روز غدیر

 

 روز عید غدیر خم

 

 

پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در روز غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»

[صحیح ترمذى ۲/ ۲۹۸] به سند خود، از «شعبه» از «سلمه بن کهیل» روایت کرده است گفت: از «ابو طفیل» شنیدم که از «ابو سریحه» یا «زید بن ارقم» (تردید از «شعبه» است) از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل کرده است که فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
«ترمذى» گفته است: این حدیث را «شعبه» از «میمون بن ابى عبد الله» از «زید بن ارقم» از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل کرده است.
مؤلف گوید: حدیث مزبور را «على بن سلطان» در [مرقاه ۵/ ۵۶۸] در شرح، از «جامع» روایت کرده است و «ترمذى»، و «نسائى» و «ضیاء» از «زید بن ارقم» روایت نموده‏اند که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»

[صحیح ابن ماجه‏] در باب فضایل اصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله صفحه ۱۲ از «براء بن عازب» نقل کرده است که در «حجه الوداع» که افتخار همراهى با رسول‏ خدا صلّى اللّه علیه و آله را داشتیم، در بازگشت، در یکى از مسیرها دستور داد براى نماز جمع شویم و در آنجا دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود:
«ألست أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟»؛
آیا من اولى نیستم به مؤمنان از خود آنها؟ همگى تصدیق کرده و بله گفتند. باز فرمود:
«ألست أولى بکلّ مؤمن من نفسه؟»
باز هم تصدیق کرده و بله گفتند. سپس اشاره به حضرت على علیه السّلام کرده و فرمود:
«فهذا ولىّ من أنا مولاه»
؛ اکنون که فرموده مرا تصدیق کردید، بدانید که على بهر مؤمنى همان مقام اولویت را دارد که من نسبت به آن مؤمن دارم.
سپس فرمود: «پروردگارا! دوست على علیه السّلام را دوست بدار، و دشمن او را خوار و ذلیل فرما» مؤلف گوید: این حدیث را «احمد حنبل» در [مسند ۴/ ۲۸۱] نقل کرده و مضمونش آن است که «براء» گفت: در یکى از سفرها، حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بودیم، در مسیر خود در محل غدیر خم وارد شدیم. و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در آن جا منزل کرد و دستور داد مردم را به نماز جمعیتى بخوانند سپس در زیر دو درختى که در آنجا بود، فرشى براى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله گسترانیدند. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نماز ظهر را در آنجا برگزار کرد و دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود: بدیهى است که همگى شما معترفید که من نسبت به مؤمنان از آنها به خود آنها اولی تر مى ‏باشم؟ حاضران تصدیق کرده و گفتند: آرى، یا رسول الله! فرمود: این را مى ‏دانید که من به هر مؤمنى اولی تر از او به خود او مى ‏باشم؟ گفتند: آرى، یا رسول اللّه! سپس دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
پس از آن، فرمود:
پروردگارا! دوست على علیه السّلام را دوست بدار، و دشمن او را دشمن بدار. «براء» گفته است: در همین رابطه بود که «عمر» پس از معرفى حضرت على علیه السّلام به ملاقات حضرتش آمد و گفت: «گواراى تو باد اى پسر ابو طالب که صبح و شام (یعنى همواره) مولاى زنان و مردان مؤمن مى‏ باشى»! «ابو عبد الرحمن» فرزند «احمد حنبل» گفته است: «هدبه» به سند خود، تا منتهى به «براء بن عازب» مى ‏شود از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مانند آنچه گذشت، روایت کرده است. «متقى» هم در [کنز العمال ۶/ ۳۹۷] نظیر حدیث «احمد حنبل» را نقل کرده است و اظهار داشته که «ابن ابى شیبه» هم این حدیث را روایت نموده است. «محب طبرى» هم در [الریاض النضره ۲/ ۱۶۹] نظیر حدیث «ابن حنبل» را آورده و اظهار مى‏دارد که «ابن سمان» هم این حدیث را متذکر است. «محب طبرى» در «ذخایر» نظیر حدیث «ابن حنبل» را نقل کرده است و اظهار مى ‏دارد که حدیث مزبور را «احمد» در «مسند» و در «مناقب» هم از حدیث «عمر»، روایت نموده و پس از آن اضافه مى ‏کند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پس از جمله‏ «و عاد من عاداه» فرمود: «یارى کن کسى را که على را یارى مى‏ کند، و دوست بدار کسى که على را دوست مى‏ دارد» «شعبه» گفته است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: کینه توزى کن با کسى که کینه على را در دل مى ‏گیرد.

[همان کتاب‏] در باب فضایل اصحاب رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله صفحه ۱۲ به سند خود، از «عبد الرحمن» معروف به «ابن سابط» از «سعد بن ابى وقاص» روایت کرده است که در یکى از سال هائى که «معاویه» به حج بیت الله آمده بود، «سعد» به دیدار او شتافت، همان زمان سخن از على و نکوهش از او به میان آمد، «سعد» از شنیدن سخنان یاوه سرایان ناراحت شد و گفت: از کسى نکوهش مى‏ کنید که خود من، از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که مى‏ فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
و هم شنیدم خطاب به على علیه السّلام، مى‏ فرمود:
«أنت منّى بمنزله هارون من موسى الّا أنّه لا نبّى بعدى»
و شنیدم مى ‏فرمود:
«لا عطین الرّایه الیوم رجلا یحبّ اللّه و رسوله».
مؤلف گوید: حدیث مزبور را «نسائى» در صفحه ۴ خصایصش با اختلافى که در لفظ دارد ایراد کرده است و پس از آنکه سند حدیث را به «عبد الرحمن بن سابط» به نقل از «سعد» منتهى کرده است مى‏ نویسد: «سعد» گفت: نشسته بودم در آن حال شنیدم یاوه سرایان از على علیه السّلام نکوهش مى‏کنند، در پاسخ آنها گفتم: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى‏ فرمود: در على سه خوى ارزنده است که من (سعد) اگر یکى از آنها را دارا بودم در نظرم ارزنده ‏تر از شتران سرخ مو بود! و شنیدم مى‏ فرمود:
«انّه منّى بمنزله هرون من موسى الّا أنّه لا نبىّ بعدى»
و از آن حضرت شنیدم مى ‏فرمود:
«لاعطین الرّایه غدا رجلا یحبّ اللّه و رسوله»
و شنیدم مى ‏فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»

[مستدرک الصحیحین حاکم ۳/ ۱۰۹] به سند خود، از «ابو طفیل» از «زید بن ارقم» روایت کرده است که پس از آن که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از حجه الوداع راهى مدینه شد، در مسیر خود به غدیر خم رسید. در آنجا درخت‏ هاى چندى بود که رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله دستور داد تا در زیر آن درخت ها محلى براى آن حضرت آماده کنند. پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله در زیر سایه درخت ها قرار گرفت و خطاب به اصحاب، فرمود: پیداست که عمر من به پایان رسیده است و من هم دعوت حق را اجابت گفته‏ ام همانا در میان شما دو اثر گرانبار (یا گرانبها) از خود بیادگار مى ‏گذارم که یکى از آن دو اثر، بزرگتر و ارجمندتر از دیگرى است: یکى کتاب خداى تعالى و دیگرى خاندان من است؛ بنگرید که در نبود من با آنها چگونه رفتار خواهید کرد، و این بدان جهت است که این دو اثر هیچگاه از یکدیگر جدا نمى‏شوند تا در روز رستاخیز که کنار حوض کوثر بر من وارد مى ‏گردند. سپس فرمود: خداى عزّ و جلّ مولاى من است و من مولاى همه مؤمنان مى ‏باشم پس از آن، دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود:
«من کنت مولاه فهذا ولیّه، أللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».
بعد از این، «حاکم» حدیث غدیر را مفصلا بیان کرده است و اظهار داشته که این حدیث طبق نظریه بخارى و مسلم «صحیح» است و از آنجا که حدیث مفصّلى است، به ذکر آن نپرداخته ‏اند. بعد از این گوید: گواه بر این حدیث، روایت «سلمه بن کهیل» است که از «ابو طفیل» روایت کرده است و این‏ حدیث هم طبق قانون «بخارى» و «مسلم» صحیح است و سند حدیث را چنین ایراد کرده است: حدیث کرد ما را «محمد بن سلمه بن کهیل» از پدرش از «ابو طفیل» از «ابن واثله» از «زید بن ارقم» و او روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در یکى از منازل واقع میان مکه و مدینه، به پنج درخت بزرگ رسید و همان جا منزل کرد. اصحاب زیر درختها را تمییز و مرتب ساختند و بقیه روز را در آنجا به سر آوردند. شب هنگام که فرا رسید، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نماز مغرب را با اصحاب به جاى آورد و به ایراد خطابه‏ اى پرداخت و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و به قدرى که خداى مى ‏خواست به اندرز مردم پرداخت تا آنجا که خطاب به مردم فرمود: اى مردم! دو امر در میان شما باقى مى ‏گذارم که هرگاه از آنها پیروى کردید، هرگز گمراه نخواهید شد: یکى کتاب خداست، دیگرى خاندان و عترت من است.
سپس سه بار فرمود: آیا مى ‏دانید که من از بندگان مؤمن خدا شایسته ‏تر به خود آنها مى ‏باشم؟ حضار در سه مرتبه گفتار رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را تصدیق کردند آنگاه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
. مؤلف گوید: همین حدیث را «حاکم» در [مستدرک ۳/ ۵۳۳] به طریق دیگر از «زید بن ارقم» روایت کرده است که همراه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به راه خویش ادامه مى ‏دادیم تا به غدیر خم رسیدیم. در آنجا درختى بود که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به آن درخت اشاره کرد و اصحاب زیر آن درخت را تمیز و مرتب ساختند و آن روز به اندازه‏ اى هوا گرم بود که ما روز گرم و پر حرارتى را مانند آن روز ندیده بودیم.
در آنجا بود که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به ایراد خطابه پرداخت. پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به مردم فرمود: هیچ پیغمبرى مبعوث نمى ‏شود مگر آنکه نیمى از مقدار زندگى پیغمبر پیشین خود را عهده‏ دار مى‏شود؛ طولى نمى ‏کشد، دعوت الهى را اجابت مى ‏کنم و دو اثر گران بار (یا گرانبها) در میان شما به جاى مى‏ گذارم که اگر از خواسته و رویه آنان پیروى نمایید، هرگز به گمراهى گرفتار نخواهید شد: یکى‏ کتاب خداست و دیگرى عترت من است. سپس دست على علیه السّلام را بدست گرفت و خطاب به مردم گفت: اى مردم! چه کسى از جان و مال شما، از خود شما سزاوارتر است؟ گفتند: خدا و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله داناتر و اولی تر به جان و مال است آنگاه فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
«حاکم» گفته است که این حدیث از احادیثى است که از سند صحیح برخوردار مى ‏باشد.
«متقى» در [کنز العمال ۱/ ۴۸] حدیث غدیر را مانند حدیثى که ما از [مستدرک ۳/ ۱۰۹] نقل کردیم، روایت کرده و اظهار مى‏دارد که «طبرانى» هم در «الکبیر» از «ابو طفیل» از «زید بن ارقم» حدیث غدیر را روایت نموده است.
[همان کتاب ۳/ ۱۱۶] به سند خود، از «خیثمه بن عبد الرحمن» روایت کرده است که مردى به «سعد بن مالک»، گفت: بطورى که اطلاع یافته‏ ام، على علیه السّلام از تو ناراحت بوده و فرموده است تو از وى تخلف ورزیدى و بر خلاف انتظار او رفتار کردى! «سعد» گفت: آرى! چنین است و این بدان جهت بوده که من مى ‏خواستم به رأى خودم رفتار کنم و آن حضرت مى‏ خواست رأى خود را جامه عمل بپوشاند و به رأى من ترتیب اثر نمى ‏داد. در عین حال حضرت امیر المؤمنین على بن ابیطالب علیه السّلام از سه خصلت ارزنده برخوردار است که اگر من از یکى آنها برخوردار بودم، از دنیا و آنچه در آن است براى من محبوب‏ تر و ارزنده‏ تر بود:
۱- در روز غدیر خم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطابه ‏اى براى مردم ایراد کرد و پس از حمد و ثناى الهى از مردم پرسید: آیا به این حقیقت اعتراف دارید که من از همه مؤمنان اولی تر از خود آنها به خودشان مى ‏باشم؟ همگى ما در پاسخ به عرض رساندیم:
آرى! از این واقعیت با خبریم. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به دنبال اعتراف ما فرمود:
«أللّهمّ من کنت مولاه فعلىّ مولاه، وال من والاه و عاد من عاداه»
؛ پروردگارا! (این حقیقت به فرمان تو است که)
[هر که را باشم منش مولا و دوست ابن عم من، على، مولاى اوست‏]

خدایا، دوستان على را دوست بدار، و دشمنانش را دشمن بدار ۲- در هنگام جنگ خیبر، على به درد چشم مبتلا بود به اندازه‏اى که قدرت دیدن چیزى را نداشت، حضرت على علیه السّلام حضور پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله رسید و به عرض رسانید: یا رسول الله! به درد چشم گرفتارم. پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله آب دهان مبارک در میان دیدگان على علیه السّلام ریخت و براى شفاى او دعا کرد، بلافاصله شفا یافت و تا زنده بود و به تیغ پسر مرادى (ابن ملجم) به شهادت نرسیده بود، به درد چشم مبتلا نشد و در آن هنگام قلعه خیبر را فتح کرد.
۳- رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله عمویش «عباس» و اصحاب دیگر را از مسجد بیرون کرد (یعنى آنها که درب خانه‏ هاشان به مسجد باز مى ‏شد) «عباس» به عرض رسانید:
ما که از بستگان شمائیم، ما را از مسجد بیرون مى ‏کنى و على علیه السّلام را در آنجا باقى مى ‏دارى؟ پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ فرمود: من شما را از مسجد بیرون نکردم و على را باقى نگذاشتم، بلکه خدا شما را از خانه خود بیرون کرد و على علیه السّلام را به جاى گذاشت!

[همان کتاب ۳/ ۳۷۱] به سند خود، از «رفاعه بن ایاس ضبّى» از پدرش از جدش روایت کرده است که در جنگ جمل در رکاب حضرت على علیه السّلام بودم. به «طلحه بن عبید الله» پیام داد مى ‏خواهم با تو ملاقات کنم «طلحه» به حضور حضرت على علیه السّلام شرفیاب شد. حضرت على علیه السّلام خطاب به او فرمود: تو را به خدا سوگند مى ‏دهم، آیا از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدى مى ‏فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه أللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
. عرض کرد: آرى! آنچه مى‏فرمائى از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏ ام! على علیه السّلام فرمود: با این اعتراف چگونه با من جنگ مى ‏کنى؟! «طلحه» در پاسخ گفت: این سخن از خاطرم رفته بود و اینک در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته‏ام! این سخن را گفت و بازگشت.
مؤلف گوید: این حدیث را متقى در [کنز العمال ۶/ ۸۳] با اندک اختلافى‏ نقل کرده است و اظهار داشته که این حدیث را «ابن عساکر» آورده است.

[همان کتاب ۳/ ۱۱۰] «حاکم نیشابورى» که مؤلف این کتاب است اظهار مى ‏دارد: حدیث «بریده اسلمى»، طبق نظر «بخارى» و «مسلم» از احادیث صحیح است سپس به ذکر سند حدیث پرداخته تا آنجا که مى ‏نویسد: «ابن عباس» از «بریده اسلمى» روایت کرده است که در رکاب حضرت على علیه السّلام به کارزار یمن رفتیم تا اینکه بحضور حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شدم، در حضور آن حضرت از على علیه السّلام نکوهش کردم! متوجه شدم از شنیدن سخنان من، چهره پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله دگرگون شد. خطاب به من فرمود: اى بریده!
«ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟»
؛ مگر نه این است که من از جان مؤمنان اولی تر به خود آنها مى‏ باشم؟ عرض کردم: یا رسول اللّه! چنان است که مى ‏فرمائید. آنگاه فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
مؤلف گوید: «احمد حنبل» در [مسند ۵/ ۳۴۷] حدیث مورد بحث را متذکر است و «متقى» در [کنز العمال ۶/ ۱۵۴] حدیث یاد شده را بطور اختصار آورده و اظهار داشته است که حدیث مزبور را «احمد حنبل»، «ابن حبان»، «سمویه»، «حاکم» و «سعید بن منصور» از «ابن عباس» از «بریده» نقل کرده ‏اند و «متقى» بار دیگر در [کنز العمال ۶/ ۳۹۷] حدیث مزبور را آورده است و «نسائى» در [خصایص ص ۲۲] از «ابن عباس» از «بریده» به دو طریق روایت کرده است و «ابن حجر» در [صواعق ص ۲۶] نقل کرده است و پیش از آن مى ‏گوید: «ذهبى» به صحت حدیث یاد شده، توجه داشته است و «على بن سلطان» در [مرقات ۹/ ۵۶۸] به نقل آن پرداخته و گفته است که «ذهبى» به نقل حدیث مزبور پرداخته و آن را از «بریده» نقل کرده و صحت آن را تضمین نموده است.

[همان کتاب ۲/ ۱۲۹] به سند خود، از «ابو عوانه» از «أعمش» از «سعد بن عبیده» از «عبد الله بن بریده اسلمى» روایت کرده است که در یکى از روزها، همراه پدرم حرکت مى‏ کردم در مسیر خود به گروهى برخورد کردیم که از على علیه السّلام بدگوئى مى ‏کردند، به مجردى که پدرم سخن‏ هاى بى ‏پایه آنها را در حق على علیه السّلام استماع کرد خطاب به آنان گفت:  من هم مانند شما از کسانى بودم که کینه على علیه السّلام را در دل داشتم و از وى نکوهش مى ‏کردم، در یکى از جنگ ها در لشکر «خالد بن ولید» بودم که پس از پیروزى مسلمانان غنائمى بدست آوردند و حضرت على علیه السّلام به کنیزى برخورد کرد و او را از وجه خمس در اختیار خود در آورد. پیش از این ماجرا، بین على علیه السّلام و «خالد» کدورتى وجود داشت، «خالد» (از فرصت استفاده کرد) به من که مى ‏دانست علاقه ‏اى به على علیه السّلام ندارم خطاب کرد و گفت: اکنون با عملى که على علیه السّلام انجام داد، فرصت خوبى بدست آمد که بحضور پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شده و رفتار على علیه السّلام را در رابطه با در اختیار در آوردن کنیزک به اطلاع رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله برسانى. بنا به دستور او از لشکریان جدا شده به مدینه رفتم. از ویژگى ‏هاى من این بود که هرگاه با کسى سخن مى ‏گفتم تا آخرین گفتارم سر به زیر مى ‏افکندم سپس سر بر مى ‏داشتم، من با چنین حالى بحضور رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله رسیدم، جریان لشکر و پیروزى آنها را به عرض رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تقدیم داشتم و در ضمن آن، از رفتارى که على علیه السّلام نسبت به کنیزک انجام داده بود مطالبى را عرض کردم. پس از آنکه عرایضم به پایان رسید، سر بالا گرفتم و دیدم رگ هاى گردن پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله از شنیدن سخنان من نسبت به حضرت على علیه السّلام، سرخ گردیده و به سختى ناراحت شده است! در این هنگام فرمود:
«من کنت ولیّه فإّنّ علیّا ولیّه»
؛ کسى که من عهده ‏دار ولایت و اولی تر به جان و مال او از خود او مى ‏باشم، على هم همان موقعیت را دارد. به مجردى که این سخن را از حضرتش شنیدم، خاطرات تلخى که از على علیه السّلام داشتم ناخود آگاه از درونم بیرون رفت.
«حاکم» گفته است: این حدیث طبق نظر «بخارى» و «مسلم» از احادیث صحیح به شمار مى ‏آید. لیکن آنها این حدیث را با سیاقى که در حال حاضر دارد روایت نکرده ‏اند. سپس اظهار داشته است که در باب غدیر و احادیث مربوط به آن، حدیثى صحیح ‏تر از حدیث «ابو عوانه» از «أعمش» از «سعد بن عبیده» در اختیار ما نمى ‏باشد. سپس حدیث غدیر را به طریق دیگر، از «اعمش» از «سعد بن عبید» از «ابن بریده» نقل کرده است.
مؤلف گوید: حدیث غدیر را «ابو نعیم» در [حلیه ۴/ ۲۳] از «بریده» بطور اختصار روایت کرده و جمله‏
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
را به جاى جملات دیگر که بخشى از آنها بیان شده است، متذکر مى ‏باشد. «متقى» هم در [کنز العمال ۶/ ۱۵۲] حدیث مزبور را به طور اختصار آورده است، او هم جمله‏
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
را به جاى جملات مذکور، آورده و اظهار مى ‏دارد که «احمد» و «نسائى» از «براء» و باز «احمد» از «بریده» و «ترمذى»، «نسائى» و «ضیاء» از «زید بن ارقم» روایت کرده ‏اند. و باز هم «احمد حنبل» در [مسند ۵/ ۳۵۸] و در صفحه ۳۶۱ به طور مختصر از «بریده» و محبّ طبرى هم در [الریاض النضره ۲/ ۱۷۲] بطور اختصار از برید روایت کرده است و گفته که ابو حاتم هم آن را ذکر کرده است و مناوى در [متن فیض القدیر ۶/ ۲۱۸] بطور اختصار متعرض است و اظهار داشته که «احمد»، «نسائى» و «حاکم» از «بریده» نقل کرده ‏اند و در شرح آن کتاب گفته است: «هیثمى» در محلى، رجال آن را موثّق دانسته و در جاى دیگر از کتاب هایش، رجال آن را صحیح شمرده است.

[سیوطى در الدر المنثور] در ذیل تفسیر آیه النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ در سوره احزاب گفته است: «ابن ابى شیبه»، «احمد» و «نسائى» از «بریده» روایت کرده ‏اند که در کارزار یمن در رکاب حضرت على علیه السّلام بودم، در آن جنگ از حضرتش احساس ناراحتى کردم، هنگامى که حضور مقدس حضرت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شدم از على علیه السّلام مطلبى به عرض رسانیدم و از آن حضرت نکوهش کردم! در این رابطه مشاهده کردم که چهره رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به سختى‏ دگرگون شد و خطاب به من، فرمود: اى بریده!
«ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم»
؛ مگر نه این است که من از جان مؤمنان اولی تر به خود آنها مى ‏باشم؟
عرض کردم: یا رسول الله! همانطور است که مى ‏فرمائید: آنگاه فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»

[مسند احمد حنبل ۴/ ۳۷۲] به سند خود، از «ابو عبد الله (میمون)» روایت کرده است، در حالى که حضور داشتم و سخن «زید بن ارقم» را مى ‏شنیدم مى‏ گفت: همراه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در سرزمینى به نام «خم» وارد شدیم، پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله دستور داد همراهان را به نماز دعوت کنند. در گرماى نیمروز با آن حضرت نماز گزاردیم. پس از انجام نماز، پارچه‏اى بر روى درخت خار دارى افکندند و سایبانى درست کردند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در زیر سایبان قرار گرفت و به ایراد خطابه پرداخت. در آن سخنرانى فرمود: البته مى ‏دانید و البته گواهى مى ‏دهید که من نسبت به هر مؤمنى اولی تر از خود او مى ‏باشم؟ در پاسخ گفتند: آرى! چنان است که مى ‏فرمائید. فرمود: به همین دلیل، هر کسى که من اولی تر به جان او مى ‏باشم، على علیه السّلام هم اولی تر به جان اوست. سپس براى دوستان على دعا کرد و براى دشمنانش نفرین.
مؤلف گوید: «احمد حنبل» این حدیث را در [۴/ ۳۷۲] به طرز دیگر از «ابو عبد الله میمون» روایت کرده است که گفت: در زیر سراپرده ‏اى در حضور «زید بن ارقم» بودم، مردى از آخر سراپرده نزدیک «زید» آمد. «زید» از او پرسید:
چه شنیده‏ اى؟ گفت: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که مى ‏فرمود: آیا چنان نیست که از همه مؤمنان اولی تر به جان شما مى ‏باشم؟ عرضه داشتند: آرى! چنان است که مى ‏فرمائید. فرمود: بنا بر این‏
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
«میمون» گفته است که برخى از مردم از «زید بن ارقم» نقل کرده ‏اند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله پس از جمله مزبور، فرمود: «پروردگارا! دوست على را دوست و دشمن او را دشمن بدار».
هیثمى در [مجمع ۹/ ۱۰۴] حدیث مزبور را نقل کرده است. و از «عمرو ذومّر» و «زید بن ارقم» روایت کرده است که هر دو تن گفتند: در روز غدیر خم، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطابه ‏اى ایراد کرد و در ضمن آن فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
و اضافه کرد: «پروردگارا! دوست على را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار و کسى که او را یارى کند و اعانت نماید، او را یارى و اعانت کن» سپس گفته است: این حدیث را «طبرانى» و «احمد» تنها از «زید» روایت کرده ‏اند (تا آنجا که مى ‏گوید) «بزاز» هم به نقل آن پرداخته است. «متقى» نیز در [کنز العمال ۶/ ۱۵۴] این حدیث را نقل کرده است. و اظهار مى ‏دارد: «طبرانى» حدیث مزبور را از «عمرو و ذومّر» و «زید بن ارقم» (یعنى از هر دو تن) نقل کرده است.

[همان کتاب ۴/ ۳۶۸] به سند خود، از «عطیه عوفى» روایت کرده است که گفت: در دیدارى که با «زید بن ارقم» داشتم، به او گفتم که دامادم حدیثى از تو، درباره على علیه السّلام در روز غدیر خم نقل کرده است و من مى ‏خواهم آن حدیث را از شخص خودت بشنوم. «زید بن ارقم» گفت: در درون شما عراقى ‏ها حالات خاصى است که من ناچار از سکوت مى‏ باشم! به وى گفتم: از سوى من کمال ایمنى را داشته باش و ناراحتى به خود راه نده! سپس گفت: آرى، در جحفه (غدیر خم) بود که هنگام ظهر فرا رسید و حضرت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بازوى على علیه السّلام بدست گرفت و خطاب به مردم، فرمود: اى مردم! مگر نمى‏دانید که من نسبت به مؤمنان از خود آنها اولی تر مى ‏باشم؟ همه گفتند: بدیهى است که از همه مؤمنان نسبت به جان آنان اولی ترید. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به همین دلیل که اولی تر از همه مؤمنان مى ‏باشند فرمود:
«فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه»
«عطیه» گوید: از وى پرسیدم:
آیا رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»؟ «زید» گفت:
آنچه را که شنیده بودم به تو گفتم.
مؤلف گوید: این حدیث را «متقى» در [کنز العمال ۶/ ۳۹۰] روایت کرده‏ و گفته است که «عطیه عوفى» از «زید بن ارقم» روایت کرده است: در روز غدیر خم در سرزمین جحفه، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هر دو بازوى على علیه السّلام را بدست گرفت و فرمود: «مگر نمى ‏دانید که من نسبت به مؤمنان از خود آنها اولی ترم؟ همگان تصدیق کردند. آنگاه فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
«متقى» گوید: «ابن جریر» این حدیث را روایت کرده است.
[همان کتاب ۱/ ۱۵۲] به سند خود، از حضرت على علیه السّلام روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در روز غدیر خم فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
. مؤلف گوید: این حدیث را هیثمى در [مجمع ۹/ ۱۰۷] روایت کرده و اضافه نموده که حدیث مورد بحث را «احمد حنبل» روایت نموده است پس از این گوید: راویان حدیث مزبور، از موثّقان به شمار مى‏ آیند.

[همان کتاب ۱/ ۳۳۰] به سند خود، از «عمرو بن میمون» نقل کرده است.
کنار «ابن عباس» نشسته بودم، در آن هنگام نه تن از اعراب با وى ملاقات کرده گفتند: اى پسر عباس! سخنى با تو داریم اینک براى شنیدم آن یا با ما بیا که آن سخن را به اطلاع تو برسانیم و یا از حاضران بخواه تا ما را با تو تنها بگذارند. «ابن عباس» گفت: دوستانم را از خود دور نمى‏ کنم و براى شنیدن سخنان شما، همراهتان مى ‏آیم. «ابن عباس» که در آن هنگام هنوز چشمش نابینا نشده بود، همراه با آنان به محلى دور از ما رفت و مطالبى فیمابین آنان رد و بدل شد که ما از چگونگى آنها اطلاعى حاصل نکردیم. دیرى نپائید که «ابن عباس» در حالى که عبایش از شدت ناراحتى به زمین کشیده مى ‏شد بازگشت و گفت: واى بر اینها! تفو بر اینها باد! از بزرگوارى نکوهش مى ‏کنند که ده خصلت منحصر به فرد دارد (حدیث را ادامه داده است تا آن جا که گفته است) رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«من کنت مولاه فانّ مولاه علىّ»
. همه این حدیث را در باب آیه تطهیر آوردیم، به‏ آن جا رجوع فرمایید.
مؤلف گوید: حدیث مورد بحث را «نسائى» در [خصایص ص ۸] و «محب طبرى» در [الریاض النضره ۲/ ۲۰۳] و در [ذخائر ص ۸۳] روایت کرده و در کتاب اخیر اظهار داشته که همگى آن حدیث را «احمد» در «الموافقات» و «حافظ ابو القاسم دمشقى» در «الاربعین الطوال» نقل کرده ‏اند و گفته است برخى از آن را «نسائى» نقل کرده است و «هیثمى» هم در [مجمع ۹/ ۱۱۹] نقل کرده و گفته است حدیث مورد بحث را «احمد» و «طبرانى» در «الکبیر» و «الاوسط» بطور اختصار آورده است.

[همان کتاب ۵/ ۳۶۶] به سند خود، از «سعید بن وهب» روایت کرده است در یکى از اوقات حضرت مولى على علیه السّلام براى احقاق حقش، اصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را سوگند داد که آیا چنین و چنان شنیده ‏اید؟ پنج تن یا شش تن از اصحاب گواهى دادند که ما از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم مى‏ فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
مؤلف گوید: این حدیث را «نسائى» در [خصایص ص ۲۲] روایت کرده است و «هیثمى در [مجمع ۹/ ۱۰۴] به نقل آن پرداخته و مى‏گوید: حدیث مزبور را «احمد» نقل کرده و رجال آن صحیح است.

[همان کتاب ۱/ ۱۱۸] به سند خود، از «سعید بن وهب» و از «زید بن یثیع» روایت کرده است که هر دو تن گفتند: حضرت على علیه السّلام در رحبه، حاضران را سوگند داد که هر کس در روز غدیر خم سخنى در حق من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است از جا برخیزد. در این هنگام شش تن از کنار «سعید» و شش تن از پهلوى «زید» برخاستند و گواهى دادند که آنان در آنروز از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در محل غدیر شنیدند، خطاب به مردم فرمود:
«ا لیس اللّه اولى بالمؤمنین»! حاضران گفتند:
آرى! خدا بر همگى آنان اولویت دارد. به همین دلیل بود که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«اللّهمّ من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».
مؤلف گوید: این حدیث را «هیثمى» در [مجمع الزوائد ۹/ ۱۰۷] آورده است و در حدیث او آمده که پس از سوگند حضرت على علیه السّلام، شش تن از کنار «سعید» و هفت تن از کنار «زید» برخاستند. پس از آن گفته است: حدیث مورد نظر را «عبد اللّه» و «بزاز»، بهتر و کاملتر بیان کرده ‏اند و «نسائى» نیز در [خصایص ص ۲۲ و ص ۴۰] آورده است. در این رابطه «احمد بن حنبل» پس از آنکه حدیث مزبور را از «ابو اسحاق» از «سعید بن وهب» و از «زید بن یثیع» روایت کرده، اظهار مى‏ دارد: حدیث مورد نظر از «ابو اسحاق» از «عمرو بن ذى مرّ» روایت شده و به همین ترتیب از «ابو اسحاق» از «سعید» و «زید» روایت کرده و در آن حدیث این جملات آمده است‏
«و انصر من نصره و اخذل من خذله»
پس از این روایت سومى را از «ابو طفیل» از «زید بن ارقم» از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله، مانند آن نقل کرده است.

[همان کتاب ۱/ ۱۱۹] به سند خود، از «عبد الرحمن ابى لیلى» روایت کرده که گفت: در محل رحبه، على علیه السّلام را مشاهده کردم که مردم را سوگند مى ‏داد، آنان که در روز غدیر از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیدند که فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
از جا برخیزند و گواهى دهند. «عبد الرحمن» گفته است در این هنگام، دوازده نفر بدرى (که در جنگ بدر شرکت داشتند) که هم اکنون رخسار آنها از خاطرم محو نشده است، از جاى برخاستند و شهادت خود را اعلام کردند:
گواهى مى ‏دهیم در روز غدیر از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم که فرمود:
«ا لست اولى بالمؤمنین من انفسهم و ازواجى امّهاتهم»؛ آیا چنان نیست که من اولی تر به مؤمنان از خود آنها هستم و همسران من، مادران آنان هستند؟ همگى در پاسخ به عرض رسانیدیم: آرى، یا رسول الله! شما اولی تر بر همه ما مى‏ باشى. به همین دلیل، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه»
«اللّهمّ وال من‏ والاه و عاد من عاداه»
. مؤلف گوید: این حدیث را «خطیب بغدادى» در [تاریخ بغداد ۱۴/ ۲۳۶] و «هیثمى» در «مجمع» نقل کرده و اضافه کرده است که «ابو یعلى» هم به نقل آن پرداخته است و رجالش موثّق مى ‏باشد و گفته که «عبد الله» بن احمد هم این روایت را نقل کرده است. «متقى» در [کنز العمال ۶/ ۴۰۷] آن را آورده و افزوده است که «ابو یعلى» و «ابن جریر» و «سعید بن منصور» به نقل آن توجه داشته ‏اند و «ابن اثیر جزرى» هم در [اسد الغابه ۴/ ۲۸] آن را آورده است. و «طحاوى» هم در [مشکل الاثار ۲/ ۳۰۸] نقل کرده است.

[همان کتاب ۱/ ۸۸] به سند خود، از «زیاد بن ابى زیاد» روایت کرده است که از على بن ابیطالب علیه السّلام شنیدم مردم را سوگند مى‏داد که اگر یک مسلمان در روز غدیر خم مطلبى از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است، گواهى خویش را اعلام نماید. در این هنگام، دوازده تن بدرى از جاى برخاستند و گواهى خویش را اعلام نمودند.
مؤلف گوید: این حدیث را «محب طبرى» در [الریاض النضره ۲/ ۱۷۰] و «هیثمى» در [مجمع ۹/ ۱۰۶] نقل کرده و افزوده است که «احمد حنبل» آن را روایت کرده و رجال آن از ثقات به شمار مى ‏آیند.

[همان کتاب ۱/ ۸۴] به سند خود، از «زاذان بن عمر» روایت کرده است که گفت: در رحبه در حالى که حضرت على علیه السّلام مردم را سوگند مى ‏داد فرمود:
هر کسى که در روز غدیر خم پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله را مشاهده کرد که ولایت مرا تثبیت فرمود، شهادت خود را اعلام نماید. در این هنگام، سیزده تن از جاى برخاستند و گواهى دادند که ما از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم مى‏ فرمود:
«فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه».
مؤلف گوید: این حدیث را «متقى» در [کنز العمال ۶/ ۴۰۷] نقل کرده است‏ و اضافه نموده که «احمد حنبل» در «مسند» و «ابن ابى عاصم» در «السنه» به نقل آن پرداخته‏ اند.

[همان کتاب ۵/ ۳۰۷] به سند خود، از «زید بن ارقم» روایت کرده است که حضرت على علیه السّلام براى اقامه شهادت مردم را سوگند داد که هر کس از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیده است که فرموده:

« اللّهمّ من کنت مولاه فعلىّ مولاه وال من والاه و عاد من عاداه»
گواهى خود را به اطلاع مردم برساند شش مرد براى شهادت قیام کردند و آنچه را شنیده بودند گواهى نمودند.
مؤلف گوید: «محب طبرى» در [الریاض النضره ۲/ ۱۷۰] و هیثمى در [مجمع ۹/ ۱۰۶] حدیث مزبور را ذکر کرده‏ اند.
«هیثمى» از گفته راوى نقل کرده است که یاد شدگان شهادت خود را اعلام کردند و من که در میان آنها بودم به اعلام شهادت قیام نکردم و کتمان نمودم و در نتیجه این حق‏کشى، بینائى خود را از دست دادم و کور شدم! «هیثمى» گفته است که «طبرى» حدیث مورد بحث را در «الکبیر» و «الاوسط» نقل کرده است و از کور شدن راوى و کتمان او و نفرین کردن حضرت على علیه السّلام در حق او یاد نکرده است. و در روایتى که در اختیار او بوده اظهار داشته است که على علیه السّلام بر کسى که اعلام شهادت را کتمان نمود نفرین کرد. سپس گفته است رجال «الاوسط» محل وثوق مى ‏باشند.

[همان کتاب ۴/ ۲۷۰] به سند خود، از «ابو طفیل» نقل کرده است حضرت على علیه السّلام مردم را در حبه گرد آورد. و فرمود: سوگند مى‏ دهم هر مرد مسلمانى که غدیر خم را بخاطر دارد و سخنى را که در آن روز از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است، از جاى قیام کند. در نتیجه این پیشنهاد، سى تن از مردم براى اقامه شهادت بر پاى خاستند.
«ابو نعیم» گفته است که در رابطه با پیشنهاد حضرت على علیه السّلام گروه بسیارى‏ قیام کردند و اعلام کردند آن هنگام که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست امیر المؤمنین على علیه السّلام را بدست مبارک خود گرفت خطاب به مردم فرمود: آیا اطلاع دارید که من اولی تر به مؤمنان از خود آنها مى ‏باشم؟ همگى فرمایش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را تصدیق کردند و به همین دلیل بود که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«من کنت مولاه فهذا مولاه»
و اضافه فرمود: «پروردگارا! دوست على را دوست بدار، و دشمن على را دشمن بدار. «ابو طفیل» گفت: از میان جمع در حالى بیرون رفتم که در خودم احساس ناراحتى مى ‏کردم، و در بازگشت از اجتماع مردم، به دیدار «زید بن ارقم» رفتم و به او گفتم: از على چنین و چنان شنیدم و ناراحت شدم! «زید» گفت: آنچه را که شنیدى انکار مکن! به دلیل آنکه، آنچه را که استماع کرده‏ اى من خود از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏ ام!
مؤلف گوید: حدیث مزبور را «نسائى» در [خصایص ص ۲۴] به دو طریق از «ابو طفیل» از «عامر بن واثله» نقل کرده است. و «محب طبرى» هم در [الریاض النضره ۲/ ۱۶۹] نقل کرده و مى‏نویسد: مردمى از جا برخاسته و آنچه را شنیده بودند اظهار داشتند. در آخر آن گوید: «ابو نعیم» گفته است که از «فطر» که راوى حدیث است، پرسیدم: فاصله میان گفتار و مرگ او چه مقدار بود؟ در پاسخ گفت: صد روز. «ابو حاتم» همین حدیث را نقل کرده است و مى ‏گوید: مراد از مرگ، شهادت على بن ابیطالب علیه السّلام است.
مؤلف گوید: ممکن است مراد از فاصله میان قول حضرت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله که فرموده است:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
در روز غدیر و ارتحال حضرتش بوده است که صد روز مى ‏باشد.- خدا داناتر است-

[همان کتاب ۵/ ۴۱۹] از «ریاح بن حارث» روایت کرده است که گروهى در رحبه حضور مبارک حضرت على علیه السّلام شرفیاب شدند. سلام بر آن حضرت کرده گفتند: «السّلام علیک یا مولانا» حضرت على علیه السّلام از آنان پرسید: چگونه من‏
مولاى شما هستم با آنکه شما از گروه عرب مى ‏باشید؟ در پاسخ گفتند: به دلیل آن که در روز غدیر خم از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم مى ‏فرمود:
«من کنت فانّ هذا مولاه»
«ریاح» گوید: پس از آنکه گروه مورد نظر از حضور مبارک مرخّص شدند، دنبال آنان رفته و از کسانى پرسیدم که اینان از چه تیره ‏اى هستند؟ گفتند: از مردم «انصار» هستند.
مؤلف گوید: «احمد بن حنبل» پس از اندک فاصله‏ اى و با تغییر مختصرى، حدیث مزبور را به طریق دیگرى روایت کرده است و «هیثمى» هم در [مجمع ۹/ ۱۰۳] روایت کرده و مى ‏افزاید: حدیث مزبور را «احمد» نقل کرده است.
«طبرانى» هم بنقل آن پرداخته و در روایت «طبرانى» آمده است که عده‏اى از حاضران گفتند: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم مى ‏فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
سپس براى تأیید گواهى خویش گفتند: اینک این شخص، «ابو ایوب» است که گواهى ما را امضاء مى ‏کند. در همان موقع، «ابو ایوب» صورتش را با عمامه‏ اش لثام کرده بود، عمامه و لثام از چهره برداشت و گفت: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که فرمود «من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».
«طبرانى» گفته است که رجال احمد حدیث از ثقات هستند.

[همان کتاب ۵/ ۳۵۰] به سند خود، از «ابن بریده» از پدرش روایت کرده است که گفت: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ما را تحت فرماندهى حضرت على علیه السّلام به یکى از سریّه ‏ها (جنگهائى را که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در آنها شرکت نداشته است «سریّه» مى ‏گفتند) گسیل داشت. در مراجعت از جنگ، بحضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شدم و مطابق با روال همیشگى، سؤال فرمود که در این مسافرت صاحب خودتان على علیه السّلام را چگونه یافتید، و رفتار او با شما چگونه بود؟ عادت من آن بود هر گاه با کسى گفتگو مى‏ کردم سر به زیر مى ‏افکندم و به سخن خود ادامه مى ‏دادم، اینجا هم‏ طبق رویه‏ اى که داشتم، سر به زیر انداخته و به عرض رسانیدم: آیا من از على علیه السّلام شکوه کنم یا دیگرى از او شکوه نماید؟! پس از آنکه سر بالا بردم، متوجه شدم رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از سخنى که گفته ‏ام چنان ناراحت شده که چهره مبارکش، سرخ‏گون گشته است! در این هنگام، فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ ولیّه»
. مؤلف گوید: «نسائى» این روایت را در [خصایص ص ۲۱] و «متّقى» در [کنز العمال ۶/ ۳۹۸] نقل کرده و در آخر آن آمده است که سخن رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تأثیر عمیقى در روح من گذاشت بطوریکه متعهد شدم که هیچگاه از على علیه السّلام نکوهش نکنم. «هیثمى» هم در [مجمع ۹/ ۱۰۸] روایت مزبور را متذکر شده و در پایان آن آورده که «بریده» مى‏گوید: با خود چنین گفتم: (اى على!) از این تاریخ به بعد، هرگز از تو بد نخواهم گفت و از تو نکوهش نخواهم کرد. «هیثمى» گفته است که این روایت را «بزّاز» نقل کرده و رجال حدیث او صحیح است.

[فخر رازى در تفسیر کبیر] در ذیل آیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ (سوره مائده، آیه ۶۷) اظهار داشته: همین وجه از شأن نزول آیه، آنست که این آیه در فضیلت على بن ابیطالب علیه السّلام نازل شده است و همزمان با نزول آن، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
در این هنگام، «عمر» با وى ملاقات کرد و گفت: «هنیئا لک، اصبحت مولاى و مولى کلّ مؤمن و مؤمنه»! «فخر رازى» مى‏گوید: اینکه گفتیم آیه شریفه در فضیلت على علیه السّلام نازل شده، قول «ابن عباس» و «براء بن عازب» و «محمد بن على علیه السّلام» است.

[حلیه الاولیاء ابو نعیم ۵/ ۲۶] به سند خود، از «عمیره بن سعد» روایت کرده است که در یکى از اوقات، حضرت على علیه السّلام منبر تشریف فرما شد و در ضمن بیانات خود خطاب به اصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله، از جمله «ابو هریره»، «انس بن مالک» و نه نفر دیگر گرداگرد منبر آن حضرت علیه السّلام جاى گرفته بودند، مطالبى را تذکّر داد و آنان را سوگند داد هر کسى که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است که در حق من، فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
از محل خود قیام نماید و گواهى خود را اعلام کند. همگان از جاى برخاستند و اعلام کردند که ما این سخن را در حق شما، از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیده ‏ایم. تنها یکى از حاضران همچنان نشسته بود و اعلام شهادت نکرد! حضرت على علیه السّلام از وى پرسید: تو چرا از محل خود برنخاستى؟ گفت: یا امیر المؤمنین! من پیر مرد فرتوتى هستم و هر چه شنیده ‏ام از خاطرم محو شده است! حضرت فرمود: بار پروردگارا! اگر این شخص دروغ مى ‏گوید، او را به گرفتارى خوبى مبتلا کن! (شل و کور و امثال اینها نباشد) راوى گفت: پس از این ماجرا نقطه سفیدى (نوعى پیسى) در پیشانیش ظاهر شد که مایه شرم‏آورى او بود و چنان بود که هر اندازه مى‏ خواست روى آنرا به عمامه ‏اش بپوشاند میسّر نمى ‏شد و با این شرمسارى بسر مى ‏برد تا زمانى که مرد و جان به مالک دوزخ سپرد! مؤلف گوید: مردى که هنگام اعلام شهادت از محل خود قیام نکرد، بدلیل آنکه پیر شده و خاطراتش را از دست داده بود و سرانجام به نفرین حضرت على علیه السّلام گرفتار شد و در بعضى از اخبار هم به نام او تصریح شده است، «انس بن مالک» است و ممکن است «ابو نعیم» مؤلف «حلیه» به جهاتى که خود مى‏خواسته، نامى از وى نبرده است. این حدیث را «هیثمى» در [مجمع ۹/ ۱۰۸]، «طبرانى» در «الاوسط» و «الصغیر» و «متّقى» در [کنز العمال ۶/ ۴۰۳] نقل کرده و مى ‏گوید که «طبرانى» در «الاوسط» به ذکر آن پرداخته است.

[همان کتاب جلد ۵] در پایان گزارش هاى «عمر بن عبد العزیز»، به سند خود، از «یزید بن عمر بن مورق» روایت کرده است که در شام بودم، همزمان شنیدم که «عمر بن عبد العزیز» عطیّه‏ هائى در میان مردم پخش مى ‏کند. من هم از فرصت استفاده کرده نزد او رفتم. از من پرسید: از کدام قبیله ‏اى؟ در پاسخ گفتم: از قبیله قریش. پرسید: از کدام تیره قریش به شمار مى ‏آئى؟ جواب دادم: از تیره بنى هاشم. پرسید: از کدام دسته از بنى هاشم هستى؟ ساکت ماندم! باز پرسید: از کدام دسته بنى هاشمى؟ گفتم: آزاد شده على علیه السّلام هستم. پرسید: على کیست؟
پاسخى ندادم! در این هنگام، دست به سینه من گذاشت و گفت: واهمه نداشته باش! به خدا سوگند، من هم آزاد شده على بن ابیطالب علیه السّلام- کرّم الله وجهه- مى ‏باشم! سپس گفت: عده ‏اى براى من گفتند که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده ‏ایم که فرمود:  «من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
سپس خطاب به «مزاحم» که وکیل پرداخت او بود، گفت: به امثال این شخص، چند درهم باید عطیّه داد؟ در پاسخ گفت: باید به او صد درهم یا دویست درهم اعطا کرد. «عمر» گفت: بلکه باید به او پنجاه دینار- و بنا به قول «ابن داود»- شصت دینار اعطا کرد؛ به دلیل آنکه وى از موالیان حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام است! سپس خطاب به «یزید بن عمر» گفت: اینک، به شهر خود بازگرد و در انتظار باش در مواقع اعطا، آنچه که به امثال تو پرداخت مى‏ شود، به شخص تو هم پرداخت خواهد شد.
مؤلف گوید: این حدیث را «ابن اثیر» در [اسد الغابه ۵/ ۳۸۳] با اندک اختلافى آورده است.

[تاریخ بغداد خطیب بغدادى ۷/ ۳۷۷] به سند خود، از «انس» روایت کرده است که گفت: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه».

[همان کتاب ۸/ ۲۹۰] به سند خود، از «ابو هریره» نقل کرده است که گفت: کسى که روز هیجدهم ذیحجّه را روزه بگیرد، ثواب شصت ماه روزه گرفتن را در نامه عمل او مى ‏نگارند! و هیجدهم ذیحجّه، روز غدیر خم بود. آن روزى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست على بن ابیطالب علیه السّلام را بدست گرفت و فرمود:
«الست ولىّ المؤمنین؟»
. حاضران تصدیق کردند. آنگاه فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ‏ مولاه». «عمر بن خطّاب» به حضرت على علیه السّلام، گفت: «بخّ بخّ لک یابن ابیطالب اصبحت مولاى و مولا کلّ مسلم»! خداى تعالى در تأیید تعیین حضرت على علیه السّلام، این آیه را نازل فرمود الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ (تا آخر حدیث).
مؤلف گوید: روایت مزبور را به طریق دیگر که مثل همان حدیث است روایت کرده است.

[همان کتاب ۱۲/ ۳۴۳] به سند خود، از «فضل بن ربیع» او هم از پدرش، از «منصور» او هم از پدرش، از جدش، از «ابن عباس» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»

. [خصایص نسائى ص ۱۲] به سند خود، از «ابو طفیل» از «زید بن ارقم» نقل کرده است، هنگامى که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله از حجّه الوداع بازمى ‏گشت، در محل غدیر خم منزل کرد و به درختان چندى که در آن نزدیکى بود اشاره کرد. اصحاب بلافاصله زیر آن درخت ها را تمیز کرده و سایبانى براى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله تشکیل دادند. حضرت پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله در زیر آن سایبان قرار گرفت و خطاب به حاضران فرمود: روزگار من به پایان رسیده و مرا بسوى خدا و عنایات حضرت او دعوت کرده ‏اند، دعوت حضرت او را اجابت کرده ‏ام. اینک، دو اثر گران بار (یا گران بهاء) در میان شما بجاى مى ‏گذارم که یکى از آن دو، مهمتر از دیگرى است و آن دو اثر گران بار، کتاب خدا و عترت اهل بیت من است؛ اینک بنگرید تا پس از رحلت من با آنها چگونه رفتار خواهید کرد. بدیهى است این دو یادگار از یکدیگر دور نخواهند شد تا اینکه در کنار حوض کوثر با من ملاقات نمایند. سپس فرمود:
«انّ اللّه مولاى و انا ولىّ کلّ مؤمن»
سپس دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود:
«من کنت ولیّه فهذا ولیّه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه»
«ابو طفیل» گوید: از «زید» پرسیدم: آیا تو از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله این جملات را شنیده‏ اى؟ «زید» در پاسخ گفت: آرى! همه آنها که در اطراف درخت ها حضور داشتند آن حضرت را دیدند و سخن ایشان را شنیدند.
مؤلف گوید: «متّقى» در [کنز العمال ۶/ ۳۹۰] این حدیث را نقل کرده و مى ‏گوید: «ابن جریر» هم آنرا روایت نموده است. سپس اظهار داشته که از «عطیّه عوفى» از «ابو سعید خدرى» هم مثل آن روایت شده است و «ابن جریر» هم به نقل آن پرداخته است.

[خصایص نسائى ص ۲۲] به سند خود، از «سعد» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»

. [همان کتاب ص ۲۵] به سند خود، از «سعد» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست على علیه السّلام را گرفت، آنگاه خطابه‏ اى ایراد کرد و پس از حمد و ثناى الهى، فرمود: «آیا نمى ‏دانید که من به جان شما، از خود شما اولی ترم؟» گفتند: آرى! شما از خود ما نسبت به خودمان اولی تر هستید. سپس دست حضرت على علیه السّلام را بدست خود بالا برد و فرمود:
«من کنت ولیّه فهذا ولیّه و انّ اللّه لیوالى من والاه و یعادى من عاداه»
. مؤلف گوید: «هیثمى» در [مجمع ۹/ ۱۰۷] مختصرى از حدیث مورد نظر را آورده است و اظهار مى‏دارد که «بزّاز» هم این حدیث را نقل کرده است و رجال حدیث او از موثّقان به شمار مى ‏آیند.

[همان کتاب ص ۲۵] به سند خود، از «سعد» روایت کرده است که در راه مکه که حضور پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله بودیم و پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله عازم مکه مکرّمه بود، به مجردی که وارد در غدیر خم شد، دستور داد همراهان توقف کنند و آنهایى که پیش رفته بودند باز گردند و آنهائی که هنوز به گروه همراه پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله نپیوسته بودند، به آنها ملحق شوند. پس از آنکه همگان گرد آمدند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از مردم پرسید:
ولىّ شما کیست؟ سه بار پاسخ دادند: خدا و رسول ولىّ ماست. سپس دست على علیه السّلام را گرفت و بر پاى داشت و فرمود:
«من کان الله و رسوله ولیّه فهذا ولیّه‏ اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه».

[همان کتاب ص ۲۲] از «عمرو بن سعد» روایت کرده است که از على علیه السّلام در رحبه شنیده است که مردم را سوگند مى‏داد: هر کسى که شنیده است رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:     «من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
گواهى خود را اعلام نماید.
در این هنگام، شش تن از جاى برخاستند و گواهى دادند که ما آن سخن را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده ‏ایم.

[همان کتاب ص ۲۳] از «شریک» از «ابو اسحاق» از «زید بن یثیع» نقل کرده است که بر فراز منبر کوفه از على علیه السّلام شنیدم که مى ‏فرمود: شما را سوگند مى‏ دهم که یک مرد از میان شما قیام کند- با آنکه مى ‏دانم جز اصحاب محمّد صلّى اللّه علیه و آله دیگرى خواسته مرا انجام نخواهد داد- و اعلام نماید که در روز غدیر خم از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیده است که فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
در این هنگام، شش نفر از طرف دیگر منبر از جاى برخاستند و گواهى دادند: ما از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آنچه را که فرمودید شنیده‏ ایم.
«شریک» از «أبو اسحاق» پرسید: آیا تو این حدیث را از «براء بن عازب» شنیده ‏اى که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آنچه را على علیه السّلام گفت، شنیده باشد؟ «ابو اسحاق» گفت: آرى! من این حدیث را از «براء» شنیده ‏ام.

[همان کتاب ص ۲۶] از «عمرو ذى مرّ»، به سند خود، روایت کرده است که در رحبه حضور داشتم و از نزدیک شاهد جریان بودم، على علیه السّلام، اصحاب پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله را سوگند مى ‏داد که هر کدام از شما که در روز غدیر خم از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیده است که آن حضرت چنین و چنان گفت، از جا برخیزد و گواهى خود را اعلام نماید. در این هنگام، گروهى از مردم از جاى برخاستند و گواهى دادند: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم که فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من‏ نصره».

[الریاض النضره ۲/ ۱۶۹] از «ریاح» نقل کرده است، در یکى از اوقات که حضرت على علیه السّلام جلوس فرموده بود، مردى که آثار سفر و گرد و غبار وى را فرا گرفته بود وارد شد و گفت: «السّلام علیک یا مولاى»؛ درود بر تو اى مولاى من! حضرت على علیه السّلام پرسید: این مرد کیست؟ در پاسخ گفتند: «ابو ایّوب انصارى» است. فرمود: او را راه دهید. وى را راه داده تا بحضور مبارک حضرت على علیه السّلام شرفیاب شد و گفت: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم که فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
. این حدیث را «بغوى» در «معجم» خود نقل کرده است.

[همان کتاب ۲/ ۱۶۹] «ابن سمان» از «عمر» نقل کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
و در صفحه ۱۷۰ از «عمر» نقل کرده است که گفت: «على مولاى کسى است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مولاى اوست». در این رابطه، از «سالم» نقل کرده است که مردى به «عمر» گفت: گاهى با على علیه السّلام به طرزى برخورد مى‏ کنى که با اصحاب دیگر رسول الله صلّى اللّه علیه و آله آنگونه برخورد محترمانه ندارى؟ در پاسخ گفت: این بدان جهت است که او مولاى من است! مؤلف گوید: خبر اخیر، را «ابن حجر» در [صواعق ص ۲۶] نقل کرده است و اظهار داشته که این خبر را «دار قطنى» هم نقل نموده است.

[الصواعق المحرقه ابن حجر ص ۲۵] به سند صحیح که «طبرانى» و دیگران به صحت آن اقرار کرده ‏اند، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در روز غدیر خم که در زیر سایبان درخت ها قرار گرفته بود، خطاب به مردم فرمود: اى مردم! خداى مهربان و دانا، مرا مطّلع ساخته که هیچ پیغمبرى عمر طبیعى نمى ‏کند مگر آنکه مساوى با نیمى از عمر پیغمبر پیش از او باشد و من مى‏پندارم بزودى دعوت حق را اجابت کنم و به سراى دیگر رهسپار شوم. در این رابطه خود و شما را مسئول مى‏ دانم.
اینک، گفتار و داورى شما درباره من چگونه است؟ در پاسخ گفتند: همگى ما گواهى مى ‏دهیم که شما به تمام معنى از هیچگونه اقدامى دریغ نداشتید و از هیچگونه کوششى باز نایستادید و از هیچ اندرزى فرو گذارى نکردید.  پروردگار پاداش نیک به شما ارزانى بدارد.  پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: مگر نه اینست که شما به یکتائى خدا گواهى می دهید؟ و اعتراف دارید که محمّد بنده و فرستاده اوست و بهشت و دوزخ و مرگ حق است و پس از مرگ مردم برانگیخته مى ‏شوند و رستاخیز بدون هیچ شک و شبهه‏اى فرا مى ‏رسد و خدا مردم را در گورها برمى ‏انگیزاند؟ گفتند: به همگى آنها اقرار و اعتراف داریم. فرمود: پروردگارا! گواهى آنان را شاهد باش. پس از آن فرمود: اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنانم و من از جان آنها به خود آنها، اولی تر مى‏ باشم. آنگاه فرمود: به همین دلیل، کسى که من مولاى او مى ‏باشم، این بزرگوار (على علیه السّلام) مولاى اوست. اینک، پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار. بار دیگر خطاب به مردم فرمود: من پیش از شما کنار حوض کوثر حاضر مى‏شوم و شما در کنار حوض کوثر بر من وارد مى ‏شوید. حوض کوثر پهناورتر از مساحت میان بصرى تا صنعاست! در کنار حوض، قدح ‏هائى بیشتر از ستارگان آسمان آماده است و هنگامى که کنار حوض کوثر بر من وارد شدید، از شما از طرز رفتارى که با دو اثر گرانبار من داشته ‏اید، مى‏ پرسم. اینک، به خود برسید تا با آنها که یادگار من هستند، چگونه رفتار خواهید کرد؟ آرى! یکى از آنها، کتاب خداست که ثقل اکبر است و وسیله‏ اى است که یک طرف آن به دست خداست و طرف دیگرش در دست شماست. دست از قرآن برندارید تا گمراه نشوید و تغییر در آن روا ندارید.
دیگرى عترت و اهل بیت من است، خداى لطیف و خبیر به من اطلاع داده است که این دو یادگار، همواره توأم با یکدیگرند و جدائى آنها امکان پذیر نیست تا اینکه کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

[کنز العمال ۱/ ۴۸] از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله نقل کرده است که فرمود: در عمرهاى پیغمبران کاوش کرده به این مطلب رسیده ‏ام که هر پیغمبرى که مبعوث مى‏ شود عمر پیغمبر پس از او، برابر با نیمى از عمر پیغمبر پیش از اوست.
لذا طولى نمى ‏کشد که دعوت حق را اجابت مى ‏گویم. اینک، از شما مى ‏خواهم تا بگوئید درباره من چه مى ‏اندیشید و قضاوت شما در حق من چگونه است؟ حضّار به عرض رسانیدند: شما از هیچگونه اقدام خیر و اندرزى در حق ما، فرو گذارى نکردید. فرمود: آیا چنین نیست که به یکتائى خدا گواهى مى ‏دهید و محمّد را بنده و رسول او میدانید و معترفید که بهشت و دوزخ و زنده شدن در روز رستاخیز، حق است؟ همگان گفتند: آرى! به همگى آنچه فرمودى، اقرار داریم و حقانیت همگى آنها را گواهى مى‏ کنیم. پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: من هم با شما به حقیقت آنچه خاطرنشان ساختم اعتراف دارم و فرمود: آیا شنیده ‏اید که من پیش از شما کنار حوض کوثر قرار مى ‏گیرم و شما پس از من بر من وارد مى‏ شوید؟ و آیا مى ‏دانید که پهناى حوض کوثر بیشتر از فاصله میان صنعاء و بصرى است و در کنار حوض ظرف هاى سیمین، به عدد ستارگان آماده است؟ اینک، بنگرید تا پس از من، با دو یادگار گرانبهاى من چگونه رفتار مى ‏کنید؟ پرسیدند: یا رسول الله! دو أثر گران بهاى شما چیست؟ فرمود: یکى کتاب خداست که جانبى از آن در دست خدا مى ‏باشد و طرف دیگر آن در اختیار شما قرار گرفته است؛ دست از قرآن برندارید و موجبات گمراهى خویش را فراهم نکنید. و دیگرى عترت من است؛ خداى بینا و دانا، مرا مطّلع ساخته که این دو أثر با هم هستند و هیچگاه جدائى در میانشان پدید نمى‏آید تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و من هم از پروردگارم همین اتحاد و یگانگى را براى آنها درخواست کرده‏ ام؛ پس بر این دو یادگار پیشى نگیرید که به هلاکت مى ‏رسید و از فراگیرى دستورهاى قرآن کوتاهى نورزید که هلاک خواهید شد و از بازماندگان من حقایق الهى را فرا گیرید و سخنى به آنها نیاموزید که آنان از شما داناتر و بیناترند. آرى، کسى که من نسبت به جان او، از خود او اولی ترم، على هم اولی تر است به جان او پروردگارا! دوست على را دوست و دشمن على را دشمن بدار. «متّقى» گفته که این حدیث را «طبرانى» در «الکبیر» از «ابو طفیل» از «زید بن ارقم» روایت کرده است.
مؤلف گوید: «هیثمى» هم در [مجمع ۹/ ۱۶۳] با اندک اختلافى حدیث مذکور را آورده است و از «زید بن ارقم» چنین نقل کرده است: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در «جحفه» نزول کرد و پس از حمد و ثناى خدا، خطاب به مردم فرمود: من عمرهاى پیغمبران را بررسى کرده ‏ام (تا آخر حدیث) و در روایت مختصرتر از این حدیث، چنین آمده است: در کنار حوض کوثر قدح‏هائى از طلا و نقره به عدد ستارگان آماده است (تا آنجا که گفته است در روایتى آمده است) هنگامى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از حجه الوداع باز مى‏گشت، در محل غدیر خم دستور داد تا زیر درختان را از خار و خاشاک پاکیزه کردند و سایبانى را بر پا ساختند. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در زیر سایبان قرار گرفت و فرمود: پیداست که عمر من به پایان رسیده است و طولى نمى‏کشد داعى حق را لبیک مى ‏گویم. (در پایان مى ‏نویسد) از «زید» پرسیدم:
آنچه روایت کردى از شخص رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدى؟ در پاسخ گفت: تنها من آنرا روایت نکردم بلکه کلیه افرادى که گرداگرد درختان بودند، شخص پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله را مشاهده کردند و سخن آن حضرت را به گوش خود شنیدند.

[همان کتاب ۱/ ۴۸] رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به مردم فرمود: اى مردم! خداى مهربان و دانا به من اطلاع داده است که هیچ پیغمبرى مبعوث نمى ‏شود مگر اینکه وقتى از دنیا رحلت مى ‏کند، عمر او برابر با نیمى از عمر پیغمبر پیش از اوست؛ اینک، نزدیک است داعى حق را لبیّک بگویم و من و شما مسئولیم. اکنون درباره من نظرتان چیست؟ و در حق من چه مى ‏گویید؟ در پاسخ گفتند: گواهى مى ‏دهیم که شما از هیچگونه تبلیغى فرو گذارى نکردید و از هیچ کوششى باز نایستادید و از هیچ اندرزى کوتاهى نفرمودید! پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آیا گواهى‏ مى‏ دهید که خدا یکتا و بى ‏همتاست و محمد بنده و رسول اوست و بهشت و دوزخ و مرگ و زنده شدن پس از مرگ حق است و روز رستاخیز هم بدون هیچ شک و شبهه ‏اى فرا مى ‏رسد.
و خدا مردگان را در گور زنده مى ‏کند؟ اى مردم! خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنانم و از جان آنها، به آنها اولی ترم؛ اینک، کسى که من مولاى اویم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست على را دوست بدار و دشمن او را ذلیل کن. اى مردم! من پیش از شما کنار حوض کوثر قرار مى ‏گیرم و حوض کوثر پهناورتر از فاصله میان بصرى و صنعاست و در کنار آن ظرف هائى به عدد ستارگان از طلا و نقره آماده شده است. هنگامى که کنار حوض کوثر با من ملاقات مى ‏کنید، از شما مى ‏پرسم: درباره بازماندگان من چه کردید و چه عکس العملى انجام دادید؟ با قرآن کریم چگونه رفتارى داشتید؟ اینک، خود بنگرید با دو اثر ارزنده‏اى که از من باقى مى ‏ماند، چگونه رفتار خواهید کرد: یکى از آنها «ثقل اکبر» است که کتاب خداست؛ کتاب خدا مانند ریسمان محکمى است که یک طرف آن در دست خداست و طرف دیگر آن در دست شماست. اینک، اگر بخواهید به جاده گمراهى وارد نشوید، دست از قرآن برندارید و در آیات آن، تغییر و تبدیلى به وجود نیاورید و دیگرى، عترت و اهل بیت من است. خداى مهربان و دانا به من اطلاع داده است که این دو اثر مهم و ارزنده از یکدیگر جدا نمى ‏شوند تا اینکه در کنار حوض کوثر بحضور من برسند.
«متّقى» گفته است: این حدیث را «حکیم ترمذى» در کتاب «نوادر الاصول» و «طبرانى» در «الکبیر» از «ابو طفیل» از «حذیفه بن اسید»، روایت کرده‏ اند.
مؤلف گوید: حدیث مورد بحث را «هیثمى» در [مجمع ۹/ ۱۶۴] نقل کرده و در آغاز آن، به گفته «حذیفه بن اسید» چنین آمده است: هنگامى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از حجّه الوداع باز مى ‏گشت، دستور داد در سایه هیچیک از درختان میان راه منزل نکنند تا به درخت هائى رسیدند که در سرزمین «جحفه» قرار داشت. در آنجا که رسید امر کرد خار و خاشاک را از زیر آنها بروبند تا در سایه آنها نماز گزارد. پس از پایان نماز به ایراد خطابه پرداخت و خطاب به همراهان فرمود:
خداى مهربان و دانا (تا آخر حدیث بطورى که ذکر شد). «هیثمى» گوید که این حدیث را «طبرانى» هم نقل کرده است و بار دیگر «متّقى» در [کنز العمال ۳/ ۶۱] از «ابو طفیل عامر بن واثله» از «حذیفه بن اسید غفارى» روایت کرده است، هنگامى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از حجّه الوداع باز مى‏گشت (حدیث را بطوریکه از «هیثمى» نقل کردیم ادامه داده است) و همین حدیث را «ابن اثیر» در [اسد الغابه ۳/ ۹۲] آورده است و مى ‏گوید: از «ابو طفیل عامر بن واثله» از «حذیفه بن اسید غفارى» و «عامر بن لیلى بن ضمره» نقل کرده است که هر دو تن گفته ‏اند: هنگامى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از حجّه الوداع باز مى ‏گشت- و پس از آن به حج خانه خدا مشرّف نشد- به راه خود ادامه داد تا در روز غدیر خم به محل «جحفه» که مسجد معروفى هم دارد وارد شد و خطاب به مردم فرمود: اى مردم! خداى لطیف و خبیر به من اطلاع داده است (تا آخر خبر که پیش از این آوردیم) این حدیث را «ابن حجر» در [اصابه ۴/ قسم ۱/ ۶۱] روایت کرده است.

[همان کتاب ۶/ ۱۵۳] نقل کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: على بن ابیطالب علیه السّلام مولاى کسى است که من مولاى اویم. «محاملى» این حدیث را در «امالى» از «ابن عباس» روایت نموده است.
مؤلف گوید: حدیث مورد نظر را «مناوى» هم در متن [فیض القدیر ۴/ ۳۵۸] آورده است و در [کنوز الحقایق ص ۹۲] و «على بن سلطان» در [مرقات شرح فیض القدیر ۵/ ۵۶۸] نقل کرده است.

[همان کتاب ۶/ ۱۵۴] رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرموده است: آگاه باشید! خدا ولىّ من است و من ولىّ مؤمنانم و کسى که من ولىّ او باشم، على هم مولا و ولىّ اوست. «متّقى» گوید: این حدیث را «ابو نعیم» در «فضائل الصحابه» از «زید بن‏
ارقم» و «براء عازب» نقل نموده است.

[همان کتاب ۶/ ۱۵۴] از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله چنین روایت کرده است که فرمود: بار پروردگارا! کسى که من مولاى او هستم، على هم مولاى اوست.
پروردگارا! دوست على را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار و هر کسى که على علیه السّلام را یارى کند، تو هم او را یارى کن و هر کسى که به على اعانت نماید، تو هم به او کمک و اعانت بنما. «متّقى» گوید: «طبرانى» این روایت را از «حبشى بن جناده» روایت کرده است.
مؤلف گوید: حدیث مورد نظر را «هیثمى» در [مجمع ۹/ ۱۰۶] از «حبشى بن جناده» نقل کرده است که در روز غدیر خم، از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم، فرمود:
«اللّهمّ من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
(تا آخر حدیث که پیش از این گذشت) سپس گفته است که این حدیث را «طبرانى» نقل کرده و رجال آن، موثّق‏ اند.
و «محبّ طبرى» هم در [الریاض النضره ۲/ ۱۶۹] به ذکر آن پرداخته است و اظهار مى‏دارد: «مخلص ذهبى» هم آنرا نقل کرده است.

[همان کتاب ۶/ ۱۵۴] رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرموده است:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
. و اظهار داشته که «طبرانى» از «ابن عمر»، «ابن ابى شیبه» از «ابو هریره» و دوازده تن دیگر از صحابه پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله، «احمد بن حنبل»، «طبرانى»، «سعید بن منصور» از «ابو أیوب» و گروهى از صحابه و «حاکم» از حضرت على علیه السّلام، «طلحه»، «احمد»، «طبرانى» و «سعید بن منصور» از على علیه السّلام و سى تن از صحابه، «ابو نعیم» در «فضائل الصحابه» از «سعد» و «خطیب» از «انس»، این روایت را نقل کرده ‏اند.

[همان کتاب ۶/ ۳۹۰] از «ابو عبد الله میمون» نقل کرده است که در یکى از روزها، نزد «زید بن ارقم» بودم مردى وارد شد. و اطلاعاتى راجع به على علیه السّلام از وى درخواست کرد. «زید» گفت: در سفر میان مکه و مدینه حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله‏ بودم، در مکانى به نام «غدیر خم» منزل کردیم. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مردم را به نماز اجتماعى (صلاه جامعه) دعوت کرد، مردم گرداگرد رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله اجتماع کردند. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به ایراد خطابه ‏اى پرداخت. پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به مردم فرمود: اى مردم! نه اینست که من بر هر مؤمنى اولیتر به جان او مى ‏باشم؟ گفتیم: چنین است یا رسول الله! ما گواهى مى ‏دهیم که شما اولی ترید به هر مؤمنى از خود او. فرمود: اینک، به همان دلیل مى‏ گویم:
«من کنت مولاه فهذا مولاه»
سپس دست على علیه السّلام را گرفت؛ من اطلاع دیگرى جز این ندارم که پس از آن فرمود:
«اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»
. «متّقى» گفته است که «ابن جریر» هم این حدیث را نقل کرده است.

[همان کتاب ۶/ ۳۹۰] از «ابو الضحى» از «زید بن ارقم» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«من کنت ولیّه فعلىّ ولیّه».  گفته که «ابن جریر» هم این حدیث را نقل کرده است.

[همان کتاب ۶/ ۳۹۷] از «عبد الرحمن بن ابى لیلى» نقل کرده است که در یکى از روزها، حضرت على علیه السّلام خطابه‏اى ایراد کرد و حاضران را سوگند داد و فرمود: سوگند مى ‏دهم هر کسى که در روز غدیر خم از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنید، هنگامى که دست مرا گرفت و فرمود: «اى گروه مسلمانان! چنین نیست که من از جان شما به شما اولی ترم؟ گفتند: آرى، یا رسول الله! فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
سپس دعا و نفرین کرد که پروردگارا دوست على را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار یاور او را یارى کن و خوار کننده او را، خوار و ذلیل فرما»، از جاى برخیزد و گواهى خود را اعلام کند. در این هنگام، ده نفر و اندى از جاى برخاستند و گواهى خود را اعلام داشتند و آنها که کتمان کردند و گواهى ندادند، از دنیا نرفتند مگر اینکه به نابینائى و بیمارى پیسى دچار شدند! «خطیب» این خبر را در «الافراد» نقل کرده است.

[همان کتاب ۶/ ۳۹۷] از حضرت على علیه السّلام روایت کرده است که فرمود:
رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرموده است: نه اینست که من نسبت به مؤمنان اولی تر از جان آنهایم؟ در پاسخ گفتند: چنین است. فرمود: بنا بر این هر کسى که من ولىّ او هستم، او (على علیه السّلام) ولىّ اوست. «ابن ابى عاصم» این روایت را نقل کرده است.

[همان کتاب ۶/ ۳۹۸] از «جابر بن سمره» نقل کرده است که در سرزمین «جحفه» در محل غدیر خم حضور داشتیم، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در برابر ما قرار گرفت و دست على علیه السّلام را بدست گرفته فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
. «ابن ابى شیبه» هم این حدیث را نقل نموده است.

[همان کتاب ۶/ ۳۹۸] از «جابر بن عبد الله» روایت کرده است که گفت:
در «جحفه» در محل غدیر خم بودیم و همزمان مردم بسیارى از «جهینه»، «مزینه» و «غفار» حضور داشتند. در این هنگام، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از سراپرده بیرون آمد و سه مرتبه با دست خود اشاره کرد آنگاه دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
. «بزّاز» هم این حدیث را نقل کرده است.

[همان کتاب ۶/ ۳۹۹] «جریر بجلى» گفته است: مراسم حج را در حجه الوداع حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بجاى آوردیم و در بازگشت به مکانى رسیدیم به نام «غدیر خم» که در آنجا، با اعلام «الصّلوه جامعه» مهاجر و انصار گرد آن حضرت اجتماع کردند. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در میان ما قرار گرفت و فرمود: به چه واقعیتى گواهى می دهید؟ در پاسخ گفتند: به یکتائى خدا پرسید: پس از این به چه چیزى گواهى مى ‏دهید؟ عرض کردند: گواهى مى ‏دهیم که محمّد بنده و رسول خداست. پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله پرسید: ولىّ شما کیست؟ گفتند: خدا و رسول خدا، مولا و ولىّ ماست. سپس دست به بازوى على علیه السّلام گذاشت و او را برپا داشت و دو بازوى على علیه السّلام را بدست گرفت و فرمود: «کسى که خدا و رسول، مولاى اوست، این شخص (على علیه السّلام) مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست و دشمن او
را دشمن بدار. پروردگارا هر یک از مردم که على علیه السّلام را دوست بدارد، تو هم او را دوست بدار و کسى که با او کینه ورزى نماید، تو هم با او کینه ورزى بنما».
«طبرانى» هم این حدیث را روایت کرده است.
مؤلف گوید: «متّقى» در [کنز العمال ۶/ ۱۵۴] حدیث مورد بحث را بطور اختصار و «هیثمى» در [مجمع ۹/ ۱۰۶] با اختلاف اندکى، نقل کرده ‏اند.

[همان کتاب ۶/ ۳۹۹] حضرت على علیه السّلام فرموده است: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در زیر درختى در محل «خم» قرار گرفته بود، طولى نکشید از زیر درخت بیرون آمده و دست مرا (على علیه السّلام) را گرفت و خطاب به مردم فرمود: اى مردم! مگر نه اینست که گواهى می دهید، خداى تعالى پروردگار شماست؟ در پاسخ گفتند: آرى! فرمود:
مگر نه اینست که گواهى می دهید، خدا و رسول او از جان شما به شما اولیترند؟
و خدا و رسول او مولاى شمایند؟ گفتند: آرى! فرمود: بنا بر این، کسى که خدا و رسول او مولاى او هستند، براستى این شخص (على علیه السّلام) مولاى اوست. اینک، در میان شما دو اثر ارزنده و قابل توجه باقى مى ‏گذارم که هرگاه دست نیاز بدامان آنها دراز کنید، هرگز در منجلاب گمراهى گرفتار نخواهید شد: یکى، کتاب خداست که ریسمان استوار میان شما و خدا مى ‏باشد که یک طرف آن در دست حق تعالى است و طرف دیگرش در اختیار شماست و دیگرى، اهل بیت من است.
«متّقى» گوید: این حدیث را «ابن جریر»، «ابن ابى عاصم»، «محاملى» در «امالى»، روایت کرده ‏اند و حدیث صحیحى است.

[همان کتاب ۶/ ۴۰۳] از «عمیر بن سعد» روایت کرده است، در یکى از اوقات که من هم حضور داشتم حضرت على علیه السّلام مردم را در «رحبه» گرد آورد و فرمود: سوگند مى ‏دهم اگر کسى از شما از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است که فرمود:«من کنت مولاه فعلىّ مولاه» ، شهادت خود را اعلام کند. هیجده تن از حاضران از محل خود قیام کرده و گواهى دادند که آنچه را فرمودى، از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله‏ شنیده‏ ایم. «متّقى» گوید: «طبرانى» این حدیث را در «الاوسط» آورده است.
مؤلف گوید: «هیثمى» هم در [مجمع ۹/ ۱۰۸] به ذکر آن اقدام کرده و مى‏ گوید: سند این حدیث حسن است.

[همان کتاب ۶/ ۴۰۳] از «زید بن ارقم» روایت کرده است که حضرت على علیه السّلام در اجتماع مردم فرمود: سوگند مى ‏دهم هر کسى که در روز عید غدیر خم از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیده است که فرمود: بدیهى است که مى ‏دانید من اولی ترم به مؤمنان، از خود آنها. مردم فرمایش حضرت را تصدیق کردند. آنگاه حضرت فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»،
گواهى خود را اعلام کند. دوازده مرد به آنچه شنیده بودند گواهى دادند.

[همان کتاب ۶/ ۴۰۳] از «ابو اسحاق» از «عمرو بن ذى مرّ»، «سعید بن وهب» و «زید بن یثیع» باتفاق همگان روایت کرده‏ اند که از حضرت على علیه السّلام شنیدیم، سوگند مى ‏داد که اگر کسى از شما از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله در روز غدیر خم آنچه را درباره من فرموده، شنیده است، شهادت خود را اعلام نماید. سیزده تن از حاضران از محل خود قیام کردند و گواهى خود را اعلام داشتند که از آن حضرت صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم، فرمود: نه اینست که از جان مؤمنان اولی تر از خود آنها مى ‏باشم؟ مردم فرموده آن حضرت را تصدیق کردند. در این هنگام دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله» . «متّقى» گوید: این روایت را «بزّاز»، «ابن جریر» و «خلعى» در «الخلعیات» نقل کرده‏ اند و «هیثمى» رجال این حدیث را توثیق کرده است.

[همان کتاب ۶/ ۴۰۵] از «سعد» روایت کرده است که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم، فرمود: على علیه السّلام از سه خصلت و ویژگى برخوردار است که هرگاه یکى از آنها را دارا بودم، محبوبتر بود براى من از دنیا و آنچه در آن است! ویژگیهاى‏ حضرت على علیه السّلام را به این شرح شنیدم که فرمود:
۱-  انت منّى بمنزله هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى‏  .

۲-  لاعطینّ الرّایه غدا رجلا یحبّ اللّه و رسوله و یحبّه اللّه و رسوله لیس بفرّار.
۳-  من کنت مولاه فعلىّ مولاه.
«ابن جریر» این حدیث را نقل کرده است.

[همان کتاب ۶/ ۴۰۶] از حضرت على علیه السّلام روایت کرده است که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله دست على علیه السّلام را در روز غدیر خم گرفت و فرمود:
«اللّهمّ من کنت مولاه فعلىّ مولاه» . «ابن راهویه» و «ابن جریر» این حدیث را روایت کرده‏ اند.

[الاصابه ۱/ قسم ۱/ ۳۱۹] «ابن عقده» در کتاب «الموالاه» اظهار داشته که حدیث «حبیب بن بدیل بن ورقاء خزاعى» را از روایت «ابو مریم» از «زرّین بن حبیش» چنین نقل کرده است، حضرت على علیه السّلام در یکى از روزها، خطاب به حاضران فرمود: از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چه کسانى در اینجا حضور دارند؟
دوازده تن از جمله «قیس بن ثابت» و «حبیب بن بدیل بن ورقاء» قیام کردند و اظهار داشتند که ما از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم مى ‏فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه».
مؤلف گوید: «ابن اثیر جزرى» در [اسد الغابه ۱/ ۳۶۸] مى ‏نویسد: هنگامى که حضرت على علیه السّلام از قصر بیرون رفت، با سواران شمشیردار روبرو شد، به مجردیکه حضرت على علیه السّلام را دیدند، عرض کردند: «السلام علیک یا امیر المؤمنین السّلام علیک یا مولانا و رحمه اللّه و برکاته»؛ «درود و رحمت و برکات خدا بر تو اى امیر مؤمنان و اى مولاى ما»! حضرت على علیه السّلام فرمود: آیا در میان شما از اصحاب پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله کسى هست؟ دوازده تن از جمله «قیس بن ثابت»، «هاشم بن عتبه» و «حبیب بن بدیل بن ورقاء» خود را معرفى کردند و گواهى‏ دادند که از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏ اند که فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه».

[همان کتاب ۲/ قسم ۱/ ۵۷] مى‏ نویسد: «ابن عقده» در کتاب «الموالاه» از «حبه بن جوین» روایت کرده است که در روز غدیر خم پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله با اعلام‏  «الصلوه جامعه»  مردم را گرد آورد و حدیث‏ «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» را بیان فرمود. «حبّه» گوید: من در آن هنگام مشرک بودم و هنوز آئین اسلام را نپذیرفته بودم (ولى) در عین حال بخاطر دارم که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست على علیه السّلام را گرفت و آنقدر دست پیغمبر و على علیهما السّلام بالا رفت که زیر بغل هر دو را مشاهده کردم.
مؤلف گوید: «ابن اثیر جزرى» بار دیگر در [اسد الغابه ۱/ ۳۶۷] اظهار مى ‏دارد: «یعقوب بن یوسف» (سند را ادامه داده تا) از «حبّه بن جوین عرنى عجلى» روایت کرده است که نیمروز غدیر خم پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله با اعلام‏  «الصلوه جامعه»  مردم را گرد خود جمع کرد و پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به مردم فرمود: اى مردم! «آیا مى ‏دانید من بر جان همگى شما اولی ترم؟ گفتند: آرى! فرمود:
به همین دلیل مى ‏گویم:  «فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه»
سپس فرمود: پروردگارا! دوست على را دوست بدار و دشمن على را دشمن بدار. آنگاه دست على علیه السّلام را گرفت و آنقدر بالا برد که من (حبه)، زیر بغل هر دوى ایشان را مشاهده کردم (من هنوز اسلام را نپذیرفته بودم).

[همان کتاب ۳/ قسم ۱/ ۲۹] «ابن عقده» در کتاب «الموالاه» از طریق «عمرو بن عبد الله بن یعلى بن مره» از پدرش، از جدش، روایت است، هنگامى که على علیه السّلام وارد کوفه شد، خطاب به مردم فرمود: سوگند مى‏ دهم اگر کسى از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است‏  «من کنت مولاه فعلىّ مولاه»  شهادت بدهد. ده نفر و اندى که از جمله ایشان «زید- یا یزید- بن شراحیل انصارى» بود، به آنچه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده بودند، گواهى دادند.
مؤلف گوید: حدیث مزبور را «ابن اثیر جزرى» در [اسد الغابه ۵/ ۶] آورده‏ و مى‏گوید: خبر داد به ما «ابو موسى»- تا آنجا که خبر داد- «ابو العباس بن عقده» تا گوید: از «عمر بن عبد الله بن یعلى بن مره» از پدرش، از جدش که گفت: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى ‏فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
و فرمود:  پروردگارا! دوست على را دوست و دشمن على را دشمن بدار. پس از آنکه حضرت على علیه السّلام وارد کوفه شد، مردم را بحضور طلبید و سوگند داد تا هر کس آنچه را که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله درباره حضرتش استماع کرده، گواهى نماید. از آن گروه ده نفر و اندى مرد که «ابو ایوب»، میزبان رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله در هنگام ورود به مدینه، و «ناجیه بن عمرو خزاعى» از آنها بودند، گواهى خود را اعلام داشتند.
و همین حدیث را «ابن اثیر جزرى» در [اسد الغابه ۲/ ۲۳۳] نقل کرده است.

[همان کتاب ۴/ قسم ۱/ ۱۶] «ابن عقده» از طریق «عمرو بن عبد الله بن یعلى بن مره» از پدرش، از جدش، روایت کرده است که از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیدم مى‏ فرمود:  «من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
و هنگامى که حضرت على علیه السّلام وارد کوفه شد، مردم را براى استماع آن حدیث سوگند داد. هفده نفر از جمله آنها «عامر بن لیلى غفارى» آنچه را که شنیده بودند، گواهى دادند.
مؤلف گوید: این حدیث را «ابن حجر» در [مجلد ۶/ ۲۲۳] و «ابن اثیر» در [اسد الغابه ۳/ ۹۳] روایت کرده ‏اند و پس از « من کنت مولاه فعلىّ مولاه‏ » اضافه کرده ‏اند، فرمود: « اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه‏ ».

[همان کتاب ۴/ قسم ۱/ ۱۴] «ابن عقده» در «الموالاه» از طریق «موسى بن اکتل بن عمیر نمیرى» به روایت از عمویش، «عامر بن عمیر»، حدیث غدیر را روایت کرده است.

[همان کتاب ۴/ قسم ۱/ ۱۴۳] «ابو العباس بن عقده» آنگاه که به گرد آورى طرق حدیث‏ «من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
پرداخته بود، به سند خود که منتهى به «ابراهیم بن محمد» که به گمان من «ابن ابى یحیى» باشد، از «جعفر بن‏ محمد» از پدرش و از «ایمن بن نابل بن عبد الله بن یامیل» روایت کرده است که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم، فرمود:
«من کنت مولاه …»
سپس گفته است که سند حدیث را «ابو موسى» استدراک نموده است.
مؤلف گوید: حدیث مزبور را «ابن اثیر جزرى» در [اسد الغابه ۳/ ۲۷۴] نقل کرده و گفته است:  «من کنت مولاه فعلىّ مولاه».

[همان کتاب ۴/ قسم ۱/ ۱۶۹] گفته است: «ابن عقده» در کتاب «الموالاه»، «عبد الرحمن بن عبد رب انصارى» را در ردیف محدثانى نام مى‏برد که حدیث « من کنت مولاه فعلىّ مولاه‏ » را روایت کرده ‏اند و حدیث را از طریق «اصبغ بن نباته» ادامه داده تا آنجا که گوید: هنگامى که در «رحبه» حضرت على علیه السّلام مردم را سوگند داد که هر کس در روز غدیر خم سخنى را که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله بیان کرده است، استماع نموده براى گواهى قیام کند و جز آنها که سخن پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله را شنیده ‏اند دیگران قیام ننمایند. ده نفر و اندى که از آن جمله بودند «ابو ایوب»، «ابو زینب» و «عبد الرحمن بن عبد رب» بر پاى خاستند و گفتند: ما گواهى مى ‏دهیم که از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم که فرمود: «خدا ولىّ من است و من ولىّ مؤمنانم و کسى که من ولىّ او مى ‏باشم، على هم مولا و ولىّ اوست».
مؤلف گوید: این حدیث را «ابن حجر» در [مجلد ۷/ قسم ۱/ ۷۸] نقل کرده است و در آن حدیث چنین آمده است: گواهى مى‏دهیم که در روز غدیر در حالى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست شما را گرفته و بالا برده بود، فرمود: بدیهى است که گواهى مى‏دهید آنچه در وظیفه‏ ام بود به شما ابلاغ کردم. گفتند: آرى، گواهى مى‏ دهیم. فرمود: اینک مى گویم:
«فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه»
و همین حدیث را «ابن اثیر جزرى» در [اسد الغابه ۵/ ۲۰۵] نقل نموده و مضمون این جملات را به حدیث مزبور افزوده است: «پروردگارا! دوست على را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار و هر که او را دوست مى ‏دارد، تو هم او را محبوب خویش قرار بده‏ و هر کس به وى کمک مى‏کند، به او کمک کن و کسى که کینه او را در دل مى‏گیرد او را به کین خود دچار کن» و «طحاوى» نیز در [مشکل الآثار ۲/ ۳۰۷] حدیث غدیر را نقل کرده و مضمون این دو جمله را بر آنچه «ابن اثیر» آورده اضافه کرده است:  «یاور او را یارى کن و خوار کننده او را ذلیل کن».

[همان کتاب ۴/ قسم ۱/ ۱۸۲] «ابو العباس بن عقده» در کتاب «الموالات» از «عبد الرحمن بن مدلج» و از طریق «موسى بن نضر بن ربیع حمّصى» از «ابو الغیلان سعد بن طالب» از «ابو اسحاق» از گروه بى‏شمارى روایت کرده است که در «رحبه» (میدان) حضرت على علیه السّلام مردم را سوگند داد و فرمود: چه کسى از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده است که فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه».
جمعى در پاسخ حضرت على علیه السّلام از جمله «عبد الرحمن بن مدلج»، گواهى دادند که ما این جمله را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏ ایم. «ابن شاهین» از «ابن عقده» همین حدیث را نقل کرده و «ابو موسى» به استدراک آن اقدام نموده است. «ابن اثیر جزرى» در [اسد الغابه ۳/ ۳۲۱] به نقل حدیث غدیر پرداخته و آورده: گروهى از حاضران، گواهى دادند که حدیث « من کنت مولاه فعلىّ مولاه‏ » را از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏ اند و عده‏ اى کتمان کردند و از شهادت امتناع ورزیدند، این گروه از دنیا نرفتند، مگر اینکه نابینا شدند و یا به گزندى دچار گردیدند از جمله آنها، «یزید بن ودیعه» و «عبد الرحمن بن مدلج» بود.

[همان کتاب ۷/ قسم ۱/ ۱۵۶] «ابو العباس بن عقده» در کتاب «الموالاه» که طرق حدیث‏ «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» را گرد آورده است، از «ابو قدامه انصارى» در آن کتاب یاد کرده است و از طریق «محمد بن کثیر» از «فطر» از «ابو طفیل» روایت نموده است که در حضور حضرت على علیه السّلام شرفیاب بودیم، على علیه السّلام خطاب به حاضران فرمود: سوگند مى ‏دهم هر کسى که روز غدیر خم را درک کرده است، از جاى برخیزد و گواهى خود را اعلام دارد. در این هنگام هفده‏ تن از جمله «ابو قدامه انصارى» قیام کردند و گواهى دادند که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله چنین و چنان فرمود. «ابن حجر» گوید: این حدیث را «ابو موسى» استدراک نموده است.
مؤلف گوید: حدیث غدیر را «ابن اثیر جزرى» در [اسد الغابه ۵/ ۲۷۶] نقل کرده است و پس از ذکر سند، اظهار داشته که «ابو طفیل» مى‏ گوید: در حضور حضرت على علیه السّلام شرفیاب بودیم، خطاب به حضّار فرمود: سوگند مى ‏دهم، هر یک از شما که روز غدیر خم را دریافته است، براى اعلام گواهى خویش قیام کند.
هفده نفر از جمله «ابو قدامه انصارى» از جاى خاستند و گفتند: گواهى مى ‏دهیم هنگامى که در حضور رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از حجّه الوداع باز مى‏ گشتیم، موقع ظهر که رسید، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به درخت هایى اشاره کرد و دستور داد تا زیر آنها را از خار و خاشاک پاکیزه بسازند و سایبانى بر پا ساختند. سپس مردم را به نماز دعوت کرد.
ما با آن حضرت نماز ظهر را بجاى آوردیم. بعد از انجام نماز خطبه‏ اى آغاز کرد.
پس از حمد و ثناى بارى تعالى، خطاب به مردم فرمود: اى مردم! البته مى ‏دانید که خداى- عزّ و جلّ- مولاى من است و من هم مولاى مؤمنانم و من از جان آنها نسبت به خودشان، اولی ترم. این موضوع را چند بار تکرار نمود. در پاسخ عرض کردیم: آرى! شما مولاى ما مى‏باشید. آن حضرت دست تو (على علیه السّلام) را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه»  و این جملات را سه بار تکرار فرمود.

[اسد الغابه ۱/ ۳۰۸] مى‏گوید: «ابو احمد عسکرى» به سند خود، از «عماره بن یزید» از «عبد الله بن علا» از «زهرى»- تا آنجا که گفته است- از «ابو جنیده جندع بن عمرو بن مازن» شنیدم که گفت: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم، فرمود:
«من کذب علىّ متعمّدا فلیتبؤ مقعده من النّار» ؛ «کسى که به دلخواه خود بر من نسبت دروغ ببندد، نشیمنگاه او از آتش دوزخ پر خواهد شد» و همچنین به گوش خود شنیدم- اگر دروغ بگویم هر دو گوشم کر شود!-
هنگامى که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از حجّه الوداع باز مى ‏گشتند، در محل غدیر خم نزول اجلال فرمود و خطبه‏ اى آغاز کرد و دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود: هر کسى که من ولى او مى‏ باشم، على علیه السّلام ولى اوست. اینک، پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار. «عبد الله» مى ‏گوید: به «زهرى» پیشنهاد کردم: زنهار! که این حدیث را در شام نقل نکنى، همانطور که مى ‏دانى گوشهاى تو از شنیدن سبّ على علیه السّلام، محل خالى ندارد!! «زهرى» گفت: به خدا سوگند! از فضائل على علیه السّلام به اندازه ‏اى در خاطر دارم که اگر همگى آنها را بیان کنم، کشته مى ‏شوم!!

[همان کتاب ۲/ ۳۰۷] به سند خود، از «اصبغ بن نباته» روایت کرده است، هنگامى که حضرت على علیه السّلام در محل «رحبه» تشریف فرما بود، مردم را سوگند داد و فرمود: هر کسى که در روز غدیر خم شاهد ماجرا بوده و آنچه را که مى ‏بایست از پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله بشنود، شنیده است، اینک براى اعلام گواهى خویش قیام کند، کسانى قیام کنند که خود سخنان پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله را شنیده باشند، نه آنکه از قول دیگران نقل نمایند. در این هنگام بیشتر از ده تن از حاضران قیام کردند که از آن جمله «ابو ایوب انصارى»، «ابو عمره بن محصن»، «ابو زینب»، «سهل بن حنیف»، «خزیمه بن ثابت»، «عبد الله بن ثابت انصارى»، «حبشى بن جناده سلولى» و «عبید بن عازب انصارى»، «نعمان بن عجلان انصارى»، «ثابت بن ودیعه انصارى»، «ابو فضاله انصارى» و «عبد الرحمن بن عبد رب» که افراد یاد شده و دیگران اظهار داشتند: ما خود شاهد بودیم و از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدیم که فرمود:
«به آگاهى شما برسانم که خدا ولىّ من است و من ولىّ مؤمنانم. اینک کسى که من مولاى او مى ‏باشم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را از پاى در آور. و کسى که اظهار محبت به او مى ‏کند، وى را محبوب خود قرار بده و کسى که کنیه او را در دل مى‏ گیرد، به کین خویش دچار فرما».

[الامامه و السیاسه ابن قتیبه ص ۹۳] اظهار داشته که مى‏گویند: مردى از قبیله «همدان» به نام «برد» بر «معاویه» وارد شد، همزمان از «عمرو عاص» شنید که از حضرت على علیه السّلام نکوهش مى ‏کند و به آن حضرت ناسزا مى‏ گوید!! وى ناراحت شده و خطاب به «عمرو»، گفت: از پیروان خویش شنیده ‏ایم که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرموده است:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه» آیا آنچه پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرموده است، حق است یا آنچه که تو مى ‏گوئى؟! «عمرو» گفت: بدیهى است آنچه پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرموده است، حق است و من بیش از این درباره حقانیت على علیه السّلام مى ‏گویم، که مناقب هیچیک از صحابه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به اندازه مناقب حضرت على علیه السّلام نمى‏ باشد!! آن جوان از شنیدن سخن «عمرو» به فریاد در آمد و ناله سر داد …

[مشکل الآثار طحاوى ۲/ ۳۰۷] به سند خود، از «محمد بن عمر بن على» از پدر بزرگوارش حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام روایت کرده است که در غدیر خم، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در کنار درختى ایستاد و دست على علیه السّلام را گرفت و خطاب به مردم فرمود: اى مردم! مگر نه اینست که گواهى مى‏ دهید، خداى تعالى پروردگار شماست؟ گفتند: آرى! فرمود: مگر نه اینست که گواهى مى‏ دهید، خدا و رسول او از جان شما، اولی ترند به شما؟ و خدا و رسول مولاى شمایند؟ گفتند:
آرى، یا رسول الله! آنگاه فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه»  و اضافه کرد: در میان شما دو یادگار ارزنده به جاى مى ‏گذارم که هرگاه پس از من خواسته آنها را پذیرا شدید هیچگاه به بند بیچارگى دچار نخواهید شد: یکى، کتاب خداست که در حال حاضر در اختیار شماست و دیگرى، عترت من است.

[فیض القدیر مناوى ۶/ ۲۱۸] در شرح آن کتاب گفته است: حدیث غدیر را «دیلمى» به این لفظ آورده است: «من کنت نبیّه فعلىّ ولیّه» وى گوید: بنا به گفته «دار قطنى» همین حدیث ایجاب کرده است که «ابو بکر» بگوید: على، عترت رسول الله صلّى اللّه علیه و آله است.
مؤلف گوید: این حدیث را [کنوز الحقایق ص ۱۴۷] ایراد کرده و عبارت مزبور چنین است: «من کنت ولیّه فعلىّ ولیّه»
و «دیلمى» هم این عبارت را بیان نموده است.

[هیثمى در مجمع ۷/ ۱۷] از «عمّار یاسر» نقل کرده است، هنگامى که حضرت على علیه السّلام در رکوع بود، فقیرى وارد شد و به درخواست از مردم پرداخت:
حضرت على علیه السّلام انگشترى را از انگشت بیرون آورد و به وى داد. سائل پیش رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آمد و جریان را بازگو کرد. در این هنگام، آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ …، نازل شد. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آیه را بر مردم تلاوت کرد و فرمود: «کسى که من مولاى او هستم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار».
«هیثمى» گفته است: «طبرانى» این روایت را در «الاوسط» نقل کرده است.

[همان کتاب ۹/ ۱۰۵] از «زید بن ارقم» روایت کرده است رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله درخت هائى را مورد نظر قرار داد و دستور فرمود تا زیر درختان را پاکیزه کنند. سپس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به ایراد خطابه‏ اى پرداخت و در ضمن آن فرمود:  هر گونه حکم و دستورى که تا روز قیامت مورد نیاز شماست تاکنون بیان کرده‏ ام.
پس از آن پرسید: اولیتر به شما از جان خود شما کیست؟ در پاسخ گفتند: خدا و رسول او اولی ترند به ما از خودمان. فرمود: بنا بر این کسى که من اولی تر به جان اویم، این بزرگوار (على علیه السّلام) مولاى او خواهد بود. آنگاه دست على علیه السّلام را گرفت و گشود و فرمود: پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار.
«هیثمى» گفته است: این حدیث را «طبرانى» بطور ناتمام ایراد کرده است و «بزّاز» کاملتر از آن آورده است.

[همان کتاب ۹/ ۱۰۵] از «داود بن یزید» از پدرش روایت مى‏ کند:
«ابو هریره» وارد مسجد شد و مردم گرد او اجتماع کردند. جوانى برخاست و گفت:
تو را به خدا سوگند! آیا از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شنیده‏اى که فرمود: «کسى که من مولاى او باشم، على هم مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست و دشمن او را دشمن بدار»؟ «ابو هریره» گفت: آرى! گواهى مى‏دهم که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:   «من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه» . «هیثمى» گفته است: این روایت را «ابو یعلى»، «بزّاز» و «طبرانى» در «الاوسط» روایت کرده ‏اند.

[همان کتاب ۹/ ۱۰۶] از «مالک بن حوریث» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» «طبرانى» هم این روایت را نقل کرده است و رجال او موثق مى‏ باشد.

[همان کتاب ۹/ ۱۰۷] از «حمید بن عماره» روایت است که گفت: از پدرم شنیدم مى ‏گفت: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در حالى که دست على علیه السّلام را گرفته بود شنیدم که فرمود: « من کنت مولاه فهذا مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه» «بزّاز» هم این روایت را نقل کرده است.

[همان کتاب ۹/ ۱۰۸] از «ابن عباس» روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
این روایت را «بزّاز» در ضمن حدیث نقل کرده و رجالش موثّق است.

[همان کتاب ۹/ ۱۰۸] از «ابو سعید» نقل کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:
«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
این حدیث را «طبرانى» در کتاب «الاوسط» نقل کرده است.
گذشته از احادیث یاد شده، احادیث دیگرى در اختیار است که مناسب است آنها را در پایان این باب یاد آورى کنیم. هر چند در آن احادیث، از جمله « من کنت مولاه فعلىّ مولاه‏ » استفاده نشده است.
از آن جمله: «احمد بن حنبل» در [المسند ۱/ ۱۱۹] از «عبد الرحمن بن ابى‏ لیلى» نقل کرده است که حضرت على علیه السّلام در محل «رحبه» در برابر مردم ظاهر شد و خطاب به آنان فرمود: سوگند به خدا! اگر مردى رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را در روز غدیر خم دیده و از ایشان سخنانى در حق من، شنیده است، قیام کند و شهادت خود را اعلام نماید و کسانى به اعلام شهادت اقدام نمایند که شخص رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله را دیده و سخن وى را شنیده ‏اند. در این هنگام دوازده تن قیام کردند و گفتند: ما آن حضرت را دیده و در حالى که دست على علیه السّلام را گرفته بود، شنیدیم که فرمود:
«اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله»
؛ «پروردگارا! دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار، یاور او را یارى و ذلیل کننده او را ذلیل گردان». از میان آنها سه تن- که سخن رسول الله صلّى اللّه علیه و آله را شنیده و خود آن حضرت را در حالى که به ایراد خطابه پرداخته بود مشاهده کرده بودند- قیام نکردند و به کتمان آن پرداختند؛ حضرت على علیه السّلام درباره آنها نفرین کرد و نفرینش به هدف اجابت رسید!
از آن جمله: «احمد حنبل» در [المسند ۳/ ۷۱] از «ابو سعید خدرى» به سند خود، روایت کرده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:  «لا یمنعنّ رجلا مهابه النّاس ان یقوم بحقّ اذا علمه»
؛ «حشمت مردم نباید شخصى را بر آن وادار کند که حقیقت و درستى را در حالى که از آن باخبر است انکار نماید» پس از نقل این حدیث، «ابو سعید» گریست و گفت: به خدا سوگند! آن روز که در غدیر خم حضور داشتیم، حقایقى را مشاهده کردیم که متأسفانه از آنها چشم پوشیدیم و حقیقت آنها را ابراز نکردیم! مؤلف گوید: از این حدیث به خوبى پیداست که «ابو سعید» معترف است که آنها روز غدیر خم را ادراک کردند و بخاطر اهمیت نابجائى که براى دیگران در نظر داشتند، از بیان حق، خوددارى کردند و گواهى خود را اعلام ننمودند.
از آن جمله: «ابن اثیر جزرى» در [اسد الغابه ۴/ ۱۱۴] در گزارش احوال‏ «عمرو بن شراحیل» آورده است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «اللهمّ انصر علیّا اللهمّ اکرم من اکرم علیّا» ؛ «پروردگارا! على را یارى کن و هر کس که على را گرامى مى ‏دارد، او را گرامى بدار».
مؤلف گوید: این حدیث را «ابن حجر» در [الاصابه ۴/ ۳۰۵] و «متّقى» در [کنز العمال ۶/ ۱۵۸] روایت کرده و در پایان آن آمده است: «اللّهمّ اخذل من خذل علیّا»  ؛  «پروردگارا! خوار کننده على را خوار گردان».
از آن جمله: «نسائى» در [خصایص ص ۴] از «عایشه» دختر «سعد» روایت کرده است که از پدرم شنیدم که مى‏ گفت: در روز «جحفه» رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست على علیه السّلام را گرفت و خطابه‏اى ایراد کرد. پس از حمد و ثناى الهى، خطاب به مردم فرمود: اى مردم! همانا من ولىّ شمایم. مردم تصدیق کردند و همانطور که دست على علیه السّلام در دست پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله بود، دستش را بالا برد و فرمود: این بزرگوار، ولىّ من است و دین مرا ادا مى ‏کند و من کسى را دوست مى‏ دارم که او را دوست مى‏دارد و با کسى دشمنم که با او دشمنى مى ‏کند.
از آن جمله: «متّقى» در [کنز العمال ۶/ ۱۵۵] مى ‏نویسد: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: «پروردگارا! کمک کن به او و دیگران را به یارى او توفیق بده؛ بر او مهربان باش و دیگران را به یاورى او بخوان و دوست بدار هر که او را دوست مى‏دارد و دشمنى کن با هر که با او دشمنى مى ‏کند». مراد از «او»، على علیه السّلام است. «طبرانى» این حدیث را از «ابن عباس» نقل کرده است.
از آن جمله: «هیثمى» در [مجمع ۹/ ۱۰۷] از «نذیر» نقل کرده است که در جنگ «جمل» از على علیه السّلام شنیدم خطاب به «طلحه»، فرمود: سوگند مى‏دهم تو را اى طلحه! آیا از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدى که در حق من فرمود: «پروردگارا! دوست او را دوست و دشمن او را دشمن بدار» گفت: آرى! و بازگشت.
«بزّاز» این حدیث را روایت کرده است.
از آن جمله: «هیثمى» در [مجمع ۹/ ۱۶۶] از «امّ سلمه» روایت کرده است که در یکى از روزها، حضرت زهرا علیها السّلام همراه با حسینین علیهما السّلام، در حالى که ظرفى از غذا در دست داشت بحضور پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شد. به مجردى که ظرف غذا را حضور پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله گذاشت. پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: على علیه السّلام کجاست؟
عرض کردند: در خانه است. رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آن حضرت را بحضور طلبید. پس از ورود على علیه السّلام پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله همراه با على علیه السّلام، فاطمه و حسنین علیهم السّلام به تناول غذا پرداختند.
«امّ سلمه» گوید: آن روز رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مرا در تناول آن غذا شریک نکرد، حال آنکه پیش از آن روز، هر گاه در خانه من غذا تناول مى‏کرد، مرا در تناول غذا با خود همراه مى ‏ساخت. پس از آنکه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از تناول غذا دست کشیدند، جامه ‏اى بر سر آنها انداخت و فرمود: «پروردگارا! دوستانشان را دوست بدار و دشمنانشان را دشمن بدار».
«هیثمى» گوید: «ابو یعلى» این حدیث را نقل کرده و سند این روایت مورد پسند است‏

«عمر» و «ابو بکر» به على علیه السّلام گفتند: هر بامداد و شامگاه مولاى مردان و زنان مؤمنى‏

[مسند احمد حنبل ۴/ ۲۸۱] از «براء بن عازب» روایت کرده است، در سفرى که در خدمت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بودیم در غدیر خم، منزل کردیم- حدیث را بطورى که در باب سابق ذیل حدیثى که از «صحیح ابن ماجه» نقل کردیم ادامه داده تا آنجا که گفته است- رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود:
«کسى که من مولاى او مى‏باشم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست و دشمن او را دشمن بدار». «احمد» گوید: در این هنگام، «عمر» با على علیه السّلام ملاقات کرد و گفت: «هنیئا یابن ابیطالب! اصبحت و امسیت مولى کلّ مؤمن و مؤمنه»؛ «گواراى تو اى پسر ابو طالب! که در تمام بامدادها و شامگاهان، مولاى همه مردان و زنان مؤمن هستى».
مؤلف گوید: در باب سابق آمده است که این حدیث را گروه دیگرى هم نقل کرده ‏اند و تفصیل آنرا در آن باب یاد آور شدیم.

[فخر رازى در تفسیر کبیر] در سوره مائده ذیل آیه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ (سوره مائده، آیه ۶۷) بطورى که پیش از این در باب سابق آمده است، اظهار داشته است: وجه دهم از وجوه نزول آیه شریفه، اینست که آیه شریفه در فضیلت على بن ابیطالب علیه السّلام نازل شده است و به دنبال نزول آیه شریفه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود: «کسى که من مولاى او مى ‏باشم، على مولاى اوست. پروردگارا! دوست او را دوست و دشمن او را دشمن بدار». در این هنگام «عمر» با وى ملاقات کرد و گفت: گواراى تو باد! که مولاى من و مولاى همه زنان و مردان مؤمن شدى.

[تاریخ بغداد خطیب بغدادى ۸/ ۲۹۰] به سند خود، و بطورى که در باب پیش، از «ابو هریره» نقل کردیم که گفت: کسى که در روز هیجدهم ذیحجه روزه بگیرد، ثواب شصت ماه روزه در نامه عمل او ثبت مى‏ شود! و آن روز مصادف با روز غدیر خم است و همان روزى است که پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله دست على بن ابیطالب علیه السّلام را گرفت و فرمود: آیا من ولىّ مؤمنان نیستم؟ گفتند: آرى، یا رسول الله! ولىّ مؤمنان هستید. فرمود: کسى که من ولىّ اویم، على ولىّ اوست. «عمر بن خطّاب» به على علیه السّلام گفت: خیلى تبریک عرض مى ‏کنم، اى پسر ابو طالب! که امروز مولاى من و مولاى همه مسلمانان شدى. همان روز خداى تعالى آیه شریفه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ را نازل فرمود (تا آخر حدیث).
مؤلف گوید: مثل این حدیث را به طریق دیگر هم روایت کرده است.

[فیض القدیر ۶/ ۲۱۷] در شرح آن آمده است: هنگامى که «ابو بکر» و «عمر» از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدند که فرمود:  «من کنت مولاه فعلىّ مولاه»
بنا به روایت «دار قطنى» از «سعد» بن ابى وقّاص»- هر دو تن گفتند: اى پسر ابو طالب! مولاى همه مردان و زنان مؤمن هستى.
مؤلف گوید: این روایت را «ابن حجر» در [صواعق ص ۲۶] روایت کرده‏ است.

[ذخائر العقبى محب طبرى ص ۶۷] نقل کرده است دو تن صحرانشین به داورى پیش «عمر» آمدند. «عمر» به على علیه السّلام گفت: براى رفع خصومت این دو تن در میان آنها داورى کن. به مجردى که حضرت على علیه السّلام اراده کرد که قضاوت نماید، یکى از آن دو با کمال بى ‏شرمى گفت: این شخص، در میان ما داورى کند؟! «عمر» ناراحت شد و از جاى برخاست و یقه او را گرفت و گفت: واى بر تو! مى ‏دانى این شخص کیست؟ این بزرگوار، مولاى من و مولاى مؤمنان است و کسى که او را به مولویت نپذیرد، مؤمن نمى ‏باشد!!! «محبّ طبرى» گوید: این حدیث را «ابن سمان» در کتاب «الموافقات» روایت کرده است.
مؤلف گوید: «ابن حجر» هم این حدیث را در [صواعق ص ۱۰۷] نقل کرده و اظهار داشته که حدیث مزبور را «دار قطنى» هم نقل نموده است.

[الریاض النضره ۲/ ۱۷۰] روایت کرده است که مردى درباره مسئله ‏اى با «عمر» نزاع کرد. «عمر» گفت: این شخص که در اینجا نشسته است میان من و تو داورى خواهد کرد. و اشاره به على بن ابیطالب علیه السّلام نمود. آن مرد با کمال بى‏ شرمى گفت: این مرد شکم بزرگ میان من و تو داورى خواهد کرد؟! «عمر» از گفته او ناراحت شد، بطورى که یقه او را بدست گرفت و روى زمین مى ‏کشید و مى ‏گفت:
مى ‏دانى این بزرگوار که تو او را کوچک پنداشتى، کیست؟! این بزرگوار، مولاى من و مولاى همه مسلمانان است. «ابن سمّان» هم این حدیث را روایت کرده است.

[الریاض النضره ۲/ ۱۷۰] از «سالم» روایت کرده است، شخصى به «عمر» گفت: با على علیه السّلام طورى رفتار مى‏ کنى که با هیچیک از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آنگونه رفتار نمى‏ نمائى. وى در پاسخ گفت: اینگونه رفتار به جهت آنست که وى مولاى من است! «ابن سمان» این حدیث را روایت کرده است.
مؤلف گوید: «ابن حجر» این حدیث را در [صواعق ص ۲۶] نقل کرده و اظهار داشته که «دار قطنى» هم آنرا روایت نموده است.

[همان کتاب ۲/ ۱۷۰] از «عمر» نقل کرده است که گفت: على علیه السّلام مولاى کسى است که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله مولاى اوست.
«محبّ طبرى» گوید: «ابن سمان» این حدیث را روایت کرده است‏

      متن عربی

قول النبی صلّى اللّه علیه و آله و سلّم یوم غدیر خم لعلیّ علیه السّلام: من کنت مولاه فعلی علیه السّلام مولاه‏
(صحیح الترمذى ج ۲ ص ۲۹۸) روى بسنده عن شعبه عن سلمه ابن کهیل قال: سمعت أبا الطفیل یحدث عن أبى سریحه- أو زید بن أرقم‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۵۰
شک شعبه- عن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه (قال) و قد روى شعبه هذا الحدیث عن میمون أبى عبد اللّه عن زید ابن أرقم عن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم (أقول) و ذکر على بن سلطان فى مرقاته (ج ۵ ص ۵۶۸) فى الشرح عن الجامع أنه روى الترمذى و النسائى و الضیاء عن زید بن أرقم أن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه.
(صحیح ابن ماجه) فى باب فضائل أصحاب رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم (ص ۱۲) روى بسنده عن البراء بن عازب قال: أقبلنا مع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فى حجته التى حج فنزل فى بعض الطریق فأمر الصلاه جامعه فأخذ بید على علیه السلام فقال: ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: بلى، قال: ألست أولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا:
بلى، قال: فهذا ولی من أنا مولاه، اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه (أقول) و رواه أحمد بن حنبل أیضا فى مسنده (ج ۴ ص ۲۸۱) و هذا لفظه:
قال البراء: کنا مع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فى سفر فنزلنا بغدیر خم فنودى فینا الصلاه جامعه و کسح لرسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم تحت شجرتین فصلى الظهر و أخذ بید على علیه السلام فقال: ألستم تعلمون أنى أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: بلى، قال: ألستم تعلمون أنى أولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال: فأخذ بید على علیه السلام فقال:
من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم و ال من والاه، و عاد من عاداه، قال:
فلقیه عمر بعد ذلک فقال له، هنیئا لک یابن أبى طالب أصبحت و أمسیت مولى کل مؤمن و مؤمنه (ثم قال) أبو عبد الرحمن- و هو ابن أحمد بن حنبل- حدثنا هدبه، و ساق السند (إلى أن قال) عن البراء بن عازب عن النبى صلى اللّه علیه‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۵۱
(و آله) و سلم نحوه، و ذکر المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۳۹۷) مثل حدیث أحمد بن حنبل و قال: أخرجه ابن أبى شیبه، و ذکر المحب الطبرى أیضا فى الریاض النضره (ج ۲ ص ۱۶۹) مثل حدیث أحمد بن حنبل، و قال:
أخرجه ابن السمان، و ذکر المحب الطبرى أیضا فى ذخائره مثل حدیث أحمد ابن حنبل، و قال: أخرجه أحمد فى مسنده، و أخرجه فى المناقب من حدیث عمر، و زاد بعد قوله- و عاد من عاداه و انصر من نصره- و أحب من أحبه قال شعبه: أو قال: و ابغض من أبغضه.
(صحیح ابن ماجه) فى باب فضائل أصحاب رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم (ص ۱۲) روى بسنده عن ابن سابط- و هو عبد الرحمن- عن سعد بن أبى وقاص قال: قدم معاویه فى بعض حجاته فدخل علیه سعد فذکروا علیا علیه السلام فنال منه، فغضب سعد و قال: تقول هذا لرجل سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، و سمعته یقول: أنت منى بمنزله هارون من موسى إلا أنه لا نبى بعدى و سمعته یقول: لأعطین الرایه الیوم رجلا یحب اللّه و رسوله (أقول) و رواه النسائى أیضا فى خصائصه (ص ۴) باختلاف فى اللفظ، قال- بعدما ساق السند إلى عبد الرحمن بن سابط عن سعد- قال: کنت جالسا فتنقصوا علىّ ابن أبى طالب علیه السلام فقلت: لقد سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: فى علىّ خصالا ثلاثه لأن یکون لى واحده منهن أحب إلی من حمر النعم، سمعته یقول: إنه منى بمنزله هارون من موسى إلا أنه لا نبى بعدى، و سمعته یقول: لأعطین الرایه غدا رجلا یحب اللّه و رسوله، و سمعته یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه.
(مستدرک الصحیحین للحاکم ج ۳ ص ۱۰۹) روى بسنده‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۵۲
عن أبى الطفیل عن زید بن أرقم قال: لما رجع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم من حجه الوداع و نزل غدیر خم أمر بدوحات فقممن فقال:
کأنى دعیت فأحببت، انى قد ترکت فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب اللّه تعالى، و عترتى، فانظروا کیف تخلفونى فیهما، فانهما لن یفترقا حتى یردا علیّ الحوض (ثم قال) إن اللّه عز و جل مولاى و أنا مولى کل مؤمن ثم أخذ بید علىّ فقال: من کنت مولاه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال الحاکم) ما لفظه: و ذکر الحدیث بطوله، ثم قال: هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین و لم یخرجاه بطوله (ثم قال) شاهده حدیث سلمه ابن کهیل عن أبى الطفیل أیضا صحیح على شرطهما، فساق السند (إلى أن قال) حدثنا محمد بن سلمه بن کهیل عن أبیه عن أبى الطفیل عن ابن واثله أنه سمع زید بن أرقم یقول: نزل رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم بین مکه و المدینه عند شجرات خمس دوحات عظام، فکنس الناس ما تحت الشجرات ثم راح رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم عشیه فصلى، ثم قام خطیبا فحمد اللّه و أثنى علیه و ذکر و وعظ فقال: ما شاء اللّه أن یقول: (ثم قال) أیها الناس انى تارک فیکم أمرین لن تضلوا إن اتبعتموهما، و هما کتاب اللّه و أهل بیتى عترتى، ثم قال: أتعلمون أنى أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ ثلاث مرات، قالوا: نعم فقال رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه (أقول) و رواه أیضا فى (ج ۳ ص ۵۳۳) بطریق آخر عن زید بن أرقم قال: خرجنا مع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم حتى انتهینا إلى غدیر خم فأمر بدوح فکسح فى یوم ما أتى علینا یوم کان أشد حرا منه، فحمد اللّه و أثنى علیه و قال: یا أیها الناس إنه لم یبعث نبى قط إلا عاش نصف ما عاش الذى کان قبله، و إنى أوشک أن أدعى فأجیب، و إنى‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۵۳
تارک فیکم ما لن تضلوا بعده کتاب اللّه عز و جل ثم قام فأخذ بید على علیه السّلام فقال: یا أیها الناس من أولى بکم من أنفسکم؟ قالوا: اللّه و رسوله أعلم، قال:
من کنت مولاه فعلىّ علیه السّلام مولاه (قال) هذا حدیث صحیح الاسناد (انتهى) و ذکر المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۱ ص ۴۸) مثل حدیث الحاکم فى مستدرک الصحیحین (ج ۳ ص ۱۰۹) المتقدم، و قال: للطبرانى فى الکبیر عن أبى الطفیل عن زید بن أرقم.
(مستدرک الصحیحین ج ۳ ص ۱۱۶) روى بسنده عن خیثمه بن عبد الرحمن قال: سمعت سعد بن مالک- و قال له رجل: إن علیا علیه السلام یقع فیک أنک تخلفت عنه- فقال سعد: و اللّه أنه لرأی رأیته و أخطأ رأیی إن على بن أبى طالب علیه السلام أعطى ثلاثا لأن أکون أعطیت إحداهن أحب إلی من الدنیا و ما فیها، لقد قال له رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یوم غدیر خم- بعد حمد اللّه و الثناء علیه- هل تعلمون أنى أولى بالمؤمنین؟
قلنا: نعم، قال: اللهم من کنت مولاه فعلىّ مولاه، و ال من والاه و عاد من عاداه، و جى‏ء به یوم خیبر و هو أرمد ما یبصر، فقال: یا رسول اللّه انى أرمد فتفل فى عینیه و دعا له فلم یرمد حتى قتل و فتح علیه خیبر، و أخرج رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم عمه العباس و غیره من المسجد فقال له العباس: تخرجنا و نحن عصبتک و عمومتک و تسکن علیا، فقال: ما أنا أخرجتکم و أسکنته، و لکن اللّه أخرجکم و أسکنه.
(مستدرک الصحیحین ج ۳ ص ۳۷۱) روى بسنده عن رفاعه بن أیاس الضبى عن أبیه عن جده قال: کنا مع على علیه السلام یوم الجمل فبعث إلى طلحه بن عبید اللّه أن القنى، فأتاه طلحه فقال: نشدتک اللّه هل سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۵۴
اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه؟ قال: نعم، قال: فلم تقاتلنى؟ قال: لم أذکر، قال: فانصرف طلحه (أقول) و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۸۳) باختلاف یسیر و قال: أخرجه ابن عساکر.
(مستدرک الصحیحین ج ۳ ص ۱۱۰) قال: و حدیث بریده الأسلمى صحیح على شرط الشیخین، ثم ساق السند (إلى أن قال) عن ابن عباس عن بریده الأسلمى قال: غزوت مع على إلى الیمن (إلى أن قال) فقدمت على رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فذکرت علیا فتنقصته فرأیت وجه رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یتغیر فقال:
یا بریده ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قلت: بلى یا رسول اللّه فقال:
من کنت مولاه فعلىّ مولاه (قال) و ذکر الحدیث (أقول) و رواه أحمد بن حنبل أیضا (ج ۵ ص ۳۴۷) و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۱۵۴) مختصرا و قال: أخرجه أحمد بن حنبل و ابن حبان و سمویه و الحاکم و سعید ابن منصور عن ابن عباس عن بریده، و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال ثانیا فى (ج ۶ ص ۳۹۷) و رواه النسائى أیضا فى خصائصه (ص ۲۲) عن ابن عباس عن بریده بطریقین، و ذکره ابن حجر أیضا فى صواعقه فى (ص ۲۶) و قال قبله، صححه الذهبى، و ذکره على بن سلطان أیضا فى مرقاته (ج ۵ ص ۵۶۸) و قال: رواه الذهبى عن بریده و صححه.
(مستدرک الصحیحین ج ۲ ص ۱۲۹) روى بسنده عن أبى عوانه عن الأعمش عن سعد بن عبیده عن عبد اللّه بن بریده الأسلمى قال: انى لأمشى مع أبى إذ مرّ بقوم ینقصون علیا علیه السلام یقولون فیه، فقام فقال: إنى کنت أنال من على علیه السّلام و فى نفسى علیه شى‏ء، و کنت مع خالد بن الولید فى جیش فأصابوا غنائم فعمد على علیه السلام إلى جاریه من الخمس فأخذها
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۵۵
لنفسه، و کان بین على علیه السلام و بین خالد شى‏ء، فقال خالد: هذه فرصتک و قد عرف خالد الذى فى نفسى على علىّ علیه السلام، قال: فانطلق إلى النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فاذکر ذلک له، فأتیت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فحدثته و کنت رجلا مکبابا و کنت إذا حدثت الحدیث أکببت، ثم رفعت رأسى فذکرت للنبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم أمر الجیش ثم ذکرت له أمر على علیه السلام فرفعت رأسى و أوداج رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قد احمرت، قال: قال النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: من کنت ولیه فان علیا ولیه، و ذهب الذى فى نفسى علیه (قال الحاکم) هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین و لم یخرجاه بهذه السیاقه (ثم قال) و لیس فى هذا الباب أصح من حدیث أبى عوانه هذا عن الأعمش عن سعد بن عبیده، ثم روى الحدیث المذکور بطریق آخر عن الأعمش عن سعد بن عبیده عن ابن بریده (أقول) و رواه أبو نعیم أیضا فى حلیته (ج ۴ ص ۲۳) عن بریده مختصرا، و لفظه: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۱۵۲) مختصرا و لفظه أیضا: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، و قال: أخرجه أحمد و النسائى عن البراء و أحمد أیضا عن بریده، و الترمذى و النسائى و الضیاء عن زید بن أرقم (انتهى) و رواه أحمد بن حنبل أیضا فى مسنده (ج ۵ ص ۳۵۸ و فى ص ۳۶۱) مختصرا عن بریده، و ذکره المحب الطبرى أیضا فى الریاض النضره (ج ۲ ص ۱۷۲) عن بریده مختصرا، و قال: أخرجه أبو حاتم، و ذکره المناوى أیضا فى فیض القدیر (ج ۶ ص ۲۱۸) فى المتن مختصرا، و قال: أخرجه أحمد و النسائى و الحاکم عن بریده، و قال فى الشرح: قال الهیتمى فى موضع: رجاله موثقون و فى آخر: رجاله رجال الصحیح (انتهى).
(السیوطى فى الدر المنثور) فى ذیل تفسیر قوله تعالى: النَّبِیُ‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۵۶
أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، فى سوره الأحزاب (قال) و أخرج ابن أبى شیبه و أحمد و النسائى عن بریده قال: غزوت مع على علیه السلام الیمن فرأیت منه جفوه، فلما قدمت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم ذکرت علیا علیه السلام فتنقصته، فرأیت وجه رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم تغیر و قال: یا بریده ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قلت:
بلى یا رسول اللّه قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۴ ص ۳۷۲) روى بسنده عن میمون أبى عبد اللّه قال: قال زید بن أرقم- و أنا أسمع- نزلنا مع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم بواد یقال له وادى خم فأمر بالصلاه فصلاها بهجیر، قال: فخطبنا و ظلل لرسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم بثوب على شجره سمره من الشمس فقال: ألستم تعلمون أ و لستم تشهدون أنى أولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال: فمن کنت مولاه فان علیا مولاه؛ اللهم عاد من عاداه و وال من والاه (أقول) و رواه فى (ج ۴ ص ۳۷۲) بلفظ آخر عن میمون أبى عبد اللّه قال: کنت عند زید بن أرقم فجاء رجل من أقصى الفسطاط فسأله فقال: إن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: بلى قال:
من کنت مولاه فعلىّ مولاه، قال میمون: فحدثنى بعض القوم عن زید أن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (انتهى) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۴) و قال:
عن عمر ذى مر و زید بن أرقم قالا: خطب رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یوم غدیر خم فقال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و أعن من أعانه، ثم قال: أخرجه‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۵۷
الطبرانى و أحمد عن زید وحده (إلى أن قال) و البزار (انتهى) و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۱۵۴) و قال: أخرجه الطبرانى عن عمرو ذى مر و زید بن أرقم معا.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۴ ص ۳۶۸) روى بسنده عن عطیه العوفى قال: سألت زید بن أرقم فقلت له: إن ختنا لى حدثنى عنک بحدیث فى شأن على علیه السلام یوم غدیر خم فأنا أحب أن أسمعه منک فقال: إنکم معشر أهل العراق فیکم ما فیکم فقلت له: لیس علیک منى بأس، فقال: نعم کنا بالجحفه فخرج رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم الینا ظهرا و هو آخذ بعضد على علیه السلام فقال: یا أیها الناس ألستم تعلمون أنى أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: بلى، قال: فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه، قال:
فقلت له: هل قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟ قال: إنما أخبرک کما سمعت (أقول) و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۳۹۰) و قال:
عن عطیه العوفى عن زید بن أرقم أن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم أخذ بعضدى على علیه السلام یوم غدیر خم بأرض الجحفه ثم قال: أیها الناس ألستم تعلمون أنى أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، قال: أخرجه ابن جریر.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۱ ص ۱۵۲) روى بسنده عن على علیه السلام أن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال یوم غدیر خم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه (أقول) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۷) و قال: رواه أحمد، ثم قال: و رجاله ثقات.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۱ ص ۳۳۰) روى بسنده عن عمرو ابن میمون قال: إنى لجالس إلى ابن عباس إذ أتاه تسعه رهط فقالوا:
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۵۸
یا بن عباس إما أن تقوم معنا، و إما أن تخلونا هؤلاء، فقال ابن عباس: بل أقوم معکم قال: و هو یومئذ صحیح قبل أن یعمى، قال: فابتدؤا فتحدثوا فلا ندرى ما قالوا، قال: فجاء ینفض ثوبه و یقول: أف و تف، وقعوا فى رجل له عشر (فساق الحدیث) إلى أن قال: و قال- یعنى رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم- من کنت مولاه فان مولاه علی (الحدیث) و قد تقدم تمامه فى باب آیه التطهیر فراجع (أقول) و رواه النسائى أیضا فى خصائصه (ص ۸) و ذکره المحب الطبرى أیضا فى الریاض النضره (ج ۲ ص ۲۰۳) و فى ذخائره (ص ۸۶) و قال: أخرجه بتمامه أحمد و الحافظ أبو القاسم الدمشقى فى الموافقات و فى الأربعین الطوال، و قال: و أخرج النسائى بعضه (انتهى) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۱۹) و قال: رواه أحمد و الطبرانى فى الکبیر و الأوسط باختصار.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۵ ص ۳۶۶) روى بسنده عن سعید ابن وهب قال: نشد على علیه السلام الناس فقام خمسه- أو سته- من أصحاب النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فشهدوا أن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: من کنت مولاه فعلى مولاه (أقول) و رواه النسائى أیضا فى خصائصه (ص ۲۲) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۴) و قال: رواه أحمد، و رجاله رجال الصحیح.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل فى مسنده ج ۱ ص ۱۱۸) روى بسنده عن أبى إسحاق عن سعید بن وهب و عن زید بن یثیع قالا: نشد على علیه السّلام الناس فى الرحبه من سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول یوم غدیر خم إلا قام، قال: فقام من قبل سعید سته و من قبل زید سته فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول لعلى علیه السلام یوم‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۵۹
غدیر خم: أ لیس اللّه أولى بالمؤمنین؟ قالوا: بلى، قال: اللهم من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (أقول) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمع الزوائد (ج ۹ ص ۱۰۷) و قال فیه: فقام من قبل سعید سته و من قبل زید سبعه، ثم قال: رواه عبد اللّه و البزار بنحوه أتم منه (انتهى) و رواه النسائى أیضا فى خصائصه (ص ۲۲ و فى ص ۴۰) ثم إن أحمد بن حنبل- بعدما روى الحدیث المذکور عن أبى اسحاق عن سعید بن وهب و عن زید بن یثیع- روى أیضا عن أبى اسحاق عن عمرو ذى مر بمثل حدیث أبى اسحاق عن سعید و زید، و زاد فیه: و انصر من نصره و اخذل من خذله ثم روى حدیثا ثالثا عن أبى الطفیل عن زید بن أرقم عن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم مثله.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۱ ص ۱۱۹) روى بسنده عن عبد الرحمن بن أبى لیلى قال: شهدت علیا علیه السلام فى الرحبه ینشد الناس: أنشد اللّه من سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول یوم غدیر خم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه لما قام فشهد، قال عبد الرحمن: فقام اثنا عشر بدریا کأنى أنظر إلى أحدهم فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول یوم غدیر خم: ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم و أزواجى أمهاتهم؟ فقلنا: بلى یا رسول اللّه قال: فمن کنت مولاه فعلى مولاه اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه (أقول) و رواه الخطیب البغدادى أیضا فى تاریخه (ج ۱۴ ص ۲۳۶) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه و قال:
رواه أبو یعلى و رجاله وثقوا، ثم قال: و رواه عبد اللّه بن أحمد (انتهى) و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۴۰۷) و قال: رواه أبو یعلى و ابن جریر و سعید بن منصور (انتهى) و رواه ابن الأثیر الجزرى أیضا
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۶۰
فى أسد الغابه (ج ۴ ص ۲۸) و الطحاوى أیضا فى مشکل الآثار (ج ۲ ص ۳۰۸).
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۱ ص ۸۸) روى بسنده عن زیاد ابن أبى زیاد سمعت على بن أبى طالب علیه السلام ینشد الناس فقال: أنشد اللّه رجلا مسلما سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول یوم غدیر خم ما قال، فقام اثنا عشر بدریا فشهدوا (أقول) و قد ذکره المحب الطبرى أیضا فى الریاض النضره (ج ۲ ص ۱۷۰) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۶) و قال: رواه أحمد و رجاله ثقات.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۱ ص ۸۴) روى بسنده عن زاذان ابن عمر قال: سمعت علیا علیه السلام فى الرحبه و هو ینشد الناس: من شهد رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یوم غدیر خم و هو یقول ما قال، فقام ثلاثه عشر رجلا فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم و هو یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه (أقول) و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۴۰۷) و قال: رواه أحمد بن حنبل فى مسنده و ابن أبى عاصم فى السنه.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۵ ص ۳۰۷) روى بسنده عن زید ابن أرقم قال: استشهد على علیه السلام الناس فقال: أنشد اللّه رجلا سمع النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: اللهم من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، قال: فقام سته عشر رجلا فشهدوا (أقول) و ذکره المحب الطبرى أیضا فى الریاض النضره (ج ۲ ص ۱۷۰) و الهیثمى ایضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۶) و قال فى آخره: فشهدوا بذلک و کنت فیمن کنتم فذهب بصرى، ثم قال: رواه الطبرانى فى الکبیر
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۶۱
و فى الأوسط خالیا من ذهاب البصر و الکتمان و دعاء على علیه السلام، ثم قال و فى روایه عنده: و کان على علیه السلام دعا على من کتم، ثم قال: و رجال الأوسط ثقات.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۴ ص ۳۷۰) روى بسنده عن أبى الطفیل قال: جمع على علیه السلام الناس فى الرحبه ثم قال لهم:
أنشد اللّه کل امرئ مسلم سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام، فقام ثلاثون من الناس، و قال أبو نعیم: فقام ناس کثیر فشهدوا حین أخذه بیده فقال للناس: أتعلمون أنى أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: نعم یا رسول اللّه قال: من کنت مولاه فهذا مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه قال: فخرجت و کان فى نفسى شئ فلقیت زید ابن أرقم فقلت له: إنى سمعت علیا علیه السلام یقول: کذا و کذا، قال:
فما تنکر؟ قد سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول ذلک (أقول) و رواه النسائى أیضا فى خصائصه (ص ۱۴) بطریقین عن أبى الطفیل عن عامر ابن واثله، و ذکره المحب الطبرى أیضا فى الریاض النضره (ج ۲ ص ۱۶۹) و قال فیه: فقام ناس فشهدوا، و قال فى آخره: قال أبو نعیم: قلت لفطر- یعنى الذى روى عنه الحدیث- کم بین القول و بین موته قال: مائه یوم، ثم قال: خرجه أبو حاتم و قال: یرید موت على بن أبى طالب علیه السلام (أقول) و یحتمل أن یکون المراد أنه کم بین قول النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یوم غدیر خم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه و بین موته قال: مائه یوم و اللّه أعلم.
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۵ ص ۴۱۹) روى بسنده عن ریاح ابن الحارث قال: جاء رهط إلى على علیه السلام بالرحبه فقالوا: السلام علیک‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۶۲
یا مولانا قال: کیف أکون مولاکم و أنتم قوم عرب؟ قالوا: سمعنا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یوم غدیر خم یقول: من کنت مولاه فان هذا مولاه، قال ریاح: فلما مضوا تبعتهم فسألت من هؤلاء؟ قالوا: نفر من الأنصار (أقول) و رواه أیضا بعد هذا بلا فصل بطریق آخر باختلاف یسیر، و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۳) و قال: رواه أحمد و رواه الطبرانى إلا أنه قال: قالوا: سمعنا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و هذا أبو أیوب بیننا فحسر أبو أیوب العمامه عن وجهه ثم قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، ثم قال: و رجال أحمد ثقات‏
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۵ ص ۳۵۰) روى بسنده عن ابن بریده عن أبیه قال: بعثنا رسول اللّه (ص) فى سریه فاستعمل علینا علیا، قال:
لما قدمنا قال: کیف رأیتم صحابه صاحبکم؟ قال: فاما شکوته أو شکاه غیرى قال: فرفعت رأسى و کنت رجلا مکبابا قال: فاذا النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قد احمر وجهه قال: و هو یقول: من کنت ولیه فعلىّ ولیه (أقول) و رواه النسائى أیضا فى خصائصه (ص ۲۱) و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۳۹۸) و قال فى آخره: فذهب الذى فى نفسى علیه فقلت: لا أذکره بسوء، و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۸) و قال فى آخره:
فقلت: لا أسوءک فیه أبدا (ثم قال) رواه البزار، و رجاله رجال الصحیح.
(الفخر الرازى فى تفسیره الکبیر) فى ذیل تفسیر قوله تعالى:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ، فى سوره المائده قال: العاشر- أى من وجوه نزول الآیه- نزلت الآیه فى فضل على بن أبى طالب علیه السّلام‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۶۳
و لما نزلت هذه الآیه أخذ بیده و قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فلقیه عمر فقال: هنیئا لک أصبحت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنه (قال) و هو- یعنى نزول الآیه فى فضل على علیه السّلام- قول ابن عباس و البراء بن عازب و محمد بن على علیه السلام.
(حلیه الأولیاء لأبى نعیم ج ۵ ص ۲۶) روى بسنده عن عمیره بن سعد قال: شهدت علیا علیه السلام على المنبر ناشدا أصحاب رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم، و فیهم أبو سعید و أبو هریره و أنس بن مالک و هم حول المنبر، و على علیه السلام على المنبر و حول المنبر اثنا عشر رجلا هؤلاء منهم فقال على علیه السلام: نشدتکم باللّه هل سمعتم رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه؟ فقاموا کلهم فقالوا: اللهم نعم و قعد رجل فقال: ما منعک أن تقوم؟ قال: یا أمیر المؤمنین کبرت و نسیت فقال: اللهم إن کان کاذبا فاضربه ببلاء حسن، قال: فما مات حتى رأینا بین عینیه نکته بیضاء لا تواریها العمامه (أقول) إن الرجل الذى قعد و لم یقم للشهاده و دعا علیه بهذا الدعاء الإمام أمیر المؤمنین علیه السلام هو أنس بن مالک کما ورد التصریح باسمه فى بعض الأخبار و لعل صاحب الحلیه لم یشأ أن یصرح باسمه و اللّه العالم. و ذکر الحدیث الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۸) و قال: رواه الطبرانى فى الأوسط و الصغیر، و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۴۰۳) و قال: أخرجه الطبرانى فى الأوسط.
(حلیه الأولیاء ج ۵) فى أواخر ذکر عمر بن عبد العزیز، روى بسنده عن یزید بن عمر بن مورق قال: کنت بالشام و عمر بن عبد العزیز یعطى الناس فتقدمت الیه فقال لى: ممن أنت؟ قلت: من قریش، قال:
من أى قریش؟ قلت: من بنى هاشم، قال: من أى بنى هاشم؟ قال: فسکت‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۶۴
فقال: من أى بنى هاشم؟ قلت: مولى علىّ، قال: من علی؟ فسکت، قال:
فوضع یده على صدرى و قال: و أنا و اللّه مولى على بن أبى طالب کرم اللّه وجهه، ثم قال: حدثنى عده أنهم سمعوا النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول:
من کنت مولاه فعلىّ مولاه، ثم قال: یا مزاحم کم تعطى أمثاله؟ قال: مائه أو مائتى درهم، قال: اعطه خمسین دینارا، و قال ابن أبى داود: ستین دینارا لولایته على بن أبى طالب علیه السلام، ثم قال: ألحق ببلدک فسیأتیک مثل ما یأتى نظراءک (أقول) و ذکره ابن الأثیر أیضا فى أسد الغابه (ج ۵ ص ۳۸۳) باختلاف یسیر.
(تاریخ بغداد للخطیب البغدادى ج ۷ ص ۳۷۷) روى بسنده عن أنس قال: سمعت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.
(تاریخ بغداد للخطیب البغدادى ج ۸ ص ۲۹۰) روى بسنده عن أبى هریره قال: من صام یوم ثمانى عشره من ذى الحجه کتب له صیام ستین شهرا، و هو یوم غدیر خم لما أخذ النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم بید على بن أبى طالب علیه السلام فقال: ألست ولی المؤمنین؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه، قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، فقال عمر بن الخطاب:
بخ بخ لک یابن أبى طالب أصبحت مولاى و مولى کل مسلم، فأنزل اللّه: الیوم أکملت لکم دینکم، الحدیث (أقول) و رواه بطریق آخر أیضا مثله.
(تاریخ بغداد للخطیب البغدادى ج ۱۲ ص ۳۴۳) روى بسنده عن الفضل بن الربیع عن أبیه عن المنصور عن أبیه عن جده عن ابن عباس أن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: من کنت مولاه فعلى مولاه.
(خصائص النسائى ص ۲۱) روى بسنده عن أبى الطفیل عن زید
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۶۵
ابن أرقم قال: لما رجع النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم من حجه الوداع و نزل غدیر خم أمر بدوحات فقممن ثم قال: کأنى دعیت فأجبت، و إنى تارک فیکم الثقلین، أحدهما أکبر من الآخر، کتاب اللّه و عترتى أهل بیتى فانظروا کیف تخلفونى فیهما، فانهما لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض (ثم قال) إن اللّه مولاى و أنا ولی کل مؤمن، ثم إنه أخذ بید على علیه السلام فقال:
من کنت ولیه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقلت لزید:
سمعته من رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم؟ فقال: و إنه ما کان فى الدوحات أحد إلا رآه بعینه و سمعه بأذنیه (أقول) و ذکره المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۳۹۰) و قال: أخرجه ابن جریر، ثم قال عن عطیه العوفى عن أبى سعید الخدرى مثل ذلک، أخرجه ابن جریر أیضا.
(خصائص النسائى ص ۲۲) روى بسنده عن سعد قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: من کنت مولاه فعلى مولاه.
(خصائص النسائى ص ۲۵) روى بسنده عن سعد قال: أخذ رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم بید على علیه السلام فخطب فحمد اللّه و أثنى علیه ثم قال: ألم تعلموا أنى أولى بکم من أنفسکم؟ قالوا: نعم صدقت یا رسول اللّه، ثم أخذ بید على علیه السلام فرفعها فقال: من کنت ولیه فهذا ولیه، و إن اللّه لیوالى من والاه و یعادى من عاداه (أقول) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۷) مختصرا و قال: رواه البزار و رجاله ثقات.
(خصائص النسائى ص ۲۵) روى بسنده عن سعد قال: کنا مع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم بطریق مکه و هو متوجه الیها، فلما بلغ غدیر خم وقف الناس ثم رد من سبقه و لحقه من تخلف، فلما اجتمع‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۶۶
الناس الیه قال: أیها الناس من ولیکم؟ قالوا: اللّه و رسوله ثلاثا، ثم أخذ بید على علیه السلام فأقامه ثم قال: من کان اللّه و رسوله ولیه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.
(خصائص النسائى ص ۲۲) روى بسنده عن عمرو بن سعد أنه سمع علیا علیه السلام و هو ینشد فى الرحبه من سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه؟ فقام سته نفر فشهدوا.
(خصائص النسائى ص ۲۳) روى بسنده عن شریک عن أبى اسحاق عن زید بن یثیع قال: سمعت على بن أبى طالب علیه السلام على منبر الکوفه یقول: إنى أنشد اللّه رجلا- و لا یشهد إلا أصحاب محمد- سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یوم غدیر خم یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام سته من جانب المنبر الآخر فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول ذلک، قال شریک:
فقلت لأبى اسحاق هل سمعت البراء بن عازب یحدث بهذا عن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم؟ قال: نعم.
(خصائص النسائى ص ۲۶) روى بسنده عن عمرو ذى مر، قال:
شهدت علیا علیه السلام بالرحبه ینشد أصحاب محمد صلى اللّه علیه (و آله) و سلم أیکم سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول یوم غدیر خم ما قال؟
فقام أناس فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول:
من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و أحب من أحبه، و ابغض من أبغضه و انصر من نصره.
(الریاض النضره ج ۲ ص ۱۶۹) قال: و عنه- أى عن ریاح- قال: بینما على علیه السلام جالس إذ جاء رجل فدخل علیه اثر السفر، فقال‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۶۷
السلام علیک یا مولاى، قال: من هذا؟ قال أبو أیوب الأنصارى فقال على علیه السلام: أفرجوا له ففرجوا، فقال أبو أیوب: سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه، قال: خرجه البغوى فى معجمه.
(الریاض النضره ج ۲ ص ۱۶۹) قال: و خرّج ابن السمان عن عمر من کنت مولاه فعلى مولاه، و قال فى (ص ۱۷۰) و عن عمر أنه قال: علىّ مولى من کان رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم مولاه، ثم قال:
و عن سالم قیل لعمر: إنک تصنع بعلى شیئا ما تصنعه بأحد من أصحاب رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم، قال: إنه مولاى (أقول) و ذکر هذا الأخیر ابن حجر أیضا فى صواعقه (ص ۲۶) و قال: أخرجه الدار قطنى.
(الصواعق المحرقه لابن حجر ص ۲۵) قال: و عند الطبرانى و غیره بسند صحیح أنه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم خطب بغدیر خم تحت شجرات فقال: أیها الناس إنه قد نبأنى اللطیف الخبیر أنه لم یعمر نبى إلا نصف عمر الذى یلیه من قبله، و إنى لأظن أنى یوشک أن أدعى فأجیب، و إنى مسؤول و إنکم مسؤولون فماذا أنتم قائلون؟ قالوا: نشهد أنک قد بلغت و جهدت و نصحت فجزاک اللّه خیرا، فقال: ألیس تشهدون أن لا إله إلا اللّه، و أن محمدا عبده و رسوله، و أن جنته حق، و أن ناره حق، و أن الموت حق و أن البعث حق بعد الموت، و أن الساعه آتیه لا ریب فیها، و أن اللّه یبعث من فى القبور؟ قالوا: بلى نشهد بذلک، قال: اللهم اشهد (ثم قال) یا أیها الناس إن اللّه مولاى و أنا مولى المؤمنین، و أنا أولى بهم من أنفسهم فمن کنت مولاه فهذا مولاه- یعنى علیا علیه السلام- اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (ثم قال) یا أیها الناس إنى فرطکم، و إنکم واردون علیّ‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۶۸
الحوض، حوض أعرض مما بین بصرى إلى صنعاء، فیه عدد النجوم قدحان من فضه، و إنى سائلکم حین تردون علی عن الثقلین، فانظروا کیف تخلفونى فیهما، الثقل الأکبر کتاب اللّه عز و جل سبب طرفه بید اللّه و طرفه بأیدیکم فاستمسکوا به لا تضلوا و لا تبدلوا، و عترتى أهل بیتى، فانه قد نبأنى اللطیف الخبیر أنهما لن ینقضیا حتى یردا علی الحوض.
(کنز العمال ج ۱ ص ۴۸) و لفظه هکذا: إنى لا أجد لنبى إلا نصف عمر الذى کان قبله، و إنى أوشک أن أدعى فأجیب فما أنتم قائلون؟
قالوا: نصحت، قال: ألیس تشهدون أن لا إله إلا اللّه و أن محمدا عبده و رسوله، و أن الجنه حق، و أن النار حق، و أن البعث بعد الموت حق؟
قالوا: نشهد، قال: و أنا أشهد معکم، ألا هل تسمعون؟ فانى فرطکم علیّ الحوض، و أنتم واردون علی الحوض، و أن عرضه أبعد ما بین صنعاء و بصرى، فیه أفداح عدد النجوم من فضه، فانظروا کیف تخلفونى فى الثقلین قالوا: و ما الثقلان یا رسول اللّه؟ قال: کتاب اللّه طرفه بید اللّه و طرفه بأیدیکم فاستمسکوا به و لا تضلوا، و الآخر عترتى، و إن اللطیف الخبیر نبأنى أنهما لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض، فسألت ذلک لهما ربى، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، و لا تعلموهم فانهم أعلم منکم، من کنت أولى به من نفسه فعلىّ ولیه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، (قال) رواه الطبرانى فى الکبیر عن أبى الطفیل عن زید بن أرقم (أقول) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۶۳) باختلاف یسیر (قال) و عن زید بن أرقم قال: نزل رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم الجحفه ثم أقبل على الناس فحمد اللّه و أثنى علیه، ثم قال: إنى لا أجد لنبى (الخ) قال: و فى روایه اخصر من هذه: فیه عدد الکواکب من قدحان الذهب‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۶۹
و الفضه (إلى أن قال) و فى روایه: لما رجع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم من حجه الوداع و نزل غدیر خم أمر بدوحات فقممن، ثم قام فقال:
کأنى دعیت فأجبت (و قال فى آخرها) فقلت لزید: أنت سمعته من رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم؟ فقال: ما کان فى الدوحات أحد إلا رآه بعینیه و سمعه بأذنیه.
(کنز العمال ج ۱ ص ۴۸) و لفظه: یا أیها الناس إنه قد نبأنى اللطیف الخبیر أنه لن یعمر نبى إلا نصف عمر الذى یلیه من قبله و إنى قد یوشک أن أدعى فأجیب، و إنى مسؤول و إنکم مسؤولون، فماذا أنتم قائلون؟
قالوا: نشهد أنک قد بلغت و جاهدت و نصحت، قال: ألیس تشهدون أن لا إله إلا اللّه، و أن محمدا عبده و رسوله، و أن جنته حق و ناره حق، و أن الموت حق، و أن البعث حق بعد الموت، و أن الساعه آتیه لا ریب فیها و أن اللّه یبعث من فى القبور؟ یا أیها الناس إن اللّه مولاى و أنا مولى المؤمنین أولى بهم من أنفسهم، فمن کنت مولاه فهذا مولاه- یعنى علیا علیه السلام- اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، یا أیها الناس إنى فرطکم و إنکم واردون علیّ الحوض أعرض مما بین بصرى إلى صنعاء، فیه عدد النجوم قدحان من فضه، و إنى سائلکم حین تردون علیّ عن الثقلین، فانظروا کیف تخلفونى فیهما، الثقل الأکبر کتاب اللّه عز و جل سبب طرفه بید اللّه و طرفه بأیدیکم فاستمسکوا به لا تضلوا و لا تبدلوا، و عترتى أهل بیتى، فانه قد نبأنى اللطیف الخبیر أنهما لن ینقضیا حتى یردا علیّ الحوض (قال) أخرجه الحکیم الترمذى فى نوادر الأصول، و الطبرانى فى الکبیر عن أبى الطفیل عن حذیفه بن أسید (أقول) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۶۴) و قال فى أوله:
عن حذیفه بن أسید قال: لما صدر رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۷۰
من حجه الوداع نهى أصحابه عن سمرات (أى شجرات) متفرقات بالبطحاء أن ینزلوا تحتهن ثم بعث الیهن فقم ما تحتهن من الشوک؛ و عمد الیهن فصلى عندهن ثم قام، فقال: یا أیها الناس إنه قد نبأنى اللطیف الخبیر (و ساق الحدیث) کما تقدم و قال: رواه الطبرانى، و ذکره المتقى فى کنز العمال ثانیا فى (ج ۳ ص ۶۱) و قال: عن أبى الطفیل عامر بن واثله عن حذیفه بن أسید الغفارى قال:
لما صدر رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم (و ساق الحدیث) کما تقدم عن الهیتمى، و ذکره ابن الأثیر أیضا فى أسد الغابه (ج ۳ ص ۹۲) قال فیه:
عن أبى الطفیل عامر بن واثله عن حذیفه بن أسید الغفارى و عامر بن لیلى بن ضمره قالا: لما صدر رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم من حجه الوداع و لم یحج غیرها أقبل حتى إذا کان بالجحفه- و ذلک یوم غدیر خم و له بها مسجد معروف- فقال: أیها الناس أنه قد نبأنى اللطیف الخبیر (إلى آخر ما تقدم) و ذکره ابن حجر أیضا فى إصابته (ج ۴ القسم ۱ ص ۶۱) مختصرا.
(کنز العمال ج ۶ ص ۱۵۳) على بن أبى طالب مولى من کنت مولاه قال: أخرجه المحاملى فى أمالیه عن ابن عباس (أقول) و ذکره المناوى أیضا فى فیض القدیر فى المتن (ج ۴ ص ۳۵۸) و فى کنوز الحقائق (ص ۹۲) و ذکره على بن سلطان أیضا فى مرقاته فى الشرح (ج ۵ ص ۵۶۸).
(کنز العمال ج ۶ ص ۱۵۴) و لفظه: ألا إن اللّه ولیى و أنا ولی کل مؤمن، من کنت مولاه فعلى مولاه (قال) أخرجه أبو نعیم فى فضائل الصحابه عن زید بن أرقم و البراء بن عازب معا.
(کنز العمال ج ۶ ص ۱۵۴) و لفظه: اللهم من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و أعن من أعانه (قال) رواه الطبرانى عن حبشى بن جناده (أقول) و ذکره الهیتمى‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۷۱
أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۶) و قال: عن حبشى بن جناده قال:
سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول یوم غدیر خم: اللهم من کنت مولاه فعلىّ مولاه (إلى آخر ما تقدم) ثم قال: رواه الطبرانى و رجاله وثقوا (انتهى) و ذکره المحب الطبرى أیضا فى الریاض النضره (ج ۲ ص ۱۶۹) و قال: خرجه المخلص الذهبى.
(کنز العمال ج ۶ ص ۱۵۴) و لفظه: من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال) أخرجه الطبرانى عن ابن عمر و ابن أبى شیبه عن أبى هریره و اثنى عشر من الصحابه، و أحمد بن حنبل و الطبرانى و سعید بن منصور عن أبى أیوب و جمع من الصحابه، و الحاکم عن على علیه السلام و طلحه، و أحمد بن حنبل و الطبرانى و سعید بن منصور عن على علیه السلام و ثلاثین رجلا من الصحابه، و أبو نعیم فى فضائل الصحابه عن سعد، و الخطیب عن أنس.
(کنز العمال ج ۶ ص ۳۹۰) قال: عن میمون أبى عبد اللّه قال:
کنت عند زید بن أرقم فجاء رجل فسأل عن على علیه السلام فقال: کنا مع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فى سفر بین مکه و المدینه فنزلنا مکانا یقال له غدیر خم فأذن الصلاه جامعه فاجتمع الناس فحمد اللّه و أثنى علیه ثم قال: یا أیها الناس ألست أولى بکل مؤمن من نفسه؟ قلنا: بلى یا رسول اللّه نحن نشهد أنک أولى بکل مؤمن من نفسه، قال: فانى من کنت مولاه فهذا مولاه، و أخذ بید على علیه السلام، و لا أعلمه إلا قال: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال) أخرجه ابن جریر.
(کنز العمال ج ۶ ص ۳۹۰) قال: عن أبى الضحى عن زید بن أرقم قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: من کنت ولیه فعلىّ ولیه‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۷۲
(قال) أخرجه ابن جریر.
(کنز العمال ج ۶ ص ۳۹۷) قال: عن عبد الرحمن بن أبى لیلى قال:
خطب على علیه السلام فقال: أنشد اللّه امرأ نشده الإسلام سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یوم غدیر خم أخذ بیدى یقول: ألست أولى بکم یا معشر المسلمین من أنفسکم، قالوا: بلى یا رسول اللّه قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله، إلا قام فشهد، فقام بضعه عشر رجلا فشهدوا، و کتم قوم فما فنوا من الدنیا إلا عموا و برصوا (قال) أخرجه الخطیب فى الافراد.
(کنز العمال ج ۶ ص ۳۹۷) قال: عن على علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟
قالوا: بلى، قال: فمن کنت ولیه فهو ولیه (قال) أخرجه ابن أبى عاصم.
(کنز العمال ج ۶ ص ۳۹۸) قال: عن جابر بن سمره قال: کنا بالجحفه بغدیر خم إذ خرج علینا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فأخذ بید على علیه السلام فقال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه (قال) أخرجه ابن أبى شیبه.
(کنز العمال ج ۶ ص ۳۹۸) قال: عن جابر بن عبد اللّه قال: کنا بالجحفه بغدیر خم و ثم ناس کثیر من جهینه و مزینه و غفار، فخرج علینا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم من خباء- أو فسطاط- فأشار بیده ثلاثا فأخذ بید على علیه السلام فقال: من کنت مولاه فعلى مولاه (قال) أخرجه البزار.
(کنز العمال ج ۶ ص ۳۹۹) قال: عن جریر البجلى قال: شهدنا الموسم فى حجه مع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم- و هى حجه الوداع-
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۷۳
فبلغنا مکانا یقال له غدیر خم، فنادى الصلاه جامعه فاجتمعنا المهاجرون و الأنصار، فقام رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم وسطنا فقال: أیها الناس بم تشهدون؟ قالوا: نشهد أن لا إله إلا اللّه؟ قال: ثم مه؟ قالوا:
و أن محمدا عبده و رسوله، قال: فمن ولیکم؟ قالوا: اللّه و رسوله مولانا، قال من ولیکم؟ ثم ضرب بیده إلى عضد على علیه السلام فأقامه فنزع عضده فأخذ بذراعیه فقال: من یکن اللّه و رسوله مولاه فان هذا مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، اللهم من أحبه من الناس فکن له حبیبا، و من أبغضه فکن له مبغضا (الحدیث) قال: رواه الطبرانى (أقول) و ذکره المتقى فى کنز العمال فى (ج ۶ ص ۱۵۴) أیضا مختصرا، و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۶) باختلاف یسیر.
(کنز العمال ج ۶ ص ۳۹۹) قال: عن على علیه السلام إن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم حضر الشجره بخم، ثم خرج آخذا بید على علیه السّلام فقال: أیها الناس ألستم تشهدون أن اللّه ربکم؟ قالوا: بلى، قال: ألستم تشهدون أن اللّه و رسوله أولى بکم من أنفسکم و أن اللّه و رسوله مولاکم؟
قالوا: بلى، قال: فمن کان اللّه و رسوله مولاه فان هذا مولاه، و قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا بعده کتاب اللّه سببه بیده و سببه بأیدیکم و أهل بیتى (قال) أخرجه ابن جریر و ابن أبى عاصم و المحاملى فى أمالیه و صحح.
(کنز العمال ج ۶ ص ۴۰۳) قال: عن عمیر بن سعد أن علیا علیه السّلام جمع الناس فى الرحبه و أنا شاهد، فقال: أنشد اللّه رجلا سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه، فقام ثمانیه عشر رجلا فشهدوا أنهم سمعوا النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول ذلک (قال) أخرجه الطبرانى فى الأوسط (أقول) و ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۷۴
(ج ۹ ص ۱۰۸) و قال: اسناده حسن.
(کنز العمال ج ۶ ص ۴۰۳) قال: عن زید بن أرقم قال: نشد على علیه السلام الناس من سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول یوم غدیر (خم): ألستم تعلمون أنى أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: بلى، قال فمن کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام اثنا عشر رجلا فشهدوا بذلک.
(کنز العمال ج ۶ ص ۴۰۳) قال: عن أبى اسحاق عن عمرو ذى مر و سعید بن وهب و زید بن یثیع، قالوا: سمعنا علیا علیه السلام یقول: نشدت اللّه رجلا سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول یوم غدیر (خم) ما قال لما قام، فقام ثلاثه عشر رجلا فشهدوا أن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم، قالوا: بلى یا رسول اللّه فأخذ بید على علیه السلام و قال: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و أحب من أحبه، و أبغض من أبغضه، و انصر من نصره و اخذل من خذله، قال: رواه البزار و ابن جریر و الخلعى فى الخلعیات (ثم قال) قال الهیتمى: رجال اسناده ثقات.
(کنز العمال ج ۶ ص ۴۰۵) قال: عن سعد قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: لعلى علیه السلام ثلاث خصال لأن یکون لى واحده منها أحب إلی من الدنیا و ما فیها، سمعته یقول: أنت منى بمنزله هارون من موسى إلا أنه لا نبى بعدى، و سمعته یقول: لأعطین الرایه غدا رجلا یحب اللّه و رسوله، و یحبه اللّه و رسوله، لیس بفرار، و سمعته یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه (قال) أخرجه ابن جریر.
(کنز العمال ج ۶ ص ۴۰۶) قال: عن على علیه السلام إن النبى‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۷۵
صلى اللّه علیه (و آله) و سلم أخذ بیده یوم غدیر خم فقال: اللهم من کنت مولاه فعلى مولاه (الحدیث) قال: أخرجه ابن راهویه و ابن جریر.
(الاصابه ج ۱ القسم ۱ ص ۳۱۹) قال: روى ابن عقده فى کتاب الموالاه حدیث حبیب بن بدیل بن ورقاء الخزاعى من روایه أبى مریم عن زر ابن حبیش قال: قال على علیه السلام: من هاهنا من أصحاب رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم؟ فقام اثنا عشر رجلا منهم قیس بن ثابت و حبیب بن بدیل ابن ورقاء فشهدوا أنهم سمعوا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول:
من کنت مولاه فعلى مولاه (أقول) و ذکره ابن الأثیر الجزرى أیضا فى أسد الغابه (ج ۱ ص ۳۶۸) قال: خرج على علیه السلام من القصر فاستقبله رکبان متقلدى السیوف فقالوا: السلام علیک یا أمیر المؤمنین، السلام علیک یا مولانا و رحمه اللّه و برکاته، فقال على علیه السلام: من هاهنا من أصحاب النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم؟ فقام اثنا عشر رجلا منهم قیس بن ثابت و هاشم بن عتبه و حبیب بن بدیل بن ورقاء فشهدوا أنهم سمعوا النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه.
(الاصابه ج ۲ القسم ۱ ص ۵۷) قال: و روى ابن عقده فى کتاب الموالاه عن حبه بن جوین قال: لما کان یوم غدیر خم دعا النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم الصلاه جامعه فذکر حدیث من کنت مولاه فعلى مولاه (قال) فأخذ بید على علیه السلام حتى نظرت إلى آباطهما و أنا یومئذ مشرک (أقول) و ذکره ابن الأثیر الجزرى أیضا فى أسد الغابه (ج ۱ ص ۳۶۷) و قال:
روى عن یعقوب بن یوسف (إلى أن قال) عن حبه بن جوین العرنى البجلى قال: لما کان یوم غدیر (خم) دعا النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم الصلاه جامعه نصف النهار قال: فحمد اللّه و أثنى علیه ثم قال: أیها الناس أتعلمون أنى أولى‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۷۶
بکم من أنفسکم؟ قالوا: نعم، قال: فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و أخذ بید على علیه السلام حتى رفعهما حتى نظرت إلى آباطهما و أنا یومئذ مشرک.
(الاصابه ج ۳ القسم ۱ ص ۲۹) قال: روى ابن عقده فى الموالاه من طریق عمر بن عبد اللّه بن یعلى بن مره عن أبیه عن جده، قال: لما قدم على علیه السلام الکوفه نشد الناس من سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، فانتدب له بضعه عشر رجلا منهم زید- أو یزید- بن شراحیل الأنصارى (أقول) و رواه ابن الأثیر الجزرى أیضا فى أسد الغابه (ج ۵ ص ۶) قال: و أخبرنا أبو موسى (إلى أن قال) حدثنا أبو العباس بن عقده (إلى أن قال) عن عمرو بن عبد اللّه بن یعلى بن مره عن أبیه عن جده، قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه فلما قدم على علیه السلام الکوفه نشد الناس فانتشد له بضعه عشر رجلا فیهم أبو أیوب- صاحب منزل رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم- و ناجیه ابن عمرو الخزاعى (انتهى) و ذکره ابن الأثیر الجزرى فى (ج ۲) أیضا من أسد الغابه (ص ۲۳۳).
(الاصابه ج ۴ القسم ۱ ص ۱۶) قال: و أورد ابن عقده أیضا- من طریق عمرو بن عبد اللّه بن یعلى بن مره عن أبیه عن جده- قال سمعت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلى مولاه، فلما قدم على علیه السلام الکوفه نشد الناس فانتشد له سبعه عشر رجلا منهم عامر بن لیلى الغفارى (أقول) و ذکره أیضا فى (ج ۶ ص ۲۲۳)، و ذکره ابن الأثیر الجزرى أیضا فى أسد الغابه (ج ۳ ص ۹۳) و قال فیه- بعد قوله: من کنت‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۷۷
مولاه فعلىّ مولاه- اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه.
(الاصابه ج ۴ القسم ۱ ص ۱۴) قال: أخرج ابن عقده فى الموالاه- من طریق موسى بن اکتل بن عمیر النمیرى- حدثنا عمى عامر بن عمیر قال:
(فذکر حدیث غدیر خم).
(الاصابه ج ۴ القسم ۱ ص ۱۴۳) قال: أخرج أبو العباس بن عقده فى جمع طرق حدیث من کنت مولاه فعلىّ مولاه بسند له إلى ابراهیم بن محمد- أظنه ابن أبى یحیى- عن جعفر بن محمد عن أبیه و أیمن بن نابل بن عبد اللّه ابن یامیل، قال: سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول:
من کنت مولاه قال (الحدیث) ثم قال: و استدرکه أبو موسى (أقول) و ذکره ابن الأثیر الجزرى أیضا فى أسد الغابه (ج ۳ ص ۲۷۴) و قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه.
(الاصابه ج ۴ القسم ۱ ص ۱۶۹) قال: ذکر ابن عقده فى کتاب الموالاه عبد الرحمن بن عبد رب الأنصارى فیمن روى حدیث من کنت مولاه فعلىّ مولاه، و ساق- من طریق الأصبغ بن نباته- قال: لما نشد على علیه السلام الناس فى الرحبه من سمع النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول یوم غدیر خم ما قال إلا قام و لا یقوم إلا من سمع، فقام بضعه عشر رجلا منهم أبو أیوب و أبو زینب و عبد الرحمن بن عبد رب فقالوا:
نشهد أنا سمعنا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: إن اللّه ولیی و أنا ولی المؤمنین، فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه (أقول) و ذکره أیضا فى (ج ۷ القسم ۱ ص ۷۸) و قال فیه: فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول- و أخذ بیدک یوم غدیر (خم) فرفعها فقال- ألستم تشهدون أنى قد بلغت؟ قالوا: نشهد قال: فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۷۸
و ذکره ابن الأثیر الجزرى أیضا فى أسد الغابه (ج ۵ ص ۲۰۵) و زاد: اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و أحب من أحبه، و أعن من أعانه، و ابغض من أبغضه، و ذکره الطحاوى أیضا فى مشکل الآثار (ج ۲ ص ۳۰۷) و زاد على ابن الأثیر: و انصر من نصره، و اخذل من خذله.
(الاصابه ج ۴ القسم ۱ ص ۱۸۲) قال: ذکر أبو العباس بن عقده فى کتاب الموالاه عبد الرحمن بن مدلج، و أخرج- من طریق موسى بن النضر بن الربیع الحمصى، حدثنى سعد بن طالب أبو غیلان، حدثنى أبو اسحاق حدثنى من لا أحصى أن علیا علیه السلام نشد الناس فى الرحبه من سمع قول رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، فقام نفر منهم عبد الرحمن بن مدلج فشهدوا أنهم سمعوا ذلک من رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم، قال: و أخرجه ابن شاهین عن ابن عقده و استدرکه أبو موسى (أقول) و ذکره ابن الأثیر الجزرى أیضا فى أسد الغابه (ج ۳ ص ۳۲۱) و قال فیه: فشهدوا أنهم سمعوا ذلک من رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم، و کتم قوم فما خرجوا من الدنیا حتى عموا و أصابتهم آفه، منهم یزید بن ودیعه و عبد الرحمن بن مدلج.
(الاصابه ج ۷ القسم ۱ ص ۱۵۶) قال: ذکر أبا قدامه الأنصارى أبو العباس بن عقده فى کتاب الموالاه- الذى جمع فیه طرق حدیث من کنت مولاه فعلىّ مولاه- فأخرج فیه من طریق محمد بن کثیر عن فطر عن أبى الطفیل قال: کنا عند على علیه السلام فقال: أنشد اللّه من شهد یوم غدیر خم، فقام سبعه عشر رجلا منهم أبو قدامه الأنصارى فشهدوا أن رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال ذلک (قال) و استدرکه أبو موسى (أقول): و رواه ابن الأثیر الجزرى أیضا فى أسد الغابه (ج ۵ ص ۲۷۶) قال- بعد ذکر السند
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۷۹
ما لفظه: عن أبى الطفیل قال: کنا عند على علیه السلام فقال: أنشد اللّه تعالى من شهد یوم غدیر خم إلا قام، فقام سبعه عشر رجلا منهم أبو قدامه الأنصارى فقالوا: نشهد أنا أقبلنا مع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم من حجه الوداع حتى إذا کان الظهر خرج رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فأمر بشجرات فشددن و ألقى علیهن ثوب، ثم نادى الصلاه فخرجنا فصلینا، ثم قام فحمد اللّه تعالى و أثنى علیه ثم قال: یا أیها الناس أتعلمون أن اللّه عز و جل مولاى و أنا مولى المؤمنین و أنا أولى بکم من أنفسکم یقول ذلک مرارا؟ قلنا: نعم و هو آخذ بیدک یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، ثلاث مرات.
(أسد الغابه أیضا ج ۱ ص ۳۰۸) قال: و روى أبو أحمد العسکرى باسناده عن عماره بن یزید عن عبد اللّه بن العلاء عن الزهرى (إلى أن قال) قال: سمعت أبا جنیده جندع بن عمرو بن مازن قال: سمعت النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کذب علىّ متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار، و سمعته و إلا صمتا یقول- و قد انصرف من حجه الوداع فلما نزل غدیر خم قام فى الناس خطیبا و أخذ بید على علیه السلام و قال- من کنت ولیه فهذا ولیه اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، قال عبد اللّه: فقلت للزهرى: لا تحدث بهذا بالشام و أنت تسمع مل‏ء أذنیک سب على علیه السلام، فقال: و اللّه إن عندى من فضائل على علیه السلام ما لو تحدثت بها لقتلت.
(أسد الغابه أیضا ج ۳ ص ۳۰۷) روى بسنده عن الأصبغ بن نباته قال: نشد على علیه السلام الناس فى الرحبه من سمع النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یوم غدیر خم ما قال إلا قام، و لا یقوم إلا من سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول، فقام بضعه عشر رجلا فیهم أبو أیوب الأنصارى‏
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۸۰
و أبو عمره بن محصن و أبو زینب و سهل بن حنیف و خزیمه بن ثابت و عبد اللّه ابن ثابت الأنصارى و حبشى بن جناده السلولى و عبید بن عازب الأنصارى و النعمان بن عجلان الأنصارى و ثابت بن ودیعه الأنصارى و أبو فضاله الأنصارى و عبد الرحمن بن عبد رب، فقالوا: نشهد أنا سمعنا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: ألا إن اللّه عز و جل ولیی و أنا ولی المؤمنین ألا فمن کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه و أحب من أحبه، و ابغض من أبغضه، و أعن من أعانه.
(الإمامه و السیاسه لابن قتیبه ص ۹۳) قال: و ذکروا أن رجلا من همدان یقال له برد قدم على معاویه فسمع عمرا یقع فى على علیه السلام فقال له: یا عمرو إن أشیاخنا سمعوا رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، فحق ذلک أم باطل؟ فقال عمرو: حق و أنا أزیدک: إنه لیس أحد من صحابه رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم له مناقب مثل مناقب علىّ ففزع الفتى (الخ).
(مشکل الآثار للطحاوى ج ۲ ص ۳۰۷) روى بسنده عن محمد بن عمر بن على علیه السلام عن أبیه على علیه السلام، إن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم حضر الشجره بخم فخرج آخذا بید على علیه السلام فقال: یا أیها الناس ألستم تشهدون أن اللّه ربکم؟ قالوا: بلى، قال: ألستم تشهدون أن اللّه و رسوله أولى بکم من أنفسکم، و أن اللّه و رسوله مولاکم؟ قالوا: بلى، قال:
من کنت مولاه فعلىّ مولاه، إنى قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا بعدى، کتاب اللّه بأیدیکم، و أهل بیتى.
(فیض القدیر للمناوى ج ۶ ص ۲۱۸)- فى الشرح- قال: و روى حدیث الغدیر الدیلمى بلفظ من کنت نبیه فعلىّ ولیه (قال) و لهذا قال أبو بکر
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۸۱
– فیما أخرجه الدار قطنى- علی عتره رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم (أقول) و ذکره فى کنوز الحقائق أیضا (ص ۱۴۷) و لفظه: من کنت ولیه فعلى ولیه، قال: للدیلمى.
(الهیثمى فى مجمعه ج ۷ ص ۱۷) قال: عن عمار بن یاسر قال:
وقف على علی بن أبى طالب علیه السلام سائل و هو راکع فى تطوع فنزع خاتمه فأعطاه السائل، فأتى رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فأعلمه بذلک فنزل على رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم هذه الآیه: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ) فقرأها رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم ثم قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال) رواه الطبرانى فى الأوسط.
(الهیثمى فى مجمعه ج ۹ ص ۱۰۵) قال: و عن زید بن أرقم قال: أمر رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم بالشجرات فقمّ ما تحتها ورش، ثم خطبنا فواللّه ما من شى‏ء یکون إلى یوم الساعه إلا قد أخبرنا به یومئذ (ثم قال) یا أیها الناس من أولى بکم من أنفسکم؟ قلنا: اللّه و رسوله أولى بنا من أنفسنا، قال: فمن کنت مولاه فهذا مولاه- یعنى علیا علیه السّلام- ثم أخذ بیده فبسطها ثم قال: اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه (قال) رواه الطبرانى، و رواه البزار أتم منه.
(الهیثمى فى مجمعه ج ۹ ص ۱۰۵) قال: و عن داود بن یزید الأودى عن أبیه قال: دخل أبو هریره المسجد فاجتمع الیه الناس فقام الیه شاب فقال: أنشدک باللّه سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول:
من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه؟ قال:
فقال: إنى أشهد أنى سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول:
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۸۲
من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه (قال) رواه أبو یعلى و البزار بنحوه، و الطبرانى فى الأوسط.
(و فى مجمعه أیضا ج ۹ ص ۱۰۶) قال: و عن مالک بن الحویرث قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: من کنت مولاه فعلى مولاه (قال) رواه الطبرانى، و رجاله وثقوا.
(و فى مجمعه أیضا ج ۹ ص ۱۰۷) قال: و عن حمید بن عماره قال:
سمعت أبى یقول: سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول- و هو آخذ بید على علیه السلام- من کنت مولاه فهذا مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال) رواه البزار.
(و فى مجمعه أیضا ج ۹ ص ۱۰۸) قال: و عن ابن عباس إن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: من کنت مولاه فعلى مولاه (قال) رواه البزار فى أثناء حدیث، و رجاله ثقات.
(وافی مجمعه أیضا ج ۹ ص ۱۰۸) قال: و عن أبى سعید قال:
قال رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: من کنت مولاه فعلى مولاه (قال) رواه الطبرانى فى الأوسط.
ثم إن هاهنا أحادیث أخر یناسب ذکرها فى خاتمه هذا الباب و إن کانت خالیه عن قول: من کنت مولاه فعلى مولاه.
(منها) ما رواه أحمد بن حنبل فى مسنده (ج ۱ ص ۱۱۹) عن عبد الرحمن بن أبى لیلى قال: فحدثنى أنه شهد علیا علیه السلام فى الرحبه قال: أنشد اللّه رجلا سمع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم، و شهده یوم غدیر خم إلا قام و لا یقوم إلا من قد رآه، فقام اثنا عشر رجلا فقالوا:
قد رأیناه و سمعناه حیث أخذ بیده یقول: اللهم وال من والاه، و عاد
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۸۳
من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله، فقام إلا ثلاثه لم یقوموا فدعا علیهم فأصابتهم دعوته.
(و منها) ما رواه احمد بن حنبل ایضا فی مسنده ج ۳ ص ۷۱ مسندا عن ابى سعید الخدرى قال قال رسول اللّه (ص) لا یمنعن رجلا مهابه الناس ان یقوم بحق اذا علمه قال ثم بکى ابو سعید قال قد و اللّه شهدناه فما قمنا به (اقول) و فى هذا الحدیث اشاره واضحه من ابى سعید الى ما شهدوه یوم غدیر خم و لم یقوموا به مهابه الناس فبکى لاجل ذلک (و اللّه العالم)
(و منها) ما رواه ابن الأثیر الجزرى فى أسد الغابه (ج ۴ ص ۱۱۴) فى ترجمه عمرو بن شراحیل، قال: روى عن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم أنه قال: اللهم انصر من نصر علیا، اللهم أکرم من أکرم علیا، (أقول) و ذکره ابن حجر أیضا فى إصابته (ج ۴ ص ۳۰۵) و المتقى أیضا فى کنز العمال (ج ۶ ص ۱۵۸) و زاد فى آخره: اللهم اخذل من خذل علیا.
(و منها) ما رواه النسائى فى خصائصه (ص ۴) بسنده عن عائشه بنت سعد قالت: سمعت أبى یقول: سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یوم الجحفه فأخذ بید على علیه السلام فخطب فحمد اللّه و أثنى علیه ثم قال:
أیها الناس إنى ولیکم، قالوا: صدقت یا رسول اللّه ثم أخذ بید على علیه السلام فرفعها فقال: هذا ولیی، و یؤدى عنى دینى، و أنا موال من والاه، و معاد من عاداه.
(و منها) ما ذکره المتقى فى کنز العمال (ج ۶ ص ۱۵۵) اللهم أعنه و أعن به، و ارحمه و ارحم به، و انصره و انصر به: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه- یعنى علیا علیه السّلام- قال: أخرجه الطبرانى عن ابن عباس.
(و منها) ما ذکره الهیتمى فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۰۷) قال:
و عن نذیر قال: سمعت علیا علیه السلام یقول- یوم الجمل لطلحه- أنشدک اللّه یا طلحه سمعت رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم یقول: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟ قال: بلى فذکر و انصرف، قال: رواه البزار.
(و منها) ما ذکره الهیتمى أیضا فى مجمعه (ج ۹ ص ۱۶۶) قال و عن أم سلمه قالت: جاءت فاطمه علیها السلام بنت النبى صلى اللّه علیه (و آله)
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۸۴
و سلم إلى رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم متورکه الحسن و الحسین فى یدها برمه للحسن فیها سخین حتى أتت بها النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فلما وضعتها قدامه قال: أین أبو حسن؟ قالت: فى البیت فدعاه فجلس النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم و على علیه السلام و فاطمه و الحسن و الحسین علیهم السلام یأکلون قالت أم سلمه: و ما سامنى النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم و ما أکل طعاما و أنا عنده إلا سامنیه قبل ذلک الیوم- تعنى سامنى دعانى الیه- فلما فرغ التف علیهم بثوبه ثم قال: اللهم عاد من عاداهم، و وال من والاهم قال: رواه أبو یعلى و إسناده جید.
باب فی قول عمر و أبی بکر لعلی علیه السّلام أصبحت و أمسیت مولى کل مؤمن و مؤمنه
(مسند الإمام أحمد بن حنبل ج ۴ ص ۲۸۱) روى بسنده عن البراء ابن عازب قال: کنا مع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فى سفر فنزلنا بغدیر خم (و ساق الحدیث) کما تقدم فى الباب السابق فى ذیل نقل الحدیث عن صحیح ابن ماجه (إلى أن قال) فأخذ- یعنى النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم- بید على علیه السلام فقال: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه (قال) فلقیه عمر بعد ذلک فقال له: هنیئا یابن أبى طالب أصبحت و أمسیت مولى کل مؤمن و مؤمنه (أقول) و تقدم أیضا هناک أنه قد تعرض لنقل هذا الحدیث جمع آخرون قد ذکرناهم تفصیلا فراجع.
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۸۵
(الفخر الرازى فى تفسیره الکبیر) فى ذیل تفسیر قوله تعالى:
(یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) فى سوره المائده، قال- کما تقدم فى الباب السابق- ما لفظه: العاشر- أى من وجوه نزول الآیه- نزلت الآیه فى فضل على بن أبى طالب علیه السلام، و لما نزلت هذه الآیه أخذ بیده و قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه فلقیه عمر فقال: هنیئا لک أصبحت مولاى و مولى کل مؤمن و مؤمنه.
(تاریخ بغداد للخطیب البغدادى ج ۸ ص ۲۹۰) روى بسنده- کما تقدم فى الباب السابق- عن أبى هریره قال: من صام یوم ثمانى عشره من ذى الحجه کتب له صیام ستین شهرا، و هو یوم غدیر خم لما أخذ النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم بید على بن أبى طالب علیه السلام فقال: ألست ولی المؤمنین؟ قالوا: بلى یا رسول اللّه، قال: من کنت مولاه فعلىّ مولاه فقال عمر بن الخطاب: بخ بخ لک یابن أبى طالب أصبحت مولاى و مولى کل مسلم، فأنزل اللّه: الیوم أکملت لکم دینکم، الحدیث (أقول) و رواه بطریق آخر أیضا مثله.
(فیض القدیر ج ۶ ص ۲۱۷) فى الشرح قال: و لما سمع أبو بکر و عمر ذلک- یعنى قول النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: من کنت مولاه فعلى مولاه- قالا- فیما خرجه الدار قطنى عن سعد بن أبى وقاص- أمسیت یابن أبى طالب مولى کل مؤمن و مؤمنه (أقول) و ذکره ابن حجر أیضا فى صواعقه (ص ۲۶).
(ذخائر العقبى للمحب الطبرى ص ۶۸) قال: و عن عمر و قد جاءه أعرابیان یختصمان، فقال لعلى علیه السلام: إقض بینهما یا أبا الحسن فقضى على علیه السلام بینهما فقال أحدهما: هذا یقضى بیننا، فوثب الیه عمر و أخذ
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۸۶
بتلبیبه و قال: ویحک ما تدرى من هذا؟ هذا مولاى و مولى کل مؤمن، و من لم یکن مولاه فلیس بمؤمن (قال) خرجه ابن السمان فى کتاب الموافقه (أقول) و ذکره ابن حجر أیضا فى صواعقه (ص ۱۰۷) و قال: أخرجه الدار قطنى.
(الریاض النضره ج ۲ ص ۱۷۰) قال: و عن عمر- و قد نازعه رجل فى مسأله- فقال: بینى و بینک هذا الجالس، و أشار إلى على بن أبى طالب علیه السلام، فقال الرجل: هذا الأبطن؟ فنهض عمر عن مجلسه و أخذ بتلبیبه حتى شاله من الأرض ثم قال: أتدرى من صغرت؟ هذا مولاى و مولى کل مسلم (قال) أخرجه ابن السمان.
(الریاض النضره ج ۲ ص ۱۷۰) قال: و عن سالم قیل لعمر: إنک تصنع بعلىّ شیئا ما تصنعه بأحد من أصحاب رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال: إنه مولاى قال: أخرجه ابن السمان (أقول) و ذکره ابن حجر أیضا فى صواعقه (ص ۲۶) و قال: أخرجه الدار قطنى.
(الریاض النضره ج ۲ ص ۱۷۰) قال: و عن عمر إنه قال: علىّ مولى من کان رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم مولاه (قال) أخرجه ابن السمان.
فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج‏۱، ص: ۳۸۷

منبع:

                  کتاب: فضائل الخمسه من الصحاح السته

                     (نرم افزار گنجینه روایات نور)