روز عيد غدير خم

 

 

پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم فرمود: «من كنت مولاه فعليّ مولاه»

[صحيح ترمذى 2/ 298] به سند خود، از «شعبه» از «سلمة بن كهيل» روايت كرده است گفت: از «ابو طفيل» شنيدم كه از «ابو سريحه» يا «زيد بن ارقم» (ترديد از «شعبه» است) از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
«ترمذى» گفته است: اين حديث را «شعبه» از «ميمون بن ابى عبد الله» از «زيد بن ارقم» از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است.
مؤلف گويد: حديث مزبور را «على بن سلطان» در [مرقاة 5/ 568] در شرح، از «جامع» روايت كرده است و «ترمذى»، و «نسائى» و «ضياء» از «زيد بن ارقم» روايت نموده‏اند كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»

[صحيح ابن ماجه‏] در باب فضايل اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صفحه 12 از «براء بن عازب» نقل كرده است كه در «حجة الوداع» كه افتخار همراهى با رسول‏ خدا صلّى اللّه عليه و آله را داشتيم، در بازگشت، در يكى از مسيرها دستور داد براى نماز جمع شويم و در آنجا دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود:
«ألست أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟»؛
آيا من اولى نيستم به مؤمنان از خود آنها؟ همگى تصديق كرده و بله گفتند. باز فرمود:
«ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه؟»
باز هم تصديق كرده و بله گفتند. سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود:
«فهذا ولىّ من أنا مولاه»
؛ اكنون كه فرموده مرا تصديق كرديد، بدانيد كه على بهر مؤمنى همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم.
سپس فرمود: «پروردگارا! دوست على عليه السّلام را دوست بدار، و دشمن او را خوار و ذليل فرما» مؤلف گويد: اين حديث را «احمد حنبل» در [مسند 4/ 281] نقل كرده و مضمونش آن است كه «براء» گفت: در يكى از سفرها، حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوديم، در مسير خود در محل غدير خم وارد شديم. و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آن جا منزل كرد و دستور داد مردم را به نماز جمعيتى بخوانند سپس در زير دو درختى كه در آنجا بود، فرشى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گسترانيدند. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نماز ظهر را در آنجا برگزار كرد و دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود: بديهى است كه همگى شما معترفيد كه من نسبت به مؤمنان از آنها به خود آنها اولي تر مى ‏باشم؟ حاضران تصديق كرده و گفتند: آرى، يا رسول الله! فرمود: اين را مى ‏دانيد كه من به هر مؤمنى اولي تر از او به خود او مى ‏باشم؟ گفتند: آرى، يا رسول اللّه! سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
پس از آن، فرمود:
پروردگارا! دوست على عليه السّلام را دوست بدار، و دشمن او را دشمن بدار. «براء» گفته است: در همين رابطه بود كه «عمر» پس از معرفى حضرت على عليه السّلام به ملاقات حضرتش آمد و گفت: «گواراى تو باد اى پسر ابو طالب كه صبح و شام (يعنى همواره) مولاى زنان و مردان مؤمن مى‏ باشى»! «ابو عبد الرحمن» فرزند «احمد حنبل» گفته است: «هدبة» به سند خود، تا منتهى به «براء بن عازب» مى ‏شود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مانند آنچه گذشت، روايت كرده است. «متقى» هم در [كنز العمال 6/ 397] نظير حديث «احمد حنبل» را نقل كرده است و اظهار داشته كه «ابن ابى شيبه» هم اين حديث را روايت نموده است. «محب طبرى» هم در [الرياض النضره 2/ 169] نظير حديث «ابن حنبل» را آورده و اظهار مى‏دارد كه «ابن سمان» هم اين حديث را متذكر است. «محب طبرى» در «ذخاير» نظير حديث «ابن حنبل» را نقل كرده است و اظهار مى ‏دارد كه حديث مزبور را «احمد» در «مسند» و در «مناقب» هم از حديث «عمر»، روايت نموده و پس از آن اضافه مى ‏كند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پس از جمله‏ «و عاد من عاداه» فرمود: «يارى كن كسى را كه على را يارى مى‏ كند، و دوست بدار كسى كه على را دوست مى‏ دارد» «شعبه» گفته است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: كينه توزى كن با كسى كه كينه على را در دل مى ‏گيرد.

[همان كتاب‏] در باب فضايل اصحاب رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله صفحه 12 به سند خود، از «عبد الرحمن» معروف به «ابن سابط» از «سعد بن ابى وقاص» روايت كرده است كه در يكى از سال هائى كه «معاويه» به حج بيت الله آمده بود، «سعد» به ديدار او شتافت، همان زمان سخن از على و نكوهش از او به ميان آمد، «سعد» از شنيدن سخنان ياوه سرايان ناراحت شد و گفت: از كسى نكوهش مى‏ كنيد كه خود من، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى‏ فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
و هم شنيدم خطاب به على عليه السّلام، مى‏ فرمود:
«أنت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا أنّه لا نبّى بعدى»
و شنيدم مى ‏فرمود:
«لا عطين الرّاية اليوم رجلا يحبّ اللّه و رسوله».
مؤلف گويد: حديث مزبور را «نسائى» در صفحه 4 خصايصش با اختلافى كه در لفظ دارد ايراد كرده است و پس از آنكه سند حديث را به «عبد الرحمن بن سابط» به نقل از «سعد» منتهى كرده است مى‏ نويسد: «سعد» گفت: نشسته بودم در آن حال شنيدم ياوه سرايان از على عليه السّلام نكوهش مى‏كنند، در پاسخ آنها گفتم: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم مى‏ فرمود: در على سه خوى ارزنده است كه من (سعد) اگر يكى از آنها را دارا بودم در نظرم ارزنده ‏تر از شتران سرخ مو بود! و شنيدم مى‏ فرمود:
«انّه منّى بمنزلة هرون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدى»
و از آن حضرت شنيدم مى ‏فرمود:
«لاعطين الرّاية غدا رجلا يحبّ اللّه و رسوله»
و شنيدم مى ‏فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»

[مستدرك الصحيحين حاكم 3/ 109] به سند خود، از «ابو طفيل» از «زيد بن ارقم» روايت كرده است كه پس از آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از حجة الوداع راهى مدينه شد، در مسير خود به غدير خم رسيد. در آنجا درخت‏ هاى چندى بود كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله دستور داد تا در زير آن درخت ها محلى براى آن حضرت آماده كنند. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در زير سايه درخت ها قرار گرفت و خطاب به اصحاب، فرمود: پيداست كه عمر من به پايان رسيده است و من هم دعوت حق را اجابت گفته‏ ام همانا در ميان شما دو اثر گرانبار (يا گرانبها) از خود بيادگار مى ‏گذارم كه يكى از آن دو اثر، بزرگتر و ارجمندتر از ديگرى است: يكى كتاب خداى تعالى و ديگرى خاندان من است؛ بنگريد كه در نبود من با آنها چگونه رفتار خواهيد كرد، و اين بدان جهت است كه اين دو اثر هيچگاه از يكديگر جدا نمى‏شوند تا در روز رستاخيز كه كنار حوض كوثر بر من وارد مى ‏گردند. سپس فرمود: خداى عزّ و جلّ مولاى من است و من مولاى همه مؤمنان مى ‏باشم پس از آن، دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود:
«من كنت مولاه فهذا وليّه، أللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».
بعد از اين، «حاكم» حديث غدير را مفصلا بيان كرده است و اظهار داشته كه اين حديث طبق نظريه بخارى و مسلم «صحيح» است و از آنجا كه حديث مفصّلى است، به ذكر آن نپرداخته ‏اند. بعد از اين گويد: گواه بر اين حديث، روايت «سلمة بن كهيل» است كه از «ابو طفيل» روايت كرده است و اين‏ حديث هم طبق قانون «بخارى» و «مسلم» صحيح است و سند حديث را چنين ايراد كرده است: حديث كرد ما را «محمد بن سلمة بن كهيل» از پدرش از «ابو طفيل» از «ابن واثله» از «زيد بن ارقم» و او روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در يكى از منازل واقع ميان مكه و مدينه، به پنج درخت بزرگ رسيد و همان جا منزل كرد. اصحاب زير درختها را تمييز و مرتب ساختند و بقيه روز را در آنجا به سر آوردند. شب هنگام كه فرا رسيد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نماز مغرب را با اصحاب به جاى آورد و به ايراد خطابه‏ اى پرداخت و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و به قدرى كه خداى مى ‏خواست به اندرز مردم پرداخت تا آنجا كه خطاب به مردم فرمود: اى مردم! دو امر در ميان شما باقى مى ‏گذارم كه هرگاه از آنها پيروى كرديد، هرگز گمراه نخواهيد شد: يكى كتاب خداست، ديگرى خاندان و عترت من است.
سپس سه بار فرمود: آيا مى ‏دانيد كه من از بندگان مؤمن خدا شايسته ‏تر به خود آنها مى ‏باشم؟ حضار در سه مرتبه گفتار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
. مؤلف گويد: همين حديث را «حاكم» در [مستدرك 3/ 533] به طريق ديگر از «زيد بن ارقم» روايت كرده است كه همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به راه خويش ادامه مى ‏داديم تا به غدير خم رسيديم. در آنجا درختى بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به آن درخت اشاره كرد و اصحاب زير آن درخت را تميز و مرتب ساختند و آن روز به اندازه‏ اى هوا گرم بود كه ما روز گرم و پر حرارتى را مانند آن روز نديده بوديم.
در آنجا بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايراد خطابه پرداخت. پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به مردم فرمود: هيچ پيغمبرى مبعوث نمى ‏شود مگر آنكه نيمى از مقدار زندگى پيغمبر پيشين خود را عهده‏ دار مى‏شود؛ طولى نمى ‏كشد، دعوت الهى را اجابت مى ‏كنم و دو اثر گران بار (يا گرانبها) در ميان شما به جاى مى‏ گذارم كه اگر از خواسته و رويه آنان پيروى نماييد، هرگز به گمراهى گرفتار نخواهيد شد: يكى‏ كتاب خداست و ديگرى عترت من است. سپس دست على عليه السّلام را بدست گرفت و خطاب به مردم گفت: اى مردم! چه كسى از جان و مال شما، از خود شما سزاوارتر است؟ گفتند: خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر و اولي تر به جان و مال است آنگاه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
«حاكم» گفته است كه اين حديث از احاديثى است كه از سند صحيح برخوردار مى ‏باشد.
«متقى» در [كنز العمال 1/ 48] حديث غدير را مانند حديثى كه ما از [مستدرك 3/ 109] نقل كرديم، روايت كرده و اظهار مى‏دارد كه «طبرانى» هم در «الكبير» از «ابو طفيل» از «زيد بن ارقم» حديث غدير را روايت نموده است.
[همان كتاب 3/ 116] به سند خود، از «خيثمة بن عبد الرحمن» روايت كرده است كه مردى به «سعد بن مالك»، گفت: بطورى كه اطلاع يافته‏ ام، على عليه السّلام از تو ناراحت بوده و فرموده است تو از وى تخلف ورزيدى و بر خلاف انتظار او رفتار كردى! «سعد» گفت: آرى! چنين است و اين بدان جهت بوده كه من مى ‏خواستم به رأى خودم رفتار كنم و آن حضرت مى‏ خواست رأى خود را جامه عمل بپوشاند و به رأى من ترتيب اثر نمى ‏داد. در عين حال حضرت امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السّلام از سه خصلت ارزنده برخوردار است كه اگر من از يكى آنها برخوردار بودم، از دنيا و آنچه در آن است براى من محبوب‏ تر و ارزنده‏ تر بود:
1- در روز غدير خم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطابه ‏اى براى مردم ايراد كرد و پس از حمد و ثناى الهى از مردم پرسيد: آيا به اين حقيقت اعتراف داريد كه من از همه مؤمنان اولي تر از خود آنها به خودشان مى ‏باشم؟ همگى ما در پاسخ به عرض رسانديم:
آرى! از اين واقعيت با خبريم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به دنبال اعتراف ما فرمود:
«أللّهمّ من كنت مولاه فعلىّ مولاه، وال من والاه و عاد من عاداه»
؛ پروردگارا! (اين حقيقت به فرمان تو است كه)
[هر كه را باشم منش مولا و دوست ابن عم من، على، مولاى اوست‏]

خدايا، دوستان على را دوست بدار، و دشمنانش را دشمن بدار 2- در هنگام جنگ خيبر، على به درد چشم مبتلا بود به اندازه‏اى كه قدرت ديدن چيزى را نداشت، حضرت على عليه السّلام حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله رسيد و به عرض رسانيد: يا رسول الله! به درد چشم گرفتارم. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آب دهان مبارك در ميان ديدگان على عليه السّلام ريخت و براى شفاى او دعا كرد، بلافاصله شفا يافت و تا زنده بود و به تيغ پسر مرادى (ابن ملجم) به شهادت نرسيده بود، به درد چشم مبتلا نشد و در آن هنگام قلعه خيبر را فتح كرد.
3- رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عمويش «عباس» و اصحاب ديگر را از مسجد بيرون كرد (يعنى آنها كه درب خانه‏ هاشان به مسجد باز مى ‏شد) «عباس» به عرض رسانيد:
ما كه از بستگان شمائيم، ما را از مسجد بيرون مى ‏كنى و على عليه السّلام را در آنجا باقى مى ‏دارى؟ پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در پاسخ فرمود: من شما را از مسجد بيرون نكردم و على را باقى نگذاشتم، بلكه خدا شما را از خانه خود بيرون كرد و على عليه السّلام را به جاى گذاشت!

[همان كتاب 3/ 371] به سند خود، از «رفاعة بن اياس ضبّى» از پدرش از جدش روايت كرده است كه در جنگ جمل در ركاب حضرت على عليه السّلام بودم. به «طلحه بن عبيد الله» پيام داد مى ‏خواهم با تو ملاقات كنم «طلحه» به حضور حضرت على عليه السّلام شرفياب شد. حضرت على عليه السّلام خطاب به او فرمود: تو را به خدا سوگند مى ‏دهم، آيا از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدى مى ‏فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه أللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
. عرض كرد: آرى! آنچه مى‏فرمائى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ ام! على عليه السّلام فرمود: با اين اعتراف چگونه با من جنگ مى ‏كنى؟! «طلحه» در پاسخ گفت: اين سخن از خاطرم رفته بود و اينك در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته‏ام! اين سخن را گفت و بازگشت.
مؤلف گويد: اين حديث را متقى در [كنز العمال 6/ 83] با اندك اختلافى‏ نقل كرده است و اظهار داشته كه اين حديث را «ابن عساكر» آورده است.

[همان كتاب 3/ 110] «حاكم نيشابورى» كه مؤلف اين كتاب است اظهار مى ‏دارد: حديث «بريده اسلمى»، طبق نظر «بخارى» و «مسلم» از احاديث صحيح است سپس به ذكر سند حديث پرداخته تا آنجا كه مى ‏نويسد: «ابن عباس» از «بريده اسلمى» روايت كرده است كه در ركاب حضرت على عليه السّلام به كارزار يمن رفتيم تا اينكه بحضور حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شدم، در حضور آن حضرت از على عليه السّلام نكوهش كردم! متوجه شدم از شنيدن سخنان من، چهره پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دگرگون شد. خطاب به من فرمود: اى بريده!
«ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟»
؛ مگر نه اين است كه من از جان مؤمنان اولي تر به خود آنها مى‏ باشم؟ عرض كردم: يا رسول اللّه! چنان است كه مى ‏فرمائيد. آنگاه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
مؤلف گويد: «احمد حنبل» در [مسند 5/ 347] حديث مورد بحث را متذكر است و «متقى» در [كنز العمال 6/ 154] حديث ياد شده را بطور اختصار آورده و اظهار داشته است كه حديث مزبور را «احمد حنبل»، «ابن حبان»، «سمويه»، «حاكم» و «سعيد بن منصور» از «ابن عباس» از «بريده» نقل كرده ‏اند و «متقى» بار ديگر در [كنز العمال 6/ 397] حديث مزبور را آورده است و «نسائى» در [خصايص ص 22] از «ابن عباس» از «بريده» به دو طريق روايت كرده است و «ابن حجر» در [صواعق ص 26] نقل كرده است و پيش از آن مى ‏گويد: «ذهبى» به صحت حديث ياد شده، توجه داشته است و «على بن سلطان» در [مرقات 9/ 568] به نقل آن پرداخته و گفته است كه «ذهبى» به نقل حديث مزبور پرداخته و آن را از «بريده» نقل كرده و صحت آن را تضمين نموده است.

[همان كتاب 2/ 129] به سند خود، از «ابو عوانه» از «أعمش» از «سعد بن عبيدة» از «عبد الله بن بريده اسلمى» روايت كرده است كه در يكى از روزها، همراه پدرم حركت مى‏ كردم در مسير خود به گروهى برخورد كرديم كه از على عليه السّلام بدگوئى مى ‏كردند، به مجردى كه پدرم سخن‏ هاى بى ‏پايه آنها را در حق على عليه السّلام استماع كرد خطاب به آنان گفت:  من هم مانند شما از كسانى بودم كه كينه على عليه السّلام را در دل داشتم و از وى نكوهش مى ‏كردم، در يكى از جنگ ها در لشكر «خالد بن وليد» بودم كه پس از پيروزى مسلمانان غنائمى بدست آوردند و حضرت على عليه السّلام به كنيزى برخورد كرد و او را از وجه خمس در اختيار خود در آورد. پيش از اين ماجرا، بين على عليه السّلام و «خالد» كدورتى وجود داشت، «خالد» (از فرصت استفاده كرد) به من كه مى ‏دانست علاقه ‏اى به على عليه السّلام ندارم خطاب كرد و گفت: اكنون با عملى كه على عليه السّلام انجام داد، فرصت خوبى بدست آمد كه بحضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شده و رفتار على عليه السّلام را در رابطه با در اختيار در آوردن كنيزك به اطلاع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برسانى. بنا به دستور او از لشكريان جدا شده به مدينه رفتم. از ويژگى ‏هاى من اين بود كه هرگاه با كسى سخن مى ‏گفتم تا آخرين گفتارم سر به زير مى ‏افكندم سپس سر بر مى ‏داشتم، من با چنين حالى بحضور رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله رسيدم، جريان لشكر و پيروزى آنها را به عرض رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تقديم داشتم و در ضمن آن، از رفتارى كه على عليه السّلام نسبت به كنيزك انجام داده بود مطالبى را عرض كردم. پس از آنكه عرايضم به پايان رسيد، سر بالا گرفتم و ديدم رگ هاى گردن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از شنيدن سخنان من نسبت به حضرت على عليه السّلام، سرخ گرديده و به سختى ناراحت شده است! در اين هنگام فرمود:
«من كنت وليّه فإّنّ عليّا وليّه»
؛ كسى كه من عهده ‏دار ولايت و اولي تر به جان و مال او از خود او مى ‏باشم، على هم همان موقعيت را دارد. به مجردى كه اين سخن را از حضرتش شنيدم، خاطرات تلخى كه از على عليه السّلام داشتم ناخود آگاه از درونم بيرون رفت.
«حاكم» گفته است: اين حديث طبق نظر «بخارى» و «مسلم» از احاديث صحيح به شمار مى ‏آيد. ليكن آنها اين حديث را با سياقى كه در حال حاضر دارد روايت نكرده ‏اند. سپس اظهار داشته است كه در باب غدير و احاديث مربوط به آن، حديثى صحيح ‏تر از حديث «ابو عوانه» از «أعمش» از «سعد بن عبيده» در اختيار ما نمى ‏باشد. سپس حديث غدير را به طريق ديگر، از «اعمش» از «سعد بن عبيد» از «ابن بريدة» نقل كرده است.
مؤلف گويد: حديث غدير را «ابو نعيم» در [حلية 4/ 23] از «بريدة» بطور اختصار روايت كرده و جمله‏
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
را به جاى جملات ديگر كه بخشى از آنها بيان شده است، متذكر مى ‏باشد. «متقى» هم در [كنز العمال 6/ 152] حديث مزبور را به طور اختصار آورده است، او هم جمله‏
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
را به جاى جملات مذكور، آورده و اظهار مى ‏دارد كه «احمد» و «نسائى» از «براء» و باز «احمد» از «بريدة» و «ترمذى»، «نسائى» و «ضياء» از «زيد بن ارقم» روايت كرده ‏اند. و باز هم «احمد حنبل» در [مسند 5/ 358] و در صفحه 361 به طور مختصر از «بريدة» و محبّ طبرى هم در [الرياض النضره 2/ 172] بطور اختصار از بريد روايت كرده است و گفته كه ابو حاتم هم آن را ذكر كرده است و مناوى در [متن فيض القدير 6/ 218] بطور اختصار متعرض است و اظهار داشته كه «احمد»، «نسائى» و «حاكم» از «بريدة» نقل كرده ‏اند و در شرح آن كتاب گفته است: «هيثمى» در محلى، رجال آن را موثّق دانسته و در جاى ديگر از كتاب هايش، رجال آن را صحيح شمرده است.

[سيوطى در الدر المنثور] در ذيل تفسير آيه النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ در سوره احزاب گفته است: «ابن ابى شيبه»، «احمد» و «نسائى» از «بريدة» روايت كرده ‏اند كه در كارزار يمن در ركاب حضرت على عليه السّلام بودم، در آن جنگ از حضرتش احساس ناراحتى كردم، هنگامى كه حضور مقدس حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شدم از على عليه السّلام مطلبى به عرض رسانيدم و از آن حضرت نكوهش كردم! در اين رابطه مشاهده كردم كه چهره رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به سختى‏ دگرگون شد و خطاب به من، فرمود: اى بريدة!
«ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم»
؛ مگر نه اين است كه من از جان مؤمنان اولي تر به خود آنها مى ‏باشم؟
عرض كردم: يا رسول الله! همانطور است كه مى ‏فرمائيد: آنگاه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»

[مسند احمد حنبل 4/ 372] به سند خود، از «ابو عبد الله (ميمون)» روايت كرده است، در حالى كه حضور داشتم و سخن «زيد بن ارقم» را مى ‏شنيدم مى‏ گفت: همراه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در سرزمينى به نام «خم» وارد شديم، پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دستور داد همراهان را به نماز دعوت كنند. در گرماى نيمروز با آن حضرت نماز گزارديم. پس از انجام نماز، پارچه‏اى بر روى درخت خار دارى افكندند و سايبانى درست كردند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زير سايبان قرار گرفت و به ايراد خطابه پرداخت. در آن سخنرانى فرمود: البته مى ‏دانيد و البته گواهى مى ‏دهيد كه من نسبت به هر مؤمنى اولي تر از خود او مى ‏باشم؟ در پاسخ گفتند: آرى! چنان است كه مى ‏فرمائيد. فرمود: به همين دليل، هر كسى كه من اولي تر به جان او مى ‏باشم، على عليه السّلام هم اولي تر به جان اوست. سپس براى دوستان على دعا كرد و براى دشمنانش نفرين.
مؤلف گويد: «احمد حنبل» اين حديث را در [4/ 372] به طرز ديگر از «ابو عبد الله ميمون» روايت كرده است كه گفت: در زير سراپرده ‏اى در حضور «زيد بن ارقم» بودم، مردى از آخر سراپرده نزديك «زيد» آمد. «زيد» از او پرسيد:
چه شنيده‏ اى؟ گفت: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه مى ‏فرمود: آيا چنان نيست كه از همه مؤمنان اولي تر به جان شما مى ‏باشم؟ عرضه داشتند: آرى! چنان است كه مى ‏فرمائيد. فرمود: بنا بر اين‏
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
«ميمون» گفته است كه برخى از مردم از «زيد بن ارقم» نقل كرده ‏اند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پس از جمله مزبور، فرمود: «پروردگارا! دوست على را دوست و دشمن او را دشمن بدار».
هيثمى در [مجمع 9/ 104] حديث مزبور را نقل كرده است. و از «عمرو ذومّر» و «زيد بن ارقم» روايت كرده است كه هر دو تن گفتند: در روز غدير خم، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطابه ‏اى ايراد كرد و در ضمن آن فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
و اضافه كرد: «پروردگارا! دوست على را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار و كسى كه او را يارى كند و اعانت نمايد، او را يارى و اعانت كن» سپس گفته است: اين حديث را «طبرانى» و «احمد» تنها از «زيد» روايت كرده ‏اند (تا آنجا كه مى ‏گويد) «بزاز» هم به نقل آن پرداخته است. «متقى» نيز در [كنز العمال 6/ 154] اين حديث را نقل كرده است. و اظهار مى ‏دارد: «طبرانى» حديث مزبور را از «عمرو و ذومّر» و «زيد بن ارقم» (يعنى از هر دو تن) نقل كرده است.

[همان كتاب 4/ 368] به سند خود، از «عطيه عوفى» روايت كرده است كه گفت: در ديدارى كه با «زيد بن ارقم» داشتم، به او گفتم كه دامادم حديثى از تو، درباره على عليه السّلام در روز غدير خم نقل كرده است و من مى ‏خواهم آن حديث را از شخص خودت بشنوم. «زيد بن ارقم» گفت: در درون شما عراقى ‏ها حالات خاصى است كه من ناچار از سكوت مى‏ باشم! به وى گفتم: از سوى من كمال ايمنى را داشته باش و ناراحتى به خود راه نده! سپس گفت: آرى، در جحفه (غدير خم) بود كه هنگام ظهر فرا رسيد و حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بازوى على عليه السّلام بدست گرفت و خطاب به مردم، فرمود: اى مردم! مگر نمى‏دانيد كه من نسبت به مؤمنان از خود آنها اولي تر مى ‏باشم؟ همه گفتند: بديهى است كه از همه مؤمنان نسبت به جان آنان اولي تريد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به همين دليل كه اولي تر از همه مؤمنان مى ‏باشند فرمود:
«فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه»
«عطيه» گويد: از وى پرسيدم:
آيا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»؟ «زيد» گفت:
آنچه را كه شنيده بودم به تو گفتم.
مؤلف گويد: اين حديث را «متقى» در [كنز العمال 6/ 390] روايت كرده‏ و گفته است كه «عطيه عوفى» از «زيد بن ارقم» روايت كرده است: در روز غدير خم در سرزمين جحفه، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هر دو بازوى على عليه السّلام را بدست گرفت و فرمود: «مگر نمى ‏دانيد كه من نسبت به مؤمنان از خود آنها اولي ترم؟ همگان تصديق كردند. آنگاه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
«متقى» گويد: «ابن جرير» اين حديث را روايت كرده است.
[همان كتاب 1/ 152] به سند خود، از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
. مؤلف گويد: اين حديث را هيثمى در [مجمع 9/ 107] روايت كرده و اضافه نموده كه حديث مورد بحث را «احمد حنبل» روايت نموده است پس از اين گويد: راويان حديث مزبور، از موثّقان به شمار مى‏ آيند.

[همان كتاب 1/ 330] به سند خود، از «عمرو بن ميمون» نقل كرده است.
كنار «ابن عباس» نشسته بودم، در آن هنگام نه تن از اعراب با وى ملاقات كرده گفتند: اى پسر عباس! سخنى با تو داريم اينك براى شنيدم آن يا با ما بيا كه آن سخن را به اطلاع تو برسانيم و يا از حاضران بخواه تا ما را با تو تنها بگذارند. «ابن عباس» گفت: دوستانم را از خود دور نمى‏ كنم و براى شنيدن سخنان شما، همراهتان مى ‏آيم. «ابن عباس» كه در آن هنگام هنوز چشمش نابينا نشده بود، همراه با آنان به محلى دور از ما رفت و مطالبى فيمابين آنان رد و بدل شد كه ما از چگونگى آنها اطلاعى حاصل نكرديم. ديرى نپائيد كه «ابن عباس» در حالى كه عبايش از شدت ناراحتى به زمين كشيده مى ‏شد بازگشت و گفت: واى بر اينها! تفو بر اينها باد! از بزرگوارى نكوهش مى ‏كنند كه ده خصلت منحصر به فرد دارد (حديث را ادامه داده است تا آن جا كه گفته است) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فانّ مولاه علىّ»
. همه اين حديث را در باب آيه تطهير آورديم، به‏ آن جا رجوع فرماييد.
مؤلف گويد: حديث مورد بحث را «نسائى» در [خصايص ص 8] و «محب طبرى» در [الرياض النضره 2/ 203] و در [ذخائر ص 83] روايت كرده و در كتاب اخير اظهار داشته كه همگى آن حديث را «احمد» در «الموافقات» و «حافظ ابو القاسم دمشقى» در «الاربعين الطوال» نقل كرده ‏اند و گفته است برخى از آن را «نسائى» نقل كرده است و «هيثمى» هم در [مجمع 9/ 119] نقل كرده و گفته است حديث مورد بحث را «احمد» و «طبرانى» در «الكبير» و «الاوسط» بطور اختصار آورده است.

[همان كتاب 5/ 366] به سند خود، از «سعيد بن وهب» روايت كرده است در يكى از اوقات حضرت مولى على عليه السّلام براى احقاق حقش، اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را سوگند داد كه آيا چنين و چنان شنيده ‏ايد؟ پنج تن يا شش تن از اصحاب گواهى دادند كه ما از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم مى‏ فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
مؤلف گويد: اين حديث را «نسائى» در [خصايص ص 22] روايت كرده است و «هيثمى در [مجمع 9/ 104] به نقل آن پرداخته و مى‏گويد: حديث مزبور را «احمد» نقل كرده و رجال آن صحيح است.

[همان كتاب 1/ 118] به سند خود، از «سعيد بن وهب» و از «زيد بن يثيع» روايت كرده است كه هر دو تن گفتند: حضرت على عليه السّلام در رحبه، حاضران را سوگند داد كه هر كس در روز غدير خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است از جا برخيزد. در اين هنگام شش تن از كنار «سعيد» و شش تن از پهلوى «زيد» برخاستند و گواهى دادند كه آنان در آنروز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در محل غدير شنيدند، خطاب به مردم فرمود:
«ا ليس اللّه اولى بالمؤمنين»! حاضران گفتند:
آرى! خدا بر همگى آنان اولويت دارد. به همين دليل بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«اللّهمّ من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».
مؤلف گويد: اين حديث را «هيثمى» در [مجمع الزوائد 9/ 107] آورده است و در حديث او آمده كه پس از سوگند حضرت على عليه السّلام، شش تن از كنار «سعيد» و هفت تن از كنار «زيد» برخاستند. پس از آن گفته است: حديث مورد نظر را «عبد اللّه» و «بزاز»، بهتر و كاملتر بيان كرده ‏اند و «نسائى» نيز در [خصايص ص 22 و ص 40] آورده است. در اين رابطه «احمد بن حنبل» پس از آنكه حديث مزبور را از «ابو اسحاق» از «سعيد بن وهب» و از «زيد بن يثيع» روايت كرده، اظهار مى‏ دارد: حديث مورد نظر از «ابو اسحاق» از «عمرو بن ذى مرّ» روايت شده و به همين ترتيب از «ابو اسحاق» از «سعيد» و «زيد» روايت كرده و در آن حديث اين جملات آمده است‏
«و انصر من نصره و اخذل من خذله»
پس از اين روايت سومى را از «ابو طفيل» از «زيد بن ارقم» از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله، مانند آن نقل كرده است.

[همان كتاب 1/ 119] به سند خود، از «عبد الرحمن ابى ليلى» روايت كرده كه گفت: در محل رحبه، على عليه السّلام را مشاهده كردم كه مردم را سوگند مى ‏داد، آنان كه در روز غدير از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيدند كه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
از جا برخيزند و گواهى دهند. «عبد الرحمن» گفته است در اين هنگام، دوازده نفر بدرى (كه در جنگ بدر شركت داشتند) كه هم اكنون رخسار آنها از خاطرم محو نشده است، از جاى برخاستند و شهادت خود را اعلام كردند:
گواهى مى ‏دهيم در روز غدير از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم كه فرمود:
«ا لست اولى بالمؤمنين من انفسهم و ازواجى امّهاتهم»؛ آيا چنان نيست كه من اولي تر به مؤمنان از خود آنها هستم و همسران من، مادران آنان هستند؟ همگى در پاسخ به عرض رسانيديم: آرى، يا رسول الله! شما اولي تر بر همه ما مى‏ باشى. به همين دليل، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه»
«اللّهمّ وال من‏ والاه و عاد من عاداه»
. مؤلف گويد: اين حديث را «خطيب بغدادى» در [تاريخ بغداد 14/ 236] و «هيثمى» در «مجمع» نقل كرده و اضافه كرده است كه «ابو يعلى» هم به نقل آن پرداخته است و رجالش موثّق مى ‏باشد و گفته كه «عبد الله» بن احمد هم اين روايت را نقل كرده است. «متقى» در [كنز العمال 6/ 407] آن را آورده و افزوده است كه «ابو يعلى» و «ابن جرير» و «سعيد بن منصور» به نقل آن توجه داشته ‏اند و «ابن اثير جزرى» هم در [اسد الغابة 4/ 28] آن را آورده است. و «طحاوى» هم در [مشكل الاثار 2/ 308] نقل كرده است.

[همان كتاب 1/ 88] به سند خود، از «زياد بن ابى زياد» روايت كرده است كه از على بن ابيطالب عليه السّلام شنيدم مردم را سوگند مى‏داد كه اگر يك مسلمان در روز غدير خم مطلبى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است، گواهى خويش را اعلام نمايد. در اين هنگام، دوازده تن بدرى از جاى برخاستند و گواهى خويش را اعلام نمودند.
مؤلف گويد: اين حديث را «محب طبرى» در [الرياض النضره 2/ 170] و «هيثمى» در [مجمع 9/ 106] نقل كرده و افزوده است كه «احمد حنبل» آن را روايت كرده و رجال آن از ثقات به شمار مى ‏آيند.

[همان كتاب 1/ 84] به سند خود، از «زاذان بن عمر» روايت كرده است كه گفت: در رحبه در حالى كه حضرت على عليه السّلام مردم را سوگند مى ‏داد فرمود:
هر كسى كه در روز غدير خم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را مشاهده كرد كه ولايت مرا تثبيت فرمود، شهادت خود را اعلام نمايد. در اين هنگام، سيزده تن از جاى برخاستند و گواهى دادند كه ما از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم مى‏ فرمود:
«فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه».
مؤلف گويد: اين حديث را «متقى» در [كنز العمال 6/ 407] نقل كرده است‏ و اضافه نموده كه «احمد حنبل» در «مسند» و «ابن ابى عاصم» در «السنه» به نقل آن پرداخته‏ اند.

[همان كتاب 5/ 307] به سند خود، از «زيد بن ارقم» روايت كرده است كه حضرت على عليه السّلام براى اقامه شهادت مردم را سوگند داد كه هر كس از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده است كه فرموده:

« اللّهمّ من كنت مولاه فعلىّ مولاه وال من والاه و عاد من عاداه»
گواهى خود را به اطلاع مردم برساند شش مرد براى شهادت قيام كردند و آنچه را شنيده بودند گواهى نمودند.
مؤلف گويد: «محب طبرى» در [الرياض النضره 2/ 170] و هيثمى در [مجمع 9/ 106] حديث مزبور را ذكر كرده‏ اند.
«هيثمى» از گفته راوى نقل كرده است كه ياد شدگان شهادت خود را اعلام كردند و من كه در ميان آنها بودم به اعلام شهادت قيام نكردم و كتمان نمودم و در نتيجه اين حق‏كشى، بينائى خود را از دست دادم و كور شدم! «هيثمى» گفته است كه «طبرى» حديث مورد بحث را در «الكبير» و «الاوسط» نقل كرده است و از كور شدن راوى و كتمان او و نفرين كردن حضرت على عليه السّلام در حق او ياد نكرده است. و در روايتى كه در اختيار او بوده اظهار داشته است كه على عليه السّلام بر كسى كه اعلام شهادت را كتمان نمود نفرين كرد. سپس گفته است رجال «الاوسط» محل وثوق مى ‏باشند.

[همان كتاب 4/ 270] به سند خود، از «ابو طفيل» نقل كرده است حضرت على عليه السّلام مردم را در حبه گرد آورد. و فرمود: سوگند مى‏ دهم هر مرد مسلمانى كه غدير خم را بخاطر دارد و سخنى را كه در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است، از جاى قيام كند. در نتيجه اين پيشنهاد، سى تن از مردم براى اقامه شهادت بر پاى خاستند.
«ابو نعيم» گفته است كه در رابطه با پيشنهاد حضرت على عليه السّلام گروه بسيارى‏ قيام كردند و اعلام كردند آن هنگام كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را بدست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود: آيا اطلاع داريد كه من اولي تر به مؤمنان از خود آنها مى ‏باشم؟ همگى فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را تصديق كردند و به همين دليل بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فهذا مولاه»
و اضافه فرمود: «پروردگارا! دوست على را دوست بدار، و دشمن على را دشمن بدار. «ابو طفيل» گفت: از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مى ‏كردم، و در بازگشت از اجتماع مردم، به ديدار «زيد بن ارقم» رفتم و به او گفتم: از على چنين و چنان شنيدم و ناراحت شدم! «زيد» گفت: آنچه را كه شنيدى انكار مكن! به دليل آنكه، آنچه را كه استماع كرده‏ اى من خود از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ ام!
مؤلف گويد: حديث مزبور را «نسائى» در [خصايص ص 24] به دو طريق از «ابو طفيل» از «عامر بن واثله» نقل كرده است. و «محب طبرى» هم در [الرياض النضره 2/ 169] نقل كرده و مى‏نويسد: مردمى از جا برخاسته و آنچه را شنيده بودند اظهار داشتند. در آخر آن گويد: «ابو نعيم» گفته است كه از «فطر» كه راوى حديث است، پرسيدم: فاصله ميان گفتار و مرگ او چه مقدار بود؟ در پاسخ گفت: صد روز. «ابو حاتم» همين حديث را نقل كرده است و مى ‏گويد: مراد از مرگ، شهادت على بن ابيطالب عليه السّلام است.
مؤلف گويد: ممكن است مراد از فاصله ميان قول حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه فرموده است:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
در روز غدير و ارتحال حضرتش بوده است كه صد روز مى ‏باشد.- خدا داناتر است-

[همان كتاب 5/ 419] از «رياح بن حارث» روايت كرده است كه گروهى در رحبه حضور مبارك حضرت على عليه السّلام شرفياب شدند. سلام بر آن حضرت كرده گفتند: «السّلام عليك يا مولانا» حضرت على عليه السّلام از آنان پرسيد: چگونه من‏
مولاى شما هستم با آنكه شما از گروه عرب مى ‏باشيد؟ در پاسخ گفتند: به دليل آن كه در روز غدير خم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم مى ‏فرمود:
«من كنت فانّ هذا مولاه»
«رياح» گويد: پس از آنكه گروه مورد نظر از حضور مبارك مرخّص شدند، دنبال آنان رفته و از كسانى پرسيدم كه اينان از چه تيره ‏اى هستند؟ گفتند: از مردم «انصار» هستند.
مؤلف گويد: «احمد بن حنبل» پس از اندك فاصله‏ اى و با تغيير مختصرى، حديث مزبور را به طريق ديگرى روايت كرده است و «هيثمى» هم در [مجمع 9/ 103] روايت كرده و مى ‏افزايد: حديث مزبور را «احمد» نقل كرده است.
«طبرانى» هم بنقل آن پرداخته و در روايت «طبرانى» آمده است كه عده‏اى از حاضران گفتند: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم مى ‏فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
سپس براى تأييد گواهى خويش گفتند: اينك اين شخص، «ابو ايوب» است كه گواهى ما را امضاء مى ‏كند. در همان موقع، «ابو ايوب» صورتش را با عمامه‏ اش لثام كرده بود، عمامه و لثام از چهره برداشت و گفت: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود «من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».
«طبرانى» گفته است كه رجال احمد حديث از ثقات هستند.

[همان كتاب 5/ 350] به سند خود، از «ابن بريدة» از پدرش روايت كرده است كه گفت: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ما را تحت فرماندهى حضرت على عليه السّلام به يكى از سريّه ‏ها (جنگهائى را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آنها شركت نداشته است «سريّه» مى ‏گفتند) گسيل داشت. در مراجعت از جنگ، بحضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شدم و مطابق با روال هميشگى، سؤال فرمود كه در اين مسافرت صاحب خودتان على عليه السّلام را چگونه يافتيد، و رفتار او با شما چگونه بود؟ عادت من آن بود هر گاه با كسى گفتگو مى‏ كردم سر به زير مى ‏افكندم و به سخن خود ادامه مى ‏دادم، اينجا هم‏ طبق رويه‏ اى كه داشتم، سر به زير انداخته و به عرض رسانيدم: آيا من از على عليه السّلام شكوه كنم يا ديگرى از او شكوه نمايد؟! پس از آنكه سر بالا بردم، متوجه شدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از سخنى كه گفته ‏ام چنان ناراحت شده كه چهره مباركش، سرخ‏گون گشته است! در اين هنگام، فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ وليّه»
. مؤلف گويد: «نسائى» اين روايت را در [خصايص ص 21] و «متّقى» در [كنز العمال 6/ 398] نقل كرده و در آخر آن آمده است كه سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تأثير عميقى در روح من گذاشت بطوريكه متعهد شدم كه هيچگاه از على عليه السّلام نكوهش نكنم. «هيثمى» هم در [مجمع 9/ 108] روايت مزبور را متذكر شده و در پايان آن آورده كه «بريدة» مى‏گويد: با خود چنين گفتم: (اى على!) از اين تاريخ به بعد، هرگز از تو بد نخواهم گفت و از تو نكوهش نخواهم كرد. «هيثمى» گفته است كه اين روايت را «بزّاز» نقل كرده و رجال حديث او صحيح است.

[فخر رازى در تفسير كبير] در ذيل آيه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ (سوره مائده، آيه 67) اظهار داشته: همين وجه از شأن نزول آيه، آنست كه اين آيه در فضيلت على بن ابيطالب عليه السّلام نازل شده است و همزمان با نزول آن، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
در اين هنگام، «عمر» با وى ملاقات كرد و گفت: «هنيئا لك، اصبحت مولاى و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة»! «فخر رازى» مى‏گويد: اينكه گفتيم آيه شريفه در فضيلت على عليه السّلام نازل شده، قول «ابن عباس» و «براء بن عازب» و «محمد بن على عليه السّلام» است.

[حلية الاولياء ابو نعيم 5/ 26] به سند خود، از «عميرة بن سعد» روايت كرده است كه در يكى از اوقات، حضرت على عليه السّلام منبر تشريف فرما شد و در ضمن بيانات خود خطاب به اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، از جمله «ابو هريره»، «انس بن مالك» و نه نفر ديگر گرداگرد منبر آن حضرت عليه السّلام جاى گرفته بودند، مطالبى را تذكّر داد و آنان را سوگند داد هر كسى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است كه در حق من، فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
از محل خود قيام نمايد و گواهى خود را اعلام كند. همگان از جاى برخاستند و اعلام كردند كه ما اين سخن را در حق شما، از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده ‏ايم. تنها يكى از حاضران همچنان نشسته بود و اعلام شهادت نكرد! حضرت على عليه السّلام از وى پرسيد: تو چرا از محل خود برنخاستى؟ گفت: يا امير المؤمنين! من پير مرد فرتوتى هستم و هر چه شنيده ‏ام از خاطرم محو شده است! حضرت فرمود: بار پروردگارا! اگر اين شخص دروغ مى ‏گويد، او را به گرفتارى خوبى مبتلا كن! (شل و كور و امثال اينها نباشد) راوى گفت: پس از اين ماجرا نقطه سفيدى (نوعى پيسى) در پيشانيش ظاهر شد كه مايه شرم‏آورى او بود و چنان بود كه هر اندازه مى‏ خواست روى آنرا به عمامه ‏اش بپوشاند ميسّر نمى ‏شد و با اين شرمسارى بسر مى ‏برد تا زمانى كه مرد و جان به مالك دوزخ سپرد! مؤلف گويد: مردى كه هنگام اعلام شهادت از محل خود قيام نكرد، بدليل آنكه پير شده و خاطراتش را از دست داده بود و سرانجام به نفرين حضرت على عليه السّلام گرفتار شد و در بعضى از اخبار هم به نام او تصريح شده است، «انس بن مالك» است و ممكن است «ابو نعيم» مؤلف «حلية» به جهاتى كه خود مى‏خواسته، نامى از وى نبرده است. اين حديث را «هيثمى» در [مجمع 9/ 108]، «طبرانى» در «الاوسط» و «الصغير» و «متّقى» در [كنز العمال 6/ 403] نقل كرده و مى ‏گويد كه «طبرانى» در «الاوسط» به ذكر آن پرداخته است.

[همان كتاب جلد 5] در پايان گزارش هاى «عمر بن عبد العزيز»، به سند خود، از «يزيد بن عمر بن مورق» روايت كرده است كه در شام بودم، همزمان شنيدم كه «عمر بن عبد العزيز» عطيّه‏ هائى در ميان مردم پخش مى ‏كند. من هم از فرصت استفاده كرده نزد او رفتم. از من پرسيد: از كدام قبيله ‏اى؟ در پاسخ گفتم: از قبيله قريش. پرسيد: از كدام تيره قريش به شمار مى ‏آئى؟ جواب دادم: از تيره بنى هاشم. پرسيد: از كدام دسته از بنى هاشم هستى؟ ساكت ماندم! باز پرسيد: از كدام دسته بنى هاشمى؟ گفتم: آزاد شده على عليه السّلام هستم. پرسيد: على كيست؟
پاسخى ندادم! در اين هنگام، دست به سينه من گذاشت و گفت: واهمه نداشته باش! به خدا سوگند، من هم آزاد شده على بن ابيطالب عليه السّلام- كرّم الله وجهه- مى ‏باشم! سپس گفت: عده ‏اى براى من گفتند كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده ‏ايم كه فرمود:  «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
سپس خطاب به «مزاحم» كه وكيل پرداخت او بود، گفت: به امثال اين شخص، چند درهم بايد عطيّه داد؟ در پاسخ گفت: بايد به او صد درهم يا دويست درهم اعطا كرد. «عمر» گفت: بلكه بايد به او پنجاه دينار- و بنا به قول «ابن داود»- شصت دينار اعطا كرد؛ به دليل آنكه وى از مواليان حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام است! سپس خطاب به «يزيد بن عمر» گفت: اينك، به شهر خود بازگرد و در انتظار باش در مواقع اعطا، آنچه كه به امثال تو پرداخت مى‏ شود، به شخص تو هم پرداخت خواهد شد.
مؤلف گويد: اين حديث را «ابن اثير» در [اسد الغابة 5/ 383] با اندك اختلافى آورده است.

[تاريخ بغداد خطيب بغدادى 7/ 377] به سند خود، از «انس» روايت كرده است كه گفت: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه».

[همان كتاب 8/ 290] به سند خود، از «ابو هريره» نقل كرده است كه گفت: كسى كه روز هيجدهم ذيحجّه را روزه بگيرد، ثواب شصت ماه روزه گرفتن را در نامه عمل او مى ‏نگارند! و هيجدهم ذيحجّه، روز غدير خم بود. آن روزى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست على بن ابيطالب عليه السّلام را بدست گرفت و فرمود:
«الست ولىّ المؤمنين؟»
. حاضران تصديق كردند. آنگاه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ‏ مولاه». «عمر بن خطّاب» به حضرت على عليه السّلام، گفت: «بخّ بخّ لك يابن ابيطالب اصبحت مولاى و مولا كلّ مسلم»! خداى تعالى در تأييد تعيين حضرت على عليه السّلام، اين آيه را نازل فرمود الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ (تا آخر حديث).
مؤلف گويد: روايت مزبور را به طريق ديگر كه مثل همان حديث است روايت كرده است.

[همان كتاب 12/ 343] به سند خود، از «فضل بن ربيع» او هم از پدرش، از «منصور» او هم از پدرش، از جدش، از «ابن عباس» روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»

. [خصايص نسائى ص 12] به سند خود، از «ابو طفيل» از «زيد بن ارقم» نقل كرده است، هنگامى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع بازمى ‏گشت، در محل غدير خم منزل كرد و به درختان چندى كه در آن نزديكى بود اشاره كرد. اصحاب بلافاصله زير آن درخت ها را تميز كرده و سايبانى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تشكيل دادند. حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در زير آن سايبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود: روزگار من به پايان رسيده و مرا بسوى خدا و عنايات حضرت او دعوت كرده ‏اند، دعوت حضرت او را اجابت كرده ‏ام. اينك، دو اثر گران بار (يا گران بهاء) در ميان شما بجاى مى ‏گذارم كه يكى از آن دو، مهمتر از ديگرى است و آن دو اثر گران بار، كتاب خدا و عترت اهل بيت من است؛ اينك بنگريد تا پس از رحلت من با آنها چگونه رفتار خواهيد كرد. بديهى است اين دو يادگار از يكديگر دور نخواهند شد تا اينكه در كنار حوض كوثر با من ملاقات نمايند. سپس فرمود:
«انّ اللّه مولاى و انا ولىّ كلّ مؤمن»
سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود:
«من كنت وليّه فهذا وليّه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه»
«ابو طفيل» گويد: از «زيد» پرسيدم: آيا تو از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين جملات را شنيده‏ اى؟ «زيد» در پاسخ گفت: آرى! همه آنها كه در اطراف درخت ها حضور داشتند آن حضرت را ديدند و سخن ايشان را شنيدند.
مؤلف گويد: «متّقى» در [كنز العمال 6/ 390] اين حديث را نقل كرده و مى ‏گويد: «ابن جرير» هم آنرا روايت نموده است. سپس اظهار داشته كه از «عطيّه عوفى» از «ابو سعيد خدرى» هم مثل آن روايت شده است و «ابن جرير» هم به نقل آن پرداخته است.

[خصايص نسائى ص 22] به سند خود، از «سعد» روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»

. [همان كتاب ص 25] به سند خود، از «سعد» روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت، آنگاه خطابه‏ اى ايراد كرد و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: «آيا نمى ‏دانيد كه من به جان شما، از خود شما اولي ترم؟» گفتند: آرى! شما از خود ما نسبت به خودمان اولي تر هستيد. سپس دست حضرت على عليه السّلام را بدست خود بالا برد و فرمود:
«من كنت وليّه فهذا وليّه و انّ اللّه ليوالى من والاه و يعادى من عاداه»
. مؤلف گويد: «هيثمى» در [مجمع 9/ 107] مختصرى از حديث مورد نظر را آورده است و اظهار مى‏دارد كه «بزّاز» هم اين حديث را نقل كرده است و رجال حديث او از موثّقان به شمار مى ‏آيند.

[همان كتاب ص 25] به سند خود، از «سعد» روايت كرده است كه در راه مكه كه حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوديم و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله عازم مكه مكرّمه بود، به مجردي كه وارد در غدير خم شد، دستور داد همراهان توقف كنند و آنهايى كه پيش رفته بودند باز گردند و آنهائي كه هنوز به گروه همراه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نپيوسته بودند، به آنها ملحق شوند. پس از آنكه همگان گرد آمدند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از مردم پرسيد:
ولىّ شما كيست؟ سه بار پاسخ دادند: خدا و رسول ولىّ ماست. سپس دست على عليه السّلام را گرفت و بر پاى داشت و فرمود:
«من كان الله و رسوله وليّه فهذا وليّه‏ اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».

[همان كتاب ص 22] از «عمرو بن سعد» روايت كرده است كه از على عليه السّلام در رحبه شنيده است كه مردم را سوگند مى‏داد: هر كسى كه شنيده است رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:     «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
گواهى خود را اعلام نمايد.
در اين هنگام، شش تن از جاى برخاستند و گواهى دادند كه ما آن سخن را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده ‏ايم.

[همان كتاب ص 23] از «شريك» از «ابو اسحاق» از «زيد بن يثيع» نقل كرده است كه بر فراز منبر كوفه از على عليه السّلام شنيدم كه مى ‏فرمود: شما را سوگند مى‏ دهم كه يك مرد از ميان شما قيام كند- با آنكه مى ‏دانم جز اصحاب محمّد صلّى اللّه عليه و آله ديگرى خواسته مرا انجام نخواهد داد- و اعلام نمايد كه در روز غدير خم از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده است كه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
در اين هنگام، شش نفر از طرف ديگر منبر از جاى برخاستند و گواهى دادند: ما از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنچه را كه فرموديد شنيده‏ ايم.
«شريك» از «أبو اسحاق» پرسيد: آيا تو اين حديث را از «براء بن عازب» شنيده ‏اى كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنچه را على عليه السّلام گفت، شنيده باشد؟ «ابو اسحاق» گفت: آرى! من اين حديث را از «براء» شنيده ‏ام.

[همان كتاب ص 26] از «عمرو ذى مرّ»، به سند خود، روايت كرده است كه در رحبه حضور داشتم و از نزديك شاهد جريان بودم، على عليه السّلام، اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را سوگند مى ‏داد كه هر كدام از شما كه در روز غدير خم از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده است كه آن حضرت چنين و چنان گفت، از جا برخيزد و گواهى خود را اعلام نمايد. در اين هنگام، گروهى از مردم از جاى برخاستند و گواهى دادند: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم كه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من‏ نصره».

[الرياض النضرة 2/ 169] از «رياح» نقل كرده است، در يكى از اوقات كه حضرت على عليه السّلام جلوس فرموده بود، مردى كه آثار سفر و گرد و غبار وى را فرا گرفته بود وارد شد و گفت: «السّلام عليك يا مولاى»؛ درود بر تو اى مولاى من! حضرت على عليه السّلام پرسيد: اين مرد كيست؟ در پاسخ گفتند: «ابو ايّوب انصارى» است. فرمود: او را راه دهيد. وى را راه داده تا بحضور مبارك حضرت على عليه السّلام شرفياب شد و گفت: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم كه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
. اين حديث را «بغوى» در «معجم» خود نقل كرده است.

[همان كتاب 2/ 169] «ابن سمان» از «عمر» نقل كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
و در صفحه 170 از «عمر» نقل كرده است كه گفت: «على مولاى كسى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مولاى اوست». در اين رابطه، از «سالم» نقل كرده است كه مردى به «عمر» گفت: گاهى با على عليه السّلام به طرزى برخورد مى‏ كنى كه با اصحاب ديگر رسول الله صلّى اللّه عليه و آله آنگونه برخورد محترمانه ندارى؟ در پاسخ گفت: اين بدان جهت است كه او مولاى من است! مؤلف گويد: خبر اخير، را «ابن حجر» در [صواعق ص 26] نقل كرده است و اظهار داشته كه اين خبر را «دار قطنى» هم نقل نموده است.

[الصواعق المحرقة ابن حجر ص 25] به سند صحيح كه «طبرانى» و ديگران به صحت آن اقرار كرده ‏اند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم كه در زير سايبان درخت ها قرار گرفته بود، خطاب به مردم فرمود: اى مردم! خداى مهربان و دانا، مرا مطّلع ساخته كه هيچ پيغمبرى عمر طبيعى نمى ‏كند مگر آنكه مساوى با نيمى از عمر پيغمبر پيش از او باشد و من مى‏پندارم بزودى دعوت حق را اجابت كنم و به سراى ديگر رهسپار شوم. در اين رابطه خود و شما را مسئول مى‏ دانم.
اينك، گفتار و داورى شما درباره من چگونه است؟ در پاسخ گفتند: همگى ما گواهى مى ‏دهيم كه شما به تمام معنى از هيچگونه اقدامى دريغ نداشتيد و از هيچگونه كوششى باز نايستاديد و از هيچ اندرزى فرو گذارى نكرديد.  پروردگار پاداش نيك به شما ارزانى بدارد.  پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: مگر نه اينست كه شما به يكتائى خدا گواهى مي دهيد؟ و اعتراف داريد كه محمّد بنده و فرستاده اوست و بهشت و دوزخ و مرگ حق است و پس از مرگ مردم برانگيخته مى ‏شوند و رستاخيز بدون هيچ شك و شبهه‏اى فرا مى ‏رسد و خدا مردم را در گورها برمى ‏انگيزاند؟ گفتند: به همگى آنها اقرار و اعتراف داريم. فرمود: پروردگارا! گواهى آنان را شاهد باش. پس از آن فرمود: اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنانم و من از جان آنها به خود آنها، اولي تر مى‏ باشم. آنگاه فرمود: به همين دليل، كسى كه من مولاى او مى ‏باشم، اين بزرگوار (على عليه السّلام) مولاى اوست. اينك، پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار. بار ديگر خطاب به مردم فرمود: من پيش از شما كنار حوض كوثر حاضر مى‏شوم و شما در كنار حوض كوثر بر من وارد مى ‏شويد. حوض كوثر پهناورتر از مساحت ميان بصرى تا صنعاست! در كنار حوض، قدح ‏هائى بيشتر از ستارگان آسمان آماده است و هنگامى كه كنار حوض كوثر بر من وارد شديد، از شما از طرز رفتارى كه با دو اثر گرانبار من داشته ‏ايد، مى‏ پرسم. اينك، به خود برسيد تا با آنها كه يادگار من هستند، چگونه رفتار خواهيد كرد؟ آرى! يكى از آنها، كتاب خداست كه ثقل اكبر است و وسيله‏ اى است كه يك طرف آن به دست خداست و طرف ديگرش در دست شماست. دست از قرآن برنداريد تا گمراه نشويد و تغيير در آن روا نداريد.
ديگرى عترت و اهل بيت من است، خداى لطيف و خبير به من اطلاع داده است كه اين دو يادگار، همواره توأم با يكديگرند و جدائى آنها امكان پذير نيست تا اينكه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.

[كنز العمال 1/ 48] از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه فرمود: در عمرهاى پيغمبران كاوش كرده به اين مطلب رسيده ‏ام كه هر پيغمبرى كه مبعوث مى‏ شود عمر پيغمبر پس از او، برابر با نيمى از عمر پيغمبر پيش از اوست.
لذا طولى نمى ‏كشد كه دعوت حق را اجابت مى ‏گويم. اينك، از شما مى ‏خواهم تا بگوئيد درباره من چه مى ‏انديشيد و قضاوت شما در حق من چگونه است؟ حضّار به عرض رسانيدند: شما از هيچگونه اقدام خير و اندرزى در حق ما، فرو گذارى نكرديد. فرمود: آيا چنين نيست كه به يكتائى خدا گواهى مى ‏دهيد و محمّد را بنده و رسول او ميدانيد و معترفيد كه بهشت و دوزخ و زنده شدن در روز رستاخيز، حق است؟ همگان گفتند: آرى! به همگى آنچه فرمودى، اقرار داريم و حقانيت همگى آنها را گواهى مى‏ كنيم. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: من هم با شما به حقيقت آنچه خاطرنشان ساختم اعتراف دارم و فرمود: آيا شنيده ‏ايد كه من پيش از شما كنار حوض كوثر قرار مى ‏گيرم و شما پس از من بر من وارد مى‏ شويد؟ و آيا مى ‏دانيد كه پهناى حوض كوثر بيشتر از فاصله ميان صنعاء و بصرى است و در كنار حوض ظرف هاى سيمين، به عدد ستارگان آماده است؟ اينك، بنگريد تا پس از من، با دو يادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى ‏كنيد؟ پرسيدند: يا رسول الله! دو أثر گران بهاى شما چيست؟ فرمود: يكى كتاب خداست كه جانبى از آن در دست خدا مى ‏باشد و طرف ديگر آن در اختيار شما قرار گرفته است؛ دست از قرآن برنداريد و موجبات گمراهى خويش را فراهم نكنيد. و ديگرى عترت من است؛ خداى بينا و دانا، مرا مطّلع ساخته كه اين دو أثر با هم هستند و هيچگاه جدائى در ميانشان پديد نمى‏آيد تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند و من هم از پروردگارم همين اتحاد و يگانگى را براى آنها درخواست كرده‏ ام؛ پس بر اين دو يادگار پيشى نگيريد كه به هلاكت مى ‏رسيد و از فراگيرى دستورهاى قرآن كوتاهى نورزيد كه هلاك خواهيد شد و از بازماندگان من حقايق الهى را فرا گيريد و سخنى به آنها نياموزيد كه آنان از شما داناتر و بيناترند. آرى، كسى كه من نسبت به جان او، از خود او اولي ترم، على هم اولي تر است به جان او پروردگارا! دوست على را دوست و دشمن على را دشمن بدار. «متّقى» گفته كه اين حديث را «طبرانى» در «الكبير» از «ابو طفيل» از «زيد بن ارقم» روايت كرده است.
مؤلف گويد: «هيثمى» هم در [مجمع 9/ 163] با اندك اختلافى حديث مذكور را آورده است و از «زيد بن ارقم» چنين نقل كرده است: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در «جحفه» نزول كرد و پس از حمد و ثناى خدا، خطاب به مردم فرمود: من عمرهاى پيغمبران را بررسى كرده ‏ام (تا آخر حديث) و در روايت مختصرتر از اين حديث، چنين آمده است: در كنار حوض كوثر قدح‏هائى از طلا و نقره به عدد ستارگان آماده است (تا آنجا كه گفته است در روايتى آمده است) هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از حجة الوداع باز مى‏گشت، در محل غدير خم دستور داد تا زير درختان را از خار و خاشاك پاكيزه كردند و سايبانى را بر پا ساختند. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زير سايبان قرار گرفت و فرمود: پيداست كه عمر من به پايان رسيده است و طولى نمى‏كشد داعى حق را لبيك مى ‏گويم. (در پايان مى ‏نويسد) از «زيد» پرسيدم:
آنچه روايت كردى از شخص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدى؟ در پاسخ گفت: تنها من آنرا روايت نكردم بلكه كليه افرادى كه گرداگرد درختان بودند، شخص پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را مشاهده كردند و سخن آن حضرت را به گوش خود شنيدند.

[همان كتاب 1/ 48] رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خطاب به مردم فرمود: اى مردم! خداى مهربان و دانا به من اطلاع داده است كه هيچ پيغمبرى مبعوث نمى ‏شود مگر اينكه وقتى از دنيا رحلت مى ‏كند، عمر او برابر با نيمى از عمر پيغمبر پيش از اوست؛ اينك، نزديك است داعى حق را لبيّك بگويم و من و شما مسئوليم. اكنون درباره من نظرتان چيست؟ و در حق من چه مى ‏گوييد؟ در پاسخ گفتند: گواهى مى ‏دهيم كه شما از هيچگونه تبليغى فرو گذارى نكرديد و از هيچ كوششى باز نايستاديد و از هيچ اندرزى كوتاهى نفرموديد! پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آيا گواهى‏ مى‏ دهيد كه خدا يكتا و بى ‏همتاست و محمد بنده و رسول اوست و بهشت و دوزخ و مرگ و زنده شدن پس از مرگ حق است و روز رستاخيز هم بدون هيچ شك و شبهه ‏اى فرا مى ‏رسد.
و خدا مردگان را در گور زنده مى ‏كند؟ اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنانم و از جان آنها، به آنها اولي ترم؛ اينك، كسى كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست على را دوست بدار و دشمن او را ذليل كن. اى مردم! من پيش از شما كنار حوض كوثر قرار مى ‏گيرم و حوض كوثر پهناورتر از فاصله ميان بصرى و صنعاست و در كنار آن ظرف هائى به عدد ستارگان از طلا و نقره آماده شده است. هنگامى كه كنار حوض كوثر با من ملاقات مى ‏كنيد، از شما مى ‏پرسم: درباره بازماندگان من چه كرديد و چه عكس العملى انجام داديد؟ با قرآن كريم چگونه رفتارى داشتيد؟ اينك، خود بنگريد با دو اثر ارزنده‏اى كه از من باقى مى ‏ماند، چگونه رفتار خواهيد كرد: يكى از آنها «ثقل اكبر» است كه كتاب خداست؛ كتاب خدا مانند ريسمان محكمى است كه يك طرف آن در دست خداست و طرف ديگر آن در دست شماست. اينك، اگر بخواهيد به جاده گمراهى وارد نشويد، دست از قرآن برنداريد و در آيات آن، تغيير و تبديلى به وجود نياوريد و ديگرى، عترت و اهل بيت من است. خداى مهربان و دانا به من اطلاع داده است كه اين دو اثر مهم و ارزنده از يكديگر جدا نمى ‏شوند تا اينكه در كنار حوض كوثر بحضور من برسند.
«متّقى» گفته است: اين حديث را «حكيم ترمذى» در كتاب «نوادر الاصول» و «طبرانى» در «الكبير» از «ابو طفيل» از «حذيفة بن اسيد»، روايت كرده‏ اند.
مؤلف گويد: حديث مورد بحث را «هيثمى» در [مجمع 9/ 164] نقل كرده و در آغاز آن، به گفته «حذيفة بن اسيد» چنين آمده است: هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع باز مى ‏گشت، دستور داد در سايه هيچيك از درختان ميان راه منزل نكنند تا به درخت هائى رسيدند كه در سرزمين «جحفه» قرار داشت. در آنجا كه رسيد امر كرد خار و خاشاك را از زير آنها بروبند تا در سايه آنها نماز گزارد. پس از پايان نماز به ايراد خطابه پرداخت و خطاب به همراهان فرمود:
خداى مهربان و دانا (تا آخر حديث بطورى كه ذكر شد). «هيثمى» گويد كه اين حديث را «طبرانى» هم نقل كرده است و بار ديگر «متّقى» در [كنز العمال 3/ 61] از «ابو طفيل عامر بن واثلة» از «حذيفة بن اسيد غفارى» روايت كرده است، هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع باز مى‏گشت (حديث را بطوريكه از «هيثمى» نقل كرديم ادامه داده است) و همين حديث را «ابن اثير» در [اسد الغابة 3/ 92] آورده است و مى ‏گويد: از «ابو طفيل عامر بن واثلة» از «حذيفة بن اسيد غفارى» و «عامر بن ليلى بن ضمرة» نقل كرده است كه هر دو تن گفته ‏اند: هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع باز مى ‏گشت- و پس از آن به حج خانه خدا مشرّف نشد- به راه خود ادامه داد تا در روز غدير خم به محل «جحفه» كه مسجد معروفى هم دارد وارد شد و خطاب به مردم فرمود: اى مردم! خداى لطيف و خبير به من اطلاع داده است (تا آخر خبر كه پيش از اين آورديم) اين حديث را «ابن حجر» در [اصابة 4/ قسم 1/ 61] روايت كرده است.

[همان كتاب 6/ 153] نقل كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: على بن ابيطالب عليه السّلام مولاى كسى است كه من مولاى اويم. «محاملى» اين حديث را در «امالى» از «ابن عباس» روايت نموده است.
مؤلف گويد: حديث مورد نظر را «مناوى» هم در متن [فيض القدير 4/ 358] آورده است و در [كنوز الحقايق ص 92] و «على بن سلطان» در [مرقات شرح فيض القدير 5/ 568] نقل كرده است.

[همان كتاب 6/ 154] رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است: آگاه باشيد! خدا ولىّ من است و من ولىّ مؤمنانم و كسى كه من ولىّ او باشم، على هم مولا و ولىّ اوست. «متّقى» گويد: اين حديث را «ابو نعيم» در «فضائل الصحابة» از «زيد بن‏
ارقم» و «براء عازب» نقل نموده است.

[همان كتاب 6/ 154] از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله چنين روايت كرده است كه فرمود: بار پروردگارا! كسى كه من مولاى او هستم، على هم مولاى اوست.
پروردگارا! دوست على را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار و هر كسى كه على عليه السّلام را يارى كند، تو هم او را يارى كن و هر كسى كه به على اعانت نمايد، تو هم به او كمك و اعانت بنما. «متّقى» گويد: «طبرانى» اين روايت را از «حبشى بن جنادة» روايت كرده است.
مؤلف گويد: حديث مورد نظر را «هيثمى» در [مجمع 9/ 106] از «حبشى بن جنادة» نقل كرده است كه در روز غدير خم، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم، فرمود:
«اللّهمّ من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
(تا آخر حديث كه پيش از اين گذشت) سپس گفته است كه اين حديث را «طبرانى» نقل كرده و رجال آن، موثّق‏ اند.
و «محبّ طبرى» هم در [الرياض النضرة 2/ 169] به ذكر آن پرداخته است و اظهار مى‏دارد: «مخلص ذهبى» هم آنرا نقل كرده است.

[همان كتاب 6/ 154] رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
. و اظهار داشته كه «طبرانى» از «ابن عمر»، «ابن ابى شيبه» از «ابو هريره» و دوازده تن ديگر از صحابه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله، «احمد بن حنبل»، «طبرانى»، «سعيد بن منصور» از «ابو أيوب» و گروهى از صحابه و «حاكم» از حضرت على عليه السّلام، «طلحة»، «احمد»، «طبرانى» و «سعيد بن منصور» از على عليه السّلام و سى تن از صحابه، «ابو نعيم» در «فضائل الصحابة» از «سعد» و «خطيب» از «انس»، اين روايت را نقل كرده ‏اند.

[همان كتاب 6/ 390] از «ابو عبد الله ميمون» نقل كرده است كه در يكى از روزها، نزد «زيد بن ارقم» بودم مردى وارد شد. و اطلاعاتى راجع به على عليه السّلام از وى درخواست كرد. «زيد» گفت: در سفر ميان مكه و مدينه حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله‏ بودم، در مكانى به نام «غدير خم» منزل كرديم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مردم را به نماز اجتماعى (صلاة جامعة) دعوت كرد، مردم گرداگرد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله اجتماع كردند. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايراد خطابه ‏اى پرداخت. پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به مردم فرمود: اى مردم! نه اينست كه من بر هر مؤمنى اوليتر به جان او مى ‏باشم؟ گفتيم: چنين است يا رسول الله! ما گواهى مى ‏دهيم كه شما اولي تريد به هر مؤمنى از خود او. فرمود: اينك، به همان دليل مى‏ گويم:
«من كنت مولاه فهذا مولاه»
سپس دست على عليه السّلام را گرفت؛ من اطلاع ديگرى جز اين ندارم كه پس از آن فرمود:
«اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
. «متّقى» گفته است كه «ابن جرير» هم اين حديث را نقل كرده است.

[همان كتاب 6/ 390] از «ابو الضحى» از «زيد بن ارقم» روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت وليّه فعلىّ وليّه».  گفته كه «ابن جرير» هم اين حديث را نقل كرده است.

[همان كتاب 6/ 397] از «عبد الرحمن بن ابى ليلى» نقل كرده است كه در يكى از روزها، حضرت على عليه السّلام خطابه‏اى ايراد كرد و حاضران را سوگند داد و فرمود: سوگند مى ‏دهم هر كسى كه در روز غدير خم از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيد، هنگامى كه دست مرا گرفت و فرمود: «اى گروه مسلمانان! چنين نيست كه من از جان شما به شما اولي ترم؟ گفتند: آرى، يا رسول الله! فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
سپس دعا و نفرين كرد كه پروردگارا دوست على را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار ياور او را يارى كن و خوار كننده او را، خوار و ذليل فرما»، از جاى برخيزد و گواهى خود را اعلام كند. در اين هنگام، ده نفر و اندى از جاى برخاستند و گواهى خود را اعلام داشتند و آنها كه كتمان كردند و گواهى ندادند، از دنيا نرفتند مگر اينكه به نابينائى و بيمارى پيسى دچار شدند! «خطيب» اين خبر را در «الافراد» نقل كرده است.

[همان كتاب 6/ 397] از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود:
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است: نه اينست كه من نسبت به مؤمنان اولي تر از جان آنهايم؟ در پاسخ گفتند: چنين است. فرمود: بنا بر اين هر كسى كه من ولىّ او هستم، او (على عليه السّلام) ولىّ اوست. «ابن ابى عاصم» اين روايت را نقل كرده است.

[همان كتاب 6/ 398] از «جابر بن سمرة» نقل كرده است كه در سرزمين «جحفه» در محل غدير خم حضور داشتيم، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در برابر ما قرار گرفت و دست على عليه السّلام را بدست گرفته فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
. «ابن ابى شيبه» هم اين حديث را نقل نموده است.

[همان كتاب 6/ 398] از «جابر بن عبد الله» روايت كرده است كه گفت:
در «جحفه» در محل غدير خم بوديم و همزمان مردم بسيارى از «جهينه»، «مزينه» و «غفار» حضور داشتند. در اين هنگام، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از سراپرده بيرون آمد و سه مرتبه با دست خود اشاره كرد آنگاه دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
. «بزّاز» هم اين حديث را نقل كرده است.

[همان كتاب 6/ 399] «جرير بجلى» گفته است: مراسم حج را در حجة الوداع حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بجاى آورديم و در بازگشت به مكانى رسيديم به نام «غدير خم» كه در آنجا، با اعلام «الصّلوة جامعة» مهاجر و انصار گرد آن حضرت اجتماع كردند. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در ميان ما قرار گرفت و فرمود: به چه واقعيتى گواهى مي دهيد؟ در پاسخ گفتند: به يكتائى خدا پرسيد: پس از اين به چه چيزى گواهى مى ‏دهيد؟ عرض كردند: گواهى مى ‏دهيم كه محمّد بنده و رسول خداست. پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرسيد: ولىّ شما كيست؟ گفتند: خدا و رسول خدا، مولا و ولىّ ماست. سپس دست به بازوى على عليه السّلام گذاشت و او را برپا داشت و دو بازوى على عليه السّلام را بدست گرفت و فرمود: «كسى كه خدا و رسول، مولاى اوست، اين شخص (على عليه السّلام) مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست و دشمن او
را دشمن بدار. پروردگارا هر يك از مردم كه على عليه السّلام را دوست بدارد، تو هم او را دوست بدار و كسى كه با او كينه ورزى نمايد، تو هم با او كينه ورزى بنما».
«طبرانى» هم اين حديث را روايت كرده است.
مؤلف گويد: «متّقى» در [كنز العمال 6/ 154] حديث مورد بحث را بطور اختصار و «هيثمى» در [مجمع 9/ 106] با اختلاف اندكى، نقل كرده ‏اند.

[همان كتاب 6/ 399] حضرت على عليه السّلام فرموده است: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زير درختى در محل «خم» قرار گرفته بود، طولى نكشيد از زير درخت بيرون آمده و دست مرا (على عليه السّلام) را گرفت و خطاب به مردم فرمود: اى مردم! مگر نه اينست كه گواهى مي دهيد، خداى تعالى پروردگار شماست؟ در پاسخ گفتند: آرى! فرمود:
مگر نه اينست كه گواهى مي دهيد، خدا و رسول او از جان شما به شما اوليترند؟
و خدا و رسول او مولاى شمايند؟ گفتند: آرى! فرمود: بنا بر اين، كسى كه خدا و رسول او مولاى او هستند، براستى اين شخص (على عليه السّلام) مولاى اوست. اينك، در ميان شما دو اثر ارزنده و قابل توجه باقى مى ‏گذارم كه هرگاه دست نياز بدامان آنها دراز كنيد، هرگز در منجلاب گمراهى گرفتار نخواهيد شد: يكى، كتاب خداست كه ريسمان استوار ميان شما و خدا مى ‏باشد كه يك طرف آن در دست حق تعالى است و طرف ديگرش در اختيار شماست و ديگرى، اهل بيت من است.
«متّقى» گويد: اين حديث را «ابن جرير»، «ابن ابى عاصم»، «محاملى» در «امالى»، روايت كرده ‏اند و حديث صحيحى است.

[همان كتاب 6/ 403] از «عمير بن سعد» روايت كرده است، در يكى از اوقات كه من هم حضور داشتم حضرت على عليه السّلام مردم را در «رحبه» گرد آورد و فرمود: سوگند مى ‏دهم اگر كسى از شما از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است كه فرمود:«من كنت مولاه فعلىّ مولاه» ، شهادت خود را اعلام كند. هيجده تن از حاضران از محل خود قيام كرده و گواهى دادند كه آنچه را فرمودى، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله‏ شنيده‏ ايم. «متّقى» گويد: «طبرانى» اين حديث را در «الاوسط» آورده است.
مؤلف گويد: «هيثمى» هم در [مجمع 9/ 108] به ذكر آن اقدام كرده و مى‏ گويد: سند اين حديث حسن است.

[همان كتاب 6/ 403] از «زيد بن ارقم» روايت كرده است كه حضرت على عليه السّلام در اجتماع مردم فرمود: سوگند مى ‏دهم هر كسى كه در روز عيد غدير خم از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده است كه فرمود: بديهى است كه مى ‏دانيد من اولي ترم به مؤمنان، از خود آنها. مردم فرمايش حضرت را تصديق كردند. آنگاه حضرت فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»،
گواهى خود را اعلام كند. دوازده مرد به آنچه شنيده بودند گواهى دادند.

[همان كتاب 6/ 403] از «ابو اسحاق» از «عمرو بن ذى مرّ»، «سعيد بن وهب» و «زيد بن يثيع» باتفاق همگان روايت كرده‏ اند كه از حضرت على عليه السّلام شنيديم، سوگند مى ‏داد كه اگر كسى از شما از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم آنچه را درباره من فرموده، شنيده است، شهادت خود را اعلام نمايد. سيزده تن از حاضران از محل خود قيام كردند و گواهى خود را اعلام داشتند كه از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شنيديم، فرمود: نه اينست كه از جان مؤمنان اولي تر از خود آنها مى ‏باشم؟ مردم فرموده آن حضرت را تصديق كردند. در اين هنگام دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله» . «متّقى» گويد: اين روايت را «بزّاز»، «ابن جرير» و «خلعى» در «الخلعيات» نقل كرده‏ اند و «هيثمى» رجال اين حديث را توثيق كرده است.

[همان كتاب 6/ 405] از «سعد» روايت كرده است كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم، فرمود: على عليه السّلام از سه خصلت و ويژگى برخوردار است كه هرگاه يكى از آنها را دارا بودم، محبوبتر بود براى من از دنيا و آنچه در آن است! ويژگيهاى‏ حضرت على عليه السّلام را به اين شرح شنيدم كه فرمود:
1-  انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى‏  .

2-  لاعطينّ الرّاية غدا رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله ليس بفرّار.
3-  من كنت مولاه فعلىّ مولاه.
«ابن جرير» اين حديث را نقل كرده است.

[همان كتاب 6/ 406] از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دست على عليه السّلام را در روز غدير خم گرفت و فرمود:
«اللّهمّ من كنت مولاه فعلىّ مولاه» . «ابن راهويه» و «ابن جرير» اين حديث را روايت كرده‏ اند.

[الاصابة 1/ قسم 1/ 319] «ابن عقدة» در كتاب «الموالاة» اظهار داشته كه حديث «حبيب بن بديل بن ورقاء خزاعى» را از روايت «ابو مريم» از «زرّين بن حبيش» چنين نقل كرده است، حضرت على عليه السّلام در يكى از روزها، خطاب به حاضران فرمود: از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چه كسانى در اينجا حضور دارند؟
دوازده تن از جمله «قيس بن ثابت» و «حبيب بن بديل بن ورقاء» قيام كردند و اظهار داشتند كه ما از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم مى ‏فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه».
مؤلف گويد: «ابن اثير جزرى» در [اسد الغابة 1/ 368] مى ‏نويسد: هنگامى كه حضرت على عليه السّلام از قصر بيرون رفت، با سواران شمشيردار روبرو شد، به مجرديكه حضرت على عليه السّلام را ديدند، عرض كردند: «السلام عليك يا امير المؤمنين السّلام عليك يا مولانا و رحمة اللّه و بركاته»؛ «درود و رحمت و بركات خدا بر تو اى امير مؤمنان و اى مولاى ما»! حضرت على عليه السّلام فرمود: آيا در ميان شما از اصحاب پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كسى هست؟ دوازده تن از جمله «قيس بن ثابت»، «هاشم بن عتبة» و «حبيب بن بديل بن ورقاء» خود را معرفى كردند و گواهى‏ دادند كه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ اند كه فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه».

[همان كتاب 2/ قسم 1/ 57] مى‏ نويسد: «ابن عقده» در كتاب «الموالاة» از «حبة بن جوين» روايت كرده است كه در روز غدير خم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله با اعلام‏  «الصلوة جامعة»  مردم را گرد آورد و حديث‏ «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» را بيان فرمود. «حبّة» گويد: من در آن هنگام مشرك بودم و هنوز آئين اسلام را نپذيرفته بودم (ولى) در عين حال بخاطر دارم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت و آنقدر دست پيغمبر و على عليهما السّلام بالا رفت كه زير بغل هر دو را مشاهده كردم.
مؤلف گويد: «ابن اثير جزرى» بار ديگر در [اسد الغابة 1/ 367] اظهار مى ‏دارد: «يعقوب بن يوسف» (سند را ادامه داده تا) از «حبّة بن جوين عرنى عجلى» روايت كرده است كه نيمروز غدير خم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله با اعلام‏  «الصلوة جامعة»  مردم را گرد خود جمع كرد و پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به مردم فرمود: اى مردم! «آيا مى ‏دانيد من بر جان همگى شما اولي ترم؟ گفتند: آرى! فرمود:
به همين دليل مى ‏گويم:  «فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه»
سپس فرمود: پروردگارا! دوست على را دوست بدار و دشمن على را دشمن بدار. آنگاه دست على عليه السّلام را گرفت و آنقدر بالا برد كه من (حبة)، زير بغل هر دوى ايشان را مشاهده كردم (من هنوز اسلام را نپذيرفته بودم).

[همان كتاب 3/ قسم 1/ 29] «ابن عقدة» در كتاب «الموالاة» از طريق «عمرو بن عبد الله بن يعلى بن مرة» از پدرش، از جدش، روايت است، هنگامى كه على عليه السّلام وارد كوفه شد، خطاب به مردم فرمود: سوگند مى‏ دهم اگر كسى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است‏  «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»  شهادت بدهد. ده نفر و اندى كه از جمله ايشان «زيد- يا يزيد- بن شراحيل انصارى» بود، به آنچه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده بودند، گواهى دادند.
مؤلف گويد: حديث مزبور را «ابن اثير جزرى» در [اسد الغابة 5/ 6] آورده‏ و مى‏گويد: خبر داد به ما «ابو موسى»- تا آنجا كه خبر داد- «ابو العباس بن عقدة» تا گويد: از «عمر بن عبد الله بن يعلى بن مرة» از پدرش، از جدش كه گفت: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم مى ‏فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
و فرمود:  پروردگارا! دوست على را دوست و دشمن على را دشمن بدار. پس از آنكه حضرت على عليه السّلام وارد كوفه شد، مردم را بحضور طلبيد و سوگند داد تا هر كس آنچه را كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درباره حضرتش استماع كرده، گواهى نمايد. از آن گروه ده نفر و اندى مرد كه «ابو ايوب»، ميزبان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در هنگام ورود به مدينه، و «ناجية بن عمرو خزاعى» از آنها بودند، گواهى خود را اعلام داشتند.
و همين حديث را «ابن اثير جزرى» در [اسد الغابة 2/ 233] نقل كرده است.

[همان كتاب 4/ قسم 1/ 16] «ابن عقدة» از طريق «عمرو بن عبد الله بن يعلى بن مرة» از پدرش، از جدش، روايت كرده است كه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيدم مى‏ فرمود:  «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
و هنگامى كه حضرت على عليه السّلام وارد كوفه شد، مردم را براى استماع آن حديث سوگند داد. هفده نفر از جمله آنها «عامر بن ليلى غفارى» آنچه را كه شنيده بودند، گواهى دادند.
مؤلف گويد: اين حديث را «ابن حجر» در [مجلد 6/ 223] و «ابن اثير» در [اسد الغابة 3/ 93] روايت كرده ‏اند و پس از « من كنت مولاه فعلىّ مولاه‏ » اضافه كرده ‏اند، فرمود: « اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه‏ ».

[همان كتاب 4/ قسم 1/ 14] «ابن عقدة» در «الموالاة» از طريق «موسى بن اكتل بن عمير نميرى» به روايت از عمويش، «عامر بن عمير»، حديث غدير را روايت كرده است.

[همان كتاب 4/ قسم 1/ 143] «ابو العباس بن عقدة» آنگاه كه به گرد آورى طرق حديث‏ «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
پرداخته بود، به سند خود كه منتهى به «ابراهيم بن محمد» كه به گمان من «ابن ابى يحيى» باشد، از «جعفر بن‏ محمد» از پدرش و از «ايمن بن نابل بن عبد الله بن ياميل» روايت كرده است كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم، فرمود:
«من كنت مولاه …»
سپس گفته است كه سند حديث را «ابو موسى» استدراك نموده است.
مؤلف گويد: حديث مزبور را «ابن اثير جزرى» در [اسد الغابة 3/ 274] نقل كرده و گفته است:  «من كنت مولاه فعلىّ مولاه».

[همان كتاب 4/ قسم 1/ 169] گفته است: «ابن عقدة» در كتاب «الموالاة»، «عبد الرحمن بن عبد رب انصارى» را در رديف محدثانى نام مى‏برد كه حديث « من كنت مولاه فعلىّ مولاه‏ » را روايت كرده ‏اند و حديث را از طريق «اصبغ بن نباتة» ادامه داده تا آنجا كه گويد: هنگامى كه در «رحبه» حضرت على عليه السّلام مردم را سوگند داد كه هر كس در روز غدير خم سخنى را كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بيان كرده است، استماع نموده براى گواهى قيام كند و جز آنها كه سخن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را شنيده ‏اند ديگران قيام ننمايند. ده نفر و اندى كه از آن جمله بودند «ابو ايوب»، «ابو زينب» و «عبد الرحمن بن عبد رب» بر پاى خاستند و گفتند: ما گواهى مى ‏دهيم كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم كه فرمود: «خدا ولىّ من است و من ولىّ مؤمنانم و كسى كه من ولىّ او مى ‏باشم، على هم مولا و ولىّ اوست».
مؤلف گويد: اين حديث را «ابن حجر» در [مجلد 7/ قسم 1/ 78] نقل كرده است و در آن حديث چنين آمده است: گواهى مى‏دهيم كه در روز غدير در حالى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست شما را گرفته و بالا برده بود، فرمود: بديهى است كه گواهى مى‏دهيد آنچه در وظيفه‏ ام بود به شما ابلاغ كردم. گفتند: آرى، گواهى مى‏ دهيم. فرمود: اينك مى گويم:
«فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه»
و همين حديث را «ابن اثير جزرى» در [اسد الغابة 5/ 205] نقل نموده و مضمون اين جملات را به حديث مزبور افزوده است: «پروردگارا! دوست على را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار و هر كه او را دوست مى ‏دارد، تو هم او را محبوب خويش قرار بده‏ و هر كس به وى كمك مى‏كند، به او كمك كن و كسى كه كينه او را در دل مى‏گيرد او را به كين خود دچار كن» و «طحاوى» نيز در [مشكل الآثار 2/ 307] حديث غدير را نقل كرده و مضمون اين دو جمله را بر آنچه «ابن اثير» آورده اضافه كرده است:  «ياور او را يارى كن و خوار كننده او را ذليل كن».

[همان كتاب 4/ قسم 1/ 182] «ابو العباس بن عقدة» در كتاب «الموالات» از «عبد الرحمن بن مدلج» و از طريق «موسى بن نضر بن ربيع حمّصى» از «ابو الغيلان سعد بن طالب» از «ابو اسحاق» از گروه بى‏شمارى روايت كرده است كه در «رحبه» (ميدان) حضرت على عليه السّلام مردم را سوگند داد و فرمود: چه كسى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده است كه فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه».
جمعى در پاسخ حضرت على عليه السّلام از جمله «عبد الرحمن بن مدلج»، گواهى دادند كه ما اين جمله را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ ايم. «ابن شاهين» از «ابن عقدة» همين حديث را نقل كرده و «ابو موسى» به استدراك آن اقدام نموده است. «ابن اثير جزرى» در [اسد الغابة 3/ 321] به نقل حديث غدير پرداخته و آورده: گروهى از حاضران، گواهى دادند كه حديث « من كنت مولاه فعلىّ مولاه‏ » را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏ اند و عده‏ اى كتمان كردند و از شهادت امتناع ورزيدند، اين گروه از دنيا نرفتند، مگر اينكه نابينا شدند و يا به گزندى دچار گرديدند از جمله آنها، «يزيد بن وديعه» و «عبد الرحمن بن مدلج» بود.

[همان كتاب 7/ قسم 1/ 156] «ابو العباس بن عقدة» در كتاب «الموالاة» كه طرق حديث‏ «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» را گرد آورده است، از «ابو قدامة انصارى» در آن كتاب ياد كرده است و از طريق «محمد بن كثير» از «فطر» از «ابو طفيل» روايت نموده است كه در حضور حضرت على عليه السّلام شرفياب بوديم، على عليه السّلام خطاب به حاضران فرمود: سوگند مى ‏دهم هر كسى كه روز غدير خم را درك كرده است، از جاى برخيزد و گواهى خود را اعلام دارد. در اين هنگام هفده‏ تن از جمله «ابو قدامة انصارى» قيام كردند و گواهى دادند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چنين و چنان فرمود. «ابن حجر» گويد: اين حديث را «ابو موسى» استدراك نموده است.
مؤلف گويد: حديث غدير را «ابن اثير جزرى» در [اسد الغابة 5/ 276] نقل كرده است و پس از ذكر سند، اظهار داشته كه «ابو طفيل» مى‏ گويد: در حضور حضرت على عليه السّلام شرفياب بوديم، خطاب به حضّار فرمود: سوگند مى ‏دهم، هر يك از شما كه روز غدير خم را دريافته است، براى اعلام گواهى خويش قيام كند.
هفده نفر از جمله «ابو قدامة انصارى» از جاى خاستند و گفتند: گواهى مى ‏دهيم هنگامى كه در حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع باز مى‏ گشتيم، موقع ظهر كه رسيد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به درخت هايى اشاره كرد و دستور داد تا زير آنها را از خار و خاشاك پاكيزه بسازند و سايبانى بر پا ساختند. سپس مردم را به نماز دعوت كرد.
ما با آن حضرت نماز ظهر را بجاى آورديم. بعد از انجام نماز خطبه‏ اى آغاز كرد.
پس از حمد و ثناى بارى تعالى، خطاب به مردم فرمود: اى مردم! البته مى ‏دانيد كه خداى- عزّ و جلّ- مولاى من است و من هم مولاى مؤمنانم و من از جان آنها نسبت به خودشان، اولي ترم. اين موضوع را چند بار تكرار نمود. در پاسخ عرض كرديم: آرى! شما مولاى ما مى‏باشيد. آن حضرت دست تو (على عليه السّلام) را گرفت و فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»  و اين جملات را سه بار تكرار فرمود.

[اسد الغابة 1/ 308] مى‏گويد: «ابو احمد عسكرى» به سند خود، از «عمارة بن يزيد» از «عبد الله بن علا» از «زهرى»- تا آنجا كه گفته است- از «ابو جنيدة جندع بن عمرو بن مازن» شنيدم كه گفت: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم، فرمود:
«من كذب علىّ متعمّدا فليتبؤ مقعده من النّار» ؛ «كسى كه به دلخواه خود بر من نسبت دروغ ببندد، نشيمنگاه او از آتش دوزخ پر خواهد شد» و همچنين به گوش خود شنيدم- اگر دروغ بگويم هر دو گوشم كر شود!-
هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از حجّة الوداع باز مى ‏گشتند، در محل غدير خم نزول اجلال فرمود و خطبه‏ اى آغاز كرد و دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود: هر كسى كه من ولى او مى‏ باشم، على عليه السّلام ولى اوست. اينك، پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار. «عبد الله» مى ‏گويد: به «زهرى» پيشنهاد كردم: زنهار! كه اين حديث را در شام نقل نكنى، همانطور كه مى ‏دانى گوشهاى تو از شنيدن سبّ على عليه السّلام، محل خالى ندارد!! «زهرى» گفت: به خدا سوگند! از فضائل على عليه السّلام به اندازه ‏اى در خاطر دارم كه اگر همگى آنها را بيان كنم، كشته مى ‏شوم!!

[همان كتاب 2/ 307] به سند خود، از «اصبغ بن نباتة» روايت كرده است، هنگامى كه حضرت على عليه السّلام در محل «رحبه» تشريف فرما بود، مردم را سوگند داد و فرمود: هر كسى كه در روز غدير خم شاهد ماجرا بوده و آنچه را كه مى ‏بايست از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بشنود، شنيده است، اينك براى اعلام گواهى خويش قيام كند، كسانى قيام كنند كه خود سخنان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را شنيده باشند، نه آنكه از قول ديگران نقل نمايند. در اين هنگام بيشتر از ده تن از حاضران قيام كردند كه از آن جمله «ابو ايوب انصارى»، «ابو عمرة بن محصن»، «ابو زينب»، «سهل بن حنيف»، «خزيمة بن ثابت»، «عبد الله بن ثابت انصارى»، «حبشى بن جنادة سلولى» و «عبيد بن عازب انصارى»، «نعمان بن عجلان انصارى»، «ثابت بن وديعه انصارى»، «ابو فضاله انصارى» و «عبد الرحمن بن عبد رب» كه افراد ياد شده و ديگران اظهار داشتند: ما خود شاهد بوديم و از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيديم كه فرمود:
«به آگاهى شما برسانم كه خدا ولىّ من است و من ولىّ مؤمنانم. اينك كسى كه من مولاى او مى ‏باشم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را از پاى در آور. و كسى كه اظهار محبت به او مى ‏كند، وى را محبوب خود قرار بده و كسى كه كنيه او را در دل مى‏ گيرد، به كين خويش دچار فرما».

[الامامة و السياسة ابن قتيبة ص 93] اظهار داشته كه مى‏گويند: مردى از قبيله «همدان» به نام «برد» بر «معاويه» وارد شد، همزمان از «عمرو عاص» شنيد كه از حضرت على عليه السّلام نكوهش مى ‏كند و به آن حضرت ناسزا مى‏ گويد!! وى ناراحت شده و خطاب به «عمرو»، گفت: از پيروان خويش شنيده ‏ايم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه» آيا آنچه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است، حق است يا آنچه كه تو مى ‏گوئى؟! «عمرو» گفت: بديهى است آنچه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده است، حق است و من بيش از اين درباره حقانيت على عليه السّلام مى ‏گويم، كه مناقب هيچيك از صحابه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به اندازه مناقب حضرت على عليه السّلام نمى‏ باشد!! آن جوان از شنيدن سخن «عمرو» به فرياد در آمد و ناله سر داد …

[مشكل الآثار طحاوى 2/ 307] به سند خود، از «محمد بن عمر بن على» از پدر بزرگوارش حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام روايت كرده است كه در غدير خم، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در كنار درختى ايستاد و دست على عليه السّلام را گرفت و خطاب به مردم فرمود: اى مردم! مگر نه اينست كه گواهى مى‏ دهيد، خداى تعالى پروردگار شماست؟ گفتند: آرى! فرمود: مگر نه اينست كه گواهى مى‏ دهيد، خدا و رسول او از جان شما، اولي ترند به شما؟ و خدا و رسول مولاى شمايند؟ گفتند:
آرى، يا رسول الله! آنگاه فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»  و اضافه كرد: در ميان شما دو يادگار ارزنده به جاى مى ‏گذارم كه هرگاه پس از من خواسته آنها را پذيرا شديد هيچگاه به بند بيچارگى دچار نخواهيد شد: يكى، كتاب خداست كه در حال حاضر در اختيار شماست و ديگرى، عترت من است.

[فيض القدير مناوى 6/ 218] در شرح آن كتاب گفته است: حديث غدير را «ديلمى» به اين لفظ آورده است: «من كنت نبيّه فعلىّ وليّه» وى گويد: بنا به گفته «دار قطنى» همين حديث ايجاب كرده است كه «ابو بكر» بگويد: على، عترت رسول الله صلّى اللّه عليه و آله است.
مؤلف گويد: اين حديث را [كنوز الحقايق ص 147] ايراد كرده و عبارت مزبور چنين است: «من كنت وليّه فعلىّ وليّه»
و «ديلمى» هم اين عبارت را بيان نموده است.

[هيثمى در مجمع 7/ 17] از «عمّار ياسر» نقل كرده است، هنگامى كه حضرت على عليه السّلام در ركوع بود، فقيرى وارد شد و به درخواست از مردم پرداخت:
حضرت على عليه السّلام انگشترى را از انگشت بيرون آورد و به وى داد. سائل پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و جريان را بازگو كرد. در اين هنگام، آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ …، نازل شد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آيه را بر مردم تلاوت كرد و فرمود: «كسى كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار».
«هيثمى» گفته است: «طبرانى» اين روايت را در «الاوسط» نقل كرده است.

[همان كتاب 9/ 105] از «زيد بن ارقم» روايت كرده است رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درخت هائى را مورد نظر قرار داد و دستور فرمود تا زير درختان را پاكيزه كنند. سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ايراد خطابه‏ اى پرداخت و در ضمن آن فرمود:  هر گونه حكم و دستورى كه تا روز قيامت مورد نياز شماست تاكنون بيان كرده‏ ام.
پس از آن پرسيد: اوليتر به شما از جان خود شما كيست؟ در پاسخ گفتند: خدا و رسول او اولي ترند به ما از خودمان. فرمود: بنا بر اين كسى كه من اولي تر به جان اويم، اين بزرگوار (على عليه السّلام) مولاى او خواهد بود. آنگاه دست على عليه السّلام را گرفت و گشود و فرمود: پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار.
«هيثمى» گفته است: اين حديث را «طبرانى» بطور ناتمام ايراد كرده است و «بزّاز» كاملتر از آن آورده است.

[همان كتاب 9/ 105] از «داود بن يزيد» از پدرش روايت مى‏ كند:
«ابو هريره» وارد مسجد شد و مردم گرد او اجتماع كردند. جوانى برخاست و گفت:
تو را به خدا سوگند! آيا از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده‏اى كه فرمود: «كسى كه من مولاى او باشم، على هم مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست و دشمن او را دشمن بدار»؟ «ابو هريره» گفت: آرى! گواهى مى‏دهم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:   «من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه» . «هيثمى» گفته است: اين روايت را «ابو يعلى»، «بزّاز» و «طبرانى» در «الاوسط» روايت كرده ‏اند.

[همان كتاب 9/ 106] از «مالك بن حوريث» روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «من كنت مولاه فعلىّ مولاه» «طبرانى» هم اين روايت را نقل كرده است و رجال او موثق مى‏ باشد.

[همان كتاب 9/ 107] از «حميد بن عمارة» روايت است كه گفت: از پدرم شنيدم مى ‏گفت: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه دست على عليه السّلام را گرفته بود شنيدم كه فرمود: « من كنت مولاه فهذا مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه» «بزّاز» هم اين روايت را نقل كرده است.

[همان كتاب 9/ 108] از «ابن عباس» روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
اين روايت را «بزّاز» در ضمن حديث نقل كرده و رجالش موثّق است.

[همان كتاب 9/ 108] از «ابو سعيد» نقل كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
«من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
اين حديث را «طبرانى» در كتاب «الاوسط» نقل كرده است.
گذشته از احاديث ياد شده، احاديث ديگرى در اختيار است كه مناسب است آنها را در پايان اين باب ياد آورى كنيم. هر چند در آن احاديث، از جمله « من كنت مولاه فعلىّ مولاه‏ » استفاده نشده است.
از آن جمله: «احمد بن حنبل» در [المسند 1/ 119] از «عبد الرحمن بن ابى‏ ليلى» نقل كرده است كه حضرت على عليه السّلام در محل «رحبه» در برابر مردم ظاهر شد و خطاب به آنان فرمود: سوگند به خدا! اگر مردى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در روز غدير خم ديده و از ايشان سخنانى در حق من، شنيده است، قيام كند و شهادت خود را اعلام نمايد و كسانى به اعلام شهادت اقدام نمايند كه شخص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ديده و سخن وى را شنيده ‏اند. در اين هنگام دوازده تن قيام كردند و گفتند: ما آن حضرت را ديده و در حالى كه دست على عليه السّلام را گرفته بود، شنيديم كه فرمود:
«اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»
؛ «پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار، ياور او را يارى و ذليل كننده او را ذليل گردان». از ميان آنها سه تن- كه سخن رسول الله صلّى اللّه عليه و آله را شنيده و خود آن حضرت را در حالى كه به ايراد خطابه پرداخته بود مشاهده كرده بودند- قيام نكردند و به كتمان آن پرداختند؛ حضرت على عليه السّلام درباره آنها نفرين كرد و نفرينش به هدف اجابت رسيد!
از آن جمله: «احمد حنبل» در [المسند 3/ 71] از «ابو سعيد خدرى» به سند خود، روايت كرده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:  «لا يمنعنّ رجلا مهابة النّاس ان يقوم بحقّ اذا علمه»
؛ «حشمت مردم نبايد شخصى را بر آن وادار كند كه حقيقت و درستى را در حالى كه از آن باخبر است انكار نمايد» پس از نقل اين حديث، «ابو سعيد» گريست و گفت: به خدا سوگند! آن روز كه در غدير خم حضور داشتيم، حقايقى را مشاهده كرديم كه متأسفانه از آنها چشم پوشيديم و حقيقت آنها را ابراز نكرديم! مؤلف گويد: از اين حديث به خوبى پيداست كه «ابو سعيد» معترف است كه آنها روز غدير خم را ادراك كردند و بخاطر اهميت نابجائى كه براى ديگران در نظر داشتند، از بيان حق، خوددارى كردند و گواهى خود را اعلام ننمودند.
از آن جمله: «ابن اثير جزرى» در [اسد الغابة 4/ 114] در گزارش احوال‏ «عمرو بن شراحيل» آورده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «اللهمّ انصر عليّا اللهمّ اكرم من اكرم عليّا» ؛ «پروردگارا! على را يارى كن و هر كس كه على را گرامى مى ‏دارد، او را گرامى بدار».
مؤلف گويد: اين حديث را «ابن حجر» در [الاصابة 4/ 305] و «متّقى» در [كنز العمال 6/ 158] روايت كرده و در پايان آن آمده است: «اللّهمّ اخذل من خذل عليّا»  ؛  «پروردگارا! خوار كننده على را خوار گردان».
از آن جمله: «نسائى» در [خصايص ص 4] از «عايشه» دختر «سعد» روايت كرده است كه از پدرم شنيدم كه مى‏ گفت: در روز «جحفه» رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت و خطابه‏اى ايراد كرد. پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به مردم فرمود: اى مردم! همانا من ولىّ شمايم. مردم تصديق كردند و همانطور كه دست على عليه السّلام در دست پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود، دستش را بالا برد و فرمود: اين بزرگوار، ولىّ من است و دين مرا ادا مى ‏كند و من كسى را دوست مى‏ دارم كه او را دوست مى‏دارد و با كسى دشمنم كه با او دشمنى مى ‏كند.
از آن جمله: «متّقى» در [كنز العمال 6/ 155] مى ‏نويسد: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «پروردگارا! كمك كن به او و ديگران را به يارى او توفيق بده؛ بر او مهربان باش و ديگران را به ياورى او بخوان و دوست بدار هر كه او را دوست مى‏دارد و دشمنى كن با هر كه با او دشمنى مى ‏كند». مراد از «او»، على عليه السّلام است. «طبرانى» اين حديث را از «ابن عباس» نقل كرده است.
از آن جمله: «هيثمى» در [مجمع 9/ 107] از «نذير» نقل كرده است كه در جنگ «جمل» از على عليه السّلام شنيدم خطاب به «طلحه»، فرمود: سوگند مى‏دهم تو را اى طلحه! آيا از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدى كه در حق من فرمود: «پروردگارا! دوست او را دوست و دشمن او را دشمن بدار» گفت: آرى! و بازگشت.
«بزّاز» اين حديث را روايت كرده است.
از آن جمله: «هيثمى» در [مجمع 9/ 166] از «امّ سلمه» روايت كرده است كه در يكى از روزها، حضرت زهرا عليها السّلام همراه با حسينين عليهما السّلام، در حالى كه ظرفى از غذا در دست داشت بحضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شد. به مجردى كه ظرف غذا را حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله گذاشت. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: على عليه السّلام كجاست؟
عرض كردند: در خانه است. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن حضرت را بحضور طلبيد. پس از ورود على عليه السّلام پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله همراه با على عليه السّلام، فاطمه و حسنين عليهم السّلام به تناول غذا پرداختند.
«امّ سلمه» گويد: آن روز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مرا در تناول آن غذا شريك نكرد، حال آنكه پيش از آن روز، هر گاه در خانه من غذا تناول مى‏كرد، مرا در تناول غذا با خود همراه مى ‏ساخت. پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از تناول غذا دست كشيدند، جامه ‏اى بر سر آنها انداخت و فرمود: «پروردگارا! دوستانشان را دوست بدار و دشمنانشان را دشمن بدار».
«هيثمى» گويد: «ابو يعلى» اين حديث را نقل كرده و سند اين روايت مورد پسند است‏

«عمر» و «ابو بكر» به على عليه السّلام گفتند: هر بامداد و شامگاه مولاى مردان و زنان مؤمنى‏

[مسند احمد حنبل 4/ 281] از «براء بن عازب» روايت كرده است، در سفرى كه در خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوديم در غدير خم، منزل كرديم- حديث را بطورى كه در باب سابق ذيل حديثى كه از «صحيح ابن ماجه» نقل كرديم ادامه داده تا آنجا كه گفته است- رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود:
«كسى كه من مولاى او مى‏باشم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست و دشمن او را دشمن بدار». «احمد» گويد: در اين هنگام، «عمر» با على عليه السّلام ملاقات كرد و گفت: «هنيئا يابن ابيطالب! اصبحت و امسيت مولى كلّ مؤمن و مؤمنة»؛ «گواراى تو اى پسر ابو طالب! كه در تمام بامدادها و شامگاهان، مولاى همه مردان و زنان مؤمن هستى».
مؤلف گويد: در باب سابق آمده است كه اين حديث را گروه ديگرى هم نقل كرده ‏اند و تفصيل آنرا در آن باب ياد آور شديم.

[فخر رازى در تفسير كبير] در سوره مائده ذيل آيه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ (سوره مائده، آيه 67) بطورى كه پيش از اين در باب سابق آمده است، اظهار داشته است: وجه دهم از وجوه نزول آيه شريفه، اينست كه آيه شريفه در فضيلت على بن ابيطالب عليه السّلام نازل شده است و به دنبال نزول آيه شريفه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود: «كسى كه من مولاى او مى ‏باشم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست و دشمن او را دشمن بدار». در اين هنگام «عمر» با وى ملاقات كرد و گفت: گواراى تو باد! كه مولاى من و مولاى همه زنان و مردان مؤمن شدى.

[تاريخ بغداد خطيب بغدادى 8/ 290] به سند خود، و بطورى كه در باب پيش، از «ابو هريره» نقل كرديم كه گفت: كسى كه در روز هيجدهم ذيحجه روزه بگيرد، ثواب شصت ماه روزه در نامه عمل او ثبت مى‏ شود! و آن روز مصادف با روز غدير خم است و همان روزى است كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله دست على بن ابيطالب عليه السّلام را گرفت و فرمود: آيا من ولىّ مؤمنان نيستم؟ گفتند: آرى، يا رسول الله! ولىّ مؤمنان هستيد. فرمود: كسى كه من ولىّ اويم، على ولىّ اوست. «عمر بن خطّاب» به على عليه السّلام گفت: خيلى تبريك عرض مى ‏كنم، اى پسر ابو طالب! كه امروز مولاى من و مولاى همه مسلمانان شدى. همان روز خداى تعالى آيه شريفه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ را نازل فرمود (تا آخر حديث).
مؤلف گويد: مثل اين حديث را به طريق ديگر هم روايت كرده است.

[فيض القدير 6/ 217] در شرح آن آمده است: هنگامى كه «ابو بكر» و «عمر» از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدند كه فرمود:  «من كنت مولاه فعلىّ مولاه»
بنا به روايت «دار قطنى» از «سعد» بن ابى وقّاص»- هر دو تن گفتند: اى پسر ابو طالب! مولاى همه مردان و زنان مؤمن هستى.
مؤلف گويد: اين روايت را «ابن حجر» در [صواعق ص 26] روايت كرده‏ است.

[ذخائر العقبى محب طبرى ص 67] نقل كرده است دو تن صحرانشين به داورى پيش «عمر» آمدند. «عمر» به على عليه السّلام گفت: براى رفع خصومت اين دو تن در ميان آنها داورى كن. به مجردى كه حضرت على عليه السّلام اراده كرد كه قضاوت نمايد، يكى از آن دو با كمال بى ‏شرمى گفت: اين شخص، در ميان ما داورى كند؟! «عمر» ناراحت شد و از جاى برخاست و يقه او را گرفت و گفت: واى بر تو! مى ‏دانى اين شخص كيست؟ اين بزرگوار، مولاى من و مولاى مؤمنان است و كسى كه او را به مولويت نپذيرد، مؤمن نمى ‏باشد!!! «محبّ طبرى» گويد: اين حديث را «ابن سمان» در كتاب «الموافقات» روايت كرده است.
مؤلف گويد: «ابن حجر» هم اين حديث را در [صواعق ص 107] نقل كرده و اظهار داشته كه حديث مزبور را «دار قطنى» هم نقل نموده است.

[الرياض النضرة 2/ 170] روايت كرده است كه مردى درباره مسئله ‏اى با «عمر» نزاع كرد. «عمر» گفت: اين شخص كه در اينجا نشسته است ميان من و تو داورى خواهد كرد. و اشاره به على بن ابيطالب عليه السّلام نمود. آن مرد با كمال بى‏ شرمى گفت: اين مرد شكم بزرگ ميان من و تو داورى خواهد كرد؟! «عمر» از گفته او ناراحت شد، بطورى كه يقه او را بدست گرفت و روى زمين مى ‏كشيد و مى ‏گفت:
مى ‏دانى اين بزرگوار كه تو او را كوچك پنداشتى، كيست؟! اين بزرگوار، مولاى من و مولاى همه مسلمانان است. «ابن سمّان» هم اين حديث را روايت كرده است.

[الرياض النضرة 2/ 170] از «سالم» روايت كرده است، شخصى به «عمر» گفت: با على عليه السّلام طورى رفتار مى‏ كنى كه با هيچيك از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنگونه رفتار نمى‏ نمائى. وى در پاسخ گفت: اينگونه رفتار به جهت آنست كه وى مولاى من است! «ابن سمان» اين حديث را روايت كرده است.
مؤلف گويد: «ابن حجر» اين حديث را در [صواعق ص 26] نقل كرده و اظهار داشته كه «دار قطنى» هم آنرا روايت نموده است.

[همان كتاب 2/ 170] از «عمر» نقل كرده است كه گفت: على عليه السّلام مولاى كسى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مولاى اوست.
«محبّ طبرى» گويد: «ابن سمان» اين حديث را روايت كرده است‏

      متن عربي

قول النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يوم غدير خم لعليّ عليه السّلام: من كنت مولاه فعلي عليه السّلام مولاه‏
(صحيح الترمذى ج 2 ص 298) روى بسنده عن شعبة عن سلمة ابن كهيل قال: سمعت أبا الطفيل يحدث عن أبى سريحة- أو زيد بن أرقم‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 350
شك شعبة- عن النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه (قال) و قد روى شعبة هذا الحديث عن ميمون أبى عبد اللّه عن زيد ابن أرقم عن النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم (أقول) و ذكر على بن سلطان فى مرقاته (ج 5 ص 568) فى الشرح عن الجامع أنه روى الترمذى و النسائى و الضياء عن زيد بن أرقم أن النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه.
(صحيح ابن ماجة) فى باب فضائل أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم (ص 12) روى بسنده عن البراء بن عازب قال: أقبلنا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فى حجته التى حج فنزل فى بعض الطريق فأمر الصلاة جامعة فأخذ بيد على عليه السلام فقال: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى، قال: ألست أولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا:
بلى، قال: فهذا ولي من أنا مولاه، اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه (أقول) و رواه أحمد بن حنبل أيضا فى مسنده (ج 4 ص 281) و هذا لفظه:
قال البراء: كنا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فى سفر فنزلنا بغدير خم فنودى فينا الصلاة جامعة و كسح لرسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم تحت شجرتين فصلى الظهر و أخذ بيد على عليه السلام فقال: ألستم تعلمون أنى أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى، قال: ألستم تعلمون أنى أولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال: فأخذ بيد على عليه السلام فقال:
من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم و ال من والاه، و عاد من عاداه، قال:
فلقيه عمر بعد ذلك فقال له، هنيئا لك يابن أبى طالب أصبحت و أمسيت مولى كل مؤمن و مؤمنة (ثم قال) أبو عبد الرحمن- و هو ابن أحمد بن حنبل- حدثنا هدبة، و ساق السند (إلى أن قال) عن البراء بن عازب عن النبى صلى اللّه عليه‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 351
(و آله) و سلم نحوه، و ذكر المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 397) مثل حديث أحمد بن حنبل و قال: أخرجه ابن أبى شيبة، و ذكر المحب الطبرى أيضا فى الرياض النضرة (ج 2 ص 169) مثل حديث أحمد بن حنبل، و قال:
أخرجه ابن السمان، و ذكر المحب الطبرى أيضا فى ذخائره مثل حديث أحمد ابن حنبل، و قال: أخرجه أحمد فى مسنده، و أخرجه فى المناقب من حديث عمر، و زاد بعد قوله- و عاد من عاداه و انصر من نصره- و أحب من أحبه قال شعبة: أو قال: و ابغض من أبغضه.
(صحيح ابن ماجة) فى باب فضائل أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم (ص 12) روى بسنده عن ابن سابط- و هو عبد الرحمن- عن سعد بن أبى وقاص قال: قدم معاوية فى بعض حجاته فدخل عليه سعد فذكروا عليا عليه السلام فنال منه، فغضب سعد و قال: تقول هذا لرجل سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، و سمعته يقول: أنت منى بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبى بعدى و سمعته يقول: لأعطين الراية اليوم رجلا يحب اللّه و رسوله (أقول) و رواه النسائى أيضا فى خصائصه (ص 4) باختلاف فى اللفظ، قال- بعدما ساق السند إلى عبد الرحمن بن سابط عن سعد- قال: كنت جالسا فتنقصوا علىّ ابن أبى طالب عليه السلام فقلت: لقد سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: فى علىّ خصالا ثلاثة لأن يكون لى واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم، سمعته يقول: إنه منى بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبى بعدى، و سمعته يقول: لأعطين الراية غدا رجلا يحب اللّه و رسوله، و سمعته يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه.
(مستدرك الصحيحين للحاكم ج 3 ص 109) روى بسنده‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 352
عن أبى الطفيل عن زيد بن أرقم قال: لما رجع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم من حجة الوداع و نزل غدير خم أمر بدوحات فقممن فقال:
كأنى دعيت فأحببت، انى قد تركت فيكم الثقلين أحدهما أكبر من الآخر كتاب اللّه تعالى، و عترتى، فانظروا كيف تخلفونى فيهما، فانهما لن يفترقا حتى يردا عليّ الحوض (ثم قال) إن اللّه عز و جل مولاى و أنا مولى كل مؤمن ثم أخذ بيد علىّ فقال: من كنت مولاه فهذا وليه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال الحاكم) ما لفظه: و ذكر الحديث بطوله، ثم قال: هذا حديث صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه بطوله (ثم قال) شاهده حديث سلمة ابن كهيل عن أبى الطفيل أيضا صحيح على شرطهما، فساق السند (إلى أن قال) حدثنا محمد بن سلمة بن كهيل عن أبيه عن أبى الطفيل عن ابن واثلة أنه سمع زيد بن أرقم يقول: نزل رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم بين مكة و المدينة عند شجرات خمس دوحات عظام، فكنس الناس ما تحت الشجرات ثم راح رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم عشية فصلى، ثم قام خطيبا فحمد اللّه و أثنى عليه و ذكر و وعظ فقال: ما شاء اللّه أن يقول: (ثم قال) أيها الناس انى تارك فيكم أمرين لن تضلوا إن اتبعتموهما، و هما كتاب اللّه و أهل بيتى عترتى، ثم قال: أتعلمون أنى أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ ثلاث مرات، قالوا: نعم فقال رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: من كنت مولاه فعلىّ مولاه (أقول) و رواه أيضا فى (ج 3 ص 533) بطريق آخر عن زيد بن أرقم قال: خرجنا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم حتى انتهينا إلى غدير خم فأمر بدوح فكسح فى يوم ما أتى علينا يوم كان أشد حرا منه، فحمد اللّه و أثنى عليه و قال: يا أيها الناس إنه لم يبعث نبى قط إلا عاش نصف ما عاش الذى كان قبله، و إنى أوشك أن أدعى فأجيب، و إنى‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 353
تارك فيكم ما لن تضلوا بعده كتاب اللّه عز و جل ثم قام فأخذ بيد على عليه السّلام فقال: يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم؟ قالوا: اللّه و رسوله أعلم، قال:
من كنت مولاه فعلىّ عليه السّلام مولاه (قال) هذا حديث صحيح الاسناد (انتهى) و ذكر المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 1 ص 48) مثل حديث الحاكم فى مستدرك الصحيحين (ج 3 ص 109) المتقدم، و قال: للطبرانى فى الكبير عن أبى الطفيل عن زيد بن أرقم.
(مستدرك الصحيحين ج 3 ص 116) روى بسنده عن خيثمة بن عبد الرحمن قال: سمعت سعد بن مالك- و قال له رجل: إن عليا عليه السلام يقع فيك أنك تخلفت عنه- فقال سعد: و اللّه أنه لرأي رأيته و أخطأ رأيي إن على بن أبى طالب عليه السلام أعطى ثلاثا لأن أكون أعطيت إحداهن أحب إلي من الدنيا و ما فيها، لقد قال له رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يوم غدير خم- بعد حمد اللّه و الثناء عليه- هل تعلمون أنى أولى بالمؤمنين؟
قلنا: نعم، قال: اللهم من كنت مولاه فعلىّ مولاه، و ال من والاه و عاد من عاداه، و جى‏ء به يوم خيبر و هو أرمد ما يبصر، فقال: يا رسول اللّه انى أرمد فتفل فى عينيه و دعا له فلم يرمد حتى قتل و فتح عليه خيبر، و أخرج رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم عمه العباس و غيره من المسجد فقال له العباس: تخرجنا و نحن عصبتك و عمومتك و تسكن عليا، فقال: ما أنا أخرجتكم و أسكنته، و لكن اللّه أخرجكم و أسكنه.
(مستدرك الصحيحين ج 3 ص 371) روى بسنده عن رفاعة بن أياس الضبى عن أبيه عن جده قال: كنا مع على عليه السلام يوم الجمل فبعث إلى طلحة بن عبيد اللّه أن القنى، فأتاه طلحة فقال: نشدتك اللّه هل سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 354
اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه؟ قال: نعم، قال: فلم تقاتلنى؟ قال: لم أذكر، قال: فانصرف طلحة (أقول) و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 83) باختلاف يسير و قال: أخرجه ابن عساكر.
(مستدرك الصحيحين ج 3 ص 110) قال: و حديث بريدة الأسلمى صحيح على شرط الشيخين، ثم ساق السند (إلى أن قال) عن ابن عباس عن بريدة الأسلمى قال: غزوت مع على إلى اليمن (إلى أن قال) فقدمت على رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فذكرت عليا فتنقصته فرأيت وجه رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يتغير فقال:
يا بريدة ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قلت: بلى يا رسول اللّه فقال:
من كنت مولاه فعلىّ مولاه (قال) و ذكر الحديث (أقول) و رواه أحمد بن حنبل أيضا (ج 5 ص 347) و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 154) مختصرا و قال: أخرجه أحمد بن حنبل و ابن حبان و سمويه و الحاكم و سعيد ابن منصور عن ابن عباس عن بريدة، و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال ثانيا فى (ج 6 ص 397) و رواه النسائى أيضا فى خصائصه (ص 22) عن ابن عباس عن بريدة بطريقين، و ذكره ابن حجر أيضا فى صواعقه فى (ص 26) و قال قبله، صححه الذهبى، و ذكره على بن سلطان أيضا فى مرقاته (ج 5 ص 568) و قال: رواه الذهبى عن بريدة و صححه.
(مستدرك الصحيحين ج 2 ص 129) روى بسنده عن أبى عوانة عن الأعمش عن سعد بن عبيدة عن عبد اللّه بن بريدة الأسلمى قال: انى لأمشى مع أبى إذ مرّ بقوم ينقصون عليا عليه السلام يقولون فيه، فقام فقال: إنى كنت أنال من على عليه السّلام و فى نفسى عليه شى‏ء، و كنت مع خالد بن الوليد فى جيش فأصابوا غنائم فعمد على عليه السلام إلى جارية من الخمس فأخذها
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 355
لنفسه، و كان بين على عليه السلام و بين خالد شى‏ء، فقال خالد: هذه فرصتك و قد عرف خالد الذى فى نفسى على علىّ عليه السلام، قال: فانطلق إلى النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فاذكر ذلك له، فأتيت النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فحدثته و كنت رجلا مكبابا و كنت إذا حدثت الحديث أكببت، ثم رفعت رأسى فذكرت للنبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم أمر الجيش ثم ذكرت له أمر على عليه السلام فرفعت رأسى و أوداج رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قد احمرت، قال: قال النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: من كنت وليه فان عليا وليه، و ذهب الذى فى نفسى عليه (قال الحاكم) هذا حديث صحيح على شرط الشيخين و لم يخرجاه بهذه السياقة (ثم قال) و ليس فى هذا الباب أصح من حديث أبى عوانة هذا عن الأعمش عن سعد بن عبيدة، ثم روى الحديث المذكور بطريق آخر عن الأعمش عن سعد بن عبيدة عن ابن بريدة (أقول) و رواه أبو نعيم أيضا فى حليته (ج 4 ص 23) عن بريدة مختصرا، و لفظه: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 152) مختصرا و لفظه أيضا: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، و قال: أخرجه أحمد و النسائى عن البراء و أحمد أيضا عن بريدة، و الترمذى و النسائى و الضياء عن زيد بن أرقم (انتهى) و رواه أحمد بن حنبل أيضا فى مسنده (ج 5 ص 358 و فى ص 361) مختصرا عن بريدة، و ذكره المحب الطبرى أيضا فى الرياض النضرة (ج 2 ص 172) عن بريدة مختصرا، و قال: أخرجه أبو حاتم، و ذكره المناوى أيضا فى فيض القدير (ج 6 ص 218) فى المتن مختصرا، و قال: أخرجه أحمد و النسائى و الحاكم عن بريدة، و قال فى الشرح: قال الهيتمى فى موضع: رجاله موثقون و فى آخر: رجاله رجال الصحيح (انتهى).
(السيوطى فى الدر المنثور) فى ذيل تفسير قوله تعالى: النَّبِيُ‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 356
أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، فى سورة الأحزاب (قال) و أخرج ابن أبى شيبة و أحمد و النسائى عن بريدة قال: غزوت مع على عليه السلام اليمن فرأيت منه جفوة، فلما قدمت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم ذكرت عليا عليه السلام فتنقصته، فرأيت وجه رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم تغير و قال: يا بريدة ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قلت:
بلى يا رسول اللّه قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 4 ص 372) روى بسنده عن ميمون أبى عبد اللّه قال: قال زيد بن أرقم- و أنا أسمع- نزلنا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم بواد يقال له وادى خم فأمر بالصلاة فصلاها بهجير، قال: فخطبنا و ظلل لرسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم بثوب على شجرة سمرة من الشمس فقال: ألستم تعلمون أ و لستم تشهدون أنى أولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال: فمن كنت مولاه فان عليا مولاه؛ اللهم عاد من عاداه و وال من والاه (أقول) و رواه فى (ج 4 ص 372) بلفظ آخر عن ميمون أبى عبد اللّه قال: كنت عند زيد بن أرقم فجاء رجل من أقصى الفسطاط فسأله فقال: إن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى قال:
من كنت مولاه فعلىّ مولاه، قال ميمون: فحدثنى بعض القوم عن زيد أن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (انتهى) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 104) و قال:
عن عمر ذى مر و زيد بن أرقم قالا: خطب رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يوم غدير خم فقال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و أعن من أعانه، ثم قال: أخرجه‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 357
الطبرانى و أحمد عن زيد وحده (إلى أن قال) و البزار (انتهى) و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 154) و قال: أخرجه الطبرانى عن عمرو ذى مر و زيد بن أرقم معا.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 4 ص 368) روى بسنده عن عطية العوفى قال: سألت زيد بن أرقم فقلت له: إن ختنا لى حدثنى عنك بحديث فى شأن على عليه السلام يوم غدير خم فأنا أحب أن أسمعه منك فقال: إنكم معشر أهل العراق فيكم ما فيكم فقلت له: ليس عليك منى بأس، فقال: نعم كنا بالجحفة فخرج رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم الينا ظهرا و هو آخذ بعضد على عليه السلام فقال: يا أيها الناس ألستم تعلمون أنى أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى، قال: فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه، قال:
فقلت له: هل قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟ قال: إنما أخبرك كما سمعت (أقول) و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 390) و قال:
عن عطية العوفى عن زيد بن أرقم أن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم أخذ بعضدى على عليه السلام يوم غدير خم بأرض الجحفة ثم قال: أيها الناس ألستم تعلمون أنى أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، قال: أخرجه ابن جرير.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 1 ص 152) روى بسنده عن على عليه السلام أن النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال يوم غدير خم: من كنت مولاه فعلىّ مولاه (أقول) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 107) و قال: رواه أحمد، ثم قال: و رجاله ثقات.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 1 ص 330) روى بسنده عن عمرو ابن ميمون قال: إنى لجالس إلى ابن عباس إذ أتاه تسعة رهط فقالوا:
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 358
يا بن عباس إما أن تقوم معنا، و إما أن تخلونا هؤلاء، فقال ابن عباس: بل أقوم معكم قال: و هو يومئذ صحيح قبل أن يعمى، قال: فابتدؤا فتحدثوا فلا ندرى ما قالوا، قال: فجاء ينفض ثوبه و يقول: أف و تف، وقعوا فى رجل له عشر (فساق الحديث) إلى أن قال: و قال- يعنى رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم- من كنت مولاه فان مولاه علي (الحديث) و قد تقدم تمامه فى باب آية التطهير فراجع (أقول) و رواه النسائى أيضا فى خصائصه (ص 8) و ذكره المحب الطبرى أيضا فى الرياض النضرة (ج 2 ص 203) و فى ذخائره (ص 86) و قال: أخرجه بتمامه أحمد و الحافظ أبو القاسم الدمشقى فى الموافقات و فى الأربعين الطوال، و قال: و أخرج النسائى بعضه (انتهى) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 119) و قال: رواه أحمد و الطبرانى فى الكبير و الأوسط باختصار.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 5 ص 366) روى بسنده عن سعيد ابن وهب قال: نشد على عليه السلام الناس فقام خمسة- أو ستة- من أصحاب النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فشهدوا أن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: من كنت مولاه فعلى مولاه (أقول) و رواه النسائى أيضا فى خصائصه (ص 22) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 104) و قال: رواه أحمد، و رجاله رجال الصحيح.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل فى مسنده ج 1 ص 118) روى بسنده عن أبى إسحاق عن سعيد بن وهب و عن زيد بن يثيع قالا: نشد على عليه السّلام الناس فى الرحبة من سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول يوم غدير خم إلا قام، قال: فقام من قبل سعيد ستة و من قبل زيد ستة فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول لعلى عليه السلام يوم‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 359
غدير خم: أ ليس اللّه أولى بالمؤمنين؟ قالوا: بلى، قال: اللهم من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (أقول) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمع الزوائد (ج 9 ص 107) و قال فيه: فقام من قبل سعيد ستة و من قبل زيد سبعة، ثم قال: رواه عبد اللّه و البزار بنحوه أتم منه (انتهى) و رواه النسائى أيضا فى خصائصه (ص 22 و فى ص 40) ثم إن أحمد بن حنبل- بعدما روى الحديث المذكور عن أبى اسحاق عن سعيد بن وهب و عن زيد بن يثيع- روى أيضا عن أبى اسحاق عن عمرو ذى مر بمثل حديث أبى اسحاق عن سعيد و زيد، و زاد فيه: و انصر من نصره و اخذل من خذله ثم روى حديثا ثالثا عن أبى الطفيل عن زيد بن أرقم عن النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم مثله.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 1 ص 119) روى بسنده عن عبد الرحمن بن أبى ليلى قال: شهدت عليا عليه السلام فى الرحبة ينشد الناس: أنشد اللّه من سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول يوم غدير خم: من كنت مولاه فعلىّ مولاه لما قام فشهد، قال عبد الرحمن: فقام اثنا عشر بدريا كأنى أنظر إلى أحدهم فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول يوم غدير خم: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم و أزواجى أمهاتهم؟ فقلنا: بلى يا رسول اللّه قال: فمن كنت مولاه فعلى مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه (أقول) و رواه الخطيب البغدادى أيضا فى تاريخه (ج 14 ص 236) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه و قال:
رواه أبو يعلى و رجاله وثقوا، ثم قال: و رواه عبد اللّه بن أحمد (انتهى) و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 407) و قال: رواه أبو يعلى و ابن جرير و سعيد بن منصور (انتهى) و رواه ابن الأثير الجزرى أيضا
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 360
فى أسد الغابة (ج 4 ص 28) و الطحاوى أيضا فى مشكل الآثار (ج 2 ص 308).
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 1 ص 88) روى بسنده عن زياد ابن أبى زياد سمعت على بن أبى طالب عليه السلام ينشد الناس فقال: أنشد اللّه رجلا مسلما سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول يوم غدير خم ما قال، فقام اثنا عشر بدريا فشهدوا (أقول) و قد ذكره المحب الطبرى أيضا فى الرياض النضرة (ج 2 ص 170) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 106) و قال: رواه أحمد و رجاله ثقات.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 1 ص 84) روى بسنده عن زاذان ابن عمر قال: سمعت عليا عليه السلام فى الرحبة و هو ينشد الناس: من شهد رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يوم غدير خم و هو يقول ما قال، فقام ثلاثة عشر رجلا فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم و هو يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه (أقول) و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 407) و قال: رواه أحمد بن حنبل فى مسنده و ابن أبى عاصم فى السنة.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 5 ص 307) روى بسنده عن زيد ابن أرقم قال: استشهد على عليه السلام الناس فقال: أنشد اللّه رجلا سمع النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: اللهم من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، قال: فقام ستة عشر رجلا فشهدوا (أقول) و ذكره المحب الطبرى أيضا فى الرياض النضرة (ج 2 ص 170) و الهيثمى ايضا فى مجمعه (ج 9 ص 106) و قال فى آخره: فشهدوا بذلك و كنت فيمن كنتم فذهب بصرى، ثم قال: رواه الطبرانى فى الكبير
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 361
و فى الأوسط خاليا من ذهاب البصر و الكتمان و دعاء على عليه السلام، ثم قال و فى رواية عنده: و كان على عليه السلام دعا على من كتم، ثم قال: و رجال الأوسط ثقات.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 4 ص 370) روى بسنده عن أبى الطفيل قال: جمع على عليه السلام الناس فى الرحبة ثم قال لهم:
أنشد اللّه كل امرئ مسلم سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول يوم غدير خم ما سمع لما قام، فقام ثلاثون من الناس، و قال أبو نعيم: فقام ناس كثير فشهدوا حين أخذه بيده فقال للناس: أتعلمون أنى أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: نعم يا رسول اللّه قال: من كنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه قال: فخرجت و كان فى نفسى شئ فلقيت زيد ابن أرقم فقلت له: إنى سمعت عليا عليه السلام يقول: كذا و كذا، قال:
فما تنكر؟ قد سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول ذلك (أقول) و رواه النسائى أيضا فى خصائصه (ص 14) بطريقين عن أبى الطفيل عن عامر ابن واثلة، و ذكره المحب الطبرى أيضا فى الرياض النضرة (ج 2 ص 169) و قال فيه: فقام ناس فشهدوا، و قال فى آخره: قال أبو نعيم: قلت لفطر- يعنى الذى روى عنه الحديث- كم بين القول و بين موته قال: مائة يوم، ثم قال: خرجه أبو حاتم و قال: يريد موت على بن أبى طالب عليه السلام (أقول) و يحتمل أن يكون المراد أنه كم بين قول النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يوم غدير خم: من كنت مولاه فعلىّ مولاه و بين موته قال: مائة يوم و اللّه أعلم.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 5 ص 419) روى بسنده عن رياح ابن الحارث قال: جاء رهط إلى على عليه السلام بالرحبة فقالوا: السلام عليك‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 362
يا مولانا قال: كيف أكون مولاكم و أنتم قوم عرب؟ قالوا: سمعنا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يوم غدير خم يقول: من كنت مولاه فان هذا مولاه، قال رياح: فلما مضوا تبعتهم فسألت من هؤلاء؟ قالوا: نفر من الأنصار (أقول) و رواه أيضا بعد هذا بلا فصل بطريق آخر باختلاف يسير، و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 103) و قال: رواه أحمد و رواه الطبرانى إلا أنه قال: قالوا: سمعنا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و هذا أبو أيوب بيننا فحسر أبو أيوب العمامة عن وجهه ثم قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، ثم قال: و رجال أحمد ثقات‏
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 5 ص 350) روى بسنده عن ابن بريدة عن أبيه قال: بعثنا رسول اللّه (ص) فى سرية فاستعمل علينا عليا، قال:
لما قدمنا قال: كيف رأيتم صحابة صاحبكم؟ قال: فاما شكوته أو شكاه غيرى قال: فرفعت رأسى و كنت رجلا مكبابا قال: فاذا النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قد احمر وجهه قال: و هو يقول: من كنت وليه فعلىّ وليه (أقول) و رواه النسائى أيضا فى خصائصه (ص 21) و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 398) و قال فى آخره: فذهب الذى فى نفسى عليه فقلت: لا أذكره بسوء، و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 108) و قال فى آخره:
فقلت: لا أسوءك فيه أبدا (ثم قال) رواه البزار، و رجاله رجال الصحيح.
(الفخر الرازى فى تفسيره الكبير) فى ذيل تفسير قوله تعالى:
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ، فى سورة المائدة قال: العاشر- أى من وجوه نزول الآية- نزلت الآية فى فضل على بن أبى طالب عليه السّلام‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 363
و لما نزلت هذه الآية أخذ بيده و قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فلقيه عمر فقال: هنيئا لك أصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة (قال) و هو- يعنى نزول الآية فى فضل على عليه السّلام- قول ابن عباس و البراء بن عازب و محمد بن على عليه السلام.
(حلية الأولياء لأبى نعيم ج 5 ص 26) روى بسنده عن عميرة بن سعد قال: شهدت عليا عليه السلام على المنبر ناشدا أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم، و فيهم أبو سعيد و أبو هريرة و أنس بن مالك و هم حول المنبر، و على عليه السلام على المنبر و حول المنبر اثنا عشر رجلا هؤلاء منهم فقال على عليه السلام: نشدتكم باللّه هل سمعتم رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه؟ فقاموا كلهم فقالوا: اللهم نعم و قعد رجل فقال: ما منعك أن تقوم؟ قال: يا أمير المؤمنين كبرت و نسيت فقال: اللهم إن كان كاذبا فاضربه ببلاء حسن، قال: فما مات حتى رأينا بين عينيه نكتة بيضاء لا تواريها العمامة (أقول) إن الرجل الذى قعد و لم يقم للشهادة و دعا عليه بهذا الدعاء الإمام أمير المؤمنين عليه السلام هو أنس بن مالك كما ورد التصريح باسمه فى بعض الأخبار و لعل صاحب الحلية لم يشأ أن يصرح باسمه و اللّه العالم. و ذكر الحديث الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 108) و قال: رواه الطبرانى فى الأوسط و الصغير، و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 403) و قال: أخرجه الطبرانى فى الأوسط.
(حلية الأولياء ج 5) فى أواخر ذكر عمر بن عبد العزيز، روى بسنده عن يزيد بن عمر بن مورق قال: كنت بالشام و عمر بن عبد العزيز يعطى الناس فتقدمت اليه فقال لى: ممن أنت؟ قلت: من قريش، قال:
من أى قريش؟ قلت: من بنى هاشم، قال: من أى بنى هاشم؟ قال: فسكت‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 364
فقال: من أى بنى هاشم؟ قلت: مولى علىّ، قال: من علي؟ فسكت، قال:
فوضع يده على صدرى و قال: و أنا و اللّه مولى على بن أبى طالب كرم اللّه وجهه، ثم قال: حدثنى عدة أنهم سمعوا النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول:
من كنت مولاه فعلىّ مولاه، ثم قال: يا مزاحم كم تعطى أمثاله؟ قال: مائة أو مائتى درهم، قال: اعطه خمسين دينارا، و قال ابن أبى داود: ستين دينارا لولايته على بن أبى طالب عليه السلام، ثم قال: ألحق ببلدك فسيأتيك مثل ما يأتى نظراءك (أقول) و ذكره ابن الأثير أيضا فى أسد الغابة (ج 5 ص 383) باختلاف يسير.
(تاريخ بغداد للخطيب البغدادى ج 7 ص 377) روى بسنده عن أنس قال: سمعت النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.
(تاريخ بغداد للخطيب البغدادى ج 8 ص 290) روى بسنده عن أبى هريرة قال: من صام يوم ثمانى عشرة من ذى الحجة كتب له صيام ستين شهرا، و هو يوم غدير خم لما أخذ النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم بيد على بن أبى طالب عليه السلام فقال: ألست ولي المؤمنين؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه، قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، فقال عمر بن الخطاب:
بخ بخ لك يابن أبى طالب أصبحت مولاى و مولى كل مسلم، فأنزل اللّه: اليوم أكملت لكم دينكم، الحديث (أقول) و رواه بطريق آخر أيضا مثله.
(تاريخ بغداد للخطيب البغدادى ج 12 ص 343) روى بسنده عن الفضل بن الربيع عن أبيه عن المنصور عن أبيه عن جده عن ابن عباس أن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: من كنت مولاه فعلى مولاه.
(خصائص النسائى ص 21) روى بسنده عن أبى الطفيل عن زيد
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 365
ابن أرقم قال: لما رجع النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم من حجة الوداع و نزل غدير خم أمر بدوحات فقممن ثم قال: كأنى دعيت فأجبت، و إنى تارك فيكم الثقلين، أحدهما أكبر من الآخر، كتاب اللّه و عترتى أهل بيتى فانظروا كيف تخلفونى فيهما، فانهما لن يفترقا حتى يردا علىّ الحوض (ثم قال) إن اللّه مولاى و أنا ولي كل مؤمن، ثم إنه أخذ بيد على عليه السلام فقال:
من كنت وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقلت لزيد:
سمعته من رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم؟ فقال: و إنه ما كان فى الدوحات أحد إلا رآه بعينه و سمعه بأذنيه (أقول) و ذكره المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 390) و قال: أخرجه ابن جرير، ثم قال عن عطية العوفى عن أبى سعيد الخدرى مثل ذلك، أخرجه ابن جرير أيضا.
(خصائص النسائى ص 22) روى بسنده عن سعد قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: من كنت مولاه فعلى مولاه.
(خصائص النسائى ص 25) روى بسنده عن سعد قال: أخذ رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم بيد على عليه السلام فخطب فحمد اللّه و أثنى عليه ثم قال: ألم تعلموا أنى أولى بكم من أنفسكم؟ قالوا: نعم صدقت يا رسول اللّه، ثم أخذ بيد على عليه السلام فرفعها فقال: من كنت وليه فهذا وليه، و إن اللّه ليوالى من والاه و يعادى من عاداه (أقول) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 107) مختصرا و قال: رواه البزار و رجاله ثقات.
(خصائص النسائى ص 25) روى بسنده عن سعد قال: كنا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم بطريق مكة و هو متوجه اليها، فلما بلغ غدير خم وقف الناس ثم رد من سبقه و لحقه من تخلف، فلما اجتمع‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 366
الناس اليه قال: أيها الناس من وليكم؟ قالوا: اللّه و رسوله ثلاثا، ثم أخذ بيد على عليه السلام فأقامه ثم قال: من كان اللّه و رسوله وليه فهذا وليه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.
(خصائص النسائى ص 22) روى بسنده عن عمرو بن سعد أنه سمع عليا عليه السلام و هو ينشد فى الرحبة من سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه؟ فقام ستة نفر فشهدوا.
(خصائص النسائى ص 23) روى بسنده عن شريك عن أبى اسحاق عن زيد بن يثيع قال: سمعت على بن أبى طالب عليه السلام على منبر الكوفة يقول: إنى أنشد اللّه رجلا- و لا يشهد إلا أصحاب محمد- سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يوم غدير خم يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام ستة من جانب المنبر الآخر فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول ذلك، قال شريك:
فقلت لأبى اسحاق هل سمعت البراء بن عازب يحدث بهذا عن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم؟ قال: نعم.
(خصائص النسائى ص 26) روى بسنده عن عمرو ذى مر، قال:
شهدت عليا عليه السلام بالرحبة ينشد أصحاب محمد صلى اللّه عليه (و آله) و سلم أيكم سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول يوم غدير خم ما قال؟
فقام أناس فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول:
من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و أحب من أحبه، و ابغض من أبغضه و انصر من نصره.
(الرياض النضرة ج 2 ص 169) قال: و عنه- أى عن رياح- قال: بينما على عليه السلام جالس إذ جاء رجل فدخل عليه اثر السفر، فقال‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 367
السلام عليك يا مولاى، قال: من هذا؟ قال أبو أيوب الأنصارى فقال على عليه السلام: أفرجوا له ففرجوا، فقال أبو أيوب: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه، قال: خرجه البغوى فى معجمه.
(الرياض النضرة ج 2 ص 169) قال: و خرّج ابن السمان عن عمر من كنت مولاه فعلى مولاه، و قال فى (ص 170) و عن عمر أنه قال: علىّ مولى من كان رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم مولاه، ثم قال:
و عن سالم قيل لعمر: إنك تصنع بعلى شيئا ما تصنعه بأحد من أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم، قال: إنه مولاى (أقول) و ذكر هذا الأخير ابن حجر أيضا فى صواعقه (ص 26) و قال: أخرجه الدار قطنى.
(الصواعق المحرقة لابن حجر ص 25) قال: و عند الطبرانى و غيره بسند صحيح أنه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم خطب بغدير خم تحت شجرات فقال: أيها الناس إنه قد نبأنى اللطيف الخبير أنه لم يعمر نبى إلا نصف عمر الذى يليه من قبله، و إنى لأظن أنى يوشك أن أدعى فأجيب، و إنى مسؤول و إنكم مسؤولون فماذا أنتم قائلون؟ قالوا: نشهد أنك قد بلغت و جهدت و نصحت فجزاك اللّه خيرا، فقال: أليس تشهدون أن لا إله إلا اللّه، و أن محمدا عبده و رسوله، و أن جنته حق، و أن ناره حق، و أن الموت حق و أن البعث حق بعد الموت، و أن الساعة آتية لا ريب فيها، و أن اللّه يبعث من فى القبور؟ قالوا: بلى نشهد بذلك، قال: اللهم اشهد (ثم قال) يا أيها الناس إن اللّه مولاى و أنا مولى المؤمنين، و أنا أولى بهم من أنفسهم فمن كنت مولاه فهذا مولاه- يعنى عليا عليه السلام- اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (ثم قال) يا أيها الناس إنى فرطكم، و إنكم واردون عليّ‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 368
الحوض، حوض أعرض مما بين بصرى إلى صنعاء، فيه عدد النجوم قدحان من فضة، و إنى سائلكم حين تردون علي عن الثقلين، فانظروا كيف تخلفونى فيهما، الثقل الأكبر كتاب اللّه عز و جل سبب طرفه بيد اللّه و طرفه بأيديكم فاستمسكوا به لا تضلوا و لا تبدلوا، و عترتى أهل بيتى، فانه قد نبأنى اللطيف الخبير أنهما لن ينقضيا حتى يردا علي الحوض.
(كنز العمال ج 1 ص 48) و لفظه هكذا: إنى لا أجد لنبى إلا نصف عمر الذى كان قبله، و إنى أوشك أن أدعى فأجيب فما أنتم قائلون؟
قالوا: نصحت، قال: أليس تشهدون أن لا إله إلا اللّه و أن محمدا عبده و رسوله، و أن الجنة حق، و أن النار حق، و أن البعث بعد الموت حق؟
قالوا: نشهد، قال: و أنا أشهد معكم، ألا هل تسمعون؟ فانى فرطكم عليّ الحوض، و أنتم واردون علي الحوض، و أن عرضه أبعد ما بين صنعاء و بصرى، فيه أفداح عدد النجوم من فضة، فانظروا كيف تخلفونى فى الثقلين قالوا: و ما الثقلان يا رسول اللّه؟ قال: كتاب اللّه طرفه بيد اللّه و طرفه بأيديكم فاستمسكوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتى، و إن اللطيف الخبير نبأنى أنهما لن يتفرقا حتى يردا علي الحوض، فسألت ذلك لهما ربى، فلا تقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منكم، من كنت أولى به من نفسه فعلىّ وليه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، (قال) رواه الطبرانى فى الكبير عن أبى الطفيل عن زيد بن أرقم (أقول) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 163) باختلاف يسير (قال) و عن زيد بن أرقم قال: نزل رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم الجحفة ثم أقبل على الناس فحمد اللّه و أثنى عليه، ثم قال: إنى لا أجد لنبى (الخ) قال: و فى رواية اخصر من هذه: فيه عدد الكواكب من قدحان الذهب‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 369
و الفضة (إلى أن قال) و فى رواية: لما رجع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم من حجة الوداع و نزل غدير خم أمر بدوحات فقممن، ثم قام فقال:
كأنى دعيت فأجبت (و قال فى آخرها) فقلت لزيد: أنت سمعته من رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم؟ فقال: ما كان فى الدوحات أحد إلا رآه بعينيه و سمعه بأذنيه.
(كنز العمال ج 1 ص 48) و لفظه: يا أيها الناس إنه قد نبأنى اللطيف الخبير أنه لن يعمر نبى إلا نصف عمر الذى يليه من قبله و إنى قد يوشك أن أدعى فأجيب، و إنى مسؤول و إنكم مسؤولون، فماذا أنتم قائلون؟
قالوا: نشهد أنك قد بلغت و جاهدت و نصحت، قال: أليس تشهدون أن لا إله إلا اللّه، و أن محمدا عبده و رسوله، و أن جنته حق و ناره حق، و أن الموت حق، و أن البعث حق بعد الموت، و أن الساعة آتية لا ريب فيها و أن اللّه يبعث من فى القبور؟ يا أيها الناس إن اللّه مولاى و أنا مولى المؤمنين أولى بهم من أنفسهم، فمن كنت مولاه فهذا مولاه- يعنى عليا عليه السلام- اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، يا أيها الناس إنى فرطكم و إنكم واردون عليّ الحوض أعرض مما بين بصرى إلى صنعاء، فيه عدد النجوم قدحان من فضة، و إنى سائلكم حين تردون عليّ عن الثقلين، فانظروا كيف تخلفونى فيهما، الثقل الأكبر كتاب اللّه عز و جل سبب طرفه بيد اللّه و طرفه بأيديكم فاستمسكوا به لا تضلوا و لا تبدلوا، و عترتى أهل بيتى، فانه قد نبأنى اللطيف الخبير أنهما لن ينقضيا حتى يردا عليّ الحوض (قال) أخرجه الحكيم الترمذى فى نوادر الأصول، و الطبرانى فى الكبير عن أبى الطفيل عن حذيفة بن أسيد (أقول) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 164) و قال فى أوله:
عن حذيفة بن أسيد قال: لما صدر رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 370
من حجة الوداع نهى أصحابه عن سمرات (أى شجرات) متفرقات بالبطحاء أن ينزلوا تحتهن ثم بعث اليهن فقم ما تحتهن من الشوك؛ و عمد اليهن فصلى عندهن ثم قام، فقال: يا أيها الناس إنه قد نبأنى اللطيف الخبير (و ساق الحديث) كما تقدم و قال: رواه الطبرانى، و ذكره المتقى فى كنز العمال ثانيا فى (ج 3 ص 61) و قال: عن أبى الطفيل عامر بن واثلة عن حذيفة بن أسيد الغفارى قال:
لما صدر رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم (و ساق الحديث) كما تقدم عن الهيتمى، و ذكره ابن الأثير أيضا فى أسد الغابة (ج 3 ص 92) قال فيه:
عن أبى الطفيل عامر بن واثلة عن حذيفة بن أسيد الغفارى و عامر بن ليلى بن ضمرة قالا: لما صدر رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم من حجة الوداع و لم يحج غيرها أقبل حتى إذا كان بالجحفة- و ذلك يوم غدير خم و له بها مسجد معروف- فقال: أيها الناس أنه قد نبأنى اللطيف الخبير (إلى آخر ما تقدم) و ذكره ابن حجر أيضا فى إصابته (ج 4 القسم 1 ص 61) مختصرا.
(كنز العمال ج 6 ص 153) على بن أبى طالب مولى من كنت مولاه قال: أخرجه المحاملى فى أماليه عن ابن عباس (أقول) و ذكره المناوى أيضا فى فيض القدير فى المتن (ج 4 ص 358) و فى كنوز الحقائق (ص 92) و ذكره على بن سلطان أيضا فى مرقاته فى الشرح (ج 5 ص 568).
(كنز العمال ج 6 ص 154) و لفظه: ألا إن اللّه وليى و أنا ولي كل مؤمن، من كنت مولاه فعلى مولاه (قال) أخرجه أبو نعيم فى فضائل الصحابة عن زيد بن أرقم و البراء بن عازب معا.
(كنز العمال ج 6 ص 154) و لفظه: اللهم من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و أعن من أعانه (قال) رواه الطبرانى عن حبشى بن جنادة (أقول) و ذكره الهيتمى‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 371
أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 106) و قال: عن حبشى بن جنادة قال:
سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول يوم غدير خم: اللهم من كنت مولاه فعلىّ مولاه (إلى آخر ما تقدم) ثم قال: رواه الطبرانى و رجاله وثقوا (انتهى) و ذكره المحب الطبرى أيضا فى الرياض النضرة (ج 2 ص 169) و قال: خرجه المخلص الذهبى.
(كنز العمال ج 6 ص 154) و لفظه: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال) أخرجه الطبرانى عن ابن عمر و ابن أبى شيبة عن أبى هريرة و اثنى عشر من الصحابة، و أحمد بن حنبل و الطبرانى و سعيد بن منصور عن أبى أيوب و جمع من الصحابة، و الحاكم عن على عليه السلام و طلحة، و أحمد بن حنبل و الطبرانى و سعيد بن منصور عن على عليه السلام و ثلاثين رجلا من الصحابة، و أبو نعيم فى فضائل الصحابة عن سعد، و الخطيب عن أنس.
(كنز العمال ج 6 ص 390) قال: عن ميمون أبى عبد اللّه قال:
كنت عند زيد بن أرقم فجاء رجل فسأل عن على عليه السلام فقال: كنا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فى سفر بين مكة و المدينة فنزلنا مكانا يقال له غدير خم فأذن الصلاة جامعة فاجتمع الناس فحمد اللّه و أثنى عليه ثم قال: يا أيها الناس ألست أولى بكل مؤمن من نفسه؟ قلنا: بلى يا رسول اللّه نحن نشهد أنك أولى بكل مؤمن من نفسه، قال: فانى من كنت مولاه فهذا مولاه، و أخذ بيد على عليه السلام، و لا أعلمه إلا قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال) أخرجه ابن جرير.
(كنز العمال ج 6 ص 390) قال: عن أبى الضحى عن زيد بن أرقم قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: من كنت وليه فعلىّ وليه‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 372
(قال) أخرجه ابن جرير.
(كنز العمال ج 6 ص 397) قال: عن عبد الرحمن بن أبى ليلى قال:
خطب على عليه السلام فقال: أنشد اللّه امرأ نشدة الإسلام سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يوم غدير خم أخذ بيدى يقول: ألست أولى بكم يا معشر المسلمين من أنفسكم، قالوا: بلى يا رسول اللّه قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله، إلا قام فشهد، فقام بضعة عشر رجلا فشهدوا، و كتم قوم فما فنوا من الدنيا إلا عموا و برصوا (قال) أخرجه الخطيب فى الافراد.
(كنز العمال ج 6 ص 397) قال: عن على عليه السلام قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟
قالوا: بلى، قال: فمن كنت وليه فهو وليه (قال) أخرجه ابن أبى عاصم.
(كنز العمال ج 6 ص 398) قال: عن جابر بن سمرة قال: كنا بالجحفة بغدير خم إذ خرج علينا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فأخذ بيد على عليه السلام فقال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه (قال) أخرجه ابن أبى شيبة.
(كنز العمال ج 6 ص 398) قال: عن جابر بن عبد اللّه قال: كنا بالجحفة بغدير خم و ثم ناس كثير من جهينة و مزينة و غفار، فخرج علينا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم من خباء- أو فسطاط- فأشار بيده ثلاثا فأخذ بيد على عليه السلام فقال: من كنت مولاه فعلى مولاه (قال) أخرجه البزار.
(كنز العمال ج 6 ص 399) قال: عن جرير البجلى قال: شهدنا الموسم فى حجة مع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم- و هى حجة الوداع-
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 373
فبلغنا مكانا يقال له غدير خم، فنادى الصلاة جامعة فاجتمعنا المهاجرون و الأنصار، فقام رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم وسطنا فقال: أيها الناس بم تشهدون؟ قالوا: نشهد أن لا إله إلا اللّه؟ قال: ثم مه؟ قالوا:
و أن محمدا عبده و رسوله، قال: فمن وليكم؟ قالوا: اللّه و رسوله مولانا، قال من وليكم؟ ثم ضرب بيده إلى عضد على عليه السلام فأقامه فنزع عضده فأخذ بذراعيه فقال: من يكن اللّه و رسوله مولاه فان هذا مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، اللهم من أحبه من الناس فكن له حبيبا، و من أبغضه فكن له مبغضا (الحديث) قال: رواه الطبرانى (أقول) و ذكره المتقى فى كنز العمال فى (ج 6 ص 154) أيضا مختصرا، و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 106) باختلاف يسير.
(كنز العمال ج 6 ص 399) قال: عن على عليه السلام إن النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم حضر الشجرة بخم، ثم خرج آخذا بيد على عليه السّلام فقال: أيها الناس ألستم تشهدون أن اللّه ربكم؟ قالوا: بلى، قال: ألستم تشهدون أن اللّه و رسوله أولى بكم من أنفسكم و أن اللّه و رسوله مولاكم؟
قالوا: بلى، قال: فمن كان اللّه و رسوله مولاه فان هذا مولاه، و قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا بعده كتاب اللّه سببه بيده و سببه بأيديكم و أهل بيتى (قال) أخرجه ابن جرير و ابن أبى عاصم و المحاملى فى أماليه و صحح.
(كنز العمال ج 6 ص 403) قال: عن عمير بن سعد أن عليا عليه السّلام جمع الناس فى الرحبة و أنا شاهد، فقال: أنشد اللّه رجلا سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه، فقام ثمانية عشر رجلا فشهدوا أنهم سمعوا النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول ذلك (قال) أخرجه الطبرانى فى الأوسط (أقول) و ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 374
(ج 9 ص 108) و قال: اسناده حسن.
(كنز العمال ج 6 ص 403) قال: عن زيد بن أرقم قال: نشد على عليه السلام الناس من سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول يوم غدير (خم): ألستم تعلمون أنى أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قالوا: بلى، قال فمن كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام اثنا عشر رجلا فشهدوا بذلك.
(كنز العمال ج 6 ص 403) قال: عن أبى اسحاق عن عمرو ذى مر و سعيد بن وهب و زيد بن يثيع، قالوا: سمعنا عليا عليه السلام يقول: نشدت اللّه رجلا سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول يوم غدير (خم) ما قال لما قام، فقام ثلاثة عشر رجلا فشهدوا أن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم، قالوا: بلى يا رسول اللّه فأخذ بيد على عليه السلام و قال: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و أحب من أحبه، و أبغض من أبغضه، و انصر من نصره و اخذل من خذله، قال: رواه البزار و ابن جرير و الخلعى فى الخلعيات (ثم قال) قال الهيتمى: رجال اسناده ثقات.
(كنز العمال ج 6 ص 405) قال: عن سعد قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: لعلى عليه السلام ثلاث خصال لأن يكون لى واحدة منها أحب إلي من الدنيا و ما فيها، سمعته يقول: أنت منى بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبى بعدى، و سمعته يقول: لأعطين الراية غدا رجلا يحب اللّه و رسوله، و يحبه اللّه و رسوله، ليس بفرار، و سمعته يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه (قال) أخرجه ابن جرير.
(كنز العمال ج 6 ص 406) قال: عن على عليه السلام إن النبى‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 375
صلى اللّه عليه (و آله) و سلم أخذ بيده يوم غدير خم فقال: اللهم من كنت مولاه فعلى مولاه (الحديث) قال: أخرجه ابن راهويه و ابن جرير.
(الاصابة ج 1 القسم 1 ص 319) قال: روى ابن عقدة فى كتاب الموالاة حديث حبيب بن بديل بن ورقاء الخزاعى من رواية أبى مريم عن زر ابن حبيش قال: قال على عليه السلام: من هاهنا من أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم؟ فقام اثنا عشر رجلا منهم قيس بن ثابت و حبيب بن بديل ابن ورقاء فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول:
من كنت مولاه فعلى مولاه (أقول) و ذكره ابن الأثير الجزرى أيضا فى أسد الغابة (ج 1 ص 368) قال: خرج على عليه السلام من القصر فاستقبله ركبان متقلدى السيوف فقالوا: السلام عليك يا أمير المؤمنين، السلام عليك يا مولانا و رحمة اللّه و بركاته، فقال على عليه السلام: من هاهنا من أصحاب النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم؟ فقام اثنا عشر رجلا منهم قيس بن ثابت و هاشم بن عتبة و حبيب بن بديل بن ورقاء فشهدوا أنهم سمعوا النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه.
(الاصابة ج 2 القسم 1 ص 57) قال: و روى ابن عقدة فى كتاب الموالاة عن حبة بن جوين قال: لما كان يوم غدير خم دعا النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم الصلاة جامعة فذكر حديث من كنت مولاه فعلى مولاه (قال) فأخذ بيد على عليه السلام حتى نظرت إلى آباطهما و أنا يومئذ مشرك (أقول) و ذكره ابن الأثير الجزرى أيضا فى أسد الغابة (ج 1 ص 367) و قال:
روى عن يعقوب بن يوسف (إلى أن قال) عن حبة بن جوين العرنى البجلى قال: لما كان يوم غدير (خم) دعا النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم الصلاة جامعة نصف النهار قال: فحمد اللّه و أثنى عليه ثم قال: أيها الناس أتعلمون أنى أولى‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 376
بكم من أنفسكم؟ قالوا: نعم، قال: فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و أخذ بيد على عليه السلام حتى رفعهما حتى نظرت إلى آباطهما و أنا يومئذ مشرك.
(الاصابة ج 3 القسم 1 ص 29) قال: روى ابن عقدة فى الموالاة من طريق عمر بن عبد اللّه بن يعلى بن مرة عن أبيه عن جده، قال: لما قدم على عليه السلام الكوفة نشد الناس من سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، فانتدب له بضعة عشر رجلا منهم زيد- أو يزيد- بن شراحيل الأنصارى (أقول) و رواه ابن الأثير الجزرى أيضا فى أسد الغابة (ج 5 ص 6) قال: و أخبرنا أبو موسى (إلى أن قال) حدثنا أبو العباس بن عقدة (إلى أن قال) عن عمرو بن عبد اللّه بن يعلى بن مرة عن أبيه عن جده، قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه فلما قدم على عليه السلام الكوفة نشد الناس فانتشد له بضعة عشر رجلا فيهم أبو أيوب- صاحب منزل رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم- و ناجية ابن عمرو الخزاعى (انتهى) و ذكره ابن الأثير الجزرى فى (ج 2) أيضا من أسد الغابة (ص 233).
(الاصابة ج 4 القسم 1 ص 16) قال: و أورد ابن عقدة أيضا- من طريق عمرو بن عبد اللّه بن يعلى بن مرة عن أبيه عن جده- قال سمعت النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلى مولاه، فلما قدم على عليه السلام الكوفة نشد الناس فانتشد له سبعة عشر رجلا منهم عامر بن ليلى الغفارى (أقول) و ذكره أيضا فى (ج 6 ص 223)، و ذكره ابن الأثير الجزرى أيضا فى أسد الغابة (ج 3 ص 93) و قال فيه- بعد قوله: من كنت‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 377
مولاه فعلىّ مولاه- اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.
(الاصابة ج 4 القسم 1 ص 14) قال: أخرج ابن عقدة فى الموالاة- من طريق موسى بن اكتل بن عمير النميرى- حدثنا عمى عامر بن عمير قال:
(فذكر حديث غدير خم).
(الاصابة ج 4 القسم 1 ص 143) قال: أخرج أبو العباس بن عقدة فى جمع طرق حديث من كنت مولاه فعلىّ مولاه بسند له إلى ابراهيم بن محمد- أظنه ابن أبى يحيى- عن جعفر بن محمد عن أبيه و أيمن بن نابل بن عبد اللّه ابن ياميل، قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول:
من كنت مولاه قال (الحديث) ثم قال: و استدركه أبو موسى (أقول) و ذكره ابن الأثير الجزرى أيضا فى أسد الغابة (ج 3 ص 274) و قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه.
(الاصابة ج 4 القسم 1 ص 169) قال: ذكر ابن عقدة فى كتاب الموالاة عبد الرحمن بن عبد رب الأنصارى فيمن روى حديث من كنت مولاه فعلىّ مولاه، و ساق- من طريق الأصبغ بن نباتة- قال: لما نشد على عليه السلام الناس فى الرحبة من سمع النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول يوم غدير خم ما قال إلا قام و لا يقوم إلا من سمع، فقام بضعة عشر رجلا منهم أبو أيوب و أبو زينب و عبد الرحمن بن عبد رب فقالوا:
نشهد أنا سمعنا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: إن اللّه وليي و أنا ولي المؤمنين، فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه (أقول) و ذكره أيضا فى (ج 7 القسم 1 ص 78) و قال فيه: فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول- و أخذ بيدك يوم غدير (خم) فرفعها فقال- ألستم تشهدون أنى قد بلغت؟ قالوا: نشهد قال: فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 378
و ذكره ابن الأثير الجزرى أيضا فى أسد الغابة (ج 5 ص 205) و زاد: اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و أحب من أحبه، و أعن من أعانه، و ابغض من أبغضه، و ذكره الطحاوى أيضا فى مشكل الآثار (ج 2 ص 307) و زاد على ابن الأثير: و انصر من نصره، و اخذل من خذله.
(الاصابة ج 4 القسم 1 ص 182) قال: ذكر أبو العباس بن عقدة فى كتاب الموالاة عبد الرحمن بن مدلج، و أخرج- من طريق موسى بن النضر بن الربيع الحمصى، حدثنى سعد بن طالب أبو غيلان، حدثنى أبو اسحاق حدثنى من لا أحصى أن عليا عليه السلام نشد الناس فى الرحبة من سمع قول رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، فقام نفر منهم عبد الرحمن بن مدلج فشهدوا أنهم سمعوا ذلك من رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم، قال: و أخرجه ابن شاهين عن ابن عقدة و استدركه أبو موسى (أقول) و ذكره ابن الأثير الجزرى أيضا فى أسد الغابة (ج 3 ص 321) و قال فيه: فشهدوا أنهم سمعوا ذلك من رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم، و كتم قوم فما خرجوا من الدنيا حتى عموا و أصابتهم آفة، منهم يزيد بن وديعة و عبد الرحمن بن مدلج.
(الاصابة ج 7 القسم 1 ص 156) قال: ذكر أبا قدامة الأنصارى أبو العباس بن عقدة فى كتاب الموالاة- الذى جمع فيه طرق حديث من كنت مولاه فعلىّ مولاه- فأخرج فيه من طريق محمد بن كثير عن فطر عن أبى الطفيل قال: كنا عند على عليه السلام فقال: أنشد اللّه من شهد يوم غدير خم، فقام سبعة عشر رجلا منهم أبو قدامة الأنصارى فشهدوا أن رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال ذلك (قال) و استدركه أبو موسى (أقول): و رواه ابن الأثير الجزرى أيضا فى أسد الغابة (ج 5 ص 276) قال- بعد ذكر السند
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 379
ما لفظه: عن أبى الطفيل قال: كنا عند على عليه السلام فقال: أنشد اللّه تعالى من شهد يوم غدير خم إلا قام، فقام سبعة عشر رجلا منهم أبو قدامة الأنصارى فقالوا: نشهد أنا أقبلنا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم من حجة الوداع حتى إذا كان الظهر خرج رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فأمر بشجرات فشددن و ألقى عليهن ثوب، ثم نادى الصلاة فخرجنا فصلينا، ثم قام فحمد اللّه تعالى و أثنى عليه ثم قال: يا أيها الناس أتعلمون أن اللّه عز و جل مولاى و أنا مولى المؤمنين و أنا أولى بكم من أنفسكم يقول ذلك مرارا؟ قلنا: نعم و هو آخذ بيدك يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، ثلاث مرات.
(أسد الغابة أيضا ج 1 ص 308) قال: و روى أبو أحمد العسكرى باسناده عن عمارة بن يزيد عن عبد اللّه بن العلاء عن الزهرى (إلى أن قال) قال: سمعت أبا جنيدة جندع بن عمرو بن مازن قال: سمعت النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كذب علىّ متعمدا فليتبوأ مقعده من النار، و سمعته و إلا صمتا يقول- و قد انصرف من حجة الوداع فلما نزل غدير خم قام فى الناس خطيبا و أخذ بيد على عليه السلام و قال- من كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، قال عبد اللّه: فقلت للزهرى: لا تحدث بهذا بالشام و أنت تسمع مل‏ء أذنيك سب على عليه السلام، فقال: و اللّه إن عندى من فضائل على عليه السلام ما لو تحدثت بها لقتلت.
(أسد الغابة أيضا ج 3 ص 307) روى بسنده عن الأصبغ بن نباتة قال: نشد على عليه السلام الناس فى الرحبة من سمع النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يوم غدير خم ما قال إلا قام، و لا يقوم إلا من سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول، فقام بضعة عشر رجلا فيهم أبو أيوب الأنصارى‏
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 380
و أبو عمرة بن محصن و أبو زينب و سهل بن حنيف و خزيمة بن ثابت و عبد اللّه ابن ثابت الأنصارى و حبشى بن جنادة السلولى و عبيد بن عازب الأنصارى و النعمان بن عجلان الأنصارى و ثابت بن وديعة الأنصارى و أبو فضالة الأنصارى و عبد الرحمن بن عبد رب، فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: ألا إن اللّه عز و جل وليي و أنا ولي المؤمنين ألا فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه و أحب من أحبه، و ابغض من أبغضه، و أعن من أعانه.
(الإمامة و السياسة لابن قتيبة ص 93) قال: و ذكروا أن رجلا من همدان يقال له برد قدم على معاوية فسمع عمرا يقع فى على عليه السلام فقال له: يا عمرو إن أشياخنا سمعوا رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، فحق ذلك أم باطل؟ فقال عمرو: حق و أنا أزيدك: إنه ليس أحد من صحابة رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم له مناقب مثل مناقب علىّ ففزع الفتى (الخ).
(مشكل الآثار للطحاوى ج 2 ص 307) روى بسنده عن محمد بن عمر بن على عليه السلام عن أبيه على عليه السلام، إن النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم حضر الشجرة بخم فخرج آخذا بيد على عليه السلام فقال: يا أيها الناس ألستم تشهدون أن اللّه ربكم؟ قالوا: بلى، قال: ألستم تشهدون أن اللّه و رسوله أولى بكم من أنفسكم، و أن اللّه و رسوله مولاكم؟ قالوا: بلى، قال:
من كنت مولاه فعلىّ مولاه، إنى قد تركت فيكم ما إن أخذتم به لن تضلوا بعدى، كتاب اللّه بأيديكم، و أهل بيتى.
(فيض القدير للمناوى ج 6 ص 218)- فى الشرح- قال: و روى حديث الغدير الديلمى بلفظ من كنت نبيه فعلىّ وليه (قال) و لهذا قال أبو بكر
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 381
– فيما أخرجه الدار قطنى- علي عترة رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم (أقول) و ذكره فى كنوز الحقائق أيضا (ص 147) و لفظه: من كنت وليه فعلى وليه، قال: للديلمى.
(الهيثمى فى مجمعه ج 7 ص 17) قال: عن عمار بن ياسر قال:
وقف على علي بن أبى طالب عليه السلام سائل و هو راكع فى تطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل، فأتى رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فأعلمه بذلك فنزل على رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم هذه الآية: (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ) فقرأها رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم ثم قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال) رواه الطبرانى فى الأوسط.
(الهيثمى فى مجمعه ج 9 ص 105) قال: و عن زيد بن أرقم قال: أمر رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم بالشجرات فقمّ ما تحتها ورش، ثم خطبنا فواللّه ما من شى‏ء يكون إلى يوم الساعة إلا قد أخبرنا به يومئذ (ثم قال) يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم؟ قلنا: اللّه و رسوله أولى بنا من أنفسنا، قال: فمن كنت مولاه فهذا مولاه- يعنى عليا عليه السّلام- ثم أخذ بيده فبسطها ثم قال: اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه (قال) رواه الطبرانى، و رواه البزار أتم منه.
(الهيثمى فى مجمعه ج 9 ص 105) قال: و عن داود بن يزيد الأودى عن أبيه قال: دخل أبو هريرة المسجد فاجتمع اليه الناس فقام اليه شاب فقال: أنشدك باللّه سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول:
من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه؟ قال:
فقال: إنى أشهد أنى سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول:
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 382
من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه (قال) رواه أبو يعلى و البزار بنحوه، و الطبرانى فى الأوسط.
(و فى مجمعه أيضا ج 9 ص 106) قال: و عن مالك بن الحويرث قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: من كنت مولاه فعلى مولاه (قال) رواه الطبرانى، و رجاله وثقوا.
(و فى مجمعه أيضا ج 9 ص 107) قال: و عن حميد بن عمارة قال:
سمعت أبى يقول: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول- و هو آخذ بيد على عليه السلام- من كنت مولاه فهذا مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال) رواه البزار.
(و فى مجمعه أيضا ج 9 ص 108) قال: و عن ابن عباس إن النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: من كنت مولاه فعلى مولاه (قال) رواه البزار فى أثناء حديث، و رجاله ثقات.
(وافي مجمعه أيضا ج 9 ص 108) قال: و عن أبى سعيد قال:
قال رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: من كنت مولاه فعلى مولاه (قال) رواه الطبرانى فى الأوسط.
ثم إن هاهنا أحاديث أخر يناسب ذكرها فى خاتمة هذا الباب و إن كانت خالية عن قول: من كنت مولاه فعلى مولاه.
(منها) ما رواه أحمد بن حنبل فى مسنده (ج 1 ص 119) عن عبد الرحمن بن أبى ليلى قال: فحدثنى أنه شهد عليا عليه السلام فى الرحبة قال: أنشد اللّه رجلا سمع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم، و شهده يوم غدير خم إلا قام و لا يقوم إلا من قد رآه، فقام اثنا عشر رجلا فقالوا:
قد رأيناه و سمعناه حيث أخذ بيده يقول: اللهم وال من والاه، و عاد
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 383
من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، فقام إلا ثلاثة لم يقوموا فدعا عليهم فأصابتهم دعوته.
(و منها) ما رواه احمد بن حنبل ايضا في مسنده ج 3 ص 71 مسندا عن ابى سعيد الخدرى قال قال رسول اللّه (ص) لا يمنعن رجلا مهابة الناس ان يقوم بحق اذا علمه قال ثم بكى ابو سعيد قال قد و اللّه شهدناه فما قمنا به (اقول) و فى هذا الحديث اشارة واضحة من ابى سعيد الى ما شهدوه يوم غدير خم و لم يقوموا به مهابة الناس فبكى لاجل ذلك (و اللّه العالم)
(و منها) ما رواه ابن الأثير الجزرى فى أسد الغابة (ج 4 ص 114) فى ترجمة عمرو بن شراحيل، قال: روى عن النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم أنه قال: اللهم انصر من نصر عليا، اللهم أكرم من أكرم عليا، (أقول) و ذكره ابن حجر أيضا فى إصابته (ج 4 ص 305) و المتقى أيضا فى كنز العمال (ج 6 ص 158) و زاد فى آخره: اللهم اخذل من خذل عليا.
(و منها) ما رواه النسائى فى خصائصه (ص 4) بسنده عن عائشة بنت سعد قالت: سمعت أبى يقول: سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يوم الجحفة فأخذ بيد على عليه السلام فخطب فحمد اللّه و أثنى عليه ثم قال:
أيها الناس إنى وليكم، قالوا: صدقت يا رسول اللّه ثم أخذ بيد على عليه السلام فرفعها فقال: هذا وليي، و يؤدى عنى دينى، و أنا موال من والاه، و معاد من عاداه.
(و منها) ما ذكره المتقى فى كنز العمال (ج 6 ص 155) اللهم أعنه و أعن به، و ارحمه و ارحم به، و انصره و انصر به: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه- يعنى عليا عليه السّلام- قال: أخرجه الطبرانى عن ابن عباس.
(و منها) ما ذكره الهيتمى فى مجمعه (ج 9 ص 107) قال:
و عن نذير قال: سمعت عليا عليه السلام يقول- يوم الجمل لطلحة- أنشدك اللّه يا طلحة سمعت رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟ قال: بلى فذكر و انصرف، قال: رواه البزار.
(و منها) ما ذكره الهيتمى أيضا فى مجمعه (ج 9 ص 166) قال و عن أم سلمة قالت: جاءت فاطمة عليها السلام بنت النبى صلى اللّه عليه (و آله)
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 384
و سلم إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم متوركة الحسن و الحسين فى يدها برمة للحسن فيها سخين حتى أتت بها النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فلما وضعتها قدامه قال: أين أبو حسن؟ قالت: فى البيت فدعاه فجلس النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم و على عليه السلام و فاطمة و الحسن و الحسين عليهم السلام يأكلون قالت أم سلمة: و ما سامنى النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم و ما أكل طعاما و أنا عنده إلا سامنيه قبل ذلك اليوم- تعنى سامنى دعانى اليه- فلما فرغ التف عليهم بثوبه ثم قال: اللهم عاد من عاداهم، و وال من والاهم قال: رواه أبو يعلى و إسناده جيد.
باب في قول عمر و أبي بكر لعلي عليه السّلام أصبحت و أمسيت مولى كل مؤمن و مؤمنة
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج 4 ص 281) روى بسنده عن البراء ابن عازب قال: كنا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم فى سفر فنزلنا بغدير خم (و ساق الحديث) كما تقدم فى الباب السابق فى ذيل نقل الحديث عن صحيح ابن ماجة (إلى أن قال) فأخذ- يعنى النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم- بيد على عليه السلام فقال: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال) فلقيه عمر بعد ذلك فقال له: هنيئا يابن أبى طالب أصبحت و أمسيت مولى كل مؤمن و مؤمنة (أقول) و تقدم أيضا هناك أنه قد تعرض لنقل هذا الحديث جمع آخرون قد ذكرناهم تفصيلا فراجع.
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 385
(الفخر الرازى فى تفسيره الكبير) فى ذيل تفسير قوله تعالى:
(يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) فى سورة المائدة، قال- كما تقدم فى الباب السابق- ما لفظه: العاشر- أى من وجوه نزول الآية- نزلت الآية فى فضل على بن أبى طالب عليه السلام، و لما نزلت هذه الآية أخذ بيده و قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه فلقيه عمر فقال: هنيئا لك أصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة.
(تاريخ بغداد للخطيب البغدادى ج 8 ص 290) روى بسنده- كما تقدم فى الباب السابق- عن أبى هريرة قال: من صام يوم ثمانى عشرة من ذى الحجة كتب له صيام ستين شهرا، و هو يوم غدير خم لما أخذ النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم بيد على بن أبى طالب عليه السلام فقال: ألست ولي المؤمنين؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه، قال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لك يابن أبى طالب أصبحت مولاى و مولى كل مسلم، فأنزل اللّه: اليوم أكملت لكم دينكم، الحديث (أقول) و رواه بطريق آخر أيضا مثله.
(فيض القدير ج 6 ص 217) فى الشرح قال: و لما سمع أبو بكر و عمر ذلك- يعنى قول النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم: من كنت مولاه فعلى مولاه- قالا- فيما خرجه الدار قطنى عن سعد بن أبى وقاص- أمسيت يابن أبى طالب مولى كل مؤمن و مؤمنة (أقول) و ذكره ابن حجر أيضا فى صواعقه (ص 26).
(ذخائر العقبى للمحب الطبرى ص 68) قال: و عن عمر و قد جاءه أعرابيان يختصمان، فقال لعلى عليه السلام: إقض بينهما يا أبا الحسن فقضى على عليه السلام بينهما فقال أحدهما: هذا يقضى بيننا، فوثب اليه عمر و أخذ
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 386
بتلبيبه و قال: ويحك ما تدرى من هذا؟ هذا مولاى و مولى كل مؤمن، و من لم يكن مولاه فليس بمؤمن (قال) خرجه ابن السمان فى كتاب الموافقة (أقول) و ذكره ابن حجر أيضا فى صواعقه (ص 107) و قال: أخرجه الدار قطنى.
(الرياض النضرة ج 2 ص 170) قال: و عن عمر- و قد نازعه رجل فى مسألة- فقال: بينى و بينك هذا الجالس، و أشار إلى على بن أبى طالب عليه السلام، فقال الرجل: هذا الأبطن؟ فنهض عمر عن مجلسه و أخذ بتلبيبه حتى شاله من الأرض ثم قال: أتدرى من صغرت؟ هذا مولاى و مولى كل مسلم (قال) أخرجه ابن السمان.
(الرياض النضرة ج 2 ص 170) قال: و عن سالم قيل لعمر: إنك تصنع بعلىّ شيئا ما تصنعه بأحد من أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم قال: إنه مولاى قال: أخرجه ابن السمان (أقول) و ذكره ابن حجر أيضا فى صواعقه (ص 26) و قال: أخرجه الدار قطنى.
(الرياض النضرة ج 2 ص 170) قال: و عن عمر إنه قال: علىّ مولى من كان رسول اللّه صلى اللّه عليه (و آله) و سلم مولاه (قال) أخرجه ابن السمان.
فضائل الخمسة من الصحاح الستة، ج‏1، ص: 387

منبع:

                  كتاب: فضائل الخمسة من الصحاح الستة

                     (نرم افزار گنجينه روايات نور)