تعيين امام
استدلال هاى عقلانى بر امامت امير المؤمنين على عليه السّلام
1. امام بايد معصوم باشد و جز على عليه السّلام به اجماع، هيچ كس معصوم نيست پس او امام است.
2. شرط امام بودن آن است كه پيشتر مرتكب گناهى نشده باشد و مشايخ، پيش از اسلام بت مى پرستيدند پس امام نيستند و چون فرض ثالثى در ميان نيست، على عليه السّلام امام است.
3. امام بايد مورد نص قرار گرفته باشد و جز على عليه السّلام نصى براى آن سه نفر وجود ندارد.
4. امام بايد از رعيت خود برتر باشد و جز على عليه السّلام كسى چنين نيست، پس او امام است.
5. امامت رياست عامه است و تنها به زهد، علم، عبادت، شجاعت و ايمان، شخص سزاوار آن مى گردد. خواهد آمد كه على عليه السّلام گرد آورنده اين صفات به كامل ترين صورت است و هيچ كس چون او نيست پس او امام است.
استدلال هاى قرآنى
دلايل منقول: قرآن و سنت است كه به تواتر در حق على وارد شده است:
قرآن:
[1- آيه ولايت]
. «جز اين نيست كه ولى شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى خوانند و همچنان كه در ركوعند انفاق مى كنند.» «1» نزول اين آيه به اجماع براى على عليه السّلام است و اين امر در صحاح سته نيز ذكر شده است. «2» شأن نزول آيه مربوط به زمانى است كه او- عليه السّلام- در حضور صحابه در حال ركوع، انگشترش را به فقيرى صدقه داد.
ولى كسى است كه عهده دار و گرداننده امور باشد. خداوند ولايت را براى خود اثبات نموده و پيامبر و امير المؤمنين را در آن شريك قرار داده است. چون ولايت خدا عامه است پس ولايت پيامبر و على عليه السّلام نيز چنين است.
2. آيه تبليغ
: «اى پيامبر آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان.» «1»
جمهور «2» نقل كرده اند كه اين آيه در فضيلت امير المؤمنين على در روز غدير نازل شده است. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله دست على عليه السّلام را گرفت و گفت: «اى مردم آيا من به شما از خودتان اولى نيستم؟ گفتند: آرى اى پيامبر خدا.
رسول اللَّه فرمود: هر كس من مولاى او هستم، على مولاى اوست. خدايا ولى كسى باش كه على را به ولايت بر مى گزيند و دشمن بدار هر كه با او دشمنى ورزد.
يارى كن او را كه يارىاش دهد و خوار كن آن را كه به وى اهانت روا دارد. به هر سوى كه او گشت، حق را با او بگردان.»
مولى به معناى اولى و شايسته تر به تصرف است، زيرا «آيا من …» بر آن مقدم شده و در اين جا جز على كسى شايسته نبوده است.
3. آيه تطهير
: «اى اهل بيت، خدا مى خواهد پليدى را از شما دور كند و شما را پاك دارد.» «1»
مفسران اجماع كرده اند و جمهور چون احمد بن حنبل و ديگران روايت نموده اند كه اين آيه در حق پيامبر، على، فاطمه، حسن و حسين- درود خدا بر جملگى آنها- نازل شده است.
ابو عبد اللَّه محمّد بن عمران مرزبانى از ابو حمراء روايت كرده كه گفت: «نه يا ده ماه در خدمت پيامبر بودم و او هر صبحگاه از خانه بيرون مى آمد و به همراهى من بر در سراى على عليه السّلام مى رفت و حلقه در را مى گرفت و مى فرمود: سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد. على، فاطمه، حسن و حسين پاسخ مى گفتند: سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد اى رسول خدا. سپس پيامبر مى فرمود: رحمت خدا بر شما باد، گاه نماز است و قرائت مى فرمود: «اى اهل بيت، خدا مى خواهد پليدى را از شما دور كند و شما را پاك دارد.» آنگاه به محل نماز خود مى رفت.» «1»
دروغ از ناپاكي هاست و ترديدى نيست كه امير المؤمنين خلافت را براى خود ادعا كرد، پس در دعوى خويش صادق است.
4. آيه مودّت
: «بگو بر اين رسالت مزدى جز دوست داشتن خويشاوندان نمى خواهم.» «1»
جمهور در صحيحين و احمد بن حنبل در مسند خود و ثعلبى در تفسيرش از ابن عباس روايت كرده اند كه چون اين آيه فرود آمد، پرسيدند: «اى پيامبر خدا نزديكان تو كه دوستى آنها بر ما واجب است كيانند؟
فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين (سلام بر ايشان)» «2» وجوب دوستى مستلزم وجوب اطاعت است. «3»
5.
«… كسى ديگر از مردم براى جستن خشنودى خدا جان خويش را فدا مى كند.» «1» ثعلبى گفته است و ابن عباس آن را چنين روايت كرده است: «اين آيه در حق على عليه السّلام فرود آمد. هنگامى كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله از مشركان به غار گريخت، على را براى اداى امانات جانشين خود قرار داد. على عليه السّلام در بستر پيامبر خوابيد و مشركان خانه را محاصره كردند. خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى كرد كه من ميان شما برادرى نهادم و زندگى يكى از شما را درازتر از ديگرى تقدير كردم. كداميك برادر خود را در زندگى بر خويش برمى گزينيد؟ هر يك از آنها زيستن را براى خود اختيار كرد. خداوند به ايشان وحى كرد: آيا شما مانند على بن ابى طالب نيستيد؟ ميان او و محمّد صلّى اللَّه عليه و آله برادرى افكندم و او در بستر پيامبر خفت و خويش را فدايش ساخت. بر زمين فرود آييد و از دشمنش حفظ كنيد. فرشتگان فرود آمدند و جبرئيل بالاى سر و ميكائيل پايين پاى او ايستاد. جبرئيل گفت: زهى از چون تويى اى فرزند ابو طالب، خداوند به تو بر فرشتگان فخر كرد.» «2»
6. آيه مباهله: «3»
به اجماع مفسران «4» «پسران ما» در آيه مباهله، اشاره به حسن و حسين است و «جان هاى ما» اشاره به على عليه السّلام؛ پس خداوند او را جان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله قرار داد.
مراد از اين مطلب، برابرى است پس آنكه با اولى به تصرف، برابر است، خود اولى به تصرف است. اين آيه نيرومندترين دليل بر بلندى مقام سرور ما امير مؤمنان عليه السّلام است زيرا خداوند متعال در باره او به مساوات با جان پيامبر حكم نموده و او را براى يارى رساندن در دعا به پيامبر معين كرده است. چه فضيلتى برتر از اين كه خداوند به پيامبر خويش فرمان دهد كه در نيايش از على يارى بجويد و به او توسل كند؟ چه كسى چنين مرتبه و جايگاهى بدست آورده است؟
7.
«آدم از پروردگارش كلمه اى چند فرا گرفت.» «1»
جمهور از ابن عباس روايت كردهاند كه گفت: «از پيامبر پرسيدند: آن كلمات چه بود؟
فرمود: آدم خداوند را به حق محمّد، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السّلام سوگند داد كه از او درگذرد و خداوند چنين كرد. «2»
8.
«من تو را پيشواى مردم گردانيدم. گفت: فرزندانم را هم؟» «3» جمهور از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت: «پيامبر خدا فرمود: دعوت به من و على پايان يافت. ما هرگز بر بتان سجده نكرديم و پروردگار مرا به پيامبرى و على را به ولايت برگزيد. «1»
9. آيه ود
: «خداى رحمان كسانى را كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند، محبوب همه گرداند.» «2»
جمهور از ابن عباس حديث كردهاند كه گفت: اين آيه در باره امير المؤمنين على عليه السّلام نازل شد و «ود» دوستى در قلب مؤمنان است. «3»
10. آيه هادى
: «جز اين نيست كه تو بيم دهنده اى هستى و هر قومى را رهبرى است.» «4»
جمهور از ابن عباس نقل كردهاند كه پيامبر فرمود: «بيم دهنده منم و رهبر على است و اى على راهيافتگان بوسيله تو هدايت مى شوند.» «5»
11. آيه سؤال
: «و نگه داريدشان، بايد بازخواست شوند.» «6»
جمهور از ابن عباس و ابو سعيد خدرى، از پيامبر خدا روايت كرده اند، كه فرمود: «از ولايت على پرسش مى شوند.» «1»
12. آيه لحن القول
: «و تو آنها را به سيماي شان يا شيوه سخن شان خواهى شناخت.» «2»
جمهور از ابو سعيد خدرى روايت كرده اند كه گفت: «به دشمنى با على عليه السّلام» «3»
13. آيه مسابقه
: «آنها كه سبقت جسته بودند و اينك پيش افتاده اند، اينان مقربانند.» «4»
جمهور از ابن عباس روايت كرده اند كه پيشى گرفته اين امت، على بن ابى طالب است. «5»
14. آيه سقايه الحاج
: «آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجد الحرام را با كرده كسى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد و در راه خدا جهاد كرده، برابر مى دانيد؟ نه نزد خدا برابر نيستند و خدا ستمكاران را هدايت نمى كند … زيرا اجر و مزد بزرگ نزد خداوند است.» «6»
جمهور در جمع ميان صحاح ششگانه روايت كرده اند: «اين آيه در باره على بن ابى طالب عليه السّلام است هنگامى كه طلحة بن شيبه و عباس بر هم مفاخرت مى نمودند طلحه گفت: من نسبت به خانه كعبه سزاوارترم زيرا كليددار هستم. عباس گفت: من شايسته ترم زيرا سيراب كردن حاجيان با من است. على عليه السّلام فرمود. من نخستين مؤمن هستم و از همه بيشتر جهاد كرده ام. خداوند اين آيه را براى بيان برترى على نازل كرد.» «1»
15. آيه مناجات
«2»: جز على عليه السّلام كسى آن را بجا نياورده است.
ابن عمر مى گويد: «على سه فضيلت داشت كه اگر من داراى يكى از آنها بودم برايم دوست داشتنى تر بود تا آنكه نعمت هاى عظيم مى داشتم: همسرى با فاطمه، پرچمدارى جنگ خيبر و آيه نجوا.» «3»
16.
ابن عبد البر و سنيان ديگر در باره آيه: «از پيامبران ما كه پيش از تو فرستاده ايم بپرس.» «4» روايت مى كنند كه پيامبر در شب معراج با پيامبران ديگر ديدار كرد.
خداوند به او فرمود: اى محمّد از آنان بپرس براى چه فرستاده شدند؟ پاسخ دادند:
بر شهادت لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ، اعتراف به پيامبرى تو و ولايت على بن ابى طالب فرستاده شديم.» «5»
17. آية الاذن الواعيه
: «و گوش نگه دارنده اندرز آن را فرا گيرد.» «1»
جمهور گفته اند كه آيه در باره على عليه السّلام نازل شده است. «2»
18. سوره هل اتى
. جمهور روايت كرده اند كه حسن و حسين بيمار شدند، پيامبر خدا و عموم عرب از آنها عيادت كردند. حضرت على، فاطمه عليهما السّلام و خدمتكارشان فضه نذر كردند كه در صورت سلامتى يافتن آنها سه روز روزه بدارند. آنان عافيت يافتند و چون نزد آل محمّد كم و بيشى نبود، امير مؤمنان سه صاع جو قرض گرفت و فاطمه عليها السّلام از يك صاع چند گرده نان پخت و به هر كس يكى رسيد. على عليه السّلام نماز مغرب گزارد و به منزل بازگشت. نان را براى افطار بر خوان نهاد كه تهيدستى بر در آمد. هر يك از ايشان نان خود را بر او ايثار كرد و شب و روز را بدون خوردن چيزى گذراندند.
روز دوم روزه بداشتند و فاطمه از صاع ديگرى نان پخت و شامگاه يتيمى آمد و نان بر او ايثار كردند. روز سوم نيز روزه بودند كه شبانگاه اسيرى آمد و قوت خود او را بخشيدند و سه روز جز آب ننوشيدند.
به چهارم، پيامبر آنان را چنان ديد كه از گرسنگى مى لرزيدند و ديدگان فاطمه غبار آلود گشته بود. رسول اللَّه فرمود: واى خدايا! خاندان محمّد از گرسنگى بميرند؟
جبرئيل فرود آمد و گفت: بگير آنچه را كه خدايت در حق خاندانت، گواراى تو، فرود آورده! فرمود: چه بگيرم؟ فرشته خواند: «هل اتى» «3»
19. آيه صدق
: «و كس كه سخن راست آورد و تصديقش كرد، آنان پرهيزكارانند.» «1»
جمهور از مجاهد نقل كرده اند كه گفت: آن كس على بن ابى طالب عليه السّلام است. «2»
20. آيه نصر
: «اوست كه تو را به يارى خويش و يارى مؤمنان تأييد كرده است.» «3»
از ابو هريره روايت شده كه پيامبر فرمود: «بر عرش نوشته اند: جز خداوند يكتا خدايى نيست، شريكى ندارد، محمّد بنده و پيامبر من است و او را بوسيله على بن ابى طالب تأييد كردم.» «4»
21. آيه من اتبعك
: «اى پيامبر، خدا و مؤمنانى كه از تو پيروى مى كنند تو را بسند.» «5»
جمهور گفته اند: «اين آيه در حق على عليه السّلام نازل شده است.» «6»
22. آيه محبت
: «زودا كه خدا مردمى را بياورد كه دوستشان بدارد و دوستش بدارند.» «7»
ثعلبى مى گويد: «آيه در شأن على بن ابى طالب عليه السّلام فرود آمده است.» «1»
23. آيه صديقون
: «كسانى كه به خدا و پيامبرانش ايمان آورده اند، راستگويان و راستگارانند.» «2»
احمد بن حنبل حديث كرده كه آيه در باره على عليه السّلام وارد شده است. «3»
24.
«آنان كه اموال خويش را در شب و روز، در پنهان و آشكار انفاق مىكنند» «1» جمهور نقل كرده اند كه آيه در باره على عليه السّلام است كه چهار درهم داشت، شب، روز، نهان و آشكارا، درهمى از آن انفاق كرد تا چهار درهم به پايان رسيد. «2»
25.
«خدا و فرشتگانش بر پيامبر صلوات مىفرستند. اى كسانى كه ايمان آورده ايد، بر او صلوات فرستيد و سلام كنيد، سلامى نيكو.» «3»
در صحيح مسلم آمده است: «4» «گفتم اى پيامبر خدا، معنى سلام بر تو را مىدانيم اما «صلاة» چگونه است؟ فرمود: بگوييد: خدايا بر محمّد و آل محمّد درود فرست چنان كه بر ابراهيم و آل او فرستادى.
26. آيه مرج البحرين
، «دو دريا را پيش راند تا به هم رسيدند.» «1»
جمهور از ابن عباس آوردهاند كه ميان على و فاطمه عليهما السّلام برزخ و فاصله اى است كه پيامبر است و از آن دو گوهر و مرجان كه حسن و حسين هستند پديد آمده اند و اين مرتبت براى هيچ يك از ياران پيامبر بدست نيامده است. «2»
27. آيه علم الكتاب
: «و هر كسى كه از كتاب آگاهى داشته باشد.» «3»
جمهور روايت كرده اند كه آن شخص على عليه السّلام است. «4»
28.
«در آن روز خداوند پيامبر و كسانى را كه با او ايمان آورده اند فرو نگذارد.» «1»
ابن عباس گفته، مراد على و ياران و شيعيان اوست. «2»
29. آيه خير البريه
: «كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته مى كنند بهترين آفريدگانند.» «3»
جمهور از ابن عباس آورده اند هنگامى كه اين آيه نازل شد پيامبر فرمود: «اى على تو و شيعه تو مراد آيه هستيد. تو و شيعه ات راضى و مورد رضايتيد و دشمنان تو «4» را بگونه اى مى آورند كه خشمگين رانده مى شوند.»
30.
«او كسى است كه آدمى را از آب بيافريد و او را نسب و پيوند ساخت و پروردگار تو به اين كارها تواناست.» «5»
ابن سيرين مى گويد: «آيه در باره پيامبر، على و ازدواج على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام نازل گرديده است.» «1»
31. آيات الصادقين و الراكعين:
«با راستگويان باشيد.» «2»
جمهور بر آنند كه آيه در باره على نازل «3» شده است همچنين گفتار خداوند بزرگ «با ركوع كنندگان ركوع كنيد.» «4» در باره رسول خدا و على عليه السّلام فرود آمده است. «5»
32.
«همه برادرند، بر تختها روبروى همند.» «6»
در مسند احمد بن حنبل آمده كه آيه در باره على عليه السّلام نازل شده است. «7»
33. آيه ميثاق
: «و پروردگار تو از پشت بنى آدم فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت.» «8»
جمهور روايت كرده اند كه پيامبر فرمود: اگر مردم مى دانستند على چه زمانى امير المؤمنين ناميده شد فضيلت او را انكار نمى كردند. او هنگامى امير مؤمنان لقب گرفت كه آدم ميان روح و جسد بود. خداوند بزرگ مى فرمايد: و پروردگار تو از پشت بنى آدم فرزندانشان بيرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسيد: آيا من پروردگارتان نيستم؟
فرشتگان گفتند: آرى، پس خدا گفت: «من خداى شما هستم، محمّد پيامبر شما و على امير شماست. «1»
34. آيه صالح المؤمنين
: «و مؤمنان شايسته و فرشتگان از آن پس ياور او خواهند بود.» «2»
مفسران اجماع و جمهور روايت كرده اند كه مقصود على عليه السّلام است. «3»
35. آيه اكمال
: «امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام كردم …» «4»
جمهور از ابو سعيد خدرى حديث آوردهاند كه پيامبر در روز غدير خم مردم را به سوى على دعوت كرد و فرمان داد تا پشته هاى خار بر هم نهادند و على را فرا خواند و دست او را بلند كرد تا جايى كه مردم سپيدى زير بغل پيامبر و على را ديدند. هنوز خلق پراكنده نشده بودند كه اين آيه فرود آمد. رسول خدا فرمود: «اللَّه اكبر بر كامل شدن دين و تماميت نعمت و رضايت خدا به پيامبرى من و ولايت على بن ابى طالب پس از من. سپس گفت: هر كه من مولاى اويم على مولاى اوست. خدايا ولى كسى باش كه على را به ولايت برمى گزيند و دشمن آنكه على را دشمن مى دارد. يارى كن آن را كه ياريش كند و سرافكنده ساز كسى كه او را سرافكنده سازد.» «5»
جمهور از ابن عباس آورده اند كه گفت: «با جمعى از بنى هاشم نزد پيامبر نشسته بودم كه ستاره اى (شهاب سنگ) فرود آمد. پيامبر فرمود: اين ستاره به سراى هر كه فرو افتد، او وصى من، پس از من است. گروهى برخاستند و شهاب را نگران شدند تا به خانه على بن ابى طالب فرود آمد. قوم گفتند: اى رسول خدا، تو در مهر على گمراه گشته اى «1»؛ پس خداوند نازل كرد:
«سوگند به آن ستاره چون پنهان شد. كه يار شما نه گمراه شده و نه به راه كج رفته است.» «2»
37.
خداوند (در سوره و العاديات) به اسبانى كه در جهاد در راه او بكار رفتند، سوگند خورده است. در غزوه سلسله گروهى از اعراب در دره رمله گرد آمدند تا بر پيامبر در مدينه شبيخون زنند.
پيامبر به ياران خود فرمود: «چه كسانى براى نبرد با اينان حاضرند؟ گروهى از اصحاب صفه گفتند: ما را به هر سوى كه خواهى روانه ساز. پيامبر ميان آنها قرعه افكند و هشتاد تن از آنها و اصحاب ديگر برگزيده شدند. رسول خدا به ابو بكر فرمان پرچمدارى و حركت به سوى بنى سليم را داد. بنى سليم پايان دره بودند. آنان مسلمين را شكستند و جمعى از ايشان را كشتند و ابو بكر گريخت. پيامبر عمر را گسيل داشت و همان رويداد تكرار شد. رسول خدا را ناخوش آمد. عمرو بن العاص گفت: مرا بفرست و پيامبر چنين كرد. او نيز گريخت و برخى از يارانش به قتل آمدند.
سپس امير المؤمنين عليه السّلام را طلب كرد و تا مسجد احزاب او را مشايعت كرد و با گروهى بر سر ايشانش فرستاد. ابو بكر، عمر و عمرو بن العاص در ميانه ياران او بودند.
امام شبانگاه راه مى پيمود و روز كمين مى كرد تا به مدخل و دهانه دره رسيدند عمرو عاص دانست كه امير مؤمنان بنى سليم را درهم خواهد شكست، پس با ابو بكر گفت:
اين زمين ددان و گرگان است و آنان از بنى سليم خطرناكترند. صلاح آن است كه از بالاى دره درآييم. بدين سخن آهنگ فتنه و ويرانى كار داشت. ابو بكر را برانگيخت تا آن كلام با امير المؤمنين بگفت. امام التفاتى نكرد. عمرو با عمر گفت و عمر با امام و امام پاسخى نداد.
سپيده دم ناگاه بر آن قوم تاخت و ايشان را فرو گرفت و خداوند نازل كرد «سوگند به اسبان نفس زننده» پيامبر از على عليه السّلام استقبال كرد امام فرود آمد و پيامبر به او گفت اگر نگران نبودم كه گروه هايى از امت من در باره تو چيزى بگويند كه مسيحيان در باره مسيح گفتند، در ستايشت كلامى بر زبان مى راندم كه بر هر قومى مى گذشتى خاك پايت را برمى گرفتند. بر زين نشين، خدا و پيامبرش از تو خرسندند.» «1»
38.
«آيا آن كسى كه ايمان آورده همانند كسى است كه عصيان مى ورزد؟ نه برابر نيستند.» «2»
مؤمن على عليه السّلام و فاسق وليد است. اين مطلب را جمهور نقل كرده اند. «3»
39.
«آيا آن كسى كه از جانب پروردگار خويش دليلى روشن دارد و زبانش بدان گوياست.» «4»
جمهور گفته اند: «كسى كه داراى دليل روشنى است، پيامبر و شاهد او على عليه السّلام است.» «5»
40.
«و آن جوانه محكم شود و بر پاهاى خود بايستد.» «1»
حسن بصرى گفته است: «اسلام به شمشير على راست قامت ايستاد.» «2»
41.
«به يك آب، سيراب مى شوند.» «3»
جابر انصارى مىگويد، شنيدم كه پيامبر فرمود: «مردم از درختان گوناگونند و من و تو اى على از يك درخت هستيم.» «4»
42.
«از مؤمنان مردانى هستند كه به پيمانى كه با خدا بسته بودند وفا كردند.» «5»
اين آيه در حق على نازل شده است. «6»
43.
«سپس كتاب را به كسانى از بندگانمان كه برگزيده بوديم به ميراث داديم.» «7»
آن شخص على عليه السّلام است. «1»
44.
«بگو: اين راه من است. من و پيروانم.» «2»
آن كس على عليه السّلام است. «3»
45.
«آيا كسى كه مى داند آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده، حق است.» «4»
مراد على عليه السّلام است. «5»
46.
«آيا مردم پنداشته اند كه چون بگويند، ايمان آورده ايم، رها شوند و ديگر آزمايش نشوند؟» «6» على عليه السّلام پرسيد: «اى پيامبر خدا اين فتنه و آزمون چيست؟ پيامبر فرمود: اين آزمون به سبب تو خواهد بود، تو مورد دشمنى قرار مى گيرى، مهيا باش.» «7»
47-
. «با آنكه راه هدايت بر ايشان آشكار شده بود با پيامبر مخالفت ورزيدند.» «8»
در ماجراى امت با على عليه السّلام نازل شده است. «9»
48.
«و هر شايسته انعامى را نعمت دهد.» «1»
مراد على عليه السّلام است. «2»
49.
«پس كيست ستمكارتر از آن كه بر خدا دروغ مى بندد و سخن راستى را كه بر او آمده است تكذيب مى كند.» «3»
اين آيه در باب كسانى است كه گفتار پيامبر در فضيلت على را انكار نموده اند. «4»
50.
«و گفتند: خدا ما را بسنده است و چه نيكو ياورى است.» «5»
ابو رافع مى گويد: «پيامبر على را به طلب ابو سفيان فرستاد و عربى از خزاعه با آنها روبرو شد و گفت: مردم عليه شما گرد آمده اند، بترسيد، اما اين سخن بر ايمان آنها افزود و گفتند: خدا ما را بس است و او نيكو وكيلى است.» «6»
51.
«و در كارزار مؤمنان را خدا بسنده است.» «7» در قرائت ابن مسعود: به وسيله على آمده است. «8»
52.
«و ذكر جميل مرا در دهان آيندگان انداز.» «1»
آن شخص على عليه السّلام است كه ولايت او بر ابراهيم عرضه شد و او گفت: «خدايا على عليه السّلام را از نسل من قرار ده و پروردگار چنين كرد.» «2»
53. سوره عصر
: «سوگند به اين زمان، كه آدمى در خسران است.» «3» مراد ابو جهل است.
«جز آنان كه ايمان آوردند.» يعنى على و سلمان «4».
54.
«و يك ديگر را به صبر سفارش كردند.» «5» ابن عباس مىگويد: آن، على عليه السّلام است. «6»
55. آيه سابقون
«نخستين از مهاجران» «7» مراد على و سلمان است. «8»
56.
«و تواضع كنندگان را بشارت ده» تا «و از آنچه روزيشان داده ايم انفاق مى كنند.» «9» على از آنها است. «10»
57.
«كسانى كه پيش از اين مقرر كردهايم كه به آنها نيكويى كنيم.» «11» على از آن جماعت است. «12»
58.
«هر كس كار نيكى انجام دهد.» «1»
على عليه السّلام فرمود: «حسنه، دوستى ما خاندان پيامبر است و سيئه دشمنى ماست. هر كس با آن سيئه بيايد خدايش به چهره در آتش افكند.» «2»
59.
«آواز دهنده اى در ميان آنان آواز دهد كه لعنت خدا بر كافران باد.» «3» آن مؤذن على است. «4»
60.
«چون خدا و پيامبرش شما را به چيزى فرا خوانند كه زندگيشان مى بخشد.» «5»
يعنى براى ولايت على بن ابى طالب دعوت مى كنند. «6»
61.
«در جايگاهى پسنديده، نزد فرمانروايى توانا» «7» منظور على عليه السّلام است. «8»
62.
«و چون داستان پسر مريم آورده شد قوم تو به شادمانى فرياد زدند.» «9»
پيامبر به على كه بر او هزاران درود باد فرمود: «در تو مثلى از عيسى است. گروهى دوستش داشتند و به سبب او هلاك شدند و جمعى دشمنش انگاشتند و بدان جهت هلاك گشتند.» منافقان گفتند: «آيا براى عيسى على جز مثلى نبود؟» اين آيه نازل شد. «1»
63.
«و از آفريدگان ما گروهى هستند كه به حق راه مى نمايند و به عدالت رفتار مى كنند.» «2»
امام على عليه السّلام فرمود: آن امت، ما (من و شيعه من) هستيم. «3»
64.
«آنان را بينى كه ركوع مىكنند، به سجده مى آيند.» «4» آيه در باره على فرود آمده است. «5»
65.
«كسانى كه مردان مؤمن و زنان مؤمن را بى هيچ گناهى كه كرده باشند مى آزارند.» «6»
مراد امير المؤمنين است زيرا گروهى از منافقان او را مى آزردند و تكذيب مى كردند. «7»
66.
«و خويشاوندان نسبى از مؤمنان و مهاجران به يك ديگر سزاوارترند.» «8»
مقصود على عليه السّلام است زيرا مؤمن، مهاجر و صاحب رحم بود. «9»
67. آيه بشارت
«و مؤمنان را بشارت ده كه در نزد پروردگارشان پايگاهى رفيع دارند.» «10»
آيه در ولايت على نازل شده است. «1»
68. آيه اطاعت
«از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولو الامر خويش فرمان بريد.» «2»
حضرت على از آنهاست. «3»
69.
«در روز حج بزرگ از جانب خدا و پيامبرش به مردم اعلام مى شود.» «4»
در مسند احمد آمده است: «آن شخص على است، هنگامى كه آياتى از سوره برائت را ابلاغ كرد. پيامبر او را با ابو بكر روانه ساخت و على را در پى او فرستاد كه ابو بكر را بازگرداند و خود به اين مهم رهسپار شد. پيامبر فرمود: خدايم فرمان داده است كه برائت را جز من يا كسى از من ابلاغ نمىكند.» «5»
70.
«زندگى خوش و بازگشتگاه نيكو از آن كسانى است كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند.» «6»
ابن سيرين مىگويد: «طوبى درختى در بهشت است كه اصل آن در حجره على است و حجره اى در بهشت نيست مگر آنكه شكوفه هاى آن درخت در آن است. «7»
71.
«و اگر ترا ببريم از آنها انتقام مى گيريم.» «1» ابن عباس مى گويد اين انتقام بدست على است. «2»
72.
«آيا اين مرد با آن كسى كه مردم را به عدل فرمان مى دهد و خود بر راه راست مى رود برابر است؟» «3» از ابن عباس روايت شده كه آن شخص على عليه السّلام است. «4»
73.
«سلام بر خاندان ياسين» «5» از ابن عباس نقل شده كه مقصود آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله است. «6»
74.
«و هر كس كه از كتاب آگاهى داشته باشد.» «7» آن كس على است.
75.
«اما هر كسى كه نامه اعمالش را بدست راستش دهند.» «8» ابن عباس گويد: «او على است.» «9»
76.
«هر كينه اى را از دلشان بركنده ايم، همه برادرند، بر تخت ها روبروى همند.» «1»
از ابو هريره نقل شده كه على بن ابى طالب به پيامبر گفت: «اى رسول خدا كداميك از ما نزد تو محبوبتريم، من يا فاطمه؟ حضرت فرمود: فاطمه را دوستتر مى دارم و ترا عزيزتر. اى على، گويا من و تو بر كنار حوض من ايستاده ايم و تو مردم را از آن باز مى دارى. ظرف هايى به شمار ستارگان آسمان وجود دارد و تو، حسن، حسين، فاطمه و عقيل و جعفر در بهشت هستيد. برادروار برابر هم نشسته ايد و تو با شيعه ات در بهشت ساكنيد. سپس پيامبر خواند: «همه برادرند، بر تختها روبروى همند.»
هيچ كس به قفاى همنشين خود نمى نگرد.» «2»
77.
«و كشاورزان را به شگفتى وادارد تا آنجا كه كافران را به خشم آورد.» «3» مراد على عليه السّلام است. «4»
78.
«يا بر مردم به خاطر نعمتى كه خدا از فضل خويش به آنان ارزانى داشته حسد مى برند؟» «5»
امام باقر عليه السّلام فرمود: مردم ما هستيم. «1»
79.
«خدا نور آسمانها و زمين است. مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى باشد. آن چراغ درون آبگينه اى و آن آبگينه چون ستاره اى درخشنده. از روغن درخت پر بركت زيتون كه نه خاورى است و نه باخترى افروخته باشد. روغنش روشنى بخشد هر چند آتش بدان نرسيده باشد. نورى افزون بر نور ديگر. خدا هر كس را بخواهد به آن نور هدايت مى كند. «2»
حسن بصرى در تفسير اين آيه گفته است: چراغدان فاطمه است و چراغ حسن و حسين. فاطمه چون ستاره اى درخشنده در ميان زنان جهان است. درخت پر بركت، ابراهيم است كه خاورى و باخترى (يهودى و نصرانى) نيست. «روغنش روشنى مى بخشد»، يعنى دانش از او فرو مى بارد و «نورى افزون بر نور ديگر» يعنى امامى پس از امام ديگر و «خدا هر كس را بخواهد به آن نور هدايت مى كند» بدين معناست كه خدا هر كه را بخواهد به ولايت آن امامان هدايت مى كند. «3»
80.
«خودتان را نكشيد هر آينه خدا با شما مهربان است.» «4» ابن عباس مى گويد: خاندان پيامبرتان را نكشيد كه خداوند به شما رحيم است. «5»
81.
«خدا از ميان آنها كسانى را كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند به آمرزش و پاداش بزرگ وعده داده است.» «6» از ابن عباس روايت است كه گروهى از پيامبر درباره شأن نزول اين آيه پرسش كردند. فرمود: «روز قيامت پرچمى از نور سپيد برافراشته مى گردد و ندا دهنده اى بانگ مى زند: سرور مؤمنان برخيزد و با او، كسانى كه به بعثت پيامبر باور داشتند. على بن ابى طالب برمى خيزد و پرچمى از نور سپيد به او مى دهند. همه همنشينان از مهاجر و انصار فروتر از او قرار مى گيرند و ديگرى با ايشان در آميخته نمى گردد. على بر منبرى از نور خداوند مى نشيند و همه يكان به يكان بر او عرضه مى شوند. او به هر كس پاداش و نور او را عطا مى كند، هنگامى كه آخرين نفر گذشت به آنان گفته مى شود: ويژگي ها و منزل هاى خود را در بهشت دانستيد. خداى شما مى گويد: نزد من براى شما آمرزش و پاداش بزرگى (بهشت) است. پس على برمى خيزد و مردم زير پرچم او با او هستند تا همه را به بهشت داخل مى كند سپس به منبرش باز مى گردد و پيوسته مؤمنان بر او عرضه مى شوند و به اندازه بهره اى كه (از معرفت و طاعت) او دارند از بهشت بهره مى برند و گروهى به آتش مى افتند و اين معناى گفتار خداى بزرگ است: «كسانى كه به خدا و پيامبرانش ايمان آورده اند راستگويان و راستكارانند. و شهيدان در نزد پروردگارشان هستند.
صاحب پاداش و نور خويشند.» «1»
مراد مؤمنان نخستين و اهل ولايت است. و گفتار خداى بزرگ: «آنها كه كافرند و آيات ما را تكذيب مى كنند.» «2» منظور از ولايت حق على عليه السّلام است و حق على بر همه جهانيان واجب است. «آنان در جهنمند.» «3»
و آنان كسانى هستند كه على ايشان را به دوزخ مى افكند و سزاوار جهنم هستند. «4»
82. آيه استرجاع
«كسانى كه چون مصيبتى به آنها رسيد گفتند: ما از آن خدا هستيم و به او بازمى گرديم. صلوات و رحمت پروردگارشان بر آنان باد كه هدايت يافتگانند.» «1»
اين آيه در باره امير المؤمنين نازل شد هنگامى كه خبر شهادت حمزه- خدايش از او خشنود باد- به على رسيد. فرمود: «ما از خداييم و به سوى او بازمى گرديم» «2» پس اين آيه فرود آمد.
83.
در مسند احمد بن حنبل به روايت از ابن عباس آمده است: هيچ آيه اى در قرآن نيست جز آنكه على سر و رهبر و شريف و امير آن است و همانا خداوند ياران محمّد را در قرآن نكوهش كرده ولى از على جز به نيكى ياد نكرده است. «3»
و از ابن عباس روايت است كه: آنچه از كتاب خدا در حق على نازل شده است در حق هيچ كس فرود نيامده است. «4»
و از مجاهد روايت است كه در باره على هفتاد آيه نازل شده است. «5»
و از ابن عباس روايت شده كه هيچ آيه اى در قرآن با «اى مؤمنان» آغاز نشد كه على سر و امير آن نبود. «1» بر او هزاران درود و ستايش باد.
84.
حافظ محمّد بن موسى شيرازى كه از دانشمندان از اهل سنت است روايتى از ابن عباس را از تفاسير شيعه استخراج كرده است كه در آن ابن عباس در باره آيه «از اهل كتاب بپرسيد.» «2» گفته است كه اينان محمّد، على، فاطمه، حسن و حسين هستند.
آنها اهل ذكر و علم و عقل و بيان هستند و آنان اهل بيت پيامبر، معدن پيامبرى و فرودگاه فرشتگانند. به خدا سوگند پروردگار مؤمن را مؤمن نناميده است مگر براى بزرگداشت امير المؤمنين! همين روايت را سفيان ثورى از سدى، از حارث باز گفته است. «3»
85.
در باب گفتار خداى «از چه پرسش مىكنند؟ از آن خبر بزرگ» «4» حافظ «5» با اسناد خود از سدى از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله نقل مىكند: «ولايت على در قبرها مورد پرسش قرار مى گيرد.
مرده اى در شرق و غرب، خشكى و دريا نيست كه نكير و منكر از او در باره ولايت امير المؤمنين پرسش نكنند. آنها چنين پرسش مى كنند: «خداى تو كيست؟ دين تو چيست؟ پيامبرت كدام است و امامت چه كسى است؟» از او، از ابن مسعود روايت شده است كه، جانشينى خدا براى سه نفر تحقق يافت: آدم كه خداوند فرمود «من در زمين خليفه اى مى آفرينم.» «1» داود كه در باره او گفته شد «اى داود ما تو را خليفه روى زمين گردانيديم.» «2» و سومين خليفه على بن ابى طالب است كه خداوند فرمود: «خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد.» مراد از پيشينيان آدم و داود است. «3» «و دينشان را كه خود برايشان پسنديده است استوار سازد.» مقصود اسلام است. «و وحشت شان را» يعنى از مردم مكه «به امنيتى» از (اهل مدينه) بدل كند. «مرا مى پرستند و هيچ چيزى را با من شريك نمى كنند.» يعنى به يگانگى و توحيد مرا پرستش كنند. «و آنان كه از اين پس ناسپاسى كنند.» مقصود كفر به ولايت على است «آنها نافرمانند» «4» يعنى از خدا و پيامبر او سركشى نموده اند. «5»
تمام اين روايت به نقل و تواتر و شهرت از جمهور است.
تعيين امامت امير المؤمنين بوسيله سنت
اخبار متواتر از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله بر امامت على دلالت دارند و عدد اين اخبار فزونتر از حد شمار است. جمهور و شيعيان در اين باب كتاب ها نگاشته اند. ما بر اندكى از آنها بسنده مى كنيم زيرا فراوان آنها، بى پايان است.
1.
احمد بن حنبل در مسند خود روايت كرده است كه پيامبر فرمود: «من و على بن ابى طالب چهارده هزار سال پيش از آفرينش آدم، نورى در محضر خدا بوديم. هنگامى كه خدا آدم را آفريد، آن نور را به دو بخش كرد، جزئى از آن منم و پاره اى على.» «1»
در حديث ديگرى كه ابن مغازلى شافعى نقل كرده آمده است. هنگامى كه خدا آدم را خلق كرد، آن نور در صلب او قرار گرفت. پيوسته آن نور، يكپارچه بود تا در صلب عبد المطلب دوگانه شد. در پيامبر به پيامبرى و در على به خلافت تبديل گشت. «2»
در روايت ديگرى كه ابن مغازلى از جابر نقل كرده در پايان حديث اين جمله افزوده شده است: «تا آنكه خدا نور را دو بخش كرد، پاره اى را در صلب عبد اللَّه و جزئى را در صلب ابى طالب قرار داد و مرا پيامبر و على را ولى گردانيد.» «3»
2.
حديث خلافت در مسند احمد است كه پس از نزول آيه «خويشاوندان نزديكت را بترسان.» «4» پيامبر سى تن از اهل و خاندان خويش را سه نوبت فرا خواند و آنها سه بار به ميهمانى خوردند و نوشيدند. پيامبر هر بار به آنها فرمود: «چه كسى دين و وعده هاى مرا مى پذيرد تا جانشين من و همنشين من در بهشت باشد. على گفت:
من، و پيامبر فرمود: تو (اين گونه اى)» ثعلبى همين روايت را در تفسير خود گفته است:
«پس از سه بار، و هر بار جز على ديگران ساكت بودند» «5»
3.
حديث وصيت در مسند از سلمان روايت شده است كه از پيامبر پرسيد: «اى رسول خدا جانشين و وصى تو كيست؟ پيامبر فرمود: اى سلمان جانشين برادرم موسى كه بود؟ سلمان پاسخ داد: يوشع بن نون. پيامبر فرمود: پس همانا جانشين و وارث من كه دين مرا بجا مى آورد و وعده مرا تحقق مى بخشد على بن ابى طالب است.» «1»
4.
در كتاب مناقب ابو بكر احمد بن مردويه كه حجت چهار مذهب سنى است، با اسناد ابو بكر از ابوذر روايت شده است كه بر پيامبر وارد شديم و پرسيديم: كداميك از ياران شما نزدتان گرامى ترند؟
فرمود: على كه به سلامت درون و اسلام از شما پيشتازتر است.» «2»
5.
ابن مغازلى شافعى به اسناد خود در كتابش روايت كرده است كه پيامبر فرمود: «هر پيامبرى وصى و وارثى داشته است و وصى و وارث من على بن ابى طالب است.» «3»
6.
در مسند احمد و جمع ميان صحاح سته حديثى وجود دارد كه با نقل به معنا بازگو مى كنيم: «پيامبر ابو بكر را براى ابلاغ برائت به سوى مردم مكه فرستاد «هنگامى كه او به ذى الحليفه رسيد به فرمان رسول خدا بازگشت و از پيامبر پرسيد: آيا چيزى در باره من نازل شده است؟ پيامبر فرمود: نه، اما جبرئيل مرا گفت كه ابلاغ برائت يا بايد از سوى تو (پيامبر) باشد و يا از جانب مردى كه از تو است. «1»
7. حديث مناجات
: در جمع ميان صحاح سته و تفسير ثعلبى و روايت ابن مغازلى شافعى آمده است كه آيه مناجات مخصوص امير المؤمنين مى باشد و گفته اند «او در حال مناجات به دينارى صدقه داد و نه پيشتر و نه پس از وى هيچ كس چنين نكرد» امير المؤمنين خود فرموده اند: «در كتاب خدا آيتى است كه پيش از من كسى بدان عمل نكرد و پس از من نيز نخواهد كرد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون خواهيد كه با پيامبر نجوا كنيد، پيش از نجوا كردنتان صدقه بدهيد.» «2» خداوند بوسيله من اين عمل را از امت برداشت و بار ايشان را سبك نمود و آيه، پس از من نيز در باره هيچ كس نخواهد بود.» «3»
8. حديث مباهله
: آيه مباهله (از ديگر مفاخر امير المؤمنين و اهل بيت است) در جمع ميان صحيحين آمده است: «هنگامى كه پيامبر آهنگ مباهله با مسيحيان نجران را نمود، حسين را در آغوش خود گرفت و دست حسن را بدست داشت. فاطمه پشت سر آن حضرت و على پشت سر فاطمه حركت مى كردند و پيامبر به ايشان مى گفت، هر گاه دعا كردم آمين بگوييد. چه فضيلتى برتر از اين كه پيامبر در دعاى خويش از آنان يارى جويد و آنها را واسطه ميان خود و خدايش قرار دهد؟» «1»
9. حديث منزلت
: در مسند احمد از برخى طريقه ها و در صحيح بخارى از طريقه هاى ديگر نقل شده است: «هنگامى كه پيامبر به جنگ تبوك مى رفت على را جانشين خود و پاسدار اهل خويش، در مدينه قرار داد. على عليه السّلام گفت: مى خواهم به هر سوى كه مى روى با تو باشم. پيامبر فرمود: آيا خرسند نيستى كه براى من، چون هارون به موسى هستى، جز آنكه پس از من پيامبرى نيست.» «2»
10.
در مسند احمد از برخى طريقه ها و در صحيح مسلم و بخارى و جمع ميان صحاح سته، از طرق ديگر از عبد اللَّه بن بريده نقل شده است، كه پدرم مى گفت: «ما خيبر را به محاصره در آورديم و ابو بكر پرچم را گرفت، ولى كارى از پيش نبرد و بازگشت.
روز بعد عمر پرچمدار شد و همان واقعه تكرار گرديد و آن روز به مسلمانان سختى بسيار رسيد. پيامبر فرمود: فردا پرچم را به مردى مى سپارم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و آنان نيز او را، حمله ورى گريز ناپذير است و تا خدايش پيروزى نبخشد باز نگردد.
شبانگاه مردم در اين سخن بودند كه او كيست. سپيده دمان به نزد پيامبر شدند و هر يك آرزومند پرچمدارى بود. پيامبر فرمود: على بن ابى طالب كجاست؟ گفتند به چشم درد مبتلاست. رسول خدا على را فرا خواند و آب دهان بر ديده او ماليد كه عافيت يافت. در حق او دعا كرد و پرچم به وى سپرد. على به پيكار شد و بازنگشت مگر با پيروزى و بختيارى.» «1»
11.
جمهور روايت كرده اند كه چون عمرو بن عبد ودّ عامرى در غزوه خندق هماورد خواست و جمله مسلمين فرو ماندند، پيامبر فرمود: «همه ايمان با همه كفر به پيكار برخاسته است.» «2»
12.
در مسند احمد از برخى طريقه ها روايت شده است كه پيامبر فرمان داد جز در منزل على بن ابى طالب همه درها را ببندند. مردم زبان به اعتراض گشودند. پيامبر خطبه خواند و ستايش و سپاس الهى بجاى آورد و فرمود: «به من فرمان داده شده كه جز در سراى على همه درها را ببندم و بدگوى شما، زبان به ياوه گشود. به خدا سوگند جز از فرمان حق پيروى نكردم.» «3»
13. حديث مواخاة
: در مسند احمد بن حنبل از برخى طريقه ها چنين روايت شده است:
«پيامبر ميان مسلمانان برادرى نهاد و براى على كسى را برنگزيد. او از پيامبر پرسيد:
اى رسول خدا ميان يارانت برادرى افكندى و مرا وانهادى؟ پيامبر فرمود: تو را براى خود برگزيدم. تو برادر منى و من برادر توام. اگر كسى زبان بر تو گشود بگو من بنده خدا و برادر فرستاده خدا هستم، پس از تو، تنها دروغزنان چنين پايگاهى را دعوى مى كنند. سوگند به آنكه مرا به حق برانگيخته، پيمان برادرى ات را به تأخير نيفكندم مگر از آن رو كه تو را براى خويش برگزينم. «1» و جايگاه تو نسبت به من، جايگاه هارون به قياس موسى است جز آنكه پس از من پيامبرى نيست و تو برادر و وارث منى.» «2»
در جمع ميان صحاح سته از پيامبر آمده است: «دو هزار سال پيش از آفرينش آسمان ها بر در بهشت نگاشته بودند كه محمّد پيامبر خدا و على برادر فرستاده خداست.» «3»
14.
در مسند احمد بن حنبل و در صحاح سته از پيامبر روايت شده است كه على از من است و من از على هستم. او ولى همه مؤمنان پس از من است. (وظائف و رسالات) مرا جز من يا على هيچ كس بجاى نمى آورد. «4»
همچنين در همان كتب آمده است كه پس از كشته شدن پرچمداران كفر در جنگ احد به دست على، جبرئيل به پيامبر گفت: «اين حقيقت برادرى است و پيامبر فرمود:
همانا على از من است و من از او هستم. جبرئيل گفت: و من نيز از شما دو تنم اى فرستاده خدا» «1»
15.
در مسند احمد بن حنبل آمده است: پيامبر به على فرمود: «در تو شباهتى به عيسى است، يهود او را چنان دشمن داشتند كه به مادرش نسبت ناروا دادند و مسيحيان آن گونه دوستش داشتند كه او را در جايگاه ناسزاوار قرار دادند.» «2» پيامبر سخن درستى فرمود زيرا خوارج با امير المؤمنين دشمنى كردند و نصيريه او را خدا پنداشتند.
16.
در مسند احمد بن حنبل، جمع بين الصحيحين و جمع ميان صحاح سته آمده است كه پيامبر فرمود: «تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمن.» «3»
17.
در مسند احمد بن حنبل آمده است: پيامبر فرمود: «همانا شخصى از شما به سبب تأويل قرآن خواهد جنگيد همان گونه كه من براى تنزيل آن جنگيدم. ابو بكر گفت: آن شخص منم؟ پيامبر فرمود: نه، عمر گفت: اى پيامبر آيا من هستم؟ رسول خدا فرمود:
نه، آن شخص وصله زننده كفش است و در همان هنگام على كفش پيامبر را در حجره نزد حضرت فاطمه عليها السّلام وصله مى زد.» «4»
در جمع ميان صحاح سته آمده است كه پيامبر فرمود: «قريش بايد از رفتار خود بازايستند و گر نه خداوند مردى را بر سر ايشان برمى انگيزد كه قلب او را در ايمان آزموده است و به غيرت دين، سر از تن قريش خواهد افكند از پيامبر پرسيدند: اى فرستاده خدا، او ابو بكر است؟ فرمود نه. پرسيدند: عمر است پاسخ فرمود: نه «1»، او وصله زننده كفش در حجره است.»
18. حديث طير
: در مسند احمد بن حنبل و جمع ميان صحاح سته از انس بن مالك نقل شده است كه نزد پيامبر پرندهاى پخته شده بود، حضرتش دعا كرد كه بار الها گرامى ترين و محبوب ترين مردم در پيشگاه خود را بفرست تا با من غذا بخورد.
على عليه السّلام آمد و با پيامبر طعام خورد. «2»
و از او روايت است كه ابن عباس هنگام مرگ، چنين مى گفت: «خدايا به ولايت على بن ابى طالب به تو نزديكى و تقرب مى جويم.» «3»
19.
در مسند احمد بن حنبل و صحيح مسلم آمده است: «هيچ يك از ياران پيامبر نگفت «از من بپرسيد» جز على بن ابى طالب. «1» و پيامبر فرمود: من شهر دانش هستم و على در آن شهر است.» «2»
20. حديث ايذاء
: در مسند احمد از برخى طريقه ها روايت شده كه پيامبر فرمود: «هر كه على را بيازارد مرا آزرده است. «3» اى مردم، هر كه به على آزار رساند در قيامت يهودى يا نصرانى برانگيخته مى گردد.» «4»
21.
در مسند احمد بن حنبل آمده است كه ابو بكر و عمر به خواستگارى فاطمه آمدند و پيامبر فرمود: «او كودك است، اما على عليه السّلام خواستگارى كرد و پيامبر با پيوند ايشان موافقت نمود.» «1»
22.
در جمع ميان صحيحين آمده است كه پيامبر بر دخترش فاطمه وارد گشت و سر و گردن او را بوسيد و پرسيد: «پسر عمويت كجاست؟ فاطمه پاسخ داد: در مسجد.
پيامبر به مسجد رفت و على عليه السّلام را خفته ديد در حالى كه رداى او از پشتش افتاده بود و خاك بر اندامش نشسته بود. پيامبر خاك را از پشت او زدود و دو بار گفت: «اى ابو تراب برخيز.» «2»
23.
جمهور از برخى طريقه ها روايت كرده اند كه پيامبر شانه خود را زير پاى على عليه السّلام نهاد تا او بتان را از فراز كعبه فرو افكند و درهم شكست. «3» و نيز گذر از صراط جز براى كسى كه نامه ولايت على را در دست دارد ممكن نيست. «4»
همچنين روايت است كه خورشيد پس از غروب، براى على عليه السّلام بازگشت و اين رخداد هنگامى بود كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله سر بر دامن او خفته بود و دعا كرد كه خورشيد براى اداى نماز عصر بر على باز گردد و خورشيد بازگشت. «1»
نيز براى على عليه السّلام، سطلى كه در آن آب و دستمالى بود فرود آمد و آن حضرت براى نماز وضو گرفت و به نماز پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله پيوست. «2»
روايت ديگر اينكه منادييى در جنگ احد از آسمان ندا داد «شمشيرى جز ذو الفقار نيست و دلاورى جز على» «3» روايت شده كه همين ندا در جنگ بدر نيز شنيده شد. «4»
24.
در جمع ميان صحاح سته از پيامبر روايت شده است كه فرمود: «رحمت خداوند بر على باد، خدايا به هر سوى كه مى گردد حق را با او بگردان.» «5»
جمهور روايت كردهاند كه پيامبر به عمّار فرمود: «به زودى در امت من فتنه و بلا و اختلاف آشكار مى شود تا آنجا كه بر يك ديگر تيغ مى كشند و كشتار مى كنند و از هم بيزارى مى جويند. اى عمّار گروه ستمگران تو را خواهند كشت و تو در آن زمان با حقى و حق با تست. همانا على تو را به باطل نزديك نمى كند و از هدايت خارج نمى نمايند. اى عمّار هر كس به يارى على شمشير بركشد خداوند در قيامت دو حمايل از گوهر بر او آراسته سازد و هر كه در راه دشمنى او چنين كند دو حمايل آتشين بر تن او خواهد بود هر گاه آن وقايع را ديدى بر تو باد پيروى از اينكه در جانب راست من ايستاده است (مراد پيامبر على بود) اگر چه همه مردم به سويى روند و على به راهى ديگر، سالك طريق على باش و همگان را رها ساز.
اى عمّار، على پيوسته بر حق است. اى عمّار پيروى از على پيروى از من است و اطاعت از من اطاعت از خداست.» «1»
احمد بن موسى بن مردويه از جمهور و با برخى از طريقه ها از عايشه نقل كرده است كه پيامبر فرمود. «حق با على است و على با حق است و اين دو از هم جدا نمى شوند تا آنكه در كنار حوض با من ديدار كنند.» «2»
25. حديث ثقلين
: احمد بن حنبل در مسند خود مى گويد: «پيامبر دست حسن و حسين را گرفت و فرمود: هر كه مرا، اين دو فرزند را و پدر و مادر آنها را دوست داشته باشد.
در قيامت با من هم درجه است.» «3»
نيز در مسند از جابر چنين روايت شده است: «روزى پيامبر در عرفات در حالى كه على برابر او بود فرمود: اى على نزديك من آى. درخت وجود من و تو يكى است.
من ريشه درخت هستم و تو تنه آنى و حسن و حسين شاخه هاى آن مى باشند.
هر كسى به شاخى از آن درخت چنگ زند خدايش به بهشت آورد.» «1»
همچنين در آن كتاب از ابو سعيد خدرى نقل شده است كه پيامبر فرمود: «من دو ميراث براى شما باقى مى گذارم كه اگر به آنها دست يازيد گمراه نشويد؛ آن دو ميراث گرانسنگ، يكى از ديگرى برتر است: كتاب خدا و اهل بيت و خاندانم. اين دو از هم جدا نمى گردند تا بر حوض وارد شوند.»
احمد همين روايت را با طريقه هاى ديگر بيان نموده است.
در دو موضع صحيح مسلم از زيد بن ارقم روايت شده است كه فرستاده خدا در كنار آبى ميان مكه و مدينه كه «خم» ناميده مى شد خطبه خواند و پس از اندرز فرمود:
«اى مردم من انسانى هستم كه بدون ترديد فرشته مرگ و فرستاده خدايم را ديدار خواهم كرد اما در ميان شما دو ميراث گرانقدر بر جاى مى نهم، نخستين آنها كتاب حق است كه در آن هدايت و نور است، به آن دست يازيد و چنگ زنيد، در آن بينديشيد و به آن اهتمام ورزيد. سپس فرمود: و اهل بيت و خاندان من، اهل بيتم را به شما خاطر نشان مى كنم، در رفتار با آنها خداوند را به ياد آوريد در رفتار با آنها خداوند را به ياد آوريد در رفتار با آنها خداوند را به ياد آوريد.» «2»
زمخشرى كه از دشمن ترين افراد نسبت به خاندان پيامبر بود و جمهور او را مرد امين و معتمد مأمون مى شناسند، روايت مى كند كه پيامبر فرمود: «فاطمه قلب و پسرانش پاره تن و شوهرش نور چشمان منند. امامانى كه از فرزندان اويند امينان خدايند و بند كشيده ميان حق و خلق، هر كه به آنها چنگ زند رهايى يابد و هر كه ايشان را فرو نهد، فرو افتد.» «1»
ثعلبى در تفسير گفتار خداى بزرگ: «و همگان دست در ريسمان خدا زنيد و پراكنده مشويد.» «2» به اسانيد فراوان از پيامبر آورده است كه حضرتش فرمود: «اى مردم در ميان شما دو گرانسنگ بر جا نهادم. دو جانشين كه اگر از آنها پيروى كنيد پس از من گمراه نگرديد و از آن دو يكى از ديگرى برتر است، كتاب خدا كه بند كشيده ميان آسمان و زمين است و عترت و اهل بيت من. آن دو از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من در آيند.»
و در جمع بين صحيحين روايت است: «نزديك است كه فرستاده خدايم نزد من آيد و او را پاسخ گويم. من در ميان شما دو گرانسنگ بر جاى نهم: كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است، به آن چنگ زنيد و اهل بيتم، شما را به آنها سفارش مى كنم.»
26.
در مسند احمد بن حنبل از برخى طريقه ها و در جمع ميان صحاح سته از ام سلمه روايت شده كه پيامبر در خانه ام سلمه بود و فاطمه وارد شد. پيامبر فرمود: «شوهر و دو پسرت را بياور. على، فاطمه، حسن و حسين آمدند. رسول خدا بر پوششى خيبرى نشسته بود كه خداوند اين آيه را فرستاد: «اى اهل بيت، خدا مى خواهد پليدى را از شما دور كند و شما را پاك دارد.» «1» پيامبر كساء را بر ايشان افكند و دست به آسمان برداشت و گفت: اينان اهل بيت من هستند. (ام سلمه مى گويد) من نيز سرم را داخل اتاق نمودم و پرسيدم: من هم با آنها هستم. پيامبر فرمود: تو بر خيرى.»
نزديك به همين معنا در برخى از مواضع صحيح ابى داود، موطأ مالك و صحيح مسلم از برخى طريقهها روايت شده است. «2»
27.
در مسند احمد بن حنبل آمده است كه پيامبر فرمود: «ستارگان امان اهل آسمان هستند و با نابودى آنها ساكنان آسمان نيز از ميان مى روند و اهل بيت من نيز امان اهل زمينند كه با مرگ آنها اهل زمين نابود مى گردند.» «3»
همين روايت را صدر الائمه، محمّد بن احمد المكى ذكر كرده است.
در مسند احمد آمده است كه پيامبر فرمود: «خدايا من همان سخنى را كه برادرم موسى گفت مى گويم: براى من وزيرى از اهلم قرار ده، برادرم على را و بواسطه او پشتم را نيرومند ساز و على را در كار من شريك گردان.» «1»
28.
در دو موضع از صحيح بخارى و به دو طريق از جابر و ابن عينيه نقل شده است كه پيامبر فرمود: «تا زمانى كه دوازده جانشين از قريش بر مردم حكمرانى كنند كار آنها خواهد گذشت.»
و در روايتى ديگر از پيامبر است: «تا زمانى كه دوازده جانشين از قريش بر مردم حكمرانى كنند، اسلام عزيز خواهد بود.»
نيز در صحيح مسلم: «پيوسته دين بر پا خواهد بود تا قيامت بر پا شود و دوازده خليفه كه همه از قريش هستند در آن ظهور خواهند كرد.»
و در جمع ميان صحاح سته در دو موضع روايت شده كه پيامبر فرمود: «اين امر (اسلام) از ميان نمىرود تا دوازده جانشين كه همگى از قريشند، حكومت كنند.»
همين روايت در صحيح ابى داود و جمع ميان صحاح سته آمده است. «2»
سدى كه از دانشمندان جمهورى و معتمدين ايشان است در تفسير نوشته است:
«هنگامى كه ساره از بودن هاجر در محل زندگيش ناراحت شده بود، خداوند به ابراهيم وحى كرد: اسماعيل و مادرش را به خانه پيامبر تهامى (مكه) ببر، همانا من نسل ترا گسترده و پراكنده مىسازم و آنها را بار سنگين كافران قرار مى دهم. از نسل تو پيامبر بزرگى برمى انگيزم و او را ناسخ دينها مى نمايم و از فرزندان پيامبر دوازده تن والامقام را قرار خواهم داد و نسل او را به شمار اختران خواهم نمود.»
اين روايات بر امامت دوازده جانشين فرزندان محمّد صلّى اللَّه عليه و آله دلالت مى كند و جز اماميه كه امامت را در معصومان حصر و محدود كرده اند، ديگران به چنين حصرى معتقد نيستند. احاديث در اين باب بيشتر از آن است كه به عدد درآيد.
در بيان برخى از برتري ها و فضايل امير المؤمنين عليه السّلام است كه به موجب آنها وجوب امامت ايشان اثبات مى گردد.
احاديث اين مطلب از شدت فزونى قابل شمارش نيست.
اخطب خوارزم از جمهور با اسناد به ابن عباس حديث آورده است كه پيامبر فرمود:
«اگر درختان قلم، دريا مركب، جنيان شمارشگر و آدميان نويسنده شوند نمى توانند فضايل على بن ابى طالب را شماره كنند.» «1»
كسى كه پيامبر در باره او چنين سخنى گويد چگونه مقاماتش به ذكر و عدد در مى آيد؟
اما از باز گفتن برخى از آنها ناگزيريم زيرا همان اخطب خوارزم روايت كرده است كه پيامبر فرمود: «خداوند براى برادرم على فضايلى نهاد كه به شمار نمى آيند. هر كس فضيلتى از برتري هاى او را بيان كند و به آن معترف باشد، خداوند گناهان گذشته و آيندهاش را مى آمرزد و هر كس فضيلتى از او را بنويسد، تا هنگامى كه آن نوشته باقى است، فرشتگان پيوسته براى او آمرزش مى طلبند و هر كه به فضيلتى از برتري هاى او گوش فرا دهد، خداوند گناهانى را كه از طريق گوش انجام داده است مى آمرزد و آن كه به كتابى از فضيلت هاى او بنگرد پروردگار گناهانى را كه بواسطه نگاه مرتكب شده خواهد بخشيد.
سپس فرمود: نگريستن به على عبادت است. سخن گفتن از على عبادت است و خداوند ايمان را جز به ولايت او و بيزارى جستن از دشمنانش نمى پذيرد.» «1»
من در كتاب «كشف اليقين في فضايل امير المؤمنين» گفته ام: «فضايل يا پيش از ولادت آن حضرت بوده است مانند آنچه كه اخطب خوارزم از دانشمندان جمهور از ابن مسعود روايت كرده كه پيامبر فرمود: هنگامى كه خداوند آدم را آفريد و از روح خود در او دميد، آدم عطسه زد و خداى را حمد كرد. پروردگار به او وحى كرد: اى بنده من، مرا ستودى، به عزت و جلال خود سوگند اگر به سبب دو بنده اى كه مى خواهم آنها را بيافرينم نبود، تو را خلق نمى كردم. آدم گفت: بار الها آيا آنها از منند؟ خداوند فرمود: آرى اى آدم، سر بلند كن و بنگر، او چنين كرد و ديد بر عرش نگاشته اند: «خدايى جز اللَّه نيست، محمّد پيامبر رحمت و على بر پا دارنده حجت است. هر كه حق على را بشناسد پاكيزه و پاكدامن مى گردد و هر كه حق او را انكار نمايد، ملعون و زيانكار است. به عزت و جلال خود سوگند ياد كردم كه اطاعت كننده از او را به بهشت در آورم گرچه مرا عصيان نموده باشد و به عزت خود قسم خوردم كه عصيان كننده اش را در آتش افكنم هر چند مرا اطاعت كرده باشد.» «1»
اخبار در اين باب فراوانند.
گونه دوم فضايل مربوط به ولادت امام است. على عليه السّلام در روز جمعه سيزدهم ماه رجب، در سال سى ام پيش از عام الفيل در كعبه متولد شد. نه پيش و نه پس از آن سرور كسى در كعبه به دنيا نيامد. «2»
پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله در آن زمان سى ساله بود و على را بسيار دوست مى داشت و به مادر آن حضرت (فاطمه دختر اسد) فرمود: گهواره او را نزديك بستر من قرار ده. بيشتر تربيت على عليه السّلام بدست پيامبر بود. رسول خدا على را شستشو مى داد و به او شير مى نوشاند. در هنگام خواب گهواره اش را حركت مى داد و در بيدارى با او سخن مى گفت. على را بر سينه و گردن مى نهاد و مى گفت: «اين برادر، ولى، ياور، وصى، داماد، گنجينه، پناهگاه، امين وصيت و جانشين من است.» پيامبر پيوسته او را در آغوش مى گرفت و در كوه ها، دره ها و بيابان هاى مكه مى گشت. روايت اين مطالب از سوى جمهور در كتاب بشارة المصطفى آمده است. «3»
گونه ديگرى از فضايل مربوط به بعد از ولادت امير المؤمنين است و آنها بر سه دسته اند: فضيلت هاى نفسانى، بدنى و خارجى.
برتري هاى نفسانى حضرت
عبارتند از:
1. ايمان «1»
: اسلام و ايمان به شمشير على پا گرفت و استوار گشت «2» و اصول و فروع آن بوسيله امام به مردم آموخته شد. «1» آن سرور يك دم به خدا شرك نياورد «2» و بتان را سجده نكرد «3» بلكه بر شانه پيامبر گام نهاد و آنها را در هم شكست. «4»
احمد بن حنبل روايت كرده است: «او نخستين مسلمان بود و اولين نمازگزار با پيامبر.» «5» در مسند احمد بن حنبل آمده كه فرستاده خدا به فاطمه عليها السّلام فرمود: «آيا راضى نيستى تو را به همسرى مردى از امتم درآورم كه اسلام او از همه پيشتر، دانشش بيشتر و شكيبايى اش فزونتر است؟» «6» حديث «خانه» نيز بر همين معنا دلالت مى كند. «7»
2. علم
: همه دانشمندان در معارف حقيقى، علوم يقينى، احكام شرعى و قضاياى نقلى، ريزه خوار امير المؤمنين هستند زيرا امام در غايت تيز هوشى و عشق به فراگيرى بود «8» و پيوسته با پيامبر كه مهربانترين مردم نسبت به او بود، بسر مى برد پس بالضروره دانشمندتر از ديگران بوده است. «1»
پيامبر در باره او فرمود: «آگاهترين شما به دانش قضاوت و دارنده شرايط آن على است» «2» و قضاوت مستلزم علم و دين است.
ترمذى در صحيح خود روايت كرده است كه پيامبر فرمود: «من شهر دانشم و على عليه السّلام در آن است» «3» بغوى در صحاح بيان كرده است: «پيامبر فرمود: من خانه حكمت هستم و على در آن است.» روايتى از ابى الحمراء در حق على وجود دارد كه به موجب آن پيامبر فرمود: «هر كه مى خواهد به علم آدم، فهم نوح، حلم و بردبارى ابراهيم، هيبت موسى و زهد عيسى بنگرد، به على بن ابى طالب نگاه كند.» «4»
بيهقى به اسناد خود از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت آورده است كه ايشان فرمود: هر كه مىخواهد به دانش آدم، تقواى نوح، شكيبايى ابراهيم، هيبت موسى و عبادت عيسى نظر كند، به على بن ابى طالب بنگرد.» «5»
(افزون بر اين روايات) امير المؤمنين عليه السّلام خاستگاه همه دانش هاست. در كلام و اصول فقه كه مطلب آشكار است و گفتار حضرتش در نهج البلاغه بر كمال معرفت او در توحيد و عدل دلالت مىكند و همه جزئيات دانش كلام و اصول از آن دريافته مى شود.
امام مرجع تمامى فقيهان در دانش فقه است. در باره فقيهان اماميه كه نيازى به بيان نيست و در مذاهب سنيان، ابو حنيفه شاگرد امام صادق عليه السّلام است و محمّد بن ادريس شافعى، شاگرد محمّد بن الحسن، شاگرد ابو حنيفه است و استاد ديگر شافعى مالك مى باشد. پس فقه شافعى به ابو حنيفه و مالك باز مى گردد.
احمد بن حنبل نيز شاگرد شافعى است.
مالك نيز از محضر دو تن بهره برده است: ربيعه الراى، شاگرد عكرمه، شاگرد عبد اللَّه بن عباس، شاگرد حضرت على عليه السّلام و استاد دوم او جعفر بن محمّد صادق عليه السّلام مى باشد. «1» خوارج نيز شاگردان او بوده اند. «2»
امير المؤمنين بنيانگذار دانش اخترشناسى و تفسير بود. «3» ابن عباس مى گويد:
«امير المؤمنين در باره «باء» بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ از آغاز شب تا سپيده دم سخن گفت و گفتارش به پايان نرسيد.» «4»
دانش فصاحت نيز از على عليه السّلام است تا آنجا كه در باره كلامش گفته اند برتر از گفتار مخلوق و فروتر از فرموده خالق است. فصاحت از سخنان آن سرور عيان است
و ابن نباته مى گويد: «از كلام امير المؤمنين هزار خطبه را حفظ كردم و سپس ذهنم جوشيد و جوشيد.» «1»
متكلمان نيز چهار گروه معتزله، اشاعره، شيعه و خوارجند. انتساب شيعه به على عليه السّلام آشكار است. دانشمندان خوارج نيز به على عليه السّلام بازمى گردند، اما معتزله به واصل بن عطاء انتساب دارند و او شاگرد ابو هاشم عبد اللَّه بوده و ابو هاشم نيز از درس پدرش محمّد بن حنفيه، فرزند و شاگرد على عليه السّلام سود جسته است.
اشاعره نيز شاگردان ابو الحسن اشعرى بودهاند و اشعرى شاگرد ابو على جبايى از بزرگان معتزله است. «2» صوفيان و ارباب سلوك نيز به جملگى فرقه خود را به امير المؤمنين استناد مى دهند. «3»
جوانمردان و عياران نيز پيرو كسى هستند كه جبرئيل در جنگ بدر در بارهاش ندا داده است كه جز ذو الفقار شمشيرى نيست و جز على جوانمردى. «4»
پيامبر فرمود: «من جوانمرد، فرزند جوانمرد و برادر جوانمردم.» «5» جوانمردى پيامبر آشكار است كه او سيد و سرور عرب بود. فتوت پدر او نيز از آن روست كه خداوند در حق ابراهيم فرمود: «شنيده ايم جوانمردى در باره بتان ما سخن مى گويد.» «6» جوانمردى برادر پيامبر نيز از گفته جبرئيل در حق على دانسته مى شود.
همه ياران پيامبر در احكام شرعى به امير مؤمنان رجوع مى كردند و از ايشان بهره مى بردند «1» و حضرتش هيچ گاه در مسأله اى به شخصى رجوع نكرد. عمر بن خطاب در بسيارى از مواقع مى گفت: اگر على نبود عمر نابود مى شد، «2» زيرا امير المؤمنين او را از خطاهاى فراوانى باز مى داشت.
در مسند احمد بن حنبل آمده است: «هيچ يك از ياران پيامبر جز على جمله «از من پرسش كنيد» «3» را بر زبان نياورد.» در صحيح مسلم روايت شده كه امام بر منبر فرمود: «پيش از آنكه مرا نيابيد پرسش كنيد، از كتاب خدا پرسش كنيد كه در آن آيه اى نيست مگر اينكه من مى دانم كه آيا در كوه پايه فرود آمده يا در بيابان. «1» از فتنه ها بپرسيد كه مى دانم برپاكننده هر آشوب و كشته شدگان آن چه كسانى هستند.» «2»
او عليه السّلام مى فرمود: «مرا از راه هاى آسمان پرسش كنيد كه بدانها از راههاى زمين آگاهترم.» «3»
امير المؤمنين فرمود: «رسول خدا هزار باب از دانش به من آموخت و در هر باب هزار باب وجود داشت.» «4»
رويدادهاى آن بزرگوار فزونتر از شمار است و تنها به ذكر برخى بسنده مى كنيم:
درهم ها را ميان صاحبان نان تقسيم كرد. «5» ديه را بر زنى كه نيشگون گرفته بود، زنى كه جسته بود و زنى كه افتاده بود تقسيم كرد. «6» فرزند را با قرعه به پدر ملحق كرد و پيامبر اين عمل را پسنديد. «7» فرمان داد تا كودك مورد دعوى دو نفر را از ميان دو نيمه كنند و مدعيان به حقيقت، بازگشتند. «8» فرمود تا سر از تن برده بيفكنند و او به حق رجوع كرد. «9»
حكم خنثى «1» و خروج كنندگان را بيان داشت چنان كه شافعى گفت ما حكم خروج كنندگان را از على آموختيم. «2»
جز اينها احكام شگفت انگيز بسيارى از آن سرور صدور يافت كه محال بود پرسش شده- عمر- به پاسخ آنها دست يابد. او ندانست كلاله و أبّ چيست و در باره جد صد گونه فتوا داد كه هر يك چون ديگرى است. «3»
3. خبر دادن از غيب
: امير المؤمنين نزد برخى از مواضع چنين اخبارى بيان كرده اند. در خطبه اى فرمودند: «پيش از آنكه مرا نيابيد، پرسش كنيد، به خدا سوگند اگر از فتنه اى كه گروهى صد تن را گمراه مى كنند و صد تن را هدايت مى نمايند بپرسيد فريادكننده و به پيش راننده آن را تا قيامت معرفى خواهم كرد.» مردى برخاست و گفت: «مرا آگهى ده كه در سر و ريشم چند تار مو هست؟ امام فرمود: بخدا قسم دوستم رسول خدا در باره پرسش تو به من خبر داده بود و فرموده بود كه بر هر موى از سرت فرشته اى است كه تو را لعنت مى كند و بر هر تار مو از ريشت شيطانى است كه بر مى انگيزدت و در خانه ات فرومايه اى است كه پسر پيامبر را مى كشد. اگر شرح و بيان برهان بر آنچه پرسيدى (براى شما) دشوار نبود پاسخت مى گفتم اما نشانه صدق سخنم خبرى است كه در باره فرزند نفرين شده و رذل تو بيان داشتم.»
فرزند آن مرد در آن زمان خردسال بود و همو كشتن امام حسين عليه السّلام را بر عهده گرفت. «4»
امير المؤمنين خبر داد كه «ذى الثديه» از خوارج كشته مى شود و پس از آنكه به او عرض كردند خوارج از نهر گذشته اند فرمود آنها عبور نكرده اند. «1» او از شهادت خود، «2» بريده شدن دستان جويريه بن مسهر و مصلوب شدن او كه در زمان معاويه اتفاق افتاد خبر داد. «3» امام درختى را به ميثم تمّار نشان داد و او را آگاه ساخت كه عبيد اللَّه بن زياد، وى را به عنوان دهمين نفر بر شاخ آن درخت مصلوب خواهد ساخت و مرگ او به سبب نيزه اى خواهد بود. «4»
امير المؤمنين بريده شدن دستها و پاهاى رشيد هجرى و مصلوب گرديدن او را پيشگويى نمود و همچنان شد. «5» همان گونه كه از كشته شدن قنبر به دست حجاج «6» و كردارهاى حجاج خبر داد و جملگى رخ داد. «7»
مردى به نزد امير المؤمنين آمد و گفت: خالد بن عرفطه مرد. امام فرمود: «او نمرده است و نمى ميرد تا سپاه گمراهى را كه حبيب بن جمار پرچمدار آن است رهبرى كند. مردى از زير منبر برخاست و گفت: اى امير مؤمنان من شيعه و دوستدار تو هستم. امام پرسيد: تو كيستى؟ پاسخ داد: من حبيب بن جمار هستم. امام فرمود:
زنهار پرچم را برنگيرى و بى گمان آن را بر خواهى گرفت و با آن از اين در- به باب الفيل اشاره كرد- داخل خواهى شد.»
هنگامى كه زمان حسين عليه السّلام رسيد، ابن زياد خالد بن عرفطه را پيشرو سپاه عمر بن سعد قرار داد و حبيب بن جمار كه با او دستيارى مى نمود از باب الفيل وارد گشت. «1»
امام به براء بن عازب فرمود: «پسرم حسين به شهادت مى رسد و تو ياريش نمى كنى. همين واقعه روى داد.» «2»
هنگامى كه در جنگ صفين به كربلا گذر كرد گريست و فرمود: «به خدا سوگند اينجا توقف گاه شتران و كشتارگاه سواران و جايگاه شهادت آنهاست و به فرزندش حسين و يارانش اشاره نمود.» «3»
امير المؤمنين از آبادانى بغداد «4»، فرمانروايى بنى عباس و اعمال آنها و بر افتادن ايشان به دست مغولان «5» خبر داد. به سبب همين خبر، شهرهاى حله، كوفه، كربلا و نجف … از حمله هولاكو در امان ماند. زيرا هنگامى كه هولاكو به بغداد رسيد، پدرم، سيد بن طاوس و فقيه ابن ابى المعز به او نامه نوشتند و پيش از فتح بغداد، امان خواستند. هولاكو ايشان را فرا خواند و آنها هراسيدند و نرفتند. پدرم به تنهايى نزد او رفت. هولاكو پرسيد: چگونه پيش از پيروز شدن من به اينجا آمدى؟ پدرم به او گفت: زيرا امير المؤمنين عليه السّلام آمدن و (پيروزى) تو را خبر داده بود: «تركان بر آخرين خليفه بنى عباس حمله مى برند. پيشرو ايشان شاهى است كه صدايى رسا دارد و از جايى مى آيد كه فرمانروايى ايشان آغاز شده است، از هر شهرى با پيروزى عبور مىكند و هر پرچمى را كه براى نبرد با او برافراشته شود درهم مى شكند. واى واى بر كسى كه به ستيزه آهنگ او كند، پيوسته چنين با فتح قرين است.»
اخبار در اين باره بسيار است.
4. شجاعت
: مردم به جملگى همداستانند كه على عليه السّلام پس از پيامبر دليرترين آدميان بود و فرشتگان از حمله هايش به شگفت در آمدند. پيامبر كشتن عمرو بن عبد ودّ بدست او را از عبادت جن و انس برتر نهاد و جبرئيل بانگ زد كه جز ذو الفقار شمشيرى نيست و جز على دليرى.
جمهور روايت كرده اند كه چون مشركان على را در نبرد مى ديدند به يك ديگر وصيت مى كردند. «1»
5. زهد
: خلافى نيست كه على عليه السّلام زاهدترين مردم روزگار خود بود و دنيا را سه باره طلاق گفت.
قبيصه بن جابر مى گويد: «در جهان زاهدتر از على بن ابى طالب نديدم. غذاى او جوى پوست ناگرفته بود و سه روز از نان گندم سير نخورد.» «2»
عمر بن عبد العزيز مىگويد: «در اين امت كسى را نمى شناسيم كه پس از پيامبر از على بن ابى طالب زاهدتر باشد.» «3»
اخطب خوارزم از عمّار بن ياسر روايت كرده كه گفت: «شنيدم كه پيامبر فرمود:
اى على خداى بزرگ تو را به آذينى آراسته كه هيچ يك از بندگان خود را به خوبتر از آن نياراسته؛ تو را به دنيا زاهد ساخته و دشمنى آن را در دلت جاى داده؛ تهيدستان را محبوب تو گردانده و به همسانى با ايشان خرسند گشتهاى و آنها به امامت تو رضايت يافته اند. اى على، فرخ روز آنكه تو را دوست بدارد و تصديق كند و تيره بخت كسى كه دشمنت گيرد و تكذيبت نمايد. هر كه دوست دار و تصديق كننده توست در دين برادر تو و در بهشت شريك تست و هر كه دشمن و تكذيب كننده تو باشد، بر خداوند حتمى و محقق است كه در قيامت او را در جايگاه دروغگويان بر پا دارد.» «1»
6. كرم و بخشش
: ترديدى نيست كه على عليه السّلام بخشنده ترين مردم بود. جان خود را در راه حق بخشيد و خداوند در باره او فرمود: «كسى ديگر از مردم براى جستن خشنودى خدا جان خويش را فدا مى كند.» «2» او بارها همه ثروت خود را بخشيد «3» و سه روز غذاى خويش را به فروماندگان داد. «4» آن حضرت بدست خود باغى غرس مى نمود و آن را صدقه مى داد. «5»
7. استجابت دعا
: پيامبر خدا در استجابت دعاى خود از او مدد خواست و روز مباهله از وى تقاضاى آمين كرد. چنين مرتبه اى براى هيچ يك از اصحاب پيامبر ميسر نگشته بود. «6»
امير المؤمنين به فرموده رسول خدا (من كنت مولاه فعلى مولاه) استشهاد كرد و انس بن مالك را به شهادت گرفت. انس دعوى فراموشى كرد و امام فرمود: خدايا اگر دروغزن است، پوستش را به گونهاى سپيد گردان كه عمامه آن را نپوشاند، انس به پيسى گرفتار شد. «1»
«براء» خبرهاى او را به معاويه رسانيده بود و امام بر او نفرين كرد تا نابينا شود و چنين شد. «2»
خورشيد به دعاى آن سرور دو بار بر وى بازگشت. «3» دعا كرد كه آب براى مردم كوفه فراوان شود و فراوانى آب به حدى رسيد كه مردم ترسيدند غرق شوند پس (به خواست امام) آب كاستى گرفت تا ماهيان جز مار ماهى و جرّى (اسبله ماهى) و زمّار (نوعى ماهى خاردار) … پديدار شدند و با او سخن گفتند و مردم از اين رويداد به شگفت آمدند. «4»
خلق خوش امير المؤمنين به نهايت بود، تا آنجا كه دشمنانش او را به بذله گويى و مزاح متهم كردند. «5» بردبارى او نيز چنين بود. پيامبر به فاطمه فرمود: «من تو را به ازدواج كسى در مى آورم كه پيشترين مسلمان و دانشمندترين و شكيباترين آنهاست.» «6»
فضايل بدنى
گونه دوم از فضيلتهاى امير المؤمنين، برتري هاى بدنى اوست و آنها را در دو مطلب بيان مى كنيم:
1. عبادت
: ترديدى نيست كه او عابدترين مردم بود. مسلمين، نماز شب و دعاهاى وارده و مناجات در ساعات مبارك و مكانهاى مقدس را از او آموختند. «1» امام در عبادت به پايگاهى رسيد كه در هنگام نماز تير را از پايش بيرون كشيدند و در نيافت. زيرا به غير خدا مطلقا نظر نداشت. «2»
امام زين العابدين عليه السّلام در روز و شب هزار ركعت نماز مى گزارد و دفتر عبادات على عليه السّلام را مى نگريست و آن را چون افسرده اى از دست مى افكند كه «ما كجا و عبادت على عليه السّلام كجا؟!» «3» امام كاظم عليه السّلام مى فرمايد: «گفتار خداوند بزرگ: آنان را بينى كه ركوع مى كنند، به سجده مى آيند و جوياى فضل و خشنودى خدا هستند. نشانشان اثر سجدهاى است كه بر چهره آنهاست.» «4»؛ در حق امير المؤمنين نازل شده است. «5»
روزى در صفين مى جنگيد و ميان دو سپاه به خورشيد نگران بود. ابن عباس عرض كرد: اكنون گاه نماز نيست كه ما را مهمى ديگر است. على عليه السّلام فرمود: «چرا با آنها پيكار مى كنيم؟ تنها از آن رو كه نماز بپا دارند» «6» امير المؤمنين حق عبادت خدا را بجاى آورد زيرا فرمود: «من تو را از هراس آتش يا دوستدارى بهشت عبادت نمى كنم بلكه از آن جهت عبادت مى كنم كه تو را شايسته پرستش يافتم.» «7»
2. جهاد
: بنيان دين و ستونهاى آن به شمشير سرور ما امير المؤمنين استوار گشت و فرشتگان از نبرد و سختگيرى او بر كافران به شگفت آمدند. «1» در جنگ بدر كه آزمون سختى براى مسلمين بود و نخستين جنگ تاريخ اسلام به شمار مى آمد، سران قريش به دست او كشته شدند. كسانى چون وليد بن عتبه و عاص بن سعيد كه هماورد طلبيدند و مسلمانان از آنها پرهيز كردند و شخصى چون نوفل بن خويلد كه پيش از هجرت، ابو بكر و طلحه را به طناب مى بست و شكنجه مى كرد. «2» هنگامى كه پيامبر او را در جنگ ديد دعا كرد كه خدايا شر نوفل را بگردان. پس از كشته شدن نوفل بدست امير المؤمنين رسول خدا فرمود: سپاس خدايى را كه دعاى مرا در باره نوفل مستجاب كرد. «3» حضرت على در آن پيكار پيوسته كافران را يكى پس از ديگرى به قتل رساند به گونه اى كه نيمى از كشتگان آنها كه هفتاد نفر بودند به دست او صورت بست و بقيه سپاه اسلام و سه هزار فرشته نشاندار، نيم ديگر را به قتل آوردند. «4»
در جنگ احد، مسلمانان از ميدان گريختند و رسول خدا هدف سنگ و شمشير و نيزه قرار گرفت و بيهوش شد. امير المؤمنين پيوسته به تنهايى از او دفاع مى كرد.
پيامبر ديده گشود و پرسيد: مسلمانان چه كردند؟ على گفت، پيمان شكستند و گريختند. پيامبر فرمود: آسيب اين قوم را از من بگردان و على صفوف آنها را مى شكافت. فريادى در مدينه پيچيد كه پيامبر خدا كشته شد و مسلمانان قالب تهى كردند. جبرئيل فرود آمد و ندا داد. «شمشيرى چون ذو الفقار نيست و دليرى چون على» و به پيامبر عرض كرد: اى پيامبر خدا فرشتگان از ايثار على نسبت به تو به شگفت آمدند. پيامبر فرمود: چرا چنين نباشد كه او از من است و من از اويم. پايدارى على برخى از جنگجويان مسلمان را به ميدان باز گرداند و عثمان پس از سه روز بازگشت. پيامبر به او گفت: تا كجا گريختى! «1» در جنگ خندق، مشركان مدينه را محاصره كردند همان گونه كه خدا فرموده است: «آنگاه كه از سمت بالا و سمت پايين بر شما تاختند.» «2» مشركان هماورد خواستند و جز على كسى به ميدان نرفت و عمرو بن عبد ود بدست او كشته شد.
ربيعه السعد مى گويد: نزد حذيفه بن اليمان رفتم و گفتم: اى ابا عبد اللَّه ما در باره على و مقامات و فضايل او سخن مى گوييم. اهل بصره مى گويند: شما در باره على گزاف مى گوييد. آيا در اين باب سخنى مى آورى؟ حذيفه پاسخ داد: «سوگند به آنكه جانم در دست اوست، اگر همه اعمال امت محمّد از روز بعثت تا قيامت را در يك كفه ترازو جاى دهند و عمل على را در كفه ديگر، اعمال على بر كردار ايشان سنگينى خواهد كرد» ربيعه گفت: اين باور نكردنى است. حذيفه گفت: «اى فرومايه! چگونه باور نكردنى است؟ ابو بكر و عمر و حذيفه و همه ياران پيامبر در هنگامى كه عمرو بن عبد ودّ مبارز مى خواست كجا بودند؟ همه از نبرد با او سر پيچيدند جز على. او بود كه با عمرو جنگيد و او را كشت. سوگند به آنكه زندگيم در كف اوست، عمل آن روز على از اعمال همه ياران پيامبر و امت او تا قيامت، فزون تر است.» «3»
در نبرد احزاب جمعى از مشركان به دست على كشته شدند «4» و در جنگ «بنى المصطلق» امير المؤمنين مالك و پسر او را به قتل رساند و جويريه دختر حارث را اسير كرد كه پيامبر با او ازدواج نمود. «1»
در پيكار «خيبر»، على پيروز ميدان بود. مرحب را كشت و سپاه يهود به مرگ او گريختند و دروازه دژ را بستند. امام دروازه را از جاى كند و آن را بر خندق افكند تا مسلمانان گذشتند و قلعه را گشودند و غنيمت ها ستدند. هفتاد مرد از جنباندن و برگرفتن درب ناتوان بودند و او- سلام بر او باد- گفت: «به خدا سوگند دروازه خيبر را نه به نيروى تن كه به توان يزدانى بركندم» «2» در جنگ «فتح» امير المؤمنين حويرث بن نقيذ بن وهب بن عبد بن قصى را كه آزار دهنده پيامبر و قاتل گروهى بود، به هلاكت رساند و پيروز گشت. «3»
در جنگ «حنين» پيامبر در حمايت سپاه فراوانى قرار داشت و جنگجويان مسلمان ده هزار نفر بودند. ابو بكر با ديدن آنها گفت: در اين نبرد ما از گروه اندكى شكست نخواهيم خورد. در آن جنگ همه مسلمانان گريختند و پيامبر با نه تن از بنى هاشم بر جا ماند. خداوند اين آيه را نازل كرد: «و بازگشتيد و به دشمن پشت كرديد. آنگاه خدا آرامش خويش را بر پيامبرش و مؤمنان نازل كرد.» «4» مراد از مؤمنان، على و كسانى است كه با او پايدارى كردند. على در برابر پيامبر شمشير مىزد، عباس و فضل از راست و چپ مى جنگيدند، ابو سفيان بن حارث زين اسب پيامبر را نگهداشته بود، نوفل و ربيعه فرزندان حارث و عبد اللَّه بن زبير بن عبد المطلب و عتبه و معتب فرزندان ابو لهب، پشت سر پيامبر بودند. امير المؤمنين فرمانده سپاه دشمن و گروه فراوانى از جنگاوران را به قتل رساند، مشركان گريختند و جمعى به دست مسلمانان اسير گشتند. «1»
امير المؤمنين در همه جنگها و نبرد با ناكثين و قاسطين و مارقين حضور داشت. «2»
ابو بكر انبارى در امالى خود روايت كرده است: «على عليه السّلام با عمر در مسجد نشسته بود و مردم نزد آنها حضور داشتند شخصى برخاست و در ستايش عمر مبالغه كرد. و سخن را به گزاف و بزرگ شمردن عمر رساند. عمر گفت: براى مردى چون اين (على عليه السّلام) شايسته است كه چنين افتخار كند. به خدا سوگند اگر شمشير او نبود اسلام بر پا نمى گشت و اين دليرى افزون بر صفات ديگر اوست، آگاه ترين امت به قضاوت، پيشتازترين آنها به اسلام و شريف ترين ايشان است.
منبع: نهج الحق و كشف الصدق-ترجمه كهنسال
( نرم افزار گنجينه روايات نور)
متن عربي همين متن از كتاب نهج الحق و كشف الصدق
منبع: كتاب نهج الحق و كشف الصدق
نام كتاب: نهج الحق و كشف الصدق
نويسنده: علامه حلى
ناشر: دار الكتاب اللبناني
( از نرم افزار گنجينه روايات نور)