كـلــيـپ

احادیث

حکایاتی از آیت الله بهاءالدینی

حاج شیخ را هم که دارند می برند!

روزی که آیت الله  شیخ مرتضی حائری در تهران از دنیا می رود قبل از ظهر افرادی خدمت آقای بهاء الدینی، در قم بودند، گفتند: یک مرتبه ایشان فرمود:
« اِ اِ، آقای حاج شیخ را هم که دارند می برند! »
آنها که دور آقا بودند متحیر ماندند که آقا چه می فرماید، حاج شیخ کیست؟ وقتی خبر فوت می رسد، می بینند همان وقتی که ایشان در قم و منزل خود فرموده بود: حاج شیخ را هم که دارند می برند، همان وقت آقای حائری در تهران از دنیا می رود. »

 

تخفیف عذاب قبر

یکی از ارادتمندان آقا نقل می کند:
« روزی به اتفاق آقا وارد قبرستانی شدیم. روش همیشگی ایشان این بود که در ابتدای قبرستان توقف می کردند و سوره فاتحه ای برای صاحبان قبور قرائت می فرمودند. اما آن روز دیدم چند قدمی طی کردند و در آن طرف گورستان بر سر قبری ایستادند. چند لحظه مکث کرده، فرمودند:
« همین جا می نشینیم ».
چندین دقیقه بر سر آن قبر نشستند، سپس با هم حرکت کردیم و از قبرستان خارج شدیم. پس از مدتی سؤال کردم که آیا علت خاصی وجود داشت که بر سر آن قبر نشستید؟ فرمودند:
« صاحب قبر در عذاب سختی بود، گفتم شاید تخفیفی برای او حاصل شود که البته بی تأثیر نبود! »

اینها روی آتشند!

آن ارادتمند دیگر آقا می گفت:
« در خدمت آقا از قم خارج شدیم، آقای حاج آقا عبدالله فرزند آقا هم رانندگی می کرد دو طرف جاده مردم ریخته بودند در صحرا و بیابان بازی می کردند. آقا فرمود:
« حاج آقا عبدالله نگاه نکن، به من هم فرمود فلانی نگاه نکن. نگاه نکن آتش است. آنها در آتشند، نه روی سبزه، نگاه نکنید. اینها در مزارع مردم سبزی ها را پایمال می کنند و خرابی به بار می آورند. »

بهره ای از شهادت

یکی از رزمندگان جبهه می گفت:
قبل از عملیات کربلای پنج خدمت آیت الله بهاء الدینی رسیدم. ایشان فرمود:
« شما بهره ای از شهادت می برید. »
و در همان حمله من به شدت مجروح شدم. »

 

برگرفته از سایت « صالحین»

منبع مطالب صفحه با موضوع آیت الله بهاءالدینی ره در سایت صالحین: ماخذ و کتابهای استفاده شده : سیری در آفاق نویسنده : حسین حیدری کاشانی  و  آیت بصیرت نویسنده : سید حسن شفیعی  و  سلوک معنوی نویسنده : اکبر اسدی