار دهد و مرا نكوهش مى ‏كند كسى كه از فاطمه عليها السّلام نكوهش نمايد.
مؤلف گويد: «حاكم» اين حديث را در [مستدرك 3/ 159] روايت كرده و اظهار داشته كه اين حديث بنا به نظر و قواعد حديث‏شناسى «بخارى» و «مسلم»، از احاديث صحيح است و «احمد حنبل» هم در [مسند 4/ 5] به نقل آن مى‏ پردازد.

[حلية الاوليا 2/ 40] به سند خود، از «انس» روايت مى ‏كند كه در يكى از روزها، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از اصحاب پرسيد: چه چيز براى زنان از همه چيز بهتر است؟ «انس» گويد: نتوانستيم پاسخ آن را بگوييم. على عليه السّلام بلافاصله بسوى حضرت زهرا عليها السّلام رفت و سؤال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را براى او مطرح ساخت.
فاطمه عليها السّلام فرمود: چرا پاسخ ندادى كه بهترين چيز براى زنان آن است كه آنان مردان نامحرم را نبينند، و مردان بيگانه هم آنها را مشاهده نكنند. حضرت على عليه السّلام بازگشت و اين پاسخ را به پيغمبر اسلام عرضه داشت. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اين پاسخ را از چه كسى آموختى؟ عرض كرد: از حضرت فاطمه! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آرى، او پاره وجود من است.
«سعيد بن مسيّب» اين حديث را از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است.
مؤلف گويد: «ابو نعيم» در [2/ 174] مانند حديث مزبور را از «سعيد بن مسيّب» از حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام روايت مى ‏كند.

[كنز العمال 6/ 219] از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت مى‏ كند كه فاطمه عليها السّلام‏ نسبت به من، مانند ريشه‏ هاى درخت به هم پيوسته است؛ هر چيزى كه مايه انبساط خاطر او باشد، وسيله انبساط خاطر من است. و هر كارى كه موجبات ناراحتى قلبى او را فراهم كند، وسيله رنجش خاطر مرا بوجود آورده است.
«طبرانى» اين حديث را از «مسور» نقل مى‏ كند.
مؤلف گويد: «حاكم» حديث فوق را در [مستدرك 3/ 154] از «مسور بن مخرمه» از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى ‏كند و روايت صحيح است.

[همان كتاب 8/ 315] از «حسن بصرى» روايت مى ‏كند كه حضرت على عليه السّلام فرمود: در يكى از روزها، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از ما پرسيد: چه روشى شايسته زنان است؟ پاسخى نداشتيم. در اين هنگام حضور فاطمه عليها السّلام رسيدم. گفتم: اى فاطمه! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سؤالى مطرح فرمود و ما ندانستيم چگونه پاسخ آن را به عرض برسانيم. فاطمه عليها السّلام پرسيد: پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله چه پرسشى داشت؟ در پاسخ گفتم: پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرسيد كه چه چيز براى زنان بهتر از چيزهاى ديگر است؟
فرمود: شگفت است كه نتوانستيد پاسخ آن حضرت را بدهيد. گفتم: آرى چنان است كه مى ‏فرماييد. فاطمه عليها السّلام فرمود: براى زنان، روشى بهتر از اين نيست كه زنان مردان نامحرم را نبينند و مردها هم زنان را مشاهده نكنند. همزمان به هنگام رسيدن نماز عشاء كه حضور مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب بوديم، به عرض رسانيدم: يا رسول الله! امروز پرسشى از ما فرموديد كه نتوانستيم پاسخ بگوييم، اينك در پاسخ شما معروض مى‏ دارم: بهترين روش براى زن آن است كه نه او مردها را ببيند و نه مردها او را مشاهده كنند. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اين پاسخ را چه كسى بيان كرده است؟ عرض كردم: فاطمه عليها السّلام! فرمود: راست گفته است، او پاره وجود من است.
«دارقطنى» اين حديث را در «الافراد» متذكر شده است.
مؤلف گويد: «متّقى» در همان صفحه، بار ديگر همان حديث را از على عليه السّلام‏ روايت مى ‏كند و مى ‏گويد: «بزّاز» و «ابو نعيم» در «حلية» آن را ذكر كرده ‏اند.

[خصائص نسائى ص 36] به سند خود، از «مسور بن مخرمه» روايت مى‏ كند، آنگاه كه تازه به بلوغ رسيده بودم «1» به مسجد رفتم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر فراز منبر تشريف فرما بود و در ضمن مطالبى كه در خطبه‏اى ايراد مى ‏كرد، فرمود:
فاطمه پاره وجود من است.

[صواعق محرقه ابن حجر ص 107] روايت مى‏ كند كه «عبد الله بن حسن مثنى» فرزند امام حسن عليه السّلام- سبط اكبر رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله- كه جوانى تازه سال بود و موهاى سر مباركش اطراف گوشش را فرا گرفته بود، بر «عمر بن عبد العزيز» وارد شد. به مجرد ورود «عبد الله»، «عمر بن عبد العزيز» از محل خويش برخاست و از وى استقبال نمود. حاضران كه چنين توقعى از «عمر» نداشتند كه در برابر چنان جوانى از جاى برخيزد و از او استقبال نمايد، وى را سرزنش كردند. گفت: از شخص موثقى شنيدم و گويا آنچه را مى‏ گفت به اندازه‏اى درست و راست بود كه خودم آنها را از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده باشم. او مى ‏گفت كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى‏فرمود: به راستى كه فاطمه پاره تن من است، آنچه وى را خرسند مى‏ سازد، مرا خرسند ساخته است. و من يقين دارم كه هر گاه فاطمه عليها السّلام زنده بود و اينگونه برخورد مرا با فرزندش مشاهده مى ‏كرد، خوشحال مى‏شد! «2»
مؤلف گويد: «ابن حجر» حديث مذكور را در [صواعق ص 138] با اندك اختلافى متذكر شده و گفته است كه «ابو الفرج اصفهانى» هم به نقل آن پرداخته است. «1»

[امامة و سياسة ابن قتبه ص 14] در ذيل كيفيت برگزارى بيعت على بن ابيطالب عليه السّلام، مى‏ نويسد: در ملاقاتى كه «ابو بكر» و «عمر» با حضرت زهراى مرضيه عليها السّلام داشتند، فاطمه عليها السّلام خطاب به آنها گفت: حديثى را از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به شما گوشزد مى ‏كنم و مى ‏دانم كه هر گاه آن حديث را از من بشنويد، آن را مى ‏شناسيد و اگر خواستيد، به مضمون آن عمل كنيد! گفتند: آرى! فرمود: شما را به خدا سوگند، آيا از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نشنيديد كه فرمود: خشنودى فاطمه، خشنودى من و خشم او، خشم من است؛ كسى كه دخترم فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است. و كسى كه رضايت خاطر او را برآورد، رضايت خاطر مرا برآورده است و كسى كه خاطر او را بيازارد، خاطر مرا آزرده است. گفتند: آرى! چنين است كه مى‏ فرماييد، ما اين حديث را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده ‏ايم! فاطمه عليها السّلام فرمود: خدا و فرشتگان او را گواه مى ‏گيرم كه مرا آزرديد و رضايت خاطر مرا برآورده نساختيد و هر گاه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات كنم، شكايت شما را به عرض آن حضرت مى ‏رسانم!! «ابو بكر» گفت: از نارضايتى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و شما به خدا پناه مى ‏برم! اين سخن را گفت و به سختى گريست چنانكه نزديك بود از شدت گريه، روح از بدنش بيرون بيايد؟! حضرت زهرا عليها السّلام خطاب به او، گفت: به خدا سوگند! در تعقيب هر نمازى كه مى ‏گزارم، تو را نفرين مى‏ كنم، سرانجام «ابو بكر» با ناراحتى از حضور حضرت زهرا عليها السّلام بيرون رفت. مردم گرد او را گرفتند و چگونگى ملاقات او را جويا شدند. گفت: هر يك از شما شبها در كنار همسرانتان بر بستر كاميابى و سرور مى ‏خوابيد و از من غافل هستيد اكنون نيازى به بيعت شما ندارم بيعت خود را پس بگيريد و استعفايم را قبول نمائيد؟!!

همانا خداوند غضب مى‏ كند هنگامى كه فاطمه عليها السّلام به خشم آيد و راضى مى ‏شود آنگاه كه او راضى و خشنود گردد

[مستدرك حاكم 3/ 153] از حضرت على عليه السّلام روايت مى ‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به فاطمه عليها السّلام، فرمود: به راستى خداى تعالى به خاطر خشم و غضب تو، خشمناك مى‏ شود و به واسطه خرسندى تو، خرسند مى ‏گردد.
«حاكم» حكم به صحت اين حديث را داده است.
مؤلف گويد: «ابن اثير» اين حديث را در [اسد الغابة 5/ 522]، «ابن حجر» در [اصابه 8/ 159] و در [تهذيب التهذيب 12/ 441]، «متّقى» در [كنز العمال 7/ 111] و «ابن نجّار» روايت كرده‏ اند.

[كنز العمال 6/ 219] چنين آورده است: به راستى خداى عز و جلّ بخاطر خشم فاطمه عليها السّلام، غضب مى‏ كند و به سبب رضاى او، راضى مى ‏شود.
«ديلمى» اين حديث را از حضرت على عليه السّلام روايت مى ‏كند و بار ديگر در همان صفحه با اندك اختلافى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل مى‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله‏ خطاب به حضرت فاطمه عليها السّلام، فرمود: اى فاطمه! همانا خدا به خاطر خشم و غضب تو، غضبناك مى‏ شود و به خاطر رضاى تو، راضى مى‏ گردد.
اين حديث را «ابو يعلى» و «طبرانى» و «ابو نعيم» در «فضائل صحابه» روايت كرده ‏اند.

[ميزان الاعتدلال ذهبى 2/ 72] حديث مسندى از حضرت على عليه السّلام و با حكم به صحت آن، روايت مى‏ كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حضرت فاطمه عليها السّلام، فرمود: حضرت پروردگار به خاطر خشم تو، غضبناك مى‏ شود و بخاطر رضايت تو، راضى مى ‏گردد.

[ذخائر العقبى ص 39] از على بن ابيطالب عليه السّلام روايت مى ‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به فاطمه عليها السّلام، فرمود: اى فاطمه! خداى عزّ و جل به خاطر خشم تو، خشمناك و به جهت رضايت تو، راضى مى‏ شود.
«ابو سعيد» اين حديث را در «شرف النبوة» و «ابن مثنى» در «معجم» نقل كرده است.
مؤلف گويد: واقعا جاى شگفت است كه با اينكه همه احاديث اين باب تصريح دارند كه خداى تعالى با خشم حضرت فاطمه عليها السّلام به خشم مى ‏آيد. و در آغاز باب پيشين از همين مجلد، حديثى از «بخارى» از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل كرديم كه فرمود: كسى كه فاطمه عليها السّلام را خشمگين سازد، مرا خشمگين كرده است.
و نتيجه ‏اى كه از مجموع احاديث به دست مى ‏آيد، در اين خصوص است كه اگر كسى اسباب خشم حضرت زهرا عليها السّلام را فراهم آورد، خدا و رسول او را خشمگين ساخته است. در اين باره خود «بخارى» در «صحيح» اش در باب خمس، متذكر شده است كه فاطمه عليها السّلام دختر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر «ابو بكر» غضبناك شد و براى همين از «ابو بكر» دورى مى ‏گزيد و همچنان از وى ناراحت بود تا وفات يافت.
و در باب «جنگ خيبر»، مى‏ نويسد:  فاطمه عليها السّلام بر اثر ناراحتى خشمى كه از «ابو بكر» در دل داشت، از وى دورى گزيد و تا هنگامى كه رحلت كرد با وى سخن نگفت!  و در كتاب «ارث»، مى‏ نويسد: فاطمه عليها السّلام بر اثر ناراحتى كه از «ابو بكر» داشت تا هنگامى كه در گذشت با وى سخن نگفت و «مسلم» همين حديث را در «صحيح» در كتاب «جهاد»، «احمد حنبل» در [مسند 1/ 9] در نسخه چاپ شده در ميمنيه، «بيهقى» در [سنن 6/ 300] طبع حيدرآباد و «ترمذى» در «صحيح» در باب ما ترك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده ‏اند. «ترمذى» اظهار مى ‏دارد كه حضرت فاطمه عليها السّلام به «ابو بكر» و «عمر» گفت: به خدا سوگند! هرگز با شما سخن نخواهم گفت و همين طور هم بود تا اينكه وفات يافت و با آنها سخن نگفت.
در پايان باب پيشين از همين مجلد آمده است كه حضرت زهرا عليها السّلام خطاب به «ابو بكر» و «عمر»، گفت: خدا و فرشتگان را گواه مى ‏گيرم كه شما دو تن مرا خشمگين ساختيد و اسباب خشنودى‏ ام را فراهم نكرديد و هرگاه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات كنم شكايت شما را به عرض آن حضرت مى ‏رسانم (تا آنجا كه به «ابو بكر»، فرمود) پس از هر نمازى كه مى ‏گزارم، تو را نفرين مى ‏كنم و خدا را عليه تو مى ‏خوانم!

متن عربي

قول النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: فاطمة بضعة مني فمن أغضبها أغضبني‏
(صحيح البخارى فى كتاب بدء الخلق) فى باب مناقب قرابة رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم و منقبة فاطمة سلام اللّه عليها، روى بسنده عن المسور بن مخرمة إن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: فاطمة بضعة منى فمن أغضبها أغضبنى، (أقول) و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 220) و قال: أخرجه ابن أبى شيبة، و ذكره المناوى أيضا فى فيض القدير (ج 4 ص 421) و قال: استدل به السهيلى على أن من سبها كفر لأنه يغضبه و إنها أفضل من الشيخين (انتهى) و رواه النسائى أيضا فى خصائصه (ص 35).
(صحيح البخارى فى كتاب النكاح) فى باب ذب الرجل عن ابنته روى حديثا عن المسور بن مخرمة قال فيه: إنه قال- أى النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم- فانما هى فاطمة بضعة منى يريبنى ما أرابها و يؤذينى ما آذاها (أقول) و رواه أبو داود أيضا فى صحيحه (ج 12) فى باب ما يكره أن يجمع بينهن من النساء، و رواه أحمد بن حنبل أيضا فى مسنده (ج 4 ص 328) و رواه أبو نعيم أيضا فى حليته (ج 2 ص 40).
(صحيح مسلم فى كتاب فضائل الصحابة) فى باب فضائل فاطمة عليها السلام، روى بسنده عن المسور بن مخرمة قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏3، ص: 152
(و آله) و سلم: إنما فاطمة بضعة منى يؤذينى ما آذاها، (أقول) و ذكره الفخر الرازى أيضا فى تفسير آية المودة فى سورة الشورى و قال: يؤذينى ما يؤذيها و ذكره فى سورة المعارج أيضا فى تفسير قوله تعالى: (وَ فَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْوِيهِ) و لفظه: فاطمة بضعة منى.
(صحيح مسلم فى الباب المتقدم) روى بسنده عن المسور بن مخرمة حديثا عن النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال فيه: فانما ابنتى- يعنى فاطمة عليها السلام- بضعة منى يريبنى ما رابها و يؤذينى ما آذاها، (أقول) و رواه الترمذى أيضا فى صحيحه (ج 2 ص 319) فى فضل فاطمة بنت محمد صلى اللّه عليه (و آله) و سلم.
(صحيح الترمذى ج 2 ص 319) روى بسنده عن عبد اللّه بن الزبير حديثا عن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال فيه: إنما فاطمة بضعة منى يؤذينى ما آذاها و ينصبى ما أنصبها، (أقول) و رواه الحاكم أيضا فى مستدرك الصحيحين (ج 3 ص 159) و قال: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين، و رواه أحمد بن حنبل أيضا فى مسنده (ج 4 ص 5).

(حلية الأولياء لأبى نعيم ج 2 ص 40) روى بسنده عن أنس قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: ما خير للنساء؟ فلم ندر ما نقول، فسار على عليه السلام إلى فاطمة سلام اللّه عليها فأخبرها بذلك فقالت: فهلا قلت له: خير لهن أن لا يرين الرجال و لا يرونهن، فرجع فأخبره بذلك فقال: له من علمك هذا؟ قال: فاطمة، قال: إنها بضعة منى قال: رواه سعيد بن المسيب عن على عليه السلام نحوه. (أقول) و رواه أيضا فى (ج 2 ص 174) عن سعيد بن المسيب عن على بن أبى طالب عليه السّلام مثله.
(كنز العمال ج 6 ص 219) قال: إنما فاطمة شجنة «1» منى يبسطنى ما يبسطها و يقبضنى ما يقبضها، قال: أخرجه الطبرانى عن المسور، (أقول) و رواه الحاكم أيضا فى مستدرك الصحيحين (ج 3 ص 154) عن المسور ابن مخرمة عن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم و قال: هذا حديث صحيح الإسناد.
(كنز العمال ج 8 ص 315) قال: عن الحسن البصرى قال: قال على بن أبى طالب عليه السلام: قال لنا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏3، ص: 154
ذات يوم: أى شى‏ء خير للمرأة فلم يكن عندنا لذلك جواب فلما رجعت إلى فاطمة عليها السلام قلت: يا بنت محمد إن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم سألنا عن مسألة فلم ندر كيف نجيبه، فقالت: و عن أى شى‏ء سألكم؟ فقلت:
قال: أى شى‏ء خير للمرأة؟ قالت: فما تدرون ما الجواب؟ قلت لها: لا فقالت: ليس خير للمرأة من أن لا ترى رجلا و لا يراها، فلما كان العشى جلسنا إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فقلت له: يا رسول اللّه إنك سألتنا عن مسألة فلم نجبك فيها، ليس للمرأة شى‏ء خير من أن لا ترى رجلا و لا يراها، قال: و من قال ذلك؟ قلت: فاطمة، قال: صدقت إنها بضعة منى، قال: رواه الدار قطنى فى الأفراد، (أقول) و رواه فى الصفحة المذكورة ثانيا عن على عليه السلام و قال: أخرجه البزار و أبو نعيم فى حليته.
(خصائص النسائى ص 36) روى بسنده عن المسور بن مخرمة قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يخطب على منبره هذا و أنا يومئذ محتلم «1» فقال: إن فاطمة بضعة منى.
(الصواعق المحرقة لابن حجر ص 107) قال: و دخل عبد اللّه بن الحسن المثنى ابن الحسن السبط على عمر بن عبد العزيز و هو حديث السن و له و فرة فرفع عمر مجلسه و أقبل عليه فلامه قومه، فقال: إن الثقة حدثنى حتى كأنه أسمعه من فى رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: إنما فاطمة بضعة منى يسرنى ما يسرها و أنا أعلم أن فاطمة عليها السلام لو كانت حية لسرها ما فعلت بابنها، (أقول) و ذكره فى (ص 138) أيضا باختلاف يسير، و قال:
أخرجه أبو الفرج الاصبهانى.
(الإمامة و السياسة لابن قتيبة ص 14)- تحت عنوان كيف كانت‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏3، ص: 155
بيعة على بن أبى طالب- قال: فقالت- يعنى فاطمة عليها السلام- لأبى بكر و عمر: أرأيتكما إن حدثتكما حديثا عن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم تعرفانه و تفعلان به؟ قالا: نعم فقالت: نشدتكما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: رضا فاطمة من رضاى، و سخط فاطمة من سخطى، فمن أحب فاطمة ابنتى فقد أحبنى، و من أرضى فاطمة فقد أرضانى و من أسخط فاطمة فقد أسخطنى؟ قالا: نعم سمعناها من رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قالت: فانى أشهد اللّه و ملائكته أنكما أسخطتمانى و ما أرضيتمانى و لئن لقيت النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم لأشكونكما اليه، فقال أبو بكر:
أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه و سخطك يا فاطمة، ثم انتحب أبو بكر يبكى حتى كادت نفسه أن تزهق و هى تقول: و اللّه لأدعون اللّه عليك فى كل صلاة أصليها، ثم خرج- يعنى أبا بكر- فاجتمع اليه الناس فقال لهم: يبيت كل رجل منكم معانقا حليلته مسرورا بأهله و تركتمونى و ما أنا فيه لا حاجة لى فى بيعتكم أقيلونى بيعتى (الخ).
باب ان اللّه يغضب لغضب فاطمة عليها السلام و يرضى لرضاها
(مستدرك الصحيحين ج 3 ص 153) روى بسنده عن على عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم لفاطمة: إن اللّه يغضب لغضبك و يرضى لرضاك، (قال) هذا حديث صحيح الإسناد، (أقول) و رواه ابن الأثير أيضا فى أسد الغابة (ج 5 ص 522) و ابن حجر أيضا فى إصابته (ج 8 ص 159) و فى تهذيب التهذيب (ج 12 ص 441) و ذكره أيضا المتقى فى كنز العمال (ج 7 ص 111) و قال: أخرجه ابن النجار.
(كنز العمال ج 6 ص 219) و لفظه: إن اللّه عز و جل يغضب لغضب‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏3، ص: 156
فاطمة و يرضى لرضاها، قال: أخرجه الديلمى عن على عليه السلام، و ذكره ثانيا فى الصفحة المذكورة باختلاف يسير، و لفظه: يا فاطمة إن اللّه ليغضب لغضبك و يرضى لرضاك، قال: أخرجه أبو يعلى و الطبرانى و أبو نعيم فى فضائل الصحابة.
(ميزان الاعتدال المذهبى ج 2 ص 72) حكى عن الطبرانى حديثا مسندا عن على عليه السلام قد اعترف بصحته قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم لفاطمة سلام اللّه عليها: إن الرّب يغضب لغضبك و يرضى لرضاك.
(ذخائر العقبى ص 39) قال: عن على بن أبى طالب عليه السلام إن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: يا فاطمة إن اللّه عز و جل يغضب لغضبك و يرضى لرضاك، قال: خرجه أبو سعيد فى شرف النبوة و ابن المثنى فى معجمه.
(أقول) و من العجيب أن احاديث هذا الباب تصرح بأن اللّه يغضب لغضب فاطمة (ع) و قدمر فى اول الباب السابق من هذا الجزء حديث البخارى فى صحيحه عن النبى صلى اللّه عليه و آله و سلم ان من اغضب فاطمة (ع) اغضبنى و مفاد المجموع أن من اغضب فاطمة (ع) فقد اغضب اللّه و رسوله و مع ذلك قد روى البخارى بنفسه فى صحيحه فى الخمس أن فاطمة بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم غضبت على ابى بكر فهجرته (قال) فلم تزل مهاجرته حتى توفيت (و روى ايضا) فى باب غزوة خيبران فاطمة (ع) وجدت على ابى بكر فهجرته فلم تكلمه حتى توفيت (و روى ايضا) فى كتاب الفرائض ان فاطمة (ع) هجرت ابا بكر فلم تكلمه حتى ماتت.
(و رواه مسلم ايضا فى صحيحه) فى كتاب الجهاد (و احمد بن حنبل ايضا فى مسنده) ج 1 ص 9 فى النسخة المطبوعة بالميمنية (و البيهقى ايضا فى سننه) ج 6 ص 300 من طبع حيدر آباد.
(و روى الترمذى فى صحيحه) فى باب ما جاء فى تركة رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله و سلم) ان فاطمة (ع) قالت لابى بكر و عمر و اللّه لا اكلمكما ابدا فماتت و لا تكلمهما.
(و قد سمعت فى آخر الباب السابق من هذا الجزء) قول فاطمة (ع) لابى بكر و عمر فأنى اشهد اللّه و ملائكته انكما اسخطتمانى و ما ارضيتمانى و لان لقيت النبى (ص) لا شكونكما اليه (الى ان قالت) لابى بكر لادعون اللّه عليك فى كل صلوة أصليها.

منبع:     
 
کتاب  فضائل الخمسة من الصحاح الستة
نویسنده: سید مرتضى فیروز آبادى‏
ترجمه  محمد باقر ساعدى‏
(نرم افزار گنجینه روایات نور)