فاطمه علیها السّلام پاره تن من است

پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: فاطمه علیها السّلام پاره تن من است کسى که فاطمه علیها السّلام را خشمناک بسازد مرا خشمگین نموده است‏

 

[صحیح بخارى‏] در کتاب «آغاز آفرینش» در باب مناقب نزدیکان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و منقبات حضرت فاطمه علیها السّلام، به سند خود، از «مسور بن مخرمه» روایت مى‏ کند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: فاطمه علیها السّلام پاره تن من است؛ کسى که او را خشمناک بسازد، مرا خشمگین ساخته است.
مؤلف گوید: «متّقى» این حدیث را در [کنز العمال ۶/ ۲۲۰] نقل مى‏کند و مى‏گوید: «ابن ابى شیبه» هم آن را متذکر شده است. و «مناوى» هم در [فیض القدیر ۴/ ۴۲۱] آورده است و مى‏ گوید: «سهیلى» با توجه به این حدیث، استدلال مى ‏کند که بنابراین هر کسى حضرت فاطمه علیها السّلام را نکوهش کند، کافر است، براى اینکه نکوهش کردن از حضرت زهرا علیها السّلام موجبات خشمگینى او را فراهم مى ‏کند و زهرا علیها السّلام افضل از شیخین (ابو بکر و عمر) است!!!
«نسائى» همین حدیث را در [خصائص ص ۳۵] روایت کرده است.

[همان کتاب‏] در کتاب «نکاح» در باب دفاع کردن پدر از دخترش، از «مسور بن مخرمه» روایت مى‏ کند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: فاطمه پاره تن من است؛ کسى که او را خرسند بسازد، مرا خرسند ساخته است. و کسى که او را آزار بدهد، مرا آزرده است.
مؤلف گوید: «ابو داود» در [صحیح جلد ۱۲] در باب مکروهات جمع میان زنان، و «احمد بن حنبل» در [مسند ۴/ ۳۲۸] و «ابو نعیم» در [حلیه ۲/ ۴۰] نقل کرده‏ اند.

[صحیح مسلم‏] در کتاب «فضائل صحابه» در باب فضائل حضرت فاطمه علیها السّلام، به سند خود، از «مسور بن مخرمه» روایت مى‏ کند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: جز این نیست که فاطمه پاره تن من است؛ آنچه او را آزار دهد، مرا آزار مى ‏دهد.
مؤلف گوید: «فخررازى» در تفسیر آیه مودّت در سوره «شورا»، همین حدیث را نقل مى ‏کند و در سوره «معارج» در ذیل تفسیر آیه وَ فَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ حدیث مورد بحث را با آوردن‏  «فاطمه بضعه منّى»  نقل کرده است.

[همان کتاب‏] در باب یاد شده، به سند خود، از «مسور بن مخرمه» حدیثى را از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله نقل کرده است و در ضمن آن چنین نقل مى ‏کند: جز این نیست که فاطمه پاره تن من است؛ خوشحال مى ‏کند مرا آنچه مایه خرسندى او باشد و آزار مى ‏دهد مرا آنچه موجبات آزار او را فراهم آورد.
مؤلف گوید: «ترمذى» هم در [صحیح ۲/ ۳۱۹] حدیث مزبور را در باب «فضیلت فاطمه دختر محمد صلّى اللّه علیه و آله» ذکر کرده است.

[صحیح ترمذى ۲/ ۳۱۹] از «عبد الله بن زبیر» در ضمن حدیثى از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل مى ‏کند که فرمود: جز این نیست که فاطمه پاره وجود من‏ است؛ مرا آزار مى ‏دهد آنچه فاطمه علیها السّلام را آزار دهد و مرا نکوهش مى ‏کند کسى که از فاطمه علیها السّلام نکوهش نماید.
مؤلف گوید: «حاکم» این حدیث را در [مستدرک ۳/ ۱۵۹] روایت کرده و اظهار داشته که این حدیث بنا به نظر و قواعد حدیث‏شناسى «بخارى» و «مسلم»، از احادیث صحیح است و «احمد حنبل» هم در [مسند ۴/ ۵] به نقل آن مى‏ پردازد.

[حلیه الاولیا ۲/ ۴۰] به سند خود، از «انس» روایت مى ‏کند که در یکى از روزها، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از اصحاب پرسید: چه چیز براى زنان از همه چیز بهتر است؟ «انس» گوید: نتوانستیم پاسخ آن را بگوییم. على علیه السّلام بلافاصله بسوى حضرت زهرا علیها السّلام رفت و سؤال رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را براى او مطرح ساخت.
فاطمه علیها السّلام فرمود: چرا پاسخ ندادى که بهترین چیز براى زنان آن است که آنان مردان نامحرم را نبینند، و مردان بیگانه هم آنها را مشاهده نکنند. حضرت على علیه السّلام بازگشت و این پاسخ را به پیغمبر اسلام عرضه داشت. پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: این پاسخ را از چه کسى آموختى؟ عرض کرد: از حضرت فاطمه! رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آرى، او پاره وجود من است.
«سعید بن مسیّب» این حدیث را از حضرت على علیه السّلام روایت کرده است.
مؤلف گوید: «ابو نعیم» در [۲/ ۱۷۴] مانند حدیث مزبور را از «سعید بن مسیّب» از حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام روایت مى ‏کند.

[کنز العمال ۶/ ۲۱۹] از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت مى‏ کند که فاطمه علیها السّلام‏ نسبت به من، مانند ریشه‏ هاى درخت به هم پیوسته است؛ هر چیزى که مایه انبساط خاطر او باشد، وسیله انبساط خاطر من است. و هر کارى که موجبات ناراحتى قلبى او را فراهم کند، وسیله رنجش خاطر مرا بوجود آورده است.
«طبرانى» این حدیث را از «مسور» نقل مى‏ کند.
مؤلف گوید: «حاکم» حدیث فوق را در [مستدرک ۳/ ۱۵۴] از «مسور بن مخرمه» از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نقل مى ‏کند و روایت صحیح است.

[همان کتاب ۸/ ۳۱۵] از «حسن بصرى» روایت مى ‏کند که حضرت على علیه السّلام فرمود: در یکى از روزها، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از ما پرسید: چه روشى شایسته زنان است؟ پاسخى نداشتیم. در این هنگام حضور فاطمه علیها السّلام رسیدم. گفتم: اى فاطمه! رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سؤالى مطرح فرمود و ما ندانستیم چگونه پاسخ آن را به عرض برسانیم. فاطمه علیها السّلام پرسید: پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله چه پرسشى داشت؟ در پاسخ گفتم: پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله پرسید که چه چیز براى زنان بهتر از چیزهاى دیگر است؟
فرمود: شگفت است که نتوانستید پاسخ آن حضرت را بدهید. گفتم: آرى چنان است که مى ‏فرمایید. فاطمه علیها السّلام فرمود: براى زنان، روشى بهتر از این نیست که زنان مردان نامحرم را نبینند و مردها هم زنان را مشاهده نکنند. همزمان به هنگام رسیدن نماز عشاء که حضور مبارک رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب بودیم، به عرض رسانیدم: یا رسول الله! امروز پرسشى از ما فرمودید که نتوانستیم پاسخ بگوییم، اینک در پاسخ شما معروض مى‏ دارم: بهترین روش براى زن آن است که نه او مردها را ببیند و نه مردها او را مشاهده کنند. پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: این پاسخ را چه کسى بیان کرده است؟ عرض کردم: فاطمه علیها السّلام! فرمود: راست گفته است، او پاره وجود من است.
«دارقطنى» این حدیث را در «الافراد» متذکر شده است.
مؤلف گوید: «متّقى» در همان صفحه، بار دیگر همان حدیث را از على علیه السّلام‏ روایت مى ‏کند و مى ‏گوید: «بزّاز» و «ابو نعیم» در «حلیه» آن را ذکر کرده ‏اند.

[خصائص نسائى ص ۳۶] به سند خود، از «مسور بن مخرمه» روایت مى‏ کند، آنگاه که تازه به بلوغ رسیده بودم «۱» به مسجد رفتم پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله بر فراز منبر تشریف فرما بود و در ضمن مطالبى که در خطبه‏اى ایراد مى ‏کرد، فرمود:
فاطمه پاره وجود من است.

[صواعق محرقه ابن حجر ص ۱۰۷] روایت مى‏ کند که «عبد الله بن حسن مثنى» فرزند امام حسن علیه السّلام- سبط اکبر رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله- که جوانى تازه سال بود و موهاى سر مبارکش اطراف گوشش را فرا گرفته بود، بر «عمر بن عبد العزیز» وارد شد. به مجرد ورود «عبد الله»، «عمر بن عبد العزیز» از محل خویش برخاست و از وى استقبال نمود. حاضران که چنین توقعى از «عمر» نداشتند که در برابر چنان جوانى از جاى برخیزد و از او استقبال نماید، وى را سرزنش کردند. گفت: از شخص موثقى شنیدم و گویا آنچه را مى‏ گفت به اندازه‏اى درست و راست بود که خودم آنها را از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیده باشم. او مى ‏گفت که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مى‏فرمود: به راستى که فاطمه پاره تن من است، آنچه وى را خرسند مى‏ سازد، مرا خرسند ساخته است. و من یقین دارم که هر گاه فاطمه علیها السّلام زنده بود و اینگونه برخورد مرا با فرزندش مشاهده مى ‏کرد، خوشحال مى‏شد! «۲»
مؤلف گوید: «ابن حجر» حدیث مذکور را در [صواعق ص ۱۳۸] با اندک اختلافى متذکر شده و گفته است که «ابو الفرج اصفهانى» هم به نقل آن پرداخته است. «۱»

[امامه و سیاسه ابن قتبه ص ۱۴] در ذیل کیفیت برگزارى بیعت على بن ابیطالب علیه السّلام، مى‏ نویسد: در ملاقاتى که «ابو بکر» و «عمر» با حضرت زهراى مرضیه علیها السّلام داشتند، فاطمه علیها السّلام خطاب به آنها گفت: حدیثى را از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله به شما گوشزد مى ‏کنم و مى ‏دانم که هر گاه آن حدیث را از من بشنوید، آن را مى ‏شناسید و اگر خواستید، به مضمون آن عمل کنید! گفتند: آرى! فرمود: شما را به خدا سوگند، آیا از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله نشنیدید که فرمود: خشنودى فاطمه، خشنودى من و خشم او، خشم من است؛ کسى که دخترم فاطمه را دوست بدارد، مرا دوست داشته است. و کسى که رضایت خاطر او را برآورد، رضایت خاطر مرا برآورده است و کسى که خاطر او را بیازارد، خاطر مرا آزرده است. گفتند: آرى! چنین است که مى‏ فرمایید، ما این حدیث را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده ‏ایم! فاطمه علیها السّلام فرمود: خدا و فرشتگان او را گواه مى ‏گیرم که مرا آزردید و رضایت خاطر مرا برآورده نساختید و هر گاه پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله را ملاقات کنم، شکایت شما را به عرض آن حضرت مى ‏رسانم!! «ابو بکر» گفت: از نارضایتى پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله و شما به خدا پناه مى ‏برم! این سخن را گفت و به سختى گریست چنانکه نزدیک بود از شدت گریه، روح از بدنش بیرون بیاید؟! حضرت زهرا علیها السّلام خطاب به او، گفت: به خدا سوگند! در تعقیب هر نمازى که مى ‏گزارم، تو را نفرین مى‏ کنم، سرانجام «ابو بکر» با ناراحتى از حضور حضرت زهرا علیها السّلام بیرون رفت. مردم گرد او را گرفتند و چگونگى ملاقات او را جویا شدند. گفت: هر یک از شما شبها در کنار همسرانتان بر بستر کامیابى و سرور مى ‏خوابید و از من غافل هستید اکنون نیازى به بیعت شما ندارم بیعت خود را پس بگیرید و استعفایم را قبول نمائید؟!!

همانا خداوند غضب مى‏ کند هنگامى که فاطمه علیها السّلام به خشم آید و راضى مى ‏شود آنگاه که او راضى و خشنود گردد

[مستدرک حاکم ۳/ ۱۵۳] از حضرت على علیه السّلام روایت مى ‏کند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به فاطمه علیها السّلام، فرمود: به راستى خداى تعالى به خاطر خشم و غضب تو، خشمناک مى‏ شود و به واسطه خرسندى تو، خرسند مى ‏گردد.
«حاکم» حکم به صحت این حدیث را داده است.
مؤلف گوید: «ابن اثیر» این حدیث را در [اسد الغابه ۵/ ۵۲۲]، «ابن حجر» در [اصابه ۸/ ۱۵۹] و در [تهذیب التهذیب ۱۲/ ۴۴۱]، «متّقى» در [کنز العمال ۷/ ۱۱۱] و «ابن نجّار» روایت کرده‏ اند.

[کنز العمال ۶/ ۲۱۹] چنین آورده است: به راستى خداى عز و جلّ بخاطر خشم فاطمه علیها السّلام، غضب مى‏ کند و به سبب رضاى او، راضى مى ‏شود.
«دیلمى» این حدیث را از حضرت على علیه السّلام روایت مى ‏کند و بار دیگر در همان صفحه با اندک اختلافى از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل مى‏کند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله‏ خطاب به حضرت فاطمه علیها السّلام، فرمود: اى فاطمه! همانا خدا به خاطر خشم و غضب تو، غضبناک مى‏ شود و به خاطر رضاى تو، راضى مى‏ گردد.
این حدیث را «ابو یعلى» و «طبرانى» و «ابو نعیم» در «فضائل صحابه» روایت کرده ‏اند.

[میزان الاعتدلال ذهبى ۲/ ۷۲] حدیث مسندى از حضرت على علیه السّلام و با حکم به صحت آن، روایت مى‏ کند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به حضرت فاطمه علیها السّلام، فرمود: حضرت پروردگار به خاطر خشم تو، غضبناک مى‏ شود و بخاطر رضایت تو، راضى مى ‏گردد.

[ذخائر العقبى ص ۳۹] از على بن ابیطالب علیه السّلام روایت مى ‏کند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به فاطمه علیها السّلام، فرمود: اى فاطمه! خداى عزّ و جل به خاطر خشم تو، خشمناک و به جهت رضایت تو، راضى مى‏ شود.
«ابو سعید» این حدیث را در «شرف النبوه» و «ابن مثنى» در «معجم» نقل کرده است.
مؤلف گوید: واقعا جاى شگفت است که با اینکه همه احادیث این باب تصریح دارند که خداى تعالى با خشم حضرت فاطمه علیها السّلام به خشم مى ‏آید. و در آغاز باب پیشین از همین مجلد، حدیثى از «بخارى» از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل کردیم که فرمود: کسى که فاطمه علیها السّلام را خشمگین سازد، مرا خشمگین کرده است.
و نتیجه ‏اى که از مجموع احادیث به دست مى ‏آید، در این خصوص است که اگر کسى اسباب خشم حضرت زهرا علیها السّلام را فراهم آورد، خدا و رسول او را خشمگین ساخته است. در این باره خود «بخارى» در «صحیح» اش در باب خمس، متذکر شده است که فاطمه علیها السّلام دختر پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله بر «ابو بکر» غضبناک شد و براى همین از «ابو بکر» دورى مى ‏گزید و همچنان از وى ناراحت بود تا وفات یافت.
و در باب «جنگ خیبر»، مى‏ نویسد:  فاطمه علیها السّلام بر اثر ناراحتى خشمى که از «ابو بکر» در دل داشت، از وى دورى گزید و تا هنگامى که رحلت کرد با وى سخن نگفت!  و در کتاب «ارث»، مى‏ نویسد: فاطمه علیها السّلام بر اثر ناراحتى که از «ابو بکر» داشت تا هنگامى که در گذشت با وى سخن نگفت و «مسلم» همین حدیث را در «صحیح» در کتاب «جهاد»، «احمد حنبل» در [مسند ۱/ ۹] در نسخه چاپ شده در میمنیه، «بیهقى» در [سنن ۶/ ۳۰۰] طبع حیدرآباد و «ترمذى» در «صحیح» در باب ما ترک رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روایت کرده ‏اند. «ترمذى» اظهار مى ‏دارد که حضرت فاطمه علیها السّلام به «ابو بکر» و «عمر» گفت: به خدا سوگند! هرگز با شما سخن نخواهم گفت و همین طور هم بود تا اینکه وفات یافت و با آنها سخن نگفت.
در پایان باب پیشین از همین مجلد آمده است که حضرت زهرا علیها السّلام خطاب به «ابو بکر» و «عمر»، گفت: خدا و فرشتگان را گواه مى ‏گیرم که شما دو تن مرا خشمگین ساختید و اسباب خشنودى‏ ام را فراهم نکردید و هرگاه پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله را ملاقات کنم شکایت شما را به عرض آن حضرت مى ‏رسانم (تا آنجا که به «ابو بکر»، فرمود) پس از هر نمازى که مى ‏گزارم، تو را نفرین مى ‏کنم و خدا را علیه تو مى ‏خوانم!

متن عربی

قول النبی صلّى اللّه علیه و آله و سلّم: فاطمه بضعه منی فمن أغضبها أغضبنی‏
(صحیح البخارى فى کتاب بدء الخلق) فى باب مناقب قرابه رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم و منقبه فاطمه سلام اللّه علیها، روى بسنده عن المسور بن مخرمه إن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: فاطمه بضعه منى فمن أغضبها أغضبنى، (أقول) و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۲۲۰) و قال: أخرجه ابن أبى شیبه، و ذکره المناوى أیضا فى فیض القدیر (ج ۴ ص ۴۲۱) و قال: استدل به السهیلى على أن من سبها کفر لأنه یغضبه و إنها أفضل من الشیخین (انتهى) و رواه النسائى أیضا فى خصائصه (ص ۳۵).
(صحیح البخارى فى کتاب النکاح) فى باب ذب الرجل عن ابنته روى حدیثا عن المسور بن مخرمه قال فیه: إنه قال- أى النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم- فانما هى فاطمه بضعه منى یریبنى ما أرابها و یؤذینى ما آذاها (أقول) و رواه أبو داود أیضا فى صحیحه (ج ۱۲) فى باب ما یکره أن یجمع بینهن من النساء، و رواه أحمد بن حنبل أیضا فى مسنده (ج ۴ ص ۳۲۸) و رواه أبو نعیم أیضا فى حلیته (ج ۲ ص ۴۰).
(صحیح مسلم فى کتاب فضائل الصحابه) فى باب فضائل فاطمه علیها السلام، روى بسنده عن المسور بن مخرمه قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۳، ص: ۱۵۲
(و آله) و سلم: إنما فاطمه بضعه منى یؤذینى ما آذاها، (أقول) و ذکره الفخر الرازى أیضا فى تفسیر آیه الموده فى سوره الشورى و قال: یؤذینى ما یؤذیها و ذکره فى سوره المعارج أیضا فى تفسیر قوله تعالى: (وَ فَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ) و لفظه: فاطمه بضعه منى.
(صحیح مسلم فى الباب المتقدم) روى بسنده عن المسور بن مخرمه حدیثا عن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال فیه: فانما ابنتى- یعنى فاطمه علیها السلام- بضعه منى یریبنى ما رابها و یؤذینى ما آذاها، (أقول) و رواه الترمذى أیضا فى صحیحه (ج ۲ ص ۳۱۹) فى فضل فاطمه بنت محمد صلى اللّه علیه (و آله) و سلم.
(صحیح الترمذى ج ۲ ص ۳۱۹) روى بسنده عن عبد اللّه بن الزبیر حدیثا عن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال فیه: إنما فاطمه بضعه منى یؤذینى ما آذاها و ینصبى ما أنصبها، (أقول) و رواه الحاکم أیضا فى مستدرک الصحیحین (ج ۳ ص ۱۵۹) و قال: هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین، و رواه أحمد بن حنبل أیضا فى مسنده (ج ۴ ص ۵).

(حلیه الأولیاء لأبى نعیم ج ۲ ص ۴۰) روى بسنده عن أنس قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: ما خیر للنساء؟ فلم ندر ما نقول، فسار على علیه السلام إلى فاطمه سلام اللّه علیها فأخبرها بذلک فقالت: فهلا قلت له: خیر لهن أن لا یرین الرجال و لا یرونهن، فرجع فأخبره بذلک فقال: له من علمک هذا؟ قال: فاطمه، قال: إنها بضعه منى قال: رواه سعید بن المسیب عن على علیه السلام نحوه. (أقول) و رواه أیضا فى (ج ۲ ص ۱۷۴) عن سعید بن المسیب عن على بن أبى طالب علیه السّلام مثله.
(کنز العمال ج ۶ ص ۲۱۹) قال: إنما فاطمه شجنه «۱» منى یبسطنى ما یبسطها و یقبضنى ما یقبضها، قال: أخرجه الطبرانى عن المسور، (أقول) و رواه الحاکم أیضا فى مستدرک الصحیحین (ج ۳ ص ۱۵۴) عن المسور ابن مخرمه عن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم و قال: هذا حدیث صحیح الإسناد.
(کنز العمال ج ۸ ص ۳۱۵) قال: عن الحسن البصرى قال: قال على بن أبى طالب علیه السلام: قال لنا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۳، ص: ۱۵۴
ذات یوم: أى شى‏ء خیر للمرأه فلم یکن عندنا لذلک جواب فلما رجعت إلى فاطمه علیها السلام قلت: یا بنت محمد إن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم سألنا عن مسأله فلم ندر کیف نجیبه، فقالت: و عن أى شى‏ء سألکم؟ فقلت:
قال: أى شى‏ء خیر للمرأه؟ قالت: فما تدرون ما الجواب؟ قلت لها: لا فقالت: لیس خیر للمرأه من أن لا ترى رجلا و لا یراها، فلما کان العشى جلسنا إلى رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فقلت له: یا رسول اللّه إنک سألتنا عن مسأله فلم نجبک فیها، لیس للمرأه شى‏ء خیر من أن لا ترى رجلا و لا یراها، قال: و من قال ذلک؟ قلت: فاطمه، قال: صدقت إنها بضعه منى، قال: رواه الدار قطنى فى الأفراد، (أقول) و رواه فى الصفحه المذکوره ثانیا عن على علیه السلام و قال: أخرجه البزار و أبو نعیم فى حلیته.
(خصائص النسائى ص ۳۶) روى بسنده عن المسور بن مخرمه قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یخطب على منبره هذا و أنا یومئذ محتلم «۱» فقال: إن فاطمه بضعه منى.
(الصواعق المحرقه لابن حجر ص ۱۰۷) قال: و دخل عبد اللّه بن الحسن المثنى ابن الحسن السبط على عمر بن عبد العزیز و هو حدیث السن و له و فره فرفع عمر مجلسه و أقبل علیه فلامه قومه، فقال: إن الثقه حدثنى حتى کأنه أسمعه من فى رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: إنما فاطمه بضعه منى یسرنى ما یسرها و أنا أعلم أن فاطمه علیها السلام لو کانت حیه لسرها ما فعلت بابنها، (أقول) و ذکره فى (ص ۱۳۸) أیضا باختلاف یسیر، و قال:
أخرجه أبو الفرج الاصبهانى.
(الإمامه و السیاسه لابن قتیبه ص ۱۴)- تحت عنوان کیف کانت‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۳، ص: ۱۵۵
بیعه على بن أبى طالب- قال: فقالت- یعنى فاطمه علیها السلام- لأبى بکر و عمر: أرأیتکما إن حدثتکما حدیثا عن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم تعرفانه و تفعلان به؟ قالا: نعم فقالت: نشدتکما اللّه ألم تسمعا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: رضا فاطمه من رضاى، و سخط فاطمه من سخطى، فمن أحب فاطمه ابنتى فقد أحبنى، و من أرضى فاطمه فقد أرضانى و من أسخط فاطمه فقد أسخطنى؟ قالا: نعم سمعناها من رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قالت: فانى أشهد اللّه و ملائکته أنکما أسخطتمانى و ما أرضیتمانى و لئن لقیت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم لأشکونکما الیه، فقال أبو بکر:
أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه و سخطک یا فاطمه، ثم انتحب أبو بکر یبکى حتى کادت نفسه أن تزهق و هى تقول: و اللّه لأدعون اللّه علیک فى کل صلاه أصلیها، ثم خرج- یعنى أبا بکر- فاجتمع الیه الناس فقال لهم: یبیت کل رجل منکم معانقا حلیلته مسرورا بأهله و ترکتمونى و ما أنا فیه لا حاجه لى فى بیعتکم أقیلونى بیعتى (الخ).
باب ان اللّه یغضب لغضب فاطمه علیها السلام و یرضى لرضاها
(مستدرک الصحیحین ج ۳ ص ۱۵۳) روى بسنده عن على علیه السّلام قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم لفاطمه: إن اللّه یغضب لغضبک و یرضى لرضاک، (قال) هذا حدیث صحیح الإسناد، (أقول) و رواه ابن الأثیر أیضا فى أسد الغابه (ج ۵ ص ۵۲۲) و ابن حجر أیضا فى إصابته (ج ۸ ص ۱۵۹) و فى تهذیب التهذیب (ج ۱۲ ص ۴۴۱) و ذکره أیضا المتقى فى کنز العمال (ج ۷ ص ۱۱۱) و قال: أخرجه ابن النجار.
(کنز العمال ج ۶ ص ۲۱۹) و لفظه: إن اللّه عز و جل یغضب لغضب‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۳، ص: ۱۵۶
فاطمه و یرضى لرضاها، قال: أخرجه الدیلمى عن على علیه السلام، و ذکره ثانیا فى الصفحه المذکوره باختلاف یسیر، و لفظه: یا فاطمه إن اللّه لیغضب لغضبک و یرضى لرضاک، قال: أخرجه أبو یعلى و الطبرانى و أبو نعیم فى فضائل الصحابه.
(میزان الاعتدال المذهبى ج ۲ ص ۷۲) حکى عن الطبرانى حدیثا مسندا عن على علیه السلام قد اعترف بصحته قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم لفاطمه سلام اللّه علیها: إن الرّب یغضب لغضبک و یرضى لرضاک.
(ذخائر العقبى ص ۳۹) قال: عن على بن أبى طالب علیه السلام إن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: یا فاطمه إن اللّه عز و جل یغضب لغضبک و یرضى لرضاک، قال: خرجه أبو سعید فى شرف النبوه و ابن المثنى فى معجمه.
(أقول) و من العجیب أن احادیث هذا الباب تصرح بأن اللّه یغضب لغضب فاطمه (ع) و قدمر فى اول الباب السابق من هذا الجزء حدیث البخارى فى صحیحه عن النبى صلى اللّه علیه و آله و سلم ان من اغضب فاطمه (ع) اغضبنى و مفاد المجموع أن من اغضب فاطمه (ع) فقد اغضب اللّه و رسوله و مع ذلک قد روى البخارى بنفسه فى صحیحه فى الخمس أن فاطمه بنت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم غضبت على ابى بکر فهجرته (قال) فلم تزل مهاجرته حتى توفیت (و روى ایضا) فى باب غزوه خیبران فاطمه (ع) وجدت على ابى بکر فهجرته فلم تکلمه حتى توفیت (و روى ایضا) فى کتاب الفرائض ان فاطمه (ع) هجرت ابا بکر فلم تکلمه حتى ماتت.
(و رواه مسلم ایضا فى صحیحه) فى کتاب الجهاد (و احمد بن حنبل ایضا فى مسنده) ج ۱ ص ۹ فى النسخه المطبوعه بالمیمنیه (و البیهقى ایضا فى سننه) ج ۶ ص ۳۰۰ من طبع حیدر آباد.
(و روى الترمذى فى صحیحه) فى باب ما جاء فى ترکه رسول اللّه (صلى اللّه علیه و آله و سلم) ان فاطمه (ع) قالت لابى بکر و عمر و اللّه لا اکلمکما ابدا فماتت و لا تکلمهما.
(و قد سمعت فى آخر الباب السابق من هذا الجزء) قول فاطمه (ع) لابى بکر و عمر فأنى اشهد اللّه و ملائکته انکما اسخطتمانى و ما ارضیتمانى و لان لقیت النبى (ص) لا شکونکما الیه (الى ان قالت) لابى بکر لادعون اللّه علیک فى کل صلوه أصلیها.

منبع:     
 
کتاب  فضائل الخمسه من الصحاح السته
نویسنده: سید مرتضى فیروز آبادى‏
ترجمه  محمد باقر ساعدى‏
(نرم افزار گنجینه روایات نور)